slash	شکاف، ضربه  سریع، چاک  لباس، برش، چاک  دادن ، شکاف دادن ، زخم زدن ، بریده  بریده کردن ، تخفیف زیاد دادن .چاک  دادن ، خیلی کم کردن ، نشان  ممیز.
slash pocket	جیب عمودی درجهت درز لباس.
slasher	تخفیف فاحش دهنده ، بازار شکن .
slashing	بی امان ، شدید، با روح، سرحال، تخفیف زیاد، عظیم، چاک .
slat	تخته  باریک ، لوحه  سنگ  باریک ، توفال، سراشیبی یا نمای بام، میله ، چوب مداد، میله  پشت صندلی، کفل، دنده  ها، توفالی، باریک ، میله  میله ، زدن ، پرتاب شدن ، شکافتن ، ضربه  شدید.
slate	تخته  سنگ ، لوح سنگ ، ورقه  سنگ ، تورق، سنگ  متورق، سنگ  لوح، ذغال سنگ  سخت وسنگی شرح وقایع ( اعم از نوشته  یا ننوشته  )، فهرست نامزدهای انتخاباتی، با لوح سنگ پوشاندن ، واقعه ای را ثبت کردن ، تعیین  کردن ، مقدر کردن .
slate black	رنگ ارغوانی مایل بسیاه ، رنگ  سیاه  سنگ  لوحی.
slate blue	رنگ  آبی مایل به  خاکستری.
slatelike	شبیه  سنگ  لوح.
slater	ماشین  یا تیغه  تراش پوست خام، کسی که  پوست خام را می تراشد، سرزنش کننده ، کارگرسنگ  لوح.
slatey	(=slaty)شبیه سنگ  لوح، باریکه  باریکه ، تکه  تکه .
slather	مقدار زیاد، مقدار فراوان ، بیشازاندازه ، خیلی پخش کردن ، بطورافراط مصرف کردن .
slatted	ساخته  شده  از تکه های باریک ، باریکه  باریکه .
slattern	آدم شلخته ، هردمبیل، آدم ژولیده ، زن  شلخته ، فاحشه  وار.
slaty	(=slatey)شبیه سنگ  لوح، باریکه  باریکه ، تکه  تکه .
slaughter	کشتار فجیع، قتل عام، خونریزی، ذبح، کشتار کردن .
slaughterer	کشتار کننده .
slaughterhouse	کشتارگاه ، قصاب خانه ، مسلخ.
slaughteroius	کشتارگر، آدمش، خونریز، سلاخ (sallaakh).
slav	اسلاو، از نژاد اسلاو، اسلاو زبان .
slave	غلام، بنده ، برده ، زرخرید، اسیر، غلامی کردن ، سخت کار کردن .برده ، غلام.
slave ant	مورچه  کارگر.
slave computer	کامپیوتر برده .
slave driver	نظارت کننده  بر کار برده ها، کارفرمای سخت گیر.
slave trade	برده  فروشی.
slaveholder	برده  دار، صاحب برده .
slaveholding	مالکیت برده ، برده  داری.
slaver	کشتی حامل بردگان ، برده  فروش، تاجر برده ، آب دهان ، آب دهان  روان  ساختن ، چاپلوسی کردن ، گلیز مالیدن ، بزاق از دهان  ترشح کردن ، آب افتادن  دهان  ( از شوق ).
slavery	بندگی، بردگی.
slavey	( انگلیس ) نوکر، نوکر مرد.
slavic	وابسته  بنژاد اسلاو، زبان  اسلاوی.
slavicist	(slavist) محقق در فرهنگ  وزبان  اسلاوی، اسلاوشناس.
slavish	بنده  وار، در خور بندگان ، غلام صحت، وابسته  بتقلید کورکورانه .
slavist	(slavicist) محقق در فرهنگ  وزبان  اسلاوی، اسلاوشناس.
slavophil	دوستدار اقوام اسلاو، طرفدار فرهنگ  اسلاو.
slaw	سالاد کلم.
slay	باخشونت کشتن ، بقتل رساندن ، کشتارکردن ، ذبح کردن .
slayer	قاتل.
sleave	تار، ابریشم خامه ، نخ گوریده ، ( مج. ) وضع آشفته ، گوریده ، جدا کردن .
sleave silk	ابریشم خام، خامه ، ابریشم نتابیده .
sleazily	باسستی، باشلی، شلی.
sleaziness	شلی، سستی.
sleazy	سست، شل (shol).
sled	سورتمه ، سورتمه  راندن ، با سورتمه  حمل کردن .
sledge	سورتمه ، غلتک ، چکش آهنگری، پتک ، پتک  زدن ، سورتمه  راندن .
