sitology	علم تغذیه  ورژیم غذائی.
sittar	(sitar) ( فارسی ) سه  تار.
sitted	تیز هوش.
sitter	جالس، کسیکه  در برابر پیکر نگار می نشیند.
sitter in	( انگلیس ) بچه  نگهدار.
sitting	جلسه ، نشست، جا، نشیمن ، صندلی، نشسته .
sitting duck	هدف بی دفاع وآسان  ( جهت حمله  وانقاد ).
sitting room	اتاق نشیمن .
situate	( حق. ) واقع در، واقع شده ، درمحلی گذاردن ، جا گرفتن .
situated	واقع شده  در، واقع در، جایگزین .
situation	موقعیت، وضعیت، جایگزینی، وضع، حالت، حال، جا، محل، موقع، شغل.موقعیت، محل، وضع.
situs	موقعیت، ناحیه ، محل، وضع.
sitzkrieg	جنگ  تدافعی، جنگ  بدون  پیشروی.
siva	خدای والامقام هندو که  از خدایان  سه  گانه  یا تثلیث دین  هندو بشمار میرود.
six	شماره شش، شش، ششمین .
six by six	شش در شش، ماشین  شش چرخه ، وسیله  نقلیه  شش چرخه .
six gun	رولور، شش تیر، شش لول.
sixpence	سکه نیم شیلینگی، شش پنسی.
sixpenny	بارزش شش پنس، شش پنسی.
sixpenny bit	مسکوک  شش پنسی.
sixte	( در شمشیر بازی ) ششمین  وضع.
sixteen	شانزده ، شماره  شانزده ، شانزدهمین .
sixteenmo	ورق شانزده  برگی ( باندازه  / در / اینچ )، کتاب شانزده  برگی.
sixteenth	شانزدهمین ، شانزدهم.
sixteenth note	( مو. ) نت یک  شانزدهم.
sixth	ششم، ششمین ، یک  ششم، شش یک ، سدس، سادس.
sixth sense	حس ششم، قوه  ادراک .
sixtieth	شصتم، شصتمین ، یک  شصت، یک  شصتم.
sixty	شماره  شصت، شصت.
sizable	(eablezsi) قابل ملاحظه ، بزرگ .
sizar	(erzsi)( در دانشگاه  کمبریج ودوبلین  انگلستان  ) دانشجوئی که  کمک  هزینه  تحصیلیدریافت میدارد.
size	اندازه ، قد، مقدار، قالب، سایز، ساختن  یارده بندی کردن  برحسب اندازه ، چسبزنی، آهارزدن ، بر آورد کردن .اندازه .
sizeable	(ablezsi) قابل ملاحظه ، بزرگ .
sizer	(arzsi)( در دانشگاه  کمبریج ودوبلین  انگلستان  ) دانشجوئی که  کمک  هزینه  تحصیلیدریافت میدارد.
sizzle	صدای هیس کردن ، جلز ولز کردن ، صدای سوختن  کباب روی آتش.
sizzler	هیس کننده ، جلز ولز کننده ، سوزنده ، بسیار گرم.
skag	(=skeg) قسمت عقب کشتی، قسمت عقب انبار یا ته  کشتی.
skald	شاعر قدیمی اسکاندیناوی، داستان  نویس.
skate	یارو، آدم پست، اسب مردنی، ( ج. ش. ) لقمه  ماهی، ماهی چهار گوش، کفش یخ بازی، سرخوردن ، اسکیت بازی کردن ، سرسره  بازی کردن ، کفش چرخدار.
skater	اسکیت باز.
skedaddle	فرار کردن ، گریختن ، پا بفرار گذاردن ، باعجله  رفتن .
skeet	باسرعت حرکت کردن ، شتاب کردن ، فواره  زدن  آب، پرتاب کردن ، انداختن ، تمرین تیراندازی.
skeeter	پشه ، قایق مخصوص روی یخ.
skeg	(=skag) قسمت عقب کشتی، قسمت عقب انبار یا ته  کشتی.
skein	کلاف، دسته ، کلاف نخ یا پشم، هرچیزی شبیه  کلاف پیچیدن .
skeletal	اسکلتی، وابسته  به  استخوان  بندی، کالبدی.
skeleton	کالبد، اسکلت، استخوان  بندی، ساختمان ، شالوده ، طرح، طرح ریزی.
skeleton key	کلیدی که  چندین  قفل را باز کند، شاه  کلید.
skeletonize	بشکل استخوان  بندی در آوردن ، شالوده  چیزی را ریختن .
