silk	ابریشم، نخ ابریشم، نخ ابریشم مخصوص طراحی، پارچه  ابریشمی، لباس ابریشمی.
silk hat	کلاه  بلند ابریشمی مخصوص مواقع رسمی.
silk oak	(oak silky) ( گ . ش. ) درخت الواری استرالیا (=grevillea).
silk stocking	جوراب ابریشمی، آدم خوش لباس وشیک ، اشرافی.
silkaline	پارچه  ابریشمی سبک  وحریر نمای مخصوص پرده  وغیره .
silken	ابریشمی، نرم، ابریشم پوش، حریری، براق، صاف، ابریشم نماکردن .
silkweed	(=milkweed)(گ . ش. ) انواع جلبکهای لیفی نرم.
silkworm	کرم ابریشم، کرم پیله .
silky	ابریشم نما، ابریشمی، نرم، چاپلوسانه .
silky oak	(oak silk) ( گ . ش. ) درخت الواری استرالیا (=grevillea).
sill	(=cill) آستانه ، پایه ، تیر پایه ، آستانه  در، گسله  بستری، دارای آستانه  یاپایه نمودن .
silly	نادان ، ابله ، سبک  مغز، چرند، احمقانه .
silo	انبار غله ، در سیلو گذاردن .
silt	لای، لجن ، گل، کف، درده ، ته  مانده ، لجن  گرفتن ، لیمون .
siltation	تشکیل لجن .
silva	ناحیه  جنگلی، درختان  جنگلی.
silvan	(=sylvan) جنگلی، طبیعی.
silver	نقره ، سیم، نقره  پوش کردن ، نقره  فام شدن .
silver bell	(گ . ش. ) درخت لعل (Halesiacarolina).
silver cord	محبت مادر وفرزندی، همبستگی مادر وفرزند.
silver fox	(ج. ش. ) روباه  نقره  فام.
silver plate	نقره  اندود، آب نقره ، ظرف نقره ، بانقره  اندودن .
silver screen	( ز. ع. - آمر. ) سینما، پرده  سینما.
silver spoon	قاشق نقره ، ثروت موروثی، دارای ثروت موروثی، ثروتمند.
silver standard	واحد پول نقره ، استاندارد نقره .
silver tongued	فصیح، چرب زبان .
silverer	نقره  کار.
silverfish	( ج. ش. ) انواع ماهیان  نقره  فام.
silveriness	نقره  فامی، سفیدی.
silvern	نقره  فام، دارای صدای نقره ، سیمین ، نقره ای، سیمابی.
silversmith	نقره ساز، نقره  کار، سیمگر.
silverware	ظروف نقره .
silvery	نقره  فام، سیمین ، سفید، براق، صاف، سیم اندود.
silvical	جنگلی.
silvicolous	ساکن  جنگل، جنگل نشین .
silvics	(=sylvics)جنگل شناسی.
silvicultural	وابسته  بپرورش جنگل.
silviculture	جنگل، احداث جنگل.پرورش جنگل.
silviculturist	ویژه گر پرورش جنگل.
simar	(symar)ردا یاشنل زنانه .
simian	همگونه ، میمون ، بوزینه ، شبیه  میمون ، میمون  مانند.
similar	همسان ، همانند.مانند، شبیه ، مطابق، همانند، مشابه ، یکسان .
similarity	همسانی، همانندی.تشابه ، مشابهت، مانند بودن ، همگونگی.
simile	تشبیه ، صنعت تشبیه ، استعاره ، تشابه ، شبیه .
similitude	شباهت صورت، بیرون ، ظاهر، تشبیه ، تمثیل.
simmer	آهسته  جوشیدن ، بجوش وخروش آمدن ، نیم جوش کردن ، بجوش آمدن ، جوش.
simnel	( ک . ) نانی که  از آرد ریز واعلی تهیه  میشود، نان  بیسکویت، کیک  شیرین  و میوه  دار.
simoltaneous	همزبان ، باهم، چند مجهولی.
simoltaneously	بصورت همزبان ، باهم.
simon	شمعون .
simon pure	پاک  وخالص، خالص، بی غل وغش، صحیح، راست حسینی.
simoniac	خرید وفروش کننده  مناصب ومشاغل مذهبی.
simonize	واکس زدن ، برق انداختن  ( با واکس ).
simony	خرید وفروش مناصب روحانی وموقوفات وعواید دینی.
