snell	سریع، فعال، مشتاق، زیرک ، تیز هوش، سخت، خشن ، بند قلاب ماهیگیری، بند زدن  (به قلاب ماهیگیری ).
snick	جزئ چیزی را بریدن ، ضربت سریع زدن ، گره زدن ، چفت کردن ، چفت، کشیدن ، بحرکت آوردن سهم، قسمت.
snicker	پوزخند زدن ، نیشخند زدن ، با صدا خندیدن ، شیهه  کشیدن  نیشخند، پوزخند.
snickersnee	(snickorsnee) چاقوکشی، چاقو یا شمشیربزرگ .
snickorsnee	(snickersnee) چاقوکشی، چاقو یا شمشیربزرگ .
snide	(ز. ع. ) آدم عوام فریب، حقه  باز، زرنگ ، کنایه  آمیز، ( حرف ) نیشدار.
sniff	بینی گرفتن ، فن  فن  کردن ، آب بینی را بالا کشیدن ، بوکشیدن ، موس موس کردن ، استشمامکردن .
sniffish	بطور اهانت آمیز.
sniffle	تودماغی صحبت کردن ، درحال عطسه  صحبت کردن ، عطسه ، زکام، صحبت تودماغی، فن  فن ، با فن  فن  صحبت یاگریه  کردن .
sniffy	اهانت آمیز، اظهار تنفر کننده ، فن  فن  کننده .
snifter	خرخر، خرناس، طوفان  شدید، وزش سخت، خرخر کردن ، زکام داشتن .
sniggle	مارماهی صد کردن  ( باقلاب مخصوص )، لولیدن ، تکان  خوردن ، مارماهی گرفتن .
snip	چیدن ، زدن ، قیچی کردن ، پشم چیدن ، بسرعت قاپیدن ، کش رفتن ، قطعه ، برش، آدماحمق، ته  سیگار، آدم کوچک  یابی اهمیت.
snip snap	جواب زیرکانه ، ( باقیچی ) صدای تیک  تیک  درآوردن ، صدای تیک  تیک .
snipe	( ج. ش. ) نوک  دراز، پاشله ، از کمینگاه  تیر به  اردوی دشمن  زدن ، از کمین  گاه  بسویدشمن  تیراندازی کردن  ( با at)، پاشله  شکار کردن .
sniper	تیرانداز از خفا.
sniperscope	( snooperscope) دوربین  مخصوص هدف گیری دشمن  ( از سنگر ).
snipper	قیچی ویژه  چیدن  مو یا گیاه .
snippersnapper	(whippersnapper =) آدم بی اهمیت، خرد.
snippet	چیز کوچک ، ریز، خرده  ریز، پارچه  سرقیچی.
snippy	پست، تند، تیز، خرده ، مغرور، تکه  پاره ، قطعه .
snips	قیچی آهن  بری، قیچی.
snit	تحریک ، هیجان ، عصبانیت.
snitch	خبرکش، دله  دزدی کردن ، کش رفتن .
snivel	آب بینی، فین ، زکام، نزله ، از بینی جاری شدن ، آب بینی را با صدا بالا کشیدن ، دماغگرفتن .
snob	قلمبه ، برجستگی، مغرور، افاده  ای، با بغض شدید گریستن .
snobbery	رفتاراز روی خودستائی، افاده ، افاده  فروشی.
snobbish	پر افاده ، مغرور.
snobbism	(=snobbery) افاده .
snobby	(=snobbish) پر افاده .
snobol language	زبان  اسنوبول.
snollygoster	آدم زیرک  ولی بی مسلک .
snood	گیسوبند، سربند، گیسو را درتور بستن .
snook	بوکشیدن ، جستجو کردن ، کش رفتن ، عطسه ، زفیر، گوشه  وکنایه .
snooker	بازی شبیه  بیلیارد، بوکش، جستجو کننده ، طعنه  زن ، بویا.
snoop	نگاه  تجسس آمیز کردن ، بدنبال غذا پوئیدن ، بدنبال متخلفین  قانون  گشتن ، مخفیانه تحقیقات بعمل آوردن ، جستجو کننده ، جاسوس.
snooperscope	( sniperscope) دوربین  مخصوص هدف گیری دشمن  ( از سنگر ).
snoopy	دزدکی، پویان ، بعمل آورنده  تحقیقات محرمانه .
snoot	بینی، قیافه ، شکلک  درآوردن ، قیافه  گرفتن .
snooty	دارای قیافه  تحقیر آمیز، پر افاده ، پر کبر.