sledgehammer	چکش سنگین ، پتک ، ضربت موثر، با پتک  زدن .
sleek	نرم، براق، صیقلی، صاف، شفاف، چرب ونرم، صیقلی کردن ، صاف کردن .
sleeken	نرم کردن ، صیقلی کردن ، صاف کردن .
sleekit	نرم، حیله  گر، فریبنده .
sleep	خواب، خوابیدن ، خواب رفتن ، خفتن .
sleep in	( در مورد مستخدم وغیره  ) درمحل کار خود جای خواب داشتن .
sleep out	بیرون  خوابیدن ، در محلی غیر از محل کار خود خوابیدن .
sleeper	خواب رونده ، خوابیده ، واگن  تختخواب دار، آهن  زیر ساختمان .
sleepiness	خواب آلودی، سستی.
sleeping bag	کیسه  خواب ( برای کوه  نوردان  وغیره  ).
sleeping car	واگن  تختخواب دار راه  آهن .
sleeping sickness	( طب ) دائالنوم، مرض خواب.
sleeplike	مثل خواب، خواب مانند.
sleepwalk	درخواب راه  رفتن ، خوابگردی، خوابگردی کردن .
sleepy	خواب آلود.
sleepyhead	آدم خواب آلود.
sleet	برف وباران ، بوران ، تگرگ  ریز باریدن .
sleety	برف وبورانی.
sleeve	آستین ، آستین  زدن  به ، در آستین  داشتن .
sleevelet	نیم آستین .
sleigh	درشکه  سورتمه ، سورتمه  راندن .
sleigh bed	تختخواب سورتمه ای.
sleigh bell	زنگوله  سورتمه .
sleight	زبردستی، زرنگی، حیله ، تردستی.
sleight of hand	تردست.
slender	بلند وباریک ، باریک ، قلمی، کم، سست، ضعیف، ظریف، قلیل.
slenderize	لاغر کردن ، لاغر اندام شدن ، باریک  کردن .
sleuth	کارآگاه ، رد پای کسی را گرفتن .
sleuthhound	تازی بوئی، ( مج. ) کارآگاه  زبردست.
slew	(.n):( زمان گذشته  فعل slay ) کشت، (.adjand .n): مقدار زیاد، گروه ، محل باتلاقی، دریاچه .
slice	برش، قاش، تکه ، باریکه ، باریک ، گوه ، سهم، قسمت، تیغه  گوشت بری، قاشکردن ، بریدن .قاچ، برش، قاچ کردن .
slice bar	میله  یا سیخ ذغال بهم زنی.
slicing	برش، قاچ کردن .
slick	سطح صاف، سطح صیقلی، لیز، ساده ، مطلق، ماهر، صاف، نرم، یک  دست، نرم وصافکردن ، یکدست کردن ، جذاب.
slick ear	حیوان  بی گوش، حیوان  فاقد گوش خارجی.
slickenside	سوده  رخ، سطح صیقلی صخره .
slicker	صیقل زن ، حقه  باز، زرنگ .
slide	لغزش، سرازیری، سراشیبی، ریزش، سرسره ، کشو، اسباب لغزنده ، سورتمه ، تبدیلتلفظ حرفی به  حرف دیگری، لغزنده ، سرخونده ، پس وپیش رونده ، لغزیدن ، سریدن .سر، ریزش، کشو، سریدن ، سراندن .
slide in	توسراندنی، کشوئی.
slide rule	خط کش ریاضی، خط کش مهندسی.خط کش محاسبه .
slide valve	دریچه  متحرکی که  باز وبسته  میشود.
slider	سر (sor) خورنده ، لغزنده .
slideway	راه  لغزنده ، راهی که  درآن  سر (sor) میخورند.
sliding board	سرسره ، سراشیبی.
sliding scale	جدول قابل تطبیق با در آمد افراد.
slight	مقدار ناچیز، شخص بی اهمیت، ناچیز شماری، بی اعتنائی، تحقیر، صیقلی، تراز، لاغر، نحیف، باریک  اندام، پست، حقیر، فروتن ، کودن ، قلیل، اندک ، کم، ناچیز شمردن ، تراز کردن .
slightly	کمی، اندکی.
slim	نازک ، لاغر، باریک  اندام، لاغر شدن  وکردن .
slim jim	شبیه  آدم لاغر اندام، لاغر میان .
slime	لجن  وگل، لعاب، چیز چسبناک ، لجن  مال کردن ، خزیدن .
slime mold	کپک  لجن .
slimpsy	(slimsy) زود شکن  وبدساخت، لاغر، باریک  اندام، نحیف.