skeletonizer	شالوده  ریز، تهیه  کننده  استخوان  بندی یا کالبد چیزی، تهیه  کننده  رئوس مطالب.
skellum	آدم حقه  باز، لات، چاقوکش.
skelp	(=skelpit) ضربت، چابک ، سیلی، شتاب کردن .
skelpit	(=skelp) ضربت، چابک ، سیلی، شتاب کردن .
skep	سبدگرد دهاتی، بقدر یک  سبد.
skepsis	فلسفه  بدبینی، شکاکی.
skeptic	آدم شکاک  دردین  وعقاید مذهبی، شک  گرای، مشکوک .
skepticism	شک  گرائی، فلسفه  شکاکی وبدبینی، تردید، شک ، انتقاد مضر واز روی بدبینی.
sketch	طرح، انگاره ، نقشه  ساده ، مسوده ، شرح، پیش نویس آزمایشی، زمینه ، خلاصه ، ملخص، مسوده  کردن ، پیش نویس چیزی را آماده  کردن .طرح خلاصه ، طراحی کلیات.
sketchbook	کتاب محتوی قطعات کوتاه  ادبی، کتاب مسوده .
sketcher	طراح.
sketchy	عاری از جزئیات.سردستی، از روی عجله ، ناقص، سطحی.
skew	کجی، انحراف، اریبی، منحرف، کج نگاه  کردن ، کج حرکت کردن ، کج یااریب گذاردن ، تحریف کردن ، نامتوازن .اریبی، اریب.
skew polygon	کثیرالاضلاع نامنظم، چند ضلعی بی قرینه .
skewed	اریب، مورب.
skewer	سیخکباب، سیخ آهنی یا چوب مخصوص کباب، هر چیزی شبیه  سیخ کباب، بسیخ کباب زدن ، بسیخ زدن .
ski	اسکی، اسکی بازی کردن .
ski boot	چکمه  اسکی، کفس اسکی.
ski lift	دستگاه  حمل اسکی بازان  ویاتماشاچیان  به  قله  کوه ، تلسکی، تخت روان .
ski pole	چوب اسکی بازی.
ski run	سرازیری یا مسیر مناسب برای اسکی بازی.
ski suit	لباس اسکی.
ski tow	تلسکی.
skiagraph	(=radiograph) پرتونگاره .
skiagraphy	پرتونگاری، عکس برداری از سایه ، رادیو گرافی.
skiascope	اسبابی برای اندازه  گیری قدرت انکسار نور در شبکیه .
skiascopy	عکسبرداری از شبکیه  چشم.
skid	تیر حائل، تیر پایه ، لغزیدن ، غلتگاه ، سرخوردن ، ترمز ماشین ، تخته  پل، راه شکست، مسیر سقوط، ترمز کردن ، سریدن ، سرانیدن .
skid fin	باله  موازنه  در هواپیمای دوباله .
skid road	جاده  لیز ولغزنده .
skid row	محله  مشروب فروشهای ارزان ، ناحیه  پست.
skidder	سرخورنده ، ترمز کننده ، سردهنده .
skiddoo	( skidoo) عازم شدن ، رفتن ، برو، گمشو.
skidoo	( skiddoo) عازم شدن ، رفتن ، برو، گمشو.
skier	(skiier) اسکی باز.
skiey	(skyey) آسمان  وار، وابسته  باسمان ، آسمانی.
skiff	کرجی پاروئی کوچک ، قایق سریعالسیر، قایقرانی کردن .
skiier	(skier) اسکی باز.
skiing	اسکی بازی.
skill	چیره  دستی، ورزیدگی، تردستی، مهارت، استادی، زبر دستی، هنرمندی، کاردانی، مهارت عملی داشتن ، کاردان  بودن ، فهمیدن .
skill less	(skilless) ناشی، بی مهارت.
skilless	(less skill) ناشی، بی مهارت.
skillet	کماجدان  پایه  دار، دیگچه ، کتری.
skillful	ماهر، استادکار.
skim	کف، ریم، کف گیری، تماس اندک ، شیر خامه  گرفته ، کف گرفتن  از، سرشیر گرفتن  از، تماس مختصر حاصل کردن ، بطور سطحی مورد توجه  قرار دادن ، بطور سطحی خواندن .
skim milk	(milk =skimmed) شیرخامه گرفته  ورقیق.
skimmed milk	(milk =skim) شیرخامه گرفته  ورقیق.
skimmer	کفگیر، آلت سرشیرگیری، مطالعه  کننده  سطحی.
skimp	کم، غیر کافی، نحیف، کم دادن ، خسیسانه  دادن .