snooze	چرت زدن ، چرت، خواب کوتاه ، بیهوده  وقت گذراندن .
snoozer	چرت زن .
snoozle	نوازش کردن ، پوزه  بخاک  مالیدن  ( مثل سگ  )، بخواب رفتن ، چرت زدن .
snore	خرناس، خروپف، خروپف کردن ، خر خر کردن .
snorer	خرناس کش.
snorkel	لوله  دخول وخروج هوا در زیر دریائی، لوله  مخصوص تنفس در زیر آب، با لوله  تنفسزیر آبی رفتن  (schnorkel).
snort	خرناس، خرخر، جرعه  مشروب، خروپف کردن ، زفیر کشیدن ، غریدن .
snorter	کسیکه  خرناس میکشد، صفیر، خرناس.
snot	ان  دماغ، آب بینی، چلم، جوان  گستاخ.
snout	پوزه ، خرطوم فیل، پوزه  دراز جانور، سرلوله  آب، لوله  کتری وغیره ، پوزه  زدن  به .
snoutish	(snouty) پوزه  وار، دماغه  وار.
snouty	(snoutish) پوزه  وار، دماغه  وار.
snow	برف، برف باریدن ، برف آمدن .
snow blind	(blindness snow) برف کور، برف کوری.
snow blindness	(blind snow) برف کور، برف کوری.
snow boot	پوتین  برف یا اسکی.
snow devil	بهمن .
snow job	سرهم بندی، ماست مالی.
snow lily	( گ . ش. ) بنفشه  گل سفید وحشی.
snow tire	(اتومبیل) تایریخ شکن ، لاستیک  مخصوص حرکت روی برف، تایر زمستانی.
snow under	مستغرق ساختن ، بیش ازحد توانائی در کاری مستغرق شدن ، شکست فاحش خوردن .
snow white	سفید یکدست، مثل برف سفید، اسم خاص.
snowball	گلوله  برف، گلوله  برف بازی، باگلوله  برف زدن ، بسرعت زیاد شدن .
snowberry	(گ . ش. ) اقطی گل درشت.
snowblink	انعکاس نور خورشید بر روی برف یا یخ.
snowbound	محصور در برف.
snowbush	انواع گیاهان  سفید گلبرگ ، چای جرسی.
snowcap	قله  برفی، کلاهک  برفی، کلاله  برفی، برف کلاه .
snowdrift	( گ . ش. ) تره تیزک  سنگی، برف باد آورد، برف توده .
snowflake	برف دانه ، برف ریزه .
snowman	آدم برفی، آدمک  برفی.
snowmobile	اتومبیل مخصوص حرکت روی برف، اتومبیل برفی.
snowplow	برف روب.
snowshed	پناهگاه  روستائی در برابر برف، سایبان  برفی.
snowshoe	کفش برفی، کفش اسکی، باکفش برفی راه  رفتن .
snowslide	سرسره  برفی.
snowsuit	لباس پنبه  دار وزمستانی مخصوص بچه .
snowy	برفی، پوشیده  از برف، سفید همچون  برف، سفید.
snub	پهن  وکوتاه ، کلفت وکوتاه ، سرزنش، منع، جلوگیری، سرزنش کردن ، نوک  کسی را چیدن ( دارای بینی ) سربالا، خاموش کردن  ( سیگار ).
snub nosed	دارای بینی کوتاه  وسر بالا، پهن  بینی.
snubber	توبیخ کننده ، سرزنش کننده ، کمک  فنر.
snuff	نوک  فتیله ، توبیخ، ملامت، فوت، خاموش سازی یافوت، پف، انفیه ، انفیه زنی، نفس، شهیق، دم زنی، بافوت خاموش کردن ، خاموش شدن ، عطسه  کردن ، انفیه  زدن .
snuffbox	انفیه  دان ، قوطی انفیه .
snuffer	وسیله  یا کسیکه  چراغی را روشن  یا خاموش کند، معتاد به  انفیه ، سوراخ بینی.
snuffle	باصدای بلند نفس کشیدن ، بازحمت از بینی نفس کشیدن ، تودماغی حرف زدن ، بوکشیدن ، زهد فروشی کردن ، صدای خس خس بینی، نالیدن .
snuffy	خشمگین ، ترشرو، شبیه  انفیه .
snug	آماده  ومجهز، گرم ونرم، باندازه ، راحت وآسوده ، امن  وامان ، دنج، راحت، آسوده ، غنودن ، بطور دنج قرار گرفتن .
snuggery	جای دنج، اطاق خلوت.
