soffit	(soffite) زیر طاق، سقف، قسمت پائین  عمارت.
soffite	(soffit) زیر طاق، سقف، قسمت پائین  عمارت.
soft	نرم، لطیف، ملایم، مهربان ، نازک ، عسلی، نیم بند، سبک ، شیرین ، گوارا، (درموردهوا) لطیف.نرم، ملایم.
soft bill	( ج. ش. ) پرنده  منقار نازک  حشره  خوار، مرغ مگس خوار.
soft boiled	( درموردتخم مرغ ) نیم بند، حساس، احساساتی، دل رحیم.
soft coal	ذغال سنگ  قیردار.
soft copy	نسخه  غیر ملموس.
soft pedal	( در پیانو) رکاب تخفیف صدا، وسیله  خفه  کردن  صدا، بارکاب پائی صدا را خفه  کردن در سخن  امساک  کردن ، مبهم کردن .
soft sell	بانرمی وملایمت بفروش رساندن .
soft shell	(shelled soft) دارای پوسته  ترد وشکننده ، دارای عقیده  معتدل، حلزون  دارای صدف نرم، نرم پوسته .
soft shelled	(shell soft) دارای پوسته  ترد وشکننده ، دارای عقیده  معتدل، حلزون  دارای صدف نرم، نرم پوسته .
soft soap	چاپلوسی، چاپلوسی کردن ، تملق.
soft spoken	(مج. ) معتدل، دارای صدای نرم وملایم.
softball	( ورزش ) بیش بال دارای توپ نرم.
soften	نرم کردن ، ملایم کردن ، آهسته  ترکردن ، شیرین  کردن ، فرونشاندن ، خوابانیدن ، کاستن ، از، کم کردن ، نرم شدن .
softener	نرم کننده .
softhead	آدم احمق، کم عقل، ننر.
softhearted	نازک  دل، نرم دل، دل رحیم.
softie	(softy) پسر ضعیف وزن  نما، آدم ضعیف وسست عنصر.
software	نرمافزار.
software engineering	مهندس نرمافزار.
software oriented	نرمافزارگرا.
software switch	گزینه  نرمافزاری.
softy	(softie) پسر ضعیف وزن  نما، آدم ضعیف وسست عنصر.
sogdian	اهل سغدیا یا سغد قدیم ایران .
soggy	خیس، تر.
soil	خاک ، کثیف کردن ، لکه  دار کردن ، چرک  شدن ، خاک ، زمین ، کشور، سرزمین ، مملکتپوشاندن  باخاک ، خاکی کردن .
soil conservation	حفاظت خاک ، مهیا کردن  خاک  برای محصول بخصوصی.
soil pipe	لوله  فاضل آب مستراح.
soilage	آلودگی، آشغال، علف تازه ، علوفه  حیوانات.
soilless	بدون  خاک .
soilure	چرک ، کثافته ، لکه ، آلوده  سازی.
soiothfast	راستگو، باوفا، قابل اعتماد، با حقیقت.
soiree	( فرانسه  ) مهمانی شب، شب نشینی.
soiuth ward	(wards south) بطرف جنوب، متمایل بجنوب، بسوی جنوب.
soiuthern cross	( نج. ) صلیب جنوب، چهار ستاره  درخشان  نیمکره  جنوبی.
soiuthpaw	چپ دست.
sojoiurn	اقامت موقتی، موقتا اقامت کردن .
sojourner	ساکن  موقتی، آدم سیار.
sokeman	( حق. - قدیم انگلیس ) فرد ساکن  حوضه  قضائی لرد یا امیر.
sol	خورشید، زر، طلا، الهه  خورشید.
sol fa	(مو. ) نت خوانی، سولفش، سرودن  ترانه  با نت.
solace	تسلیت خاطر، مایه  تسلی، آرامش، تسکین ، آرام کردن ، تسلی دادن ، تسلیت گفتن .
solacement	تسلیت، تسلی.
solacer	تسلیت دهنده .
solanum	( گ . ش. ) تاجریزی.
solar	وابسته  بخورشید، خورشیدی.
solar battery	( برق ) باطری آفتابی.
solar flare	جرقه خورشیدی، تشعشع ناگهانی نیروی خورشید.
solar house	گلخانه  شیشه ای.
solar system	منظومه  شمسی.
