shadow	سایه ، ظل، سایه  افکندن  بر، رد پای کسی را گرفتن ، پنهان  کردن .
shadow play	نمایش سایه  ها، نمایش ارواح.
shadowless	بی سایه .
shadowlike	سایه  مانند.
shadowy	سایه  دار، سایه  افکن ، سایه  مانند، زود گذر.
shady	سایه  دار، سایه  افکن ، مشکوک ، مرموز.
shaft	میله ، محور.میله ، استوانه ، بدنه ، چوبه ، قلم، سابقه ، دسته ، چوب، تیر، پرتو، چاه ، دودکش، بادکش، نیزه ، خدنگ ، گلوله ، ستون ، تیرانداختن ، پرتو افکندن .
shafting	ساقه  ها، میله ها، مواد سازنده  ساقه  یا میله ، یک  دست، میله  بهم متصل.
shag	موی زبر، موی کرک  شده ، موی درهم وبرهم، توتون  زبر، پارچه  موئی زبر، آویزان بودن ، درهم وبرهم ساختن ، پر موساختن ، خشن  ساختن ، تکان  دادن ، لرزاندن .
shaggy	زبر، درهم، کرک  شده ، مو دراز، پر مو، پشمالو.
shagreen	ساغری، کمیت، چرم دان  دان ، نوعی پارچه  ابریشمی دان  دان ، شبیه  چرم دان  دان .
shah	( فارسی ) شاه ، پادشاه .
shakable	( shakeable) تکان  دادنی، تکان  خوردنی.
shake	ارتعاش، تکان ، لرزش، تزلزل، لرز، تکان  دادن ، جنباندن ، آشفتن ، لرزیدن .
shake down	آوار، فروریختگی، تجزیه ، جیب کسی را کاملا خالی کردن ، بیتوته  کردن ، آزمودن .
shake out	باتکان  بیرون  بردن ، لرزاندن ، رکود.
shake up	تکان  سخت دادن ، احساسات را تحریک  کردن ، سرهم بندی، دگرگونی.
shakeable	( shakable) تکان  دادنی، تکان  خوردنی.
shaker	لرزاننده ، تکان  دهنده ، ماشین  تکان  دهنده ، آدم مزور ولاف زدن ، آدم ولگرد وآواره .
shakespearean	(shakespearian، shaksperian) وابسته  به  شکسپیر.
shakespearian	(shakespearean، shaksperian) وابسته  به  شکسپیر.
shako	کلاه  بلند نظامی.
shaksperian	(shakespearean، shakespearian) وابسته  به  شکسپیر.
shaky	لرزنده ، لزان ، متزلزل، سست، ضعیف.
shale	سنگ  رست، پوست، پوشش، صدف، سنگ  نفت زا، صدف کندن ، شوره  سر، پولک .
shall	باید، بایست، بایستی، فعل معین .
shalloon	سرژ آستری، پارچه  پشمی آستری.
shallop	کرجی پاروئی، کشتی کوچک  دو دگله .
shallot	(گ . ش. ) موسیر، پیاز کوچک ، لوله  نازک .
shallow	کم ژرفا، کم عمق، کم آب، سطحی، کم عمق کردن .
shalt	( د. ) دوم شخص مفرد حاضر فعل shall.
sham	قلابی، ساختگی، دروغی، ریاکاری، وانمود کردن ، بخود بستن ، تظاهر کردن .
shaman	کشیش یاکاهن  یا جادوگرمردم قدیم شمال آسیا واروپا.
shamanism	پیروی از عقاید جادوگران  وکاهنان  دوران  اولیه  تمدن  بشر، جادوگری.
shamble	( بصورت جمع ) کشتارگاه ، ( مج. ) قتلگاه ، تلوتلو خودن ، سلاخی کردن ، کشتار کردن .
shambles	کشتارگاه ، ( مج. ) قتلگاه ، صحنه  کشتار.
shambling	حرکت کننده  با قدم های کج ونامنظم.
shame	شرم، خجلت، شرمساری، آزرم، ننگ ، عار، شرمنده  کردن ، خجالت دادن ، ننگین  کردن .
shamefaced	(shamefast) کم رو، خجالت کش، خجالتی، ترسو، خجول.
shamefast	(shamefaced) کم رو، خجالت کش، خجالتی، ترسو، خجول.
shameful	شرم آور، ننگین .
shameless	بی حیا، بی شرم، بی شرمانه ، ننگ  آور.
shammer	شیاد، متقلب، حیله  گر.