snuggle	خود را برای گرم شدن  یاغنودن  جمع کردن ، مچاله  شدن ، جمع شدن ، در بستر غنودن ، دربرگرفتن .
so	چنین ، اینقدر، اینطور، همچو، چنان ، بقدری، آنقدر، چندان ، همینطور، همچنان ، همینقدر، پس، بنابراین ، از آنرو، خیلی، باین  زیادی.
so and so	فلان  وفلان ، اینکار وآنکار، چنین  وچنان ، اینطور وآنطور.
so called	باصطلاح، که  چنین  نامیده  شده ، کذائی.
so long	( آمر. - ز. ع. ) خدا حافظ، بامید دیدار.
so long as	تاوقتی که ، مادامی که .
so many	اینهمه ، انیقدر زیاد.
so matic	بدنی ( در مقابل روحی یاروانی )، تنی، طبیعی، جسمی، مادی، کالبدی.
so mush	این  قدر، آن  قدر زیاد که ، بقدری، بسیار.
so so	نه ، نه  خوب ونه  بد، حد وسط، احتمالا، محتمل.
soak	خیساندن ، خیس خوردن ، رسوخ کردن ، بوسیله  مایع اشباع شدن ، غوطه  دادن ، در آبفرو بردن ، عمل خیساندن ، خیس خوری، غوطه ، غوطه  وری، غسل.
soakage	خیس خوری، مقدار مایع جذب شده  بوسیله  خیس خوری.
soaker	جذب کننده .
soap	صابون ، صابون  زدن .
soap bubble	حباب کف صابون ، چیزجالب وزود گذر.
soap opera	نمایش های تلویزیونی یا رادیوئی پر احساسات وکم ارزش.
soapbark	( گ . ش. ) درخت صابون .
soapberry	(گ . ش. ) بندق.
soapbox	جعبه  صابون ، جعبه  یا سکوب چوبی مخصوص نطق در کنار خیابانها ومیدان  های عمومی.
soapbox derby	مسابقه  گاریهای بچه  گانه  در سرازیری.
soapless	بی صابون ، کثیف، نشسته  (nashosteh).
soapmaking	صابون  سازی.
soapsuds	(=suds) کف صابون .
soapwort	(گ . ش. ) غاسول صابونی (officinalis saponaria).
soapy	صابونی، صابون  دار.
soar	بلند پروازی کردن ، بلند پرواز کردن ، بالا رفتن ، بالغ شدن  بر، صعود کردن ، بالاروی، اوج گرفتن .
soarer	پرواز کننده ، رافع، صاعد.
sob	هق هق، بغض گریه ، گریه ، گریه  کردن ، همراه  با سکسکه  وبغض گریه  کردن .
sob story	( ز. ع. - آمر. ) داستان  گریه  آور.
sober	هوشیار، بهوش، عاقل، میانه  رو، معتدل، متین ، سنگین ، موقر، آدم هشیار( دربرابرمست )، هوشیار بودن ، بهوش آوردن ، از مستی درآوردن .
sobersided	جدی، موقر، نجیب، فروتن  درحال هوشیاری.
sobersides	شخص جدی وموقر.
sobriety	هشیاری ( در برابر مستی )، متانت، اعتدال.
sobriquet	لقب، کنیه ، لقب خیالی.
socage	( soccage)( قرون  وسطی در انگلیس ) سیستم اجاره  زمین  در مقابل خدمت.
socager	مستاجر.
soccage	( socage)( قرون  وسطی در انگلیس ) سیستم اجاره  زمین  در مقابل خدمت.
soccer	فوتبال، بازی فوتبال.
sociability	جامعه  پذیری، قابل معاشرت بودن ، معاشرت پذیری.
sociable	معاشر، قابل معاشرت، خوش معاشرت، خوش مشرب، انس گیر، دوستانه ، جامعه  پذیر.
social	انسی، دسته  جمعی، وابسته  بجامعه ، اجتماعی، گروه  دوست، معاشرتی، جمعیت دوست، تفریحی.
social  democracy	دمکراسی اجتماعی، آزادی اجتماعی.
social climber	جاه  طلب.
social contract	قرار داد اجتماعی.
social democrat	سوسیال دمکرات.
social disease	بیماریهای مقاربتی، بیماریهای شایع در اجتماع.
social insurance	بیمه  اجتماعی.
social minded	دارای عقیده  سوسیالیستی، اجتماعی، دارای افکار اجتماعی، در فکر جامعه .
social science	علمالاجتماع، جامعه  شناسی ( جمع ) علوم اجتماعی.