slimsy	(slimpsy) زود شکن  وبدساخت، لاغر، باریک  اندام، نحیف.
slimy	لجن  مال، لجن  آلوده ، لزج، لیز.
sling	قلاب سنگ ، فلاخن ، رسن ، بند، تسمه  تفنگ ، زنجیر، زنجیردار، پرتاب کردن ، انداختن ، پراندن .
slingshot	تیرکمان  بچه  گانه .
slink	پوست بره  تودلی، انسان  یا حیوان  رشد نکرده  وضعیف، حرکت دزدکی، نظر چشمی، نگاه دزدکی، گام های دزدکی، سقط شده ، نوزاد زود رس، لاغر.
slinky	دزدکی، مخفی، خوش ژست.
slip	لغزش، خطا، سهو، اشتباه ، لیزی، گمراهی، قلمه ، سرخوری، تکه  کاغذ، زیر پیراهنی، ملافه ، روکش، متکا، نهال، اولاد، نسل، لغزیدن ، لیز خودن ، گریختن ، سهو کردن ، اشتباه  کردن ، از قلم انداختن .
slip on	لباس گشاد.
slip sheet	صفحه  سفیدی که  بین  دو صفحه  چاپی دیگر قرار داده  شده ، صفحه  اضافی.
slip stitch	بخیه  نامرئی.
slip up	سرخوردن ، ( د. گ . ) اشتباه  کردن ، شکست خوردن .
slipcover	پوششی که  بسرعت پوشیده  یا خارج شود، بلوزی که  زود پوشیده  یاخارج شود، ژاکت، ملافه ، روکش بالش.
slipe	باریکه ، تکه ، ضربت، پوست کندن  از، باریکه  باریکه  کردن ، سریدن ، یواشکی رفتن .
slipknot	گره  خفت، گره  زود گشا، گره  متحرک .
slipover	لغزنده ، بسهولت جابجا شونده ، روکش متکا.
slippage	سرش، افت.لغزش، میزان  لغزش یا کم وزیادی چیزی از حد عادی آن ، سرک .
slipper	لغزنده ، تاشو، لیز، کفش راحتی.
slippery	لیز، لغزنده ، بی ثبات، دشوار، لغزان .
slippy	slippery =.
slipshod	پاشنه  خوابیده ، لا ابالی، لا قید، شلخته .
slipslop	خوراک  آبکی، آب زیپو، شلخته .
slipsole	کفی کفش.
slit	چاک ، شکاف، درز، چاک  دادن ، شکافتن ، دریدن .
slit trench	سنگر، خندق باریک  جهت سنگر گیری.
slither	لغزش، غلت، آشغال، سنگریزه ، تراشه ، شکاف، سریدن ، خزیدن ، غلتیدن .
slithery	( د. گ . ) لیز، لغزنده .
slitter	چاک  دهنده .
sliver	تکه  باریک ، تراشه ، قاش، ته  جاروب، آشغال، فتیله  نخ، بریدن ، قاش کردن ، تراشه کردن ، چاک  خوردن .
slob	گل، لجن ، آدم نامرتب وکثیف، آدم کثیف وژولیده .
slobber	گل، لجن ، آب دهان ، بزاق، گلیز، گریه  بچگانه ، تلفظ کلمات با جاری ساختن  آب دهان ، آب دهان  روان  ساختن ، بزاق زدن  به ، دهان  را آب انداختن ، دارای احساسات بچگانه مثل بچه  بوسیدن  یاگریستن .
slobbery	لجن  مالی، تف کاری.
sloe	(گ . ش. ) آلوچه  جنگلی، آلوچه ، گوجه ، آبی تیره .
sloe eyed	دارای چشمان  آبی پرنگ .
sloe gin	عرق گندم که  دارای آب میوه  گوجه  باشد، عرق آلوچه .
slog	ضربت سخت، سیلی، کوشش سخت، تقلا، ضربت سخت زدن ، پرتاب کردن ، تقلا کردن .
slogan	خروش، نعره ، ورد، تکیه  کلام، شعار، آرم.
sloganeer	شعار ساز، شعار پرداز، شعار نویسی کردن .
sloop	کرجی یک  دگلی قدیمی، قایق جنگی، ارابه  مخصوص حمل الوار، با ارابه  ( الوار)حمل کردن .
sloop of war	کرجی جنگی.
slop	هر نوع لباس گشاد روئی، روپوش کتانی پزشکان  وامثال آن ، شلوار گشاد، لجن ، باتلاق، مشروب رقیق وبی مزه ، غذای رقیق وبی مزه ، پساب آشپزخانه  وامثال آن ، تفاله ، آدم بی بند وبار، آدم کثیف، لبریز شدن ، آشغال خوری.