shampoo	سرشوی، سرشویه ، باشامپو یا سرشوی شستشو دادن .
shamrock	رنگ  سبز شبدری، ( گ . ش. ) شبدر ایرلندی.
shan	( د. ک - اسکاتلند ) خجل، کمرو، محجوب، خجالتی.
shan't	مخفف کلمات not shall.
shandradan	(shandrydan) درشکه  تک  اسبه  قدیمی.
shandrydan	(shandradan) درشکه  تک  اسبه  قدیمی.
shandy	(shandygaff) پرصدا، بلند، رویائی، تصوری، خوشحال.
shandygaff	(shandy) پرصدا، بلند، رویائی، تصوری، خوشحال.
shanghai	آدم دزدی، ربودن  ملوان  ( بقصد اخاذی وغیره  ).
shanghaier	اهل شهر شانگهای، آدم دزد.
shangri	بهشت خیالی، شهر زیبا، سرزمین  دلخواه .
shank	ساق پا، ساق جوراب، ( تش. ) درشت نی، قصبه  کبری، ساقه ، میله  ( بدنه  ستون  وغیره  ).
shankpiece	( در کفش ) چرم زیر قسمت منحنی پا.
shantung	پارچه  ابریشمی خشن  چینی.
shanty	کلبه ، در کلبه  زندگی کردن .
shapable	(shapeable) شکل پذیر، قابل شکل گیری، مناسب، موزون .
shape	شکل، صورت، قواره ، ریخت، اندام، تجسم، شکل دادن  به ، سرشتن .ریخت، شکل دادن .
shapeable	(shapable) شکل پذیر، قابل شکل گیری، مناسب، موزون .
shaped	بشکل درآمده .
shapeless	بی ریخت، بی شکل، فاقد شکل معین ، بدشکل.
shapely	خوش ریخت، خوش ترکیب، شکیل، خوش بر و رو.
shaper	بشکل در آورنده .
shaping	شکل دهی.
shard	خرده  ریز، پاره  سفال، صدف، سفال، کوزه  شکسته ، شکستن  وبصورت قطعات ریز درآوردن .
share	سهم، تسهیم کردن ، سهم بردن .سهم، حصه ، بخش، بهره ، قسمت، بخش کردن ، سهم بردن ، قیچی کردن .
share cropper	زارع، مستاجر، زارع سهم گیر.
shareholder	سهم دار، صاحب سهم.
sharer	سهیم، سهم دار، شریک .
sharing	اشتراک ، تسهیم.
shark	(ج. ش. )سگ  دریائی، کوسه  ماهی، متقلب، گوش بری، گوش بری کردن .
sharp	تیز، هشیار، دیز.تیز، نوک  دار، تند، زننده ، زیرک ، تیز کردن .
sharp eyed	تیز بین ، تیز چشم.
sharp fanged	تیز دندان .
sharp nosed	دارای بینی تیز، حساس ( نسبت به  بو ).
sharp practice	حقه  بازی، کلاهبرداری، گول زنی.
sharp set	دارای لبه  تیز، ( مج. ) گرسنه ، بسیار مشتاق، حریص، با اشتها.
sharp sighted	تیز بین ، تیز نظر، هوشیار، دارای فکر صائب.
sharp tongued	بدزبان ، فحاش، بکار برنده  سخنان  زننده .
sharp witted	تیز هوش، تیز فهم، هوشیار.
sharpen	تیز کردن ، تیز شدن ، نوک  تیز کردن ، تقلب کردن ، تند کردن .
sharpener	تیز کننده ، مداد تراش، تیز گر.
sharper	مداد تراش، آدم دغل وکلاهبردار.
sharpness	تیزی، هشیاری.
sharpshooter	تیرانداز ماهر، زنجره  دارای سر مخروطی.
shashlik	(shaslik) کباب، ششلیک .
shaslik	(shashlik) کباب، ششلیک .
shatter	خرد کردن ، داغان  کردن ، شکستن ، ( درجمع ) قطعات شکسته .
shatterproof	نشکن ، ضد خرد شدن ، خرد نشو.
shave	تراشیدن ، رنده  کردن ، ریش تراشی، تراش.
shaveling	آدم اصلاح کرده ، سرتراشیده ، کشیش.
shaver	تراشنده ، صورت تراش، سلمانی، رنده .
shavetail	قاطربارکش، افسر تازه  کار، ستوان  سوم.
shavian	پیرو عقاید اجتماعی وسیاسی وادبی برناردشاو.