solarium	ساعت آفتابی، اتاق آفتاب رو، اطاق مریضخانه  که  درآن  مریض حمام آفتاب میگیرد.
solarization	تابش آفتاب.
solarize	زیاد در آفتاب ماندن  وخراب شدن ، استفاده  کردن  از نور آفتاب، درمعرض آفتاب قراردادن .
solate	( ش. ) بصورت محلول درآوردن .
solatium	جبران  خسارت، غرامت برای ترضیه  خاطر.
sold	( زمان  ماضی واسم مفعول فعل sell)، فروخته  شده ، بفروش رفته ، بفریفته ، اغوا شده .
soldan	(=sultan) سلطان ، امیر.
solder	لحیم، کفشیر، جوش، وسیله  التیام واتصال، لحیم کردن ، جوش دادن ، التیام دادن .لحیم، لحیم کردن .
solderer	لحیم گر.
soldier	سرباز، نظامی، سپاهی، سربازی کردن ، نظامی شدن .
soldier of fortune	سرباز جویای نام وثروت.
soldier ship	سربازی.
soldiering	سربازی، زندگی سربازی.
soldiers' home	سربازخانه ، پادگان .
soldiery	سربازی، نیروی نظامی، یک  دسته  سرباز.
soldring iron	هویه ، هویه  لحیم کاری.
sole	کف پا، تخت کفش، تخت، زیر، قسمت ته  هر چیز، شالوده ، تنها، یگانه ، منحصربفرد، ( بکفش ) تخت زدن .
solecism	غلط دستوری، غلط اصطلاحی، بی ترتیبی.
solecistic	دارای غلط دستوری.
solely	فقط، منحصرا، بتنهائی.
solemn	رسمی، موقر، جدی، گرفته ، موقرانه ، باتشریفات.
solemnify	موقر ساختن ، جدی گرفتن .
solemnity	هیبت، وقار، آئین  تشریفات، مراسم سنگین .
solemnization	رسمیت، وقار.
solemnize	باتشریفات انجام دادن .
soleness	تنهائی، انفراد.
solenoglyph	( ج. ش. ) مار تیز دندان  از نژاد افعی.
solenoid	سیم پیچی بشکل استوانه  برای ایجاد میدان  مغناطیسی، مارپیچ کهربائی.
soleprint	اثر کف پا ( مثل اثر انگشت )، انگشت نگاری از پا.
solfatara	ناحیه  آتش فشانی که  گازهای گوگردی از آن  متصاعد میشود.
solfege	(solfeggio)( مو. ) نت خوانی، سولفش خوانی.
solfeggio	(solfege)( مو. ) نت خوانی، سولفش خوانی.
solgel	نیمی مایع ونیمی ژلاتینی.
soli	( صورت جمع کلمه  solo )، تک  نوازان ، تنها خوانان .
solicit	درخواست کردن ، التماس کردن ، خواستن ، تقاضا کردن ، جلب کردن ، تشجیع کردن ، خواستاربودن ، بیرون  کشیدن ، وسوسه  کردن .
solicitant	متقاضی، تشجیع کننده .
solicitation	درخواست، تقاضا، التماس، خواستاری، تشجیع.
solicitor	(حق. ) وکیل، کسی که  اسناد ومدارک  عرضحال را تهیه  میکند.
solicitor general	مشاور حقوقی دولت که  در رتبه  پائین  تر از دادستان  است، معاون  دادستان ، دلال.
solicitorship	نمایندگی، فروشندگی، اصلاح فیما بین .
solicitous	مشتاق، آرزومند، مایل، نگران ، دلواپس.
solicitude	نگرانی، پروا، اندیشه ، اشتیاق، دقت زیاد.
solid	جامد، ز جسم، ماده  جامد، سفت، سخت، مکعب، سه  بعدی، محکم، استوار، قوی، خالص، ناب، بسته ، منجمد، سخت، یک  پارچه ، مکعب، حجمی، سه  بعدی، توپر، نیرومند، قابل اطمینان .
solid angle	زاویه  سه  بعدی مخروط وامثال آن .
solid geometry	هندسه  سه  بعدی، هندسه  فضائی.
solid looking	دارای قیافه  جامد وبیروح.
solid state	حالت جامد.
solid state circuitry	مدارات حالت جامد.
solid state component	مولفه ئ حالت جامد.
solid state device	دستگاه  حالت جامد.
solid state diffusion	پخش حالت جامد.