skimpy	لئیم، خسیس، قلیل، اندک ، نحیف، ناقص.
skin	پوست، چرم، جلد، پوست کندن ، با پوست پوشاندن ، لخت کردن .
skin deep	سطحی، فقط تا روی پوست، روئی، ظاهری.
skin dive	زیر آبی رفتن ، غوص کردن .
skin diver	غواص.
skin effect	اثر سطحی.
skin game	قمار از روی تقلب، تقلب در قمار، فریبکاری.
skin graft	پوست به بدن  پیوند زدن ، پیوندپوست.
skinflint	جوکی، آدم دندان  گرد، آدم ممسک ، خسیس.
skinful	باندازه  یک  خیک  پر، شکم پر.
skink	( ج. ش. ) انواع سوسمارهای شن  زی، سقنقر، بیرون  کشیدن ، ریختن .
skinker	سوسماروار.
skinless	بی پوست، خیلی حساس.
skinner	پوست فروش، پوست کن ، گول زن ، قاطرچی.
skinny	پوستی، لاغر، پوست واستخوان .
skintight	بپوست چسبیده ، ( در مورد لباس ) چسبیده  بتن .
skip	( از روی چیزی ) پریدن ، ورجه  ورجه  کردن ، ازقلم اندازی، سفید گذاردن  قسمتی از نقاشی، جست وخیز کردن ، تپیدن ، پرش کردن ، رقص کنان  حرکت کردن ، لی لی کردن ، بالا وپائین  رفتن .جست، جست زدن ، جست بزن .
skipjack	بازیچه ای که  از جناغ مرغ درست میکنند، جوان  ژیگولو وخود نما، نوعی ماهی زیستگردر سطح آب.
skipper	جست وخیز کننده ، ناخدای کشتی، فرمانده  دسته  نظامی، فرمانده  یا خلبان  هواپیما، کاپیتان ، رهبر.
skirl	صدای جیغ، جیغ، صدای زیر، صدای نی انبان ، صدای گردباد، بسرعت باد فرار کردن .
skirmish	کشمکش، زد وخورد، جنگ  جزئی، زد وخورد کردن .
skirmisher	زد وخوردکننده .
skirt	دامن  لباس، دامنه ، دامنه  کوه ، حومه  شهر، حوالی، دامن  دوختن ، دامن  دار کردن ، حاشیه  گذاشتن  به ، از کنار چیزی رد شدن ، دور زدن ، احاطه  کردن .
skirter	غوطه  زدن ، زیر و رو شدن ، بریدن ، پارچه  دامنی، حاشیه  رو.
skitter	حرکت سریع، جست وخیز، لیز خوری، پریدن  وسرخوردن  ( بویژه  بر سطح آب ).
skittish	چموش، رم کننده ، لاسی، اهل حال، تغییر پذیر، ترسو.
skittle	( درجمع - بازی ninepins ) که  در طی که  توپی بطرف میخ پرتاب میکنند ودرصورت اصابتبه  میخ برنده  محسوب میشوند، میخ های بازی مزبور، ( درجمع ) بازی، تفریح.
skive	بریدن  ( لاستیک  وچرم )، چیدن ، قطع کردن ، قسمت بریده  چرم، نواره .
skiver	چرم نازک  شده  پوست گوسفند، تیماج صحافی وغیره ، پوست تراش.
skivvy	زیر پوش، ( معمولا درجمع ) زیر پیراهن  وزیر شلواری کوتاه ، شورت.
skoal	( مشروبات الکلی ) بسلامتی کسی نوشیدن .
skulduggery	(skullduggery) رفتار زیر جلکی وخائنانه ، تقلب.
skulk	(در مورد روباه ) دسته ، گروه ، دزدکی حرکت کردن ، از زیر مسئولیت فرار کردن ، آدمبی بند وبار.
skulker	از زیر کار در رو.
skull	( تش. ) کاسه  سر، جمجمه ، فرق سر.
skull practice	کلاس تعلیم فنون  مسابقه ، جلسه  مشورت درباره  مسابقه .
skullcap	عرقچین ، کلاه  بره .
skullduggery	(skulduggery) رفتار زیر جلکی وخائنانه ، تقلب.
skunk	(ج. ش. ) راسوی متعفن  آمریکائی، آدم بد رفتاریا پست، شکست دادن ، فریفتن .
sky	آسمان ، فلک ، در مقام منیعی قرار دادن ، زیاد بالا بردن ، توپ هوائی زدن ، آب وهوا.
sky blue	آسمانی، نیلگونی، رنگ  آبی آسمان .