shavie	شوخی گوشه  دار.
shaving	تراشه ، چیز تراشیده ، اصلاح، صورت تراشی.
shaw	درختستان ، بیشه ، ردیف درختان .
shawl	شال، دستمال گردن ، شال گردن  بستن .
shay	(=chaise) درشکه  دوچرخه  دونفره .
she	او، آن  دختر یا زن ، جانور ماده .
she'd	مخفف کلمات had she وwould she.
she'll	مخفف عبارات زیر will she، shall she.
she's	is she و has she =.
shea	(گ . ش. ) درخت روغن  قلم.
sheaf	دسته ، بافه ، بغل، دسته  یابافه  گندم، دسته  گل یا گیاه ، بافه  ردن ، دسته  کردن .
sheaflike	بشکل تیردان .
shear	چیدن  مو، چیدن  پشم گوسفند وغیره ، بریدن ، شکاف دادن ، قیچی کردن ، اسباب برش قیچی، ماشین  برش.
sheared	چیده  شده ، قیچی شده .
shearer	پشم چین .
sheath	(sheathe) نیام، غلاف، جلد، پوش، غلافدار کردن ، پوشاندن ، کند کردن ، غلاف کردن .
sheath knife	چاقوی غلاف دار.
sheathe	(sheath) نیام، غلاف، جلد، پوش، غلافدار کردن ، پوشاندن ، کند کردن ، غلاف کردن .
sheathing	پوشش، غلاف، مصالح مخصوص غلاف یا پوشش.
sheave	( در قرقره  ) چرخ طناب خور، چرخ قرقره ، دسته  کردن ، بصورت بافه  درآوردن .
shebang	امر مورد علاقه ، کار، ابتکار، تعبیه .
shebeen	مشروب فروش بدون  پروانه .
shed	ریختن ، انداختن  افشاندن ، افکندن ، خون  جاری ساختن ، جاری ساختن ، پوست انداختن ، پوست ریختن ، برگ  ریزان  کردن ، کپر، آلونک .
shedder	ریزنده ، ریزان ، جانور پوست انداز.
sheen	درخشندگی، زیبائی، تابش، برق، درخشیدن .
sheeny	پر زرق وبرق، براق.
sheep	( ج. ش. ) گوسفند، چرم گوسفند، آدم ساده  ومطیع.
sheep dog	(ج. ش. ) سگ  گله .
sheep sorrel	(گ . ش. ) ترشک  صغیر.
sheep's eye	نگاه  عاشقانه ، نگاه  دزدکی.
sheepcote	(sheepfold) آغل گوسفند.
sheepfold	(sheepcote) آغل گوسفند.
sheepherder	چوپان ، شبان  بیابانی.
sheepherding	چوپانی.
sheepish	گوسفندوار، ساده  دل، ترسو، کمرو.
sheepshearing	پشم چینی.
sheepskin	پوستین ، پوست گوسفند.
sheepwalk	( انگلیس ) مرتع گوسفند، چراگاه  گوسفند.
sheer	صرف، محض، خالص، راست، تند، مطلق، بطورعمود، یک  راست، پاک ، بکلی، مستقیما، ظریف، پارچه  ظریف، حریری، برگشتن ، انحراف حاصل کردن ، کنار رفتن ، کنار زدن .
sheet	ورق.ورقه ، ورق، صفحه ، ملافه ، تخته ، پهنه ، سطح، متورق، ورقه  ورقه ، ورق شده ، ملافه  کردن ، ورقه  کردن .
sheet anchor	( د. ن . ) لنگر سنگین  کمر کشتی، نقطه  اتکائ.
sheet bend	( کشتیرانی ) نوعی گره  طناب.
sheet metal	فلز ورق، ورق فلز.
sheetglass	ورق شیشه ، شیشه  ورق.
sheeting	مصالح ورق سازی، پوششی، لفاف، ملافه  وغیره ، هر چیزی بشکل ورقه .
sheetlike	ورقه  مانند.
sheffer function	تابع شفر.
sheik	(sheikh) ( عربی ) شیخ، رئیس قبیله ، رئیس خانواده ، رئیس.
sheikdom	(sheikhdom) شیخنشین ، قلمرو شیخ.
sheikh	(sheik) ( عربی ) شیخ، رئیس قبیله ، رئیس خانواده ، رئیس.
sheikhdom	(sheikdom) شیخنشین ، قلمرو شیخ.
shekel	واحد وزن  وپول بابل قدیم.
