slugger	آدم تنبل، مشت زن ، ضربه  زن ، مشت باز.
slugging	ضربه  زنی، مشت زنی.
sluggish	گرانجان ، تنبل، لش، کند، بطی، آهسته  رو، کساد.
sluice	آبگیر، بند سیل گیر، سد، دریچه  تخلیه ، انبار، بندگذاشتن ، از بندیا دریچه  جاریشدن ، خیس کردن ، ( مع. ) سنگ  شوئی کردن .
sluicy	ساری، جاری، آبگیر مانند.
slum	محله  کثیف، خیابان  پر جمعیت، محلات پر جمعیت وپست شهر.
slumber	چرت، خواب سبک ، چرت زدن ، چرتی.
slumberer	چرت زننده .
slumberous	(slumbery، slumbrous) چرتی، خوابکی، سست، بی سر وصدا، خواب آور، خواب آلود.
slumbery	(slumbrous، slumberous) چرتی، خوابکی، سست، بی سر وصدا، خواب آور، خواب آلود.
slumbrous	(slumbery، slumberous) چرتی، خوابکی، سست، بی سر وصدا، خواب آور، خواب آلود.
slumgulion	نوکر، پست، مشروب بی مزه  ( مثل چای وقهوه  وغیره  ).
slummer	ساکن  محلات کثیف، زاغه  نشین .
slump	زمین  باتلاقی، کاهش فعالیت، رکود، دوره  رخوت، افت، ریزش، یکباره  پائین  آمدن یا افتادن ، یکباره  فرو ریختن ، سقوط کردن ، خمیده  شدن .
slung	( زمان  ماضی فعل sling)، پرتاب شده .
slunk	( زمان  ماضی فعل slink ).
slur	نشان ، اشاره ، پیوند، خطاتحاد، لکه  ننگ ، تهمت، لکه  بدنامی، مطلب را نادیده  گرفتن  ورد شدن ، باعجله  کاری را انجام دادن ، مطلبی را حذف کردن ، طاس گرفتن ( برای تقلب درنرد )، تقلب.
slurp	صدای مکیدن  درآوردن  (در موقع آشامیدن  یاخوردن )، با صدا خوردن  یا آشامیدن ، هش هش.
slurry	ماده  آبکی ( مثل آب آهک  )، تبدیل به  محلول آبکی کردن ، آبکی، لکه دار کردن ، مبهم.
slush	لجن ، گل وشل، برفاب، برف آبکی، گل نرم، دوغاب، باچلپ وچلوپ شستن ، با دوغابپر کردن .
slut	زن  شلخته ، زن  هرزه  و شهوت پرست، دختر بیشرم، دختر پیشخدمت.
sluttish	شلخته  وار، هرزه .
sly	ناقلا، آدم تودار، آدم آب زیرکاه ، موذی، محیل، شیطنت آمیز، کنایه  دار.
slype	راه  باریک .
smack	ماچ، صدای سیلی یا شلاق، مزه ، طعم، چشیدن  مختصر، باصدا غذاخوردن ، ماچ صدادارکردن ، مزه  مخصوصی داشتن ، کف دستی زدن ، کتک  زدن ، کاملا، یکراست.
smack dab	درست، عینا، حسابی.
smacker	(smacking) سیلی زننده ، خوش طعم، دوست داشتنی، صدای ملچ ملوچ، صدای ماچ، مهم، فعال، کتک .
smacking	(smacker) سیلی زننده ، خوش طعم، دوست داشتنی، صدای ملچ ملوچ، صدای ماچ، مهم، فعال، کتک .
small	کوچک ، خرده ، ریز، محقر، خفیف، پست، غیر مهم، جزئی، کم، دون ، کوچک  شدن  یاکردن .
small ale	آبجو آبکی وارزان .
small beer	چیز بی اهمیت، آبجو پست وکم الکل.
small fry	کوچک ، بچگانه .
small game	( ج. ش. ) پرندگان  وپستانداران  شکاری کوچک .
small hours	ساعات عبادت صبحگاهی، سحرگاهان .
small intestine	( تش. ) روده  کوچک ، معائ دقاق، روده  باریک .
small minded	کوته  نظر، دارای ذوق واستعداد محدود.
small potato	آدم یا چیز بیاهمیت.
small scale	بمقدار کم، بمقیاس کم.
small scale integration	مجتمع سازی در مقیاس کوچک .
small talk	حرف مفت، حرف بیهوده  زدن .
small time	ناچیز، بی اهمیت.
small timer	آدم بی اهمیت.
smallage	( گ . ش. ) کرفس رسمی.