slop basin	جام پای سماور، تشتک  زیر سماور وقهوه  جوش.
slop chest	( د. ن . ) صندوق ملبوس وملزومات کارکنان  کشتی.
slop chute	شیب تند عقب کشتی جهت تخلیه  فاضل آب.
slop jar	سطل مخصوص فاضل آب، آشغال دان .
slop pail	سطل آشغال دان .
slope	شیب، سرازیری.شیب دار، زمین  سراشیب، شیب، سرازیری، سربالائی، کجی، انحراف، سراشیب کردن ، سرازیر شدن .
sloper	سرازیر کننده .
sloppy	کثیف، درهم وبرهم، نامرتب، شلخته .
slopwork	دوخته  فروشی، لباس دوخته .
slopworker	دوخته  فروش، شلخته  کار.
slosh	لجن ، گل، غذای چسبناک ، مشروب لزج، درآب چلپ وچلوپ کردن ، خودرا بالجن  وگل ولایآلودن ، ول گشتن .
slot	چاک ، شکاف کوچک .کلون  در، چفت در، تخته  باریک ، سوراخ جای کلید، چاک ، شکاف یا سوراخی که  برای انداختن  پول در قلک  وتلفن  خود کار وامثال آن  تعبیه  شده ، سوراخ کردن ، چاک ، در شکاف یا سوراخ ( پول وغیره  ) انداختن ، چفت کردن .
slot machine	ماشین  خودکاری که  پول در سوراخ آن  انداخته  و کالای مطلوب را تحویل میگیرند.
sloth	تنبلی، سستی، بیکاری، کاهلی، تنبل، تنبل بودن .
slothful	تنبل، سست، کاهل، دیرپای، عقب افتاده ، بی حال.
slouch	آدم بی دست وپا، آدم بی کاره  وبی کفایت، تنبل، با سر خمیده  ودولا دولا راه  رفتن سربزیر، خمیده  بودن ، آویخته  بودن ، آویختن ، پوست انداختن .
slouch hat	کلاه  لبه  پهن  ولبه  آویخته .
sloucher	آدم بی دست وپا.
slouchy	دولا دولاراه  رونده ، خمیده ، تنبل، بی عرضه .
slough	لجن  زار، لجن ، باتلاق، نهر، انحطاط، در لجن  گیر افتادن ، پوست ریخته  شده  مار، پوست مار، پوسته  خارجی، پوست، سبوس، پوست دله  زخم، پوسته  پوسته  شدگی، پوستانداختن ، ضربه  سنگین  زدن .
sloughy	لجن  زار، پر از لجن ، دله بسته ، شبیه  دله ، شبیه  پوست مرده .
slovak	نژاد اسلواک  ساکن  قسمت مرکزی چکوسلواکی.
slovakian	اسلواکی، اسلواک .
sloven	لوطی، هرزه ، شلخته ، ژولیده ، هردمبیل.
slovenly	شلخته ، هردمبیل، نامرتب، ژولیده ، لا ابالی.
slow	آهسته ، کند، تدریجی، کودن ، تنبل، یواش، آهسته  کردن  یاشدن .
slow footed	کندرو، آهسته .
slow footedness	آهستگی، کندروی.
slow match	کبریت کند سوز.
slow witted	کند ذهن .
slowish	نسبتا کند.
slowpoke	آدم کند دست.
slowworm	(ج. ش. ) کرم کور (fragilis anguis).
slub	ابریشم نیم تاب، نخ نیم تاب، پشم نیم رشته ، سرهم بندی کردن ، کثیف کردن .
slubber	لجن ، کثافت، نخ نیم تاب، سرهمبندی کردن ، کثیف کردن ، لک  کردن .
sludge	لجن ، لای، پوسته  یخ، جای کثیف ولجن  آلود، آدم شلخته ، لجن  مال شدن ، کثیف شدن .
sludgy	لجن  آلوده ، پر از لجن .
slue	طرز قرارگیری، بدور محور ثابتی گشتن ، چرخیدن ، تابیدن .
slug	گلوله  بی شکل، چارپاره ، جانور کندرو، جانور تنبل، گردونه  کندرو، اسب کندرو، ( آمر. ) یک  جرعه  مشروب، تکه  فلز خام، مثل حلزون  حرکت کردن ، یواش یواش وکرم واربیهوده  وقت گذراندن ، لول زدن ، ضربت مشت، ضربت سنگین  زدن  به .
slugfest	( درمسابقه  مشت زنی) مسابقه  سنگین ، مسابقه  ای که  درآن  ضربات سنگین  رد وبدل میشود.