sheldrake	( ج. ش. ) اردک  وحشی دریائی.
shelf	تاقچه ، رف، فلات قاره ، هر چیز تاقچه  مانند، در تاقچه  گذاشتن ، کنار گذاشتن .
shelflike	تاقچه  مانند.
shell	پوست، قشر، صدف حلزون ، کاسه  یا لاک  محافظ جانور ( مثل کاسه  لاک  پشت )، عامل محافظ حفاظ، جلد، پوست فندق وغیره ، کالبد، بدنه  ساختمان ، گلوله  توپ، پوکه  فشنگ ، قشر زمین ، سبوس گیری کردن ، پوست کندن  از، مغز میوه  را درآوردن  ( از پوست ).
shell bean	لوبیائی که  مغز آن  خوراکی است، دانه  مغذی لوبیا.
shell game	گردو بازی، قمار با گردو.
shell jacket	بالاتنه  کوتاه  دکمه  دار نظامی.
shell out	(=pay) پرداختن ، هزینه  چیزی را قبول کردن .
shell pink	رنگ  قرمز مایل به  زرد.
shell shock	اختلال روحی در اثر صدای افنجار نارنجک  وامثال آن ، وحشت واضطراب حاصله  از صدایانفجار.
shellac	(shellack) لاک  مخصوص لاک  والکل، بالاک  جلا دادن ، شکست مفتضحانه  خوردن  یا دادن .
shellack	(shellac) لاک  مخصوص لاک  والکل، بالاک  جلا دادن ، شکست مفتضحانه  خوردن  یا دادن .
shellacking	شکست ننگ  آور ومفتضحانه .
shellback	ملوان  پیر وبازنشسته .
shelled	پوست دار، صدف دار.
shellfish	حلزون  صدف دار، نرم تن  صدف دار.
shellproof	محفوظ در برابر بمباران  وگلوله  باران .
shellwork	تزئینات صدف مانند.
shelly	صدفی، پوسته  پوسته .
shelter	پناهگاه ، جان  پناه ، محافظت، حمایت، محافظت کردن ، پناه  دادن .
shelterer	محافظ، دارای حفاظ، پناه  دهنده .
shelterless	بی حفاظ، بی پناه .
shelve	تاقچه  دار کردن ، در قفسه  گذاردن ، قفسه  دار کردن ، کنار گذاردن ، شیب دار کردن  یاشدن ، ببعد موکول کردن .
shelver	در قفسه  گذار، در تاقچه  گذار.
shelving	موادیکه  از آن  تاقچه  میسازند، شیب، درجه  شیب، تاقچه  یا قفسه  بندی.
shelvy	شیب دار، سراشیب.
shem	سام فرزند بزرگ  نوح پیغمبر.
shenanigan	حقه  یا حیله  برای عطف توجه ، شیطنت، چرند.
shend	دستپاچه  کردن ، جلو افتادن  از.
shepherd	چوپان ، شبان ، چوپانی کردن .
shepherdess	چوپان  زن ، شبان  کلیسا که  زن  باشد.
sheraton	سبک  مبل سازی ساده  وسبک  ( در قدیم ).
sherbet	(=sherbert)( از فارسی شربت ) بستنی میوه ، لیموناد.
sheriff	کدخدا، ضابط شهربانی، داروغه ، کلانتر.
sheriffdom	بخشداری، کدخدائی.
sherlock	کارآگاه .
sherris	(sherry) شراب شیرین  یا تلخ اسپانیولی.
sherry	(sherris) شراب شیرین  یا تلخ اسپانیولی.
shetland	(etlandz=) جزایر شتلاند، اسب کوچک  ویال بلند.
sheuch	(sheugh) خندق، حفره ، نهر آب.
sheugh	(sheuch) خندق، حفره ، نهر آب.
shew	نشاندادن ، نشان ، ارائه  ( در قدیم معادل show بوده  ).
shia	(shiite) شیعه ، پیرو مذهب شیعه .
shibboleth	آزمون ، محک ، امتحان ، اصطلاح پیش پا افتاده  ومرسوم، بیان  رایج، اسم رمز.
shield	سپر، پوشش، حامی، حفاظ، پوشش محافظ، بوسیله  سپر حفظ کردن ، حفاظ پیدا کردن .سپر، محفظه ، سپرشدن .
shielder	سپردار.
shielding	استحفاظ.
shier	(shiest) چموش، کمروتر، کمروترین .
shiest	(shier) چموش، کمروتر، کمروترین .