simper	بیجا خندیدن ، سفیهانه  خندیدن ، خنده  زورکی کردن ، پوزخند زدن ، سوسو زدن  ( نور ).
simperer	چشمک  زن ، خنده  کننده  بدون  دلیل.
simple	ساده .ساده ، بسیط، بی تکلف، ساده  دل، خام، ناآزموده ، نادان ، ساده  کردن .
simple equation	( ر. ) معادله  خطی.
simple fraction	( ر. ) کسر ساده .
simple interest	سود ساده ، سود پول بر اساس سال  روزه .
simple motion	حرکت ساده  در خط مستقیم یا دایره  یا مارپیچ.
simpleminded	ساده  لوح، ساده  دل، کم استعداد.
simpleton	ساده  لوح، احمق، ابله .
simplex	سادک .ساده ، بی آلایش، غیر مرکب، کلمه  ساده .
simplex channel	مجرای سادک .
simplex circuit	مدار سادک .
simplex method	روش سادک .
simplex mode	باب سادک .
simplicity	سادگی، بی آلایشی، ساده  دلی، بسیطی.سادگی.
simplification	ساده  سازی.ساده  سازی، ساده  گردانی، مختصر سازی.
simplified	ساده شده .
simplifier	ساده  کننده ، مختصر کننده .
simplify	ساده  کردن ، آسان  تر کردن ، مختصر کردن .ساده کردن .
simplism	سادگی، گرایش بسادگی وبی آلایشی.
simplistic	ساده  طبع، ساده .
simply	بسادگی، واقعا، حقیقتا.
simscript language	زبان  سیمسکریپت.
simula language	زبان  سیمیولا.
simulacrum	نمودناک ، صورت خیالی، خیال، تمثال، شبح، شباهت وهمی، شباهت ریائی، شباهتتصنعی.
simular	متظاهر، وانمود کننده ، قلابی، صوری.
simulate	صوری، وانمود کردن ، بخود بستن ، مانند بودن ، تقلید کردن ، شباهت داشتن  به .شبیه سازی کردن ، تشبیه  کردن .
simulated	شبیه  ساخته ، تشبیه  شده .
simulated rank	( نظ. ) همردیف نظامی، همردیفی.
simulation	وانمود، تظاهر، ظاهر سازی، تقلید، تمارض.شبیه سازی، تشبیه .
simulation language	زبان  شبیه سازی.
simulative	وانمودی، صوری، دارای شباهت ظاهری، تقلیدی.
simulator	وانمودگر، متظاهر.شبیه  ساز، تشبیه  کننده .
simultaneity	همبودی، مقارنه ، همزمانی، همزمان ، همبود.
simultaneous	همبود، باهم واقع شونده ، همزمان .
sin	گناه ، معصیت، عصیان ، خطا، بزه ، گناه  ورزیدن ، معصیت کردن ، خطا کردن .
sinapism	مشمع خردل.
since	بعد از، پس از، از وقتی که ، چون  که ، نظر باینکه ، ازاینرو، چون ، از آنجائیکه .
sincere	بی ریا، راست نما، مخلص، صادق، صمیمی.
sincerity	صدق وصفا، بی ریائی، خلوص، صمیمیت.
sincipital	واقع در جلوی سر.
sinciput	جلو سر، پیشانی، جبهه .
sindbad the sailor	سندباد بحری.
sine qua non	( لاتین  ) امر ناگزیر، امر لازم، لاینفک .
sine wave	موج سینوسی.
sinecure	هر شغلی که  متضمن  مسئولیت مهمی نباشد، جیره  خور ولگرد، وظیفه  گرفتن  وول گشتن ، مفت خوری وولگردی.
sinedie	تاتاریخ غیر محدود، برای همیشه .
sinew	رگ  وپی، پی، وتر، تار وپود، رباط.
sinewy	پی دار، سخت پی، بااسطقس، نیرومند.
sinfonia	( در موسیقی قدیم ) پیش درآمد، مقدمه .
sinful	عاصی، گناهکار.
sing	آواز، سرود، سرودن ، تصنیف، آواز خواندن ، سرود خواندن ، سرائیدن .
singable	خواندنی، سرودنی.
singe	سوختگی سطحی، سوختن ، بودادن ، بطور سطحی سوختن ، داغ کردن ، فر زدن .
singer	خواننده ، آواز خوان ، سراینده ، نغمه  سرا.
singin bird	پرنده  آواز خوان .