solid state physics	فیزیک  حالت جامد.
solidago	( گ . ش. ) روئینه .
solidarity	اتحاد، انسجام، بهم پیوستگی، مسئولیت مشترک ، همکاری، همبستگی.
solidification	سفت سازی، استقرار، استحکام.
solidify	جامد کردن ، سفت کردن  یا شدن ، یک  پارچه  شدن ، متبلور کردن .
solidity	جمود، استحکام، استواری، سختی، سفتی.
soliloquist	(erzsoliloqui) تک  گو، کسیکه  باخود حرف میزند.
soliloquize	باخود گفتگو کردن ، باخود گفتن ، تک  گوئی کردن .
soliloquizer	(soliloquist) تک  گو، کسیکه  باخود حرف میزند.
soliloquy	تک  گوئی، گفتگو با خود، نمایش یا مقاله  یا سخنرانی یکنفری.
solipsism	فرضیه ای که  معتقد است نفس انسان  چیزی جز خود وتغییرات حاصله  درنفس خود را نمیشناسد، نفس گرائی.
solipsist	نفس گرای.
solitaire	تک  بازی، نگین  تکی، بازی یک نفره  (ورق )، منفرد، تک .
solitary	تنها، مجرد، گوشه  نشین ، منزوی، پرت.
solitude	تنهائی، انفراد، خلوت، جای خلوت.
solitudinarian	گوشه  نشین ، منزوی.
solmization	(=solfeggio)(مو. ) نت خوانی، وزن  خوانی، سرایش، سولفش.
solo	تک ، تک  نوازی، تک  خوانی، بطور انفرادی.
soloist	تک  نواز، تک  خوان ، خلبان  تک  پرواز.
solomon	سلیمان ، صلح دوست.
solomon's seal	( گ . ش. ) مهر سلیمان .
solon	سولن  مقنن  یونانی.
solon chak	خاک  شوره  زار زمین  های بایر.
solstice	( نج. ) انقلاب، تحویل، نقطه  انقلاب، تحول.
solstitial	انقلابی، تحویلی، تحولی، دارای دوره  تحول کوتاه .
solubility	قابلیت حل.
solubilize	حل کردن ، گداختن .
soluble	قابل حل، حل شدنی، محلول.حل پذیر، قابل حل.
solunar	حاصله  در اثر خورشید و ماه  باهم، خورشیدی وقمری.
solute	(م. م. ) شل، صحافی نشده ، بهم نپیوسته ، جسم حل شده ، موجود در محلول.
solution	چاره  سازی، شولش، حل، محلول، راه  حل، تادیه ، تسویه .حل، محلول.
solvability	قابلیت حل، محلولی.
solvable	حل شدنی، محلول، ( م. م. ) قادر بتادیه  وام، واریز شدنی، قابل پرداخت.حلپذیر، قابل حل.
solvate	ماده  محلول، حل شدن ، محلول شدن .
solve	حل کردن ، رفع کردن ، گشادن ، باز کردن .
solvency	حل شدنی، حل کردنی، تحلیل بردنی، پرداختنی، عدم اعسار، ملائت، قدرت پرداختدین .
solvent	حلال، مایع محلل، قادر به  پرداخت قروض.
solver	حل کننده .
somali	کشور سومالی واقع در آفریقا، اهل سومالی.
somatogenic	( ج. ش. ) ناشی از سلولهای جداری وبدنه ، کالبدی، ایجاد کننده  سلولهای جداری وجسمی.
somatology	علم اجسام، کالبد شناسی، علم طبیعیات وکالبد.
somatotype	(somatotypic) نوع جسم، ساختمان  جسمی.
somatotypic	(somatotype) نوع جسم، ساختمان  جسمی.
somber	(sombre) سایه  دار، تاریک ، غم انگیز، محزون .
sombre	(somber) سایه  دار، تاریک ، غم انگیز، محزون .
sombrero	کلاه  لبه  پهن  اسپانیولی.
sombrous	گرفته ، تیره ، حزن  انگیز، سیر، پر رنگ .
some	برخی، بعضی، بعض، ب رخی از، اندکی، چندتا، قدری، کمی از، تعدادی، غالبا، تقریبا، کم وبیش، کسی، شخص یا چیز معینی.
some one	کسی، شخصی، یک  کسی، آدمی.
somebody	یک  کسی، کسی، یک  شخص، شخصی.