sky high	منیع، خیلی بالا در آسمان ، در ارتفاع زیاد.
skyborne	هوا برد (airborne).
skycap	باربر فرودگاه .
skye terrier	( ج. ش. ) سگ  کوچک  وپا کوتاه  اسکاتلندی.
skyey	(skiey) آسمان  وار، وابسته  باسمان ، آسمانی.آسمانی، لاجوردی، بهشتی.
skylark	چکاوک ، غزلاغ، تفریح وجست وخیز کردن .
skylarker	زنده  دل.
skylight	پنجره  سقفی، پنجره  طاق.
skyline	افق مرئی، خط افق که  محل تقاطع زمین  وآسمان  است.
skyrocket	موشک  هوائی، مثل موشک  بهوا پرتاب کردن ، بسرعت بالا بردن ، ازدیاد سریع قیمت وغیره .
skysail	بادبان  فوقانی کشتی.
skyscraper	آسمان  خراش، رفیع، بلند.
skyward	بسوی آسمان ، بطرف آسمان ، بطرف بالا.
skyway	راه  هوائی، پل هوائی.
slab	تخته  سنگ ، تکه ، ورقه ، باریکه ، قطعه ، لوحه ، غلیظ، لیز، چسبناک ، لزج، تکه تکه  کردن ، با اره  تراشیدن ، سقف را با تخته  پوشاندن ، باریکه  باریکه  شدن .
slab sided	پهن  پهلو، بلند ولاغر، دارای دنده های باریک  ونمایان ، لاغر.
slabber	اره  تخته  بری، ماشین  تراش، تکه  تکه  کننده .
slack	قطع، انقطاع، دامن  آویخته  وشل لباس یا هر چیز آویخته  وشل، ( درجمع ) شلوار کار کرباسی، سکون ، کسادی، شلی، سست، کساد، پشت گوش فراخ، فراموشکار، کند، بطی، سست کردن ، شل کردن ، فرونشاندن ، کساد کردن ، گشاد، شل، ضعیف.
slack suit	لباس راحتی، لباس مخصوص گردش یا استراحت.
slack water	موقع سکون  وآرامش آب دریا، آب ساکن .
slacken	سست کردن ، شل کردن  یا شدن ، آهسته  کردن ، کند کردن ، کم شدن ، نحیف کردن .
slacker	کسی که  از انجام وظیفه  شانه  تهی کند، آدم سست وبی حال، سست کننده ، دریچه ، فراریاز خدمت نظام.
slag	تفاله ، کف، چرک ، درده ، خاکستر، گداز آتشفشانی، فلز نیم سوخته ، مزخرف، آشغال، تفاله  گرفتن  از.
slain	مقتول، کشته  شده .
slake	فروکشی، تخفیف، کاهش، فرونشستن ، معتدل شدن ، کاهش یافتن ، آبدیده  کردن .
slalom	مسابقه  سرعت اسکی بازی.
slam	ضربت سنگین ، صدای بستن  دروامثال آن  باصدای بلند، دررا با شدت بهم زدن ، بهمکوفتن .
slam bang	بی ادبانه  وبا خشونت رفتار کردن ، با سر وصدای بلند، بی محابا.
slander	سعایت، تهمت یا افترا، تهمت زدن .
slanderer	مفتری.
slanderous	افترا آمیز، بدگویانه .
slang	بزبان  عامیانه ، واژه  عامیانه  وغیر ادبی، بزبان  یا لهجه  مخصوص، اصطلاح عامیانه .
slangy	عامیانه .
slant	کجی، کج کردن ، کج شدن .کجی، خط کج، سطح اریب، شیب، نگاه  کج، نظر، کج، اریب، سراشیب، کج رفتن ، کجکردن ، شیب پیدا کردن ، تحریف کردن .
slantways	(slantwise) یک  وری، بطور اریب.
slantwise	(slantways) یک  وری، بطور اریب.
slap	باکف دست زدن ، سیلی، تودهنی، ضربت، ضربت سریع، صدای چلب چلوپ، سیلی زدن ، تپانچه  زدن ، زدن .
slap down	ناگهان  توقیف کردن ، متوقف ساختن .
slapdash	عجول وبی دقت، بی پروا، ناگهان ، غفلتا، عینا، کاری که  سرسری یا از روی بیپروائی انجام دهند، پوشش تگرگی.
slaphappy	گیج ( در اثر مشت خوردن  )، سرمست، از خود بی خود، بی مهابا.
slapjack	نوعی بازی ورق.
slapstick	نمایش خنده  دار همراه  با شوخی وسر وصدا.