single	واحد، منفرد، تک ، فرد، تنها، یک  نفری، مجرد، ( معمولا با out) جدا کردن ، برگزیدن ، انتخاب کردن .تک ، تنها، انفرادی.
single address	بایک  نشانی.
single breasted	دارای دکمه  در یک  طرف کت، کت دو یا سه  دکمه .
single combat	جنگ  تن  بتن .
single crystal	تک  بلور.
single entry	حسابداری فردی، حسابداری ساده  ( بدون  دوبل ).
single file	صف نظامی که  یکی یکی پشت سرهم باشند، یک  ردیف، ستون .
single foot	تک  روی، اسب تک  رو، تکاور، تک  رو بودن .
single footer	تک  رو.
single haneded	یک  تنه ، دست تنها، تنهائی.
single hearted	امین ، وفادار، بی ریا، یکدل.
single minded	امین ، بی تزویر، مصمم، با اراده .
single name paper	سفته  دارای یک  امضائ.
single phase	تک  فازه .برق یک  فاز.
single precision	تک  دقتی، با دقت معمولی.
single purpose	تک  منظوره .
single rail logic	منطق تک  خطی.
single shot	یکباره ای.
single space	( در ماشین  نویسی ) در میان  سطور فقط یک  فاصله  گذاردن ، تک  فاصله  کردن .تک  فاصله ، تو هم.
single tax	مالیات انفرادی، مالیات بر در آمد انفرادی.
single track	تک  راهه ، فاقد وسعت معنوی، فاقد درک  عقلانی.
single user	تک  کاربری.
single valued	تک  ارز، تک ارزشی.
singlestick	چوب مخصوص تمرین  شمشیر بازی.
singlet	زیرپوش مردانه ، خط واحد.
singleton	یگانه ، ( در بازی ورق ) تک  ورق، ورقی که  در دست بازیکن  نظیری ندارد، یک  سطرشعر یا بند منحصر بفرد.
singlisticker	کرجی شراعی، کشتی یک  دگله .
singly	یک  یک ، یکان  یکان ، جدا جدا، فردا فرد، به تنهائی، تنها، انفرادا.
singsong	بطور یکنواخت یا یک  وزن  خواندن ، یک  نواخت، یک  وزن ، آواز، سرود یک  نواخت.
singspiel	نمایش کمدی موزیکال قرن   آلمان .
singular	تکین ، منفرد.مفرد، تک ، فرد، فرید، فوق العاده ، خارق العاده ، غریب، ( د. ) واژه  مفرد، صیغه  مفرد، غرابت، شگفتی، یکتائی، منحصر بفردی.
singularity	غرابت، شگفتی، یکتائی، منحصر بفردی.تکینی، انفرادی.
singularize	تک  کردن ، بشکل مفرد درآوردن .
sinicism	متابعت از آداب ورسوم چینی، چینی پرستی.
sinicize	(sinify) مطابق آداب ورسوم چینی کردن ، جنبه  چینی دادن ، چینی کردن .
sinify	(ezsinici) مطابق آداب ورسوم چینی کردن ، جنبه  چینی دادن ، چینی کردن .
sinister	گمراه  کننده ، بدخواه ، کج، نادرست، خطا، فاسد، بدیمن ، بدشگون ، نامیمون ، شیطانی.
sinistral	بدیمن ، بدشگون ، نامیمون ، مغایر، چپی، تمایل بچپ، غیر مشروع، آدم چپ دست.
sinistrorsal	(=sinistrorse) چپ پیچ، پیچیده  از چپ براست.
sinistrorse	(=sinistrorsal) چپ پیچ، پیچیده  از چپ براست.
sinitic	چینی، اهل چین .
sink	چاهک ، فرو رفتن ، فروبردن .دست شوئی آشپزخانه ، وان  دستشوئی، فرو رفتن ، رسوخ، ته  نشینی، حفره  یاگودال، نزول کردن ، غرق شدن ، ته  رفتن ، نشست کردن ، گود افتادن .
sinkable	نشست کردنی، غرق کردنی یا شدنی.
sinkage	درجه  فرو رفتگی.
sinker	وزنه  ریسمان  ماهی گیری، وزنه ، مته  کار، قالب ریز.
sinkhole	چاه  فاضل آب، گودال، منجلاب، تله  پول.
sinking fund	وجه  استهلاکی.
sinless	بی گناه ، معصوم.