smallish	نسبتا کوچک .
smallpox	( طب ) آبله ، مرض آبله ، جای آبله .
smalt	لاجورد فرنگی، مینای لاجوردی.
smalto	خرده  شیشه  رنگین  روی آجر موزائیک .
smaragd	( مع. ) زمرد.
smaragdine	زمردی.
smaragdite	زمرد سبز.
smart	زرنگ ، زیرک ، ناتو، باهوش، شیک ، جلوه  گر، تیر کشیدن  ( ازدرد)، سوزش داشتن .
smart aleck	آدم جلف، ژیگوله .
smart money	پاداش زیان ، خسارت، غرامت، پولی که  دولت بسربازان  وملوانان  زخمی ومصدوم میدهد.
smart set	انجمن  شیک  پوشان ، شیک  پوش، از ما بهتران .
smarten	قشنگ  کردن ، زیبا کردن  ( باup)، آراستن .
smartie	(smarty) ناقلا.
smarty	(smartie) ناقلا.
smash	تصادم، خردشدگی، برخورد، خرد کردن ، شکست دادن ، درهم شکستن ، بشدت زدن ، منگنه کردن ، پرس کردن ، ورشکست شدن ، درهم کوبیدن .
smasher	خرکننده ، درهم شکننده .
smashup	کاملا خرد شده ، نابودی، تصادم.
smatter	جاهلانه  حرف زدن ، دست وپا شکسته  حرف زدن .
smatterer	کسیکه  از روی بی اطلاعی حرف میزند، کسیکه  بریده بریده  حرف میزند.
smattering	دانش سطحی، معلومات دست وپاشکسته .
smaze	غبار شبیه  مه  رقیق.
smear	لکه ، آغشتن ، آلودن ، لکه دار کردن .
smear word	عنوان  یا لقب اهانت آمیز، تهمت.
smeary	آغشته ، آلوده ، چرک ، چرب، چسبناک ، کثیف، لکه دار.
smell	بویائی، شامه ، بو، رایحه ، عطر، استشمام، بوکشی، بوئیدن ، بوکردن ، بودادن ، رایحه  داشتن ، حاکی بودن  از.
smeller	بوکش، بودهنده .
smelly	بودار، بدبو، متعفن .
smelt	گداختن ، تصفیه  کردن ، گداخته شدن .
smeltery	کارخانه  ذوب فلزات، کارخانه  گدازگری.
smew	( ج. ش. ) مرغابی شمال اروپا وآسیا (albellus mergus).
smidgen	(smidgeon، smidgin) مقدار کم، قطعه ، تکه .
smidgeon	(smidgen، smidgin) مقدار کم، قطعه ، تکه .
smidgin	(smidgen، smidgeon) مقدار کم، قطعه ، تکه .
smilax	(گ . ش. ) مارچوبه ، عشبه ، صبرینه  طبی.
smile	لبخند، تبسم، لبخند زدن .
smiler	لبخند زن .
smirch	لکه ، کثافت، ننگ ، لکه دار کردن .
smirk	پوزخند، لبخند مغرورانه  زدن ، پوزخند زدن .
smirky	لبخند دار، زلال، صاف.
smite	زدن ، شکست دادن ، خرد کردن ، شکستن ، کشتن ، ذلیل کردن ، کوبیدن .
smiter	خرد کننده ، درهم شکننده .
smith	زرگر، آهنکر، فلزساز، فلزکار.
smithereens	قطعات، تکه های ریز.
smithery	آهنگری، کار و هنر و حرفه  فلزکاری، فلزسازی.
smithy	آهن  فروشی، فلز فروشی، آهنگری، آهنگر.
smock	روپوش زنانه ، روپوش زنانه  دوختن .
smog	مه  ودو، دود مه ، مه  غلیظی که  در اثر دود یا بخارهای شیمیائی ایجاد میشود، هوای آلوده  به  دود وبخار.
smoggy	مه  دار، پوشیده  از مه  غلیظ، آلوده  با دود.
smokable	( smokeable) قابل تدخین ، دودشدنی، دود کردنی، دود دادنی.
smoke	دود، مه  غلیظ، استعمال دود، استعمال دخانیات، دودکردن ، دود دادن ، سیگارکشیدن .
smoke out	بیرون  راندن  ( از مخفی گاه  بوسیله  دود ).
smoke proof	غیر قابل نفوذ دود، ضد دود.
smoke screen	پرده  دود، موجب تاریکی وابهام.
smoke tree	( گ. ش. ) بوته  سماق.