social secretary	رئیس دفتر.
social security	بیمه  وبازنشستگی همگانی.تامین  اجتماعی.
social service	خدمات اجتماعی، موسسه  تعاون  اجتماعی.
social welfare	موسسه  رفاه  اجتماعی، تعاون  عمومی وحمایت از بینوایان .
social work	خدمات اجتماعی.
socialism	سوسیالیزم، جامعه  گرائی.
socialist	جامعه  گرای، سوسیالیست، طرفدار توزیع وتعدیل ثروت.
socialite	معاشر، شخص مقتدر در جامعه ، شخص طراز اول جامعه .
sociality	جامعه  جوئی، اجماعی بودن ، گروه  گرائی، سوسیالیزم.
socialization	اجتماعی کردن .
socialize	اجتماعی کردن ، بکارهای اجتماعی تخصیص دادن ، بصورت سوسیالیستی درآوردن .
socialized medicine	بیمه  پزشکی همگانی.
socializer	اجتماعی کننده .
societal	وابسته  به  اجتماع.
society	انجمن ، مجمع، جامعه ، اجتماع، معاشرت، شرکت، حشر ونشر، نظام اجتماعی، گروه ، جمعیت، اشتراک  مساعی، انسگان .جامعه .
socioeconomic	اجتماعی واقتصادی، وابسته  به  اقتصاد اجتماعی.
sociologic	وابسته  بجامعه  شناسی، انسگانی، وابسته  به  انسگان  شناسی.
sociological	وابسته به  جامعه  شناسی.
sociologist	جامعه  شناس، انسگان  شناس.
sociology	جامعه  شناسی، انسگان  شناسی.
sociometry	جامعه  سنجی، سنجش روابط افراد جامعه ، سنجش افکار اجتماعی.
sociopolitical	اجتماعی وسیاسی.
sock	جوراب ساقه کوتاه ، کفش راحتی بی پاشنه ، جوراب پوشیدن ، ضربت زدن ، ضربه ، مشت زدن یکراست، درست.
sock away	( ز. ع. ) پول پس انداز کردن .
sockdolager	( sockdologer)( ز. ع. - آمر. ) ضربت قاطع، اتمام حجت، جواب.
sockdologer	( sockdolager)( ز. ع. - آمر. ) ضربت قاطع، اتمام حجت، جواب.
socket	پریز، بوشن ، حفره .حفره ، جا، خانه ، کاسه ، گوده ، حدقه ، جای شمع ( درشمعدان  )، سرپیچ، کاسه  چشم، در حدقه  یاسرپیچ قرار دادن .
sockeye	( ج. ش. ) ماهی خوراکی ریز شمال کلمبیا.
socle	( معماری ) پایه  ستون ، برآمدگی پایه  ستون  وامثال آن .
socrates	سقراط.
socratic	سقراطی، پیرو حکمت سقراط.
sod	چمن ، مرغزار، کلوخ چمنی، با چمن ، پوشاندن ، چمن  ایجاد کردن ، خیس شدن .
soda	( ش. ) قلیا، جوش شیرین ، سودا، کربنات سدیم، لیموناد.
soda biscuit	( fountain soda) بیسکویت دارای سودا وشیر ترش.
soda cracker	( biscuit soda) بیسکویت دارای سودا وشیر ترش.
soda fountain	مغازه  لیموناد فروشی، شیر مخصوص لیموناد و سودا.
soda jerk	لیموناد فروش.
soda pop	نوشیدنی غیر الکلی ( مثل کوکاکولا).
soda water	مشروب غیر الکلی گاز دار، لیموناد، سودا.
sodalist	عضو دسته  برادران  مذهبی، عضو متحد ویکرنگ .
sodality	همراهی، دوستی، اتحاد، یگانگی، همبستگی.
sodden	جوشانده ، چروکیده  وپژمرده ، ( در اثر جوشاندن  ) بی مصرف، نیم پخته ، اشباع شده ، خیس، خیس شدن ، گیج وکند ذهن .
sodium	( ش. ) فلز نرم ومومی شکل نقره  فام، سدیم.
sodium carbonate	( ش. ) نمک  قلیا، کربنات سدیم.
sodium chloride	(ش. ) نمک  طعام.
sodom	شهر سدوم، مرکز فساد.
sodomite	بچه  باز، اهل لواط، لواط گر.
sodomyh	بچه  بازی، لواط، جماع غیر طبیعی.
sofa	نیمکت، نیمکت مبلی نرم وفنری.
sofar	دستگاه  ثبت انفجار در زیر دریا.