sinner	عاصی، بزهکار، گناهکار.
sinnet	( sennet) (م. م. ) شیپور علامت شروع نمایش یا ختم آن .
sinologist	(=sinologue) چین  شناس، ویژه  گر فرهنگ  وادبیات وتاریخ چین .
sinologue	(=sinologist) چین  شناس، ویژه  گر فرهنگ  وادبیات وتاریخ چین .
sinology	چین  شناسی، مطالعه  ادبیات ورسوم چین .
sinter	خاکستر، ته  مانده  وزوائد ذوب آهن ، رسوب، بستن  وسخت شدن ، مواد متحجر شده  دردهانه  چشمه  آب گرم.
sinuate	( در مورد برگ  ) دارای حاشیه  موجی، موجی، موجدار، کنگره  کنگره ، موجدارکردن .
sinuosity	موج، شیارموجی، انحراف اخلاقی، حرکت موجی.
sinuous	موجی، دارای شیارهای موجی، مارپیچی، غیرمستقیم، گمراه  کننده .
sinus	( تش. ) درون  حفره های پیشانی وگونه ها، معصره ، ناسور، گودال، کیسه ، حفره ، مغ، جیب.
sinusitis	(تش. ) ورم سینوس ها، ورم درون  حفره  های سر یا جیب های هوائی.
sinusoidal	سینوسی.
sinusoidal projection	نقشه  جهان  نمای مسطح.
siolus	تنها، به  تنهائی.
sion	(ionz=) صهیون .
sip	جرعه ، چشش، مزمزه ، خرده  خرده  نوشی، مزمزه  کردن ، خرد خرد آشامیدن ، چشیدن .
siphon	زانوئی، لوله  خمیده  یا شتر گلو، سیفون ، از لوله  یا سیفون  رد کردن .
sippet	تکه نانی که  در شیر فروبرند، لقمه  کوچک .
sir	آقا، شخص محترم، لرد، شخص والامقام.
sire	اعلیحضرتا، حضرتا، پدر، نیا، پس انداختن ، پدری کردن .
siree	(sirree) ( ز. ع. - آمر. ) آقاجان ، آقای خودم.
siren	(sirenic) حوری دریائی، زن  دلفریب، سوت کارخانه ، آژیر، حوری مانند.
siren song	سرود دلفریب وافسونگرانه .
sirenian	شبیه  حوری دریائی، حوری وار، افسون  گر، مسحور کننده .
sirenic	(siren) حوری دریائی، زن  دلفریب، سوت کارخانه ، آژیر، حوری مانند.
sirius	( نج. ) صورت فلکی شعرای یمانی، ستاره  کاروان  کش در کلب اکبر، سگ  سیف الجبار، شباهنگ .
sirloin	گوشت راسته ، گوشت کمر گوسفند یا خوک .
sirocco	بادسام، بادگرم وگردباد مانند، گرم باد.
sirra	(=sirrah) ( م. م. - د. گ . ) یارو، مردکه ، زنکه .
sirrah	(=sirra) ( م. م. - د. گ . ) یارو، مردکه ، زنکه .
sirree	(siree) ( ز. ع. - آمر. ) آقاجان ، آقای خودم.
sirup	( syrup) شربت، محلول غلیظ قندی داروئی، شیره ، شیره  یا شهد زدن  به .
sirupy	( syrupy) شربتی، شهددار.
sissified	(sissy) خواهر، دختر، مردیا بچه  زن  صفت.
sissy	(sissified) خواهر، دختر، مردیا بچه  زن  صفت.
sister	خواهر، همشیره ، پرستار، دخترتارک  دنیا، خواهری کردن .
sister in law	خواهر زن ، خواهر شوهر، زن  برادر، جاری، زن  برادر زن .
sisterhood	خواهری، انجمن  خیریه  مذهبی نسوان .
sisterly	خواهرانه ، خواهر وار.
sisyphus	( افسانه  یونان  ) سیسیفوس که  محکوم به  غلتاندن  سنگی بروی کوه بود.
sit	نشستن ، جلوس کردن ، قرار گرفتن .
sit down	اعتصاب کارمندان ، بنشینید، بفرمائید.
sit in	قطع کار، اعتصاب، حضور در محلی بعنوان  اعتراض.
sitar	(sittar) ( فارسی ) سه  تار.
site	جا، محل، مکان ، زمین  زیر ساختمان .محل، مقر.