smokeable	( smokable) قابل تدخین ، دودشدنی، دود کردنی، دود دادنی.
smokechaser	مامور آتش نشانی جنگل.
smokehouse	دودخانه ، محل دود دادن  گوشت ماهی وپوست دباغی وغیره .
smokeless	بی دود.
smoker	اهل دخانیات، اهل دود، دود دهنده  میوه  وگوشت وامثال آن ، وسیله  ای که  تولید دودکند، واگن  یا اتاق مخصوص استعمال دخانیات.
smokestack	دودکش لکوموتیو، دودکش کشتی، دودکش ساختمان .
smoking jacket	ژاکت مردانه ، لباس اسموکینگ .
smoking room	اتاق ویژه  سیگار کشیدن ، اتاق مخصوص دود دادن  ماهی وامثال آن ، زشت، وقیح.
smoky	دودی، پر دود، دود گرفته ، دود کن ، دود کننده .
smolder	( smoulder) سوختن  ودود کردن ، بی آتش سوختن ، خاموش کردن ، خفه  کردن .
smolt	(ج. ش. ) شاه  ماهی دوساله ، ( د. گ . ) صاف، آرام، متین .
smooch	بوسیدن  وعشقبازی کردن ، بوس وکنار، لکه ، کثافت.
smoochy	ماچی، کثیف، نوازش کننده .
smooth	سطح صاف، قسمت صاف هر چیز، هموار، نرم، روان ، سلیس، بی تکان ، بی مو، صیقلی، ملایم، دلنواز، روان  کردن ، آرام کردن ، تسکین  دادن ، صاف شدن ، ملایم شدن ، صاف کردن ، بدون  اشکال بودن ، صافکاری کردن .هموار، صاف، هموار کردن .
smooth tongued	چرب زبان ، خوش بیان ، چاپلوس.
smoothbore	تفنگ  بی خان ، بی خان .
smoothen	صاف شدن ، نرم شدن ، صاف وصیقلی شدن ، صافکاری کردن ، صاف کردن ، رنده  کردن .
smoother	صافکار، نرم وصاف کننده .
smoothie	(smoothy)آدم مبادی آداب، چرب زبان .
smoothing	هموارسازی، صاف سازی.
smoothness	همواری، صافی.
smoothy	(smoothie) آدم مبادی آداب، چرب زبان .
smorgasbord	میز غذاهای متنوع که  شخص از آن  انتخاب میکند.
smote	( زمان  ماضی فعل smite).
smother	خفه  کردن ، در دل نگاه  داشتن ، خفه  شدن ، خاموش کردن .
smothery	خفه  کننده .
smoulder	( smolder)سوختن  ودود کردن ، بی آتش سوختن ، خاموش کردن ، خفه  کردن .
smudge	لکه ، لک ، لک  کردن .لک ، لکه ، ایجاد دود برای دفع حشرات، لک  کردن ، سیاه  شدن .
smudge resistance	مقاومت در برار لکه .
smug	خود بین ، از خود راضی، کوته  نظر، آبرومند، تمیز کردن  سر وصورت دادن  به .
smuggle	قاچاق کردن .
smuggler	قاچاقچی.
smut	دوده ، سخن  زشت، رنگ  سیاه ، لکه ، هزل، تصاویر وداستانهای خارج از اخلاق، سیاه ولکه  دار کردن ، زنگ  زدن .
smutch	اثر ویا نشان  آلودگی، لکه  کثیف، کثیف کردن ، آلوده  کردن ، لکه  دار کردن .
smutchy	آلوده  وکثیف.
smutty	با سیاهک  آلوده  شده ، با دوده  لکه  دار شده ، شبیه  دوده ، دوده  زده .
snack	خوراک  مختصر، خوراک  سرپائی، ته  بندی، زیرک ، سریر، چالاک ، بسرعت.
snaffle	میخ طویله  وزنجیر، با میخ طویله  وزنجیر بستن ، دزدیدن ، سرقت کردن ، لجام.
snafu	کج، ناتو، اشتباه ، آشفته  بودن ، درهم وبرهم کردن .
snag	مانع، گره ، گیر، بمانعی برخورد کردن .
snaggletooth	دندان  بد شکل، دندان  بی قاعده .
snaggletoothed	دارای دندان  گراز یا بد شکل.
snaggy	ناصاف، برآمده ، پر اشکال.
snail	( ج. ش. ) حلزون ، لیسک ، نرم تن  صدف دار، بشکل مارپیچ جلو رفتن ، وقت تلف کردن ، انسان  یا حیوان  تنبل وکندرو.