someday	روزی، یکروز ( در آینده  ).
somedeal	تاحدودی، تا اندازه ای، اندکی، نسبتا، متعدد.
somehow	بطریقی، بیک  نوعی، هرجور هست، هر جور.
someplace	جائی، یک  جائی.
somersault	( somerset) شیرجه ، معلق، پشتک ، معلق زدن .
somerset	( somersault) شیرجه ، معلق، پشتک ، معلق زدن .
something	چیزی، یک  چیزی، تا اندازه ای، قدری.
sometime	یکوقتی، یک  زمانی، گاهگاهی، سابقا.
sometimes	گاهی، بعضی اوقات، بعضی مواقع، گاه  بگاهی.
someway	(=someways) بطریقی، بیک  نحوی.
someways	(=someway) بطریقی، بیک  نحوی.
somewhat	قدری، مقدار نامعلومی، تاحدی، مختصری.
somewhen	در یک  وقتی، گاهی، یک  موقعی.
somewhere	(somewheres) یک  جائی، دریک  محلی، درمکانی.
somewheres	(somewhere) یک  جائی، دریک  محلی، درمکانی.
somewhither	درمکانی، درمحلی.
somite	( تش - ج. ش. ) حلقه  یابند بدن  جانوران .
somnambul	کلمه  پیشوندی است بمعنی راه  رفتن  در خواب.
somnambulant	(somnambular) خوابگرد، در خواب راه  رونده ، معتاد به  راه  رفتن  در خواب.
somnambular	(somnambulant) خوابگرد، در خواب راه  رونده ، معتاد به  راه  رفتن  در خواب.
somnambulate	خوابگردی کردن ، در خواب راه  رفتن .
somnambulation	راه  رفتن  در خواب، خواب گردی.
somnambulism	راه  رفتن  در خواب ( اعم از خواب طبیعی یا مغناطیسی )، خواب گردی.
somnambulist	(somnambulistic) کسیکه  در خواب راه  میرود، وابسته به  راهروی درخواب، خواب گرد.
somnambulistic	(somnambulist) کسیکه  در خواب راه  میرود، وابسته به  راهروی درخواب، خواب گرد.
somnifacient	( somnific) خواب آور، خواب آلود.
somnific	( somnifacient) خواب آور، خواب آلود.
somnolence	( somnolency) حالت خواب آلودی، حالت خواب وبیداری.
somnolency	( somnolence) حالت خواب آلودی، حالت خواب وبیداری.
somnolent	خواب آلود، درحالت خواب وبیدار.
son	فرزد ذکور، پسر، ولد، زاد، مولود.
son in law	داماد، ناپسری.
sonance	صدا، آهنگ ، طنین .
sonant	صدا دار، دارای آهنگ ، صوتی، باهنگ  صدا، طنین  دار.
sonar	دستگاه  کاشف زیر دریائی بوسیله  امواج صوتی.
sonata	( مو. ) سوناتا.
sonde	اسباب اندازه  گیری اوضاع فیزیکی وجوی ارتفاعات زیاد ماورائ جو.
sone	واحد کیفی صدا برای یک  شنونده .
song	سرود، نغمه ، آواز، سرودروحانی، تصنیف، ترانه ، شعر.
songbird	مرغ نغمه  سرا، ( مج. ) خواننده  زن .
songbook	کتاب سرود، آواز نامه .
songfest	دسته  ای که  آواز معروف ومحبوب یا آهنگهای محلی جالبی را اجرائ میکنند، مجلس آواز.
songful	پرآواز، پر نغمه .
songless	بی آواز، بی نغمه .
songsmith	سرود ساز.
songster	آواز خوان ، غزل خوان ، نغمه  سرا.
songstress	زن  آواز خوان .
songwriter	سرود نویس، کسیکه  شعر آهنگهای معروف را میسراید.
sonic	شنودی، صوتی، وابسته  بسرعت صوت، سماعی، در میدان  شنوائی.
sonic boom	صدای برخورد هوا با جلو هواپیمای دارای سرعت مافوق صوت، انفجار صوتی.
sonic delay line	خط تاخیری صوتی.
sonless	بی فرزند، بی پسر.
sonnet	غزل، غزل یا قطعه  شعر  سطری.
sonnet sequence	غزل گروهه ، غزلیات دارای موضوع واحد، غزلیات مرتبط.