snail paced	کند، دارای قدم های کند وآهسته ، بطی ئ.
snaillike	حلزون  وار.
snake	( ج. ش. ) مار، دارای حرکت مارپیچی بودن ، مارپیچی بودن ، مارپیچ رفتن .
snake charmer	مارگیر، ساحر مار.
snake dance	رقص مارپیچی.
snake fence	(fence =worm) نرده  مارپیچ.
snake in the grass	خطر محتمل، خطر نزدیک ، دوست دو رو.
snake oil	داروهائی که  آدم دوره  گرد (بدون  صلاحیت نسخه  نویسی) تبلیغ میکند، دوای ضد زهرمار.
snakebite	مارگزیدگی، نیش مار، تریلیوم، ویسکی.
snakelike	( ج. ش. ) شبیه  مار، مارسان .
snakemouth	( گ . ش. ) گل ثعلب آمریکائی وژاپنی.
snakeroot	(گ . ش. ) زراوند، انجبار، گل مار.
snakeweed	(گ . ش. ) انجبار، علف مار، شوکران  زهردار.
snakily	موذیانه ، مثل مار.
snaky	ماروار، مارمانند، موذی، خائن ، ماردار.
snap	بشکن ، گسیختن ، قاپیدن ، گاز ناگهانی سگ ، قزن  قفلی، گیره  فنری، لقمه ، یک  گاز، مهر زنی، قالب زنی، چفت، قفل کیف وغیره ، عجله ، شتابزدگی، ناگهانی، بیمقدمه ، گاز گرفتن ، قاپیدن ، چسبیدن  به ، قاپ زدن ، سخن  نیش دار گفتن ، عوعو کردن .
snap bean	(گ . ش. ) لوبیا سبز، لوبیا فرنگی.
snap fastener	دکمه  قابلمه ، دکمه  فشاری.
snap shooter	عکاس فوری.
snap shot	عکس فوری، بعجله  انجام شده ، فوری، عکس فوری گرفتن .
snapback	(فوتبال آمریکائی) پاس دادن  توپ درآغازهر روند، بهبودی سریع، سریعا بهبودی یافتن .
snapdragon	(گ . ش. ) گل میمون .
snapper	رباینده ، قاشقک .
snapping turtle	( ج. ش. ) لاک  پشت بزرگ  خوراکی آبزی.
snappish	گاز گیر، کج خلق، خشمگین ، دارای مزه  بد.
snappy	گاز گیر، سرزنده ، باروح، جرقه  دار، شیک ، تند.
snapshoot	عکس فوری گرفتن ، تیر فوری انداختن .
snapshot	تصویر لحظه ای، عکس فوری.
snapshot dump	روگرفت لحظه ای.
snare	دام، تله ، بند، کمند، بدام انداختن ، با تله  گرفتن .
snarer	دامگستر.
snarl	تله ، کمند، گره ، گرفتاری، گوریدگی، شوریدگی، بغرنجی، برجسته  کردن ، نمودارکردن ، بغرنج کردن ، دندان  قروچه  کردن ، غرولند کردن ، خشمگین  ساختن ، گره  خوردن .
snarly	گرفتار دام، خشمگین ، کج خلق، گوریده .
snash	توهین ، بی احترامی، دست اندازی، مسخره ، گستاخی کردن .
snatch	ربایش، ربودگی، قاپ زنی، ربودن ، قاپیدن ، بردن ، گرفتن ، مقدار کم، جزئی.
snatcher	قاپنده ، رباینده .
snatchy	جزئی، منقطع، با عجله  انجام شده ، ( مج. ) قطع شده .
snath	(snathe) دسته ئ داس.
snathe	(snath) دسته ئ داس.
snazzy	بسیار جالب، بسیارجاذب.
sneak	دزدکی حرکته  کردن ، خود را پنهان  ساختن ، حرکت پنهانی.
sneak preview	نمایش قبلی فیلم بطور خصوصی.
sneak thief	دله  دزد، آفتابه  دزد.
sneaker	کسی که  دزدکی راه  میرود، کفش کتانی.
sneaky	آب زیر کاه .
sneap	( د. گ . ) سرزنش کردن ، ملامت کردن ، سرزنش.
sneer	استهزائ، نیشخند، تمسخر، پوزخند، پوزخند زدن ، باتمسخر بیان  کردن .
sneeze	ستوسه ، عطسه ، عطسه  کردن .
sneezeweed	(گ . ش. ) گل راسن .
sneezewort	(گ . ش. ) خربق سفید عطسه  آور.
sneezy	عطسه ای، عطسه  آور.
