sonneteer	غزل سرا، سازنده  غزل، غزل سرائی کردن .
sonnetize	نغمه  سرائی کردن ، غزل سرائی کردن .
sonnish	فرزند وار.
sonny	فرزند جان ، پسرم.
sonorant	پرصدا، پرطنین .
sonority	پرصدائی، پرطنینی.
sonorous	صدا دار، طنین  انداز، قلنبه ، بلند، پرصدا.
sonship	فرزند، رابطه  فرزندی.
sonsie	(sonsy) خوشبخت، خوشحال، نیک  انجام، خوش خلق.
sonsy	(sonsie) خوشبخت، خوشحال، نیک  انجام، خوش خلق.
soon	بزودی، زود، عنقریب، قریبا، طولی نکشید.
sooner	زودتر، بومیان  (اوکلاهما) در اتازونی.
soot	دوده ، دوده  بخاری، رنگ سیاه  دوده ، دوده  زدن .
sooth	راستی، براستی، درحقیقت، راستگو، تسکین  دهنده ، تفال، پیشگوئی، ضرب المثل.
soothe	آرام کردن ، تسکین  دادن ، دل بدست آوردن ، دلجوئی کردن ، استمالت کردن .
soothing	آرامش بخش، آرامی بخش، دارای اثر تسکین  دهنده ، تسلیت.
soothsay	فال گرفتن ، طالع دیدن ، پیشگوئی کردن .
soothsayer	(soothsaying) (م. م. ) فال بین ، فال بینی، ( ج. ش. ) طالع بین .
soothsaying	(soothsayer) (م. م. ) فال بین ، فال بینی، ( ج. ش. ) طالع بین .
sooty	دوده ای، سیاه ، دوده ای کردن .
sop	غذای مایع، آبگوشت، ترید، شیر، خیس، خیساندن ، جذب کردن .
sophism	سفسطه ، مغالطه .
sophist	سوفسطائی، مغالطه  کن ، زبان  باز، سفسطه  باز.
sophisticate	خبره  وپیشرفته  کردن ، سفسطه  کردن ، رنگ  وآب فریبنده  زدن  به ، از اصالت وسادگیانداختن ، فریبنده .
sophisticated	خبره  وماهر، مشگل وپیچیده ، درسطح بالا، مصنوعی، غیر طبیعی، تصنعی، سوفسطائی.
sophistication	سفسطه ، دلفریبی، اغوا، تحریف، مهارت، کمال.
sophistry	سفسطه ، مغالطه ، زبان  بازی، برهان  تراشی، فریب.
sophomore	( آمر. ) دانشجوی سال دوم.
sophomoric	نارس، کم عمق.
sophy	(suf) پسوندی بمعنی ' دانش' و ' شناسی'، صوفی، ( م. م. ) شخص عاقل، با خرد، دانا.
sopite	(ک . ) خواب کردن ، آرام کردن ، خنثی کردن .
sopor	خواب عمیق، کرختی، گیجی.
soporiferous	دارای اثر خواب آور، کرخت کننده ، تنبل.
soporific	خواب آلود، کرخت، داروی خواب آور.
sopping	بسیار، شدید، کاملا.
soppy	خیس، مرطوب، خیلی خیس ولغزنده .
soprano	(مو. ) صدای زیر، ششدانگ ، صدای بلند.
soputheasternmost	در دورترین  نقطه  جنوب شرقی.
sorbate	(ش. ) نمک  اسید سوربیک .
sorbent	(ک . ) جاذب، کشنده ، ماده  جذب کننده .
sorcerer	جادوگر، ساحر.
sorcerous	وابسته  به  جادوگری، ساحر، سحر آمیز.
sorcery	جادوگری، افسونگری.
sordid	پست، خسیس، چرک ، کثیف، دون ، شلخته ، هرزه .
sore	زخم، ریش، جراحت، جای زخم، دلریش کننده ، سخت، دشوار، مبرم، خشن ، دردناک ، ریشناک .
sore throat	( طب ) گلو درد.
sorehead	سردرد، شخص کم ظرفیت که  در اثر باخت یا شکست عصبانی میشود، زودرنج.
sorely	بشدت، بسختی، بسیار.
sorgho	(sorgo)( گ . ش. ) ذرت شیرین .
sorghum	( گ . ش. ) ذرت خوشه ای.
sorgo	(sorgho)( گ . ش. ) ذرت شیرین .
sori	خوشه  های گرده  گیاهی، خوشه  هاگی.
soricine	( ج. ش. ) موش پوزه  دراز، شبیه  موش پوزه  دراز.
sorites	مسلسل، تسلسل منطقی.
soroptimist	عضو انجمن  های خواهری وخدمات اجتماعی.
sororal	خواهری، خواهرانه .
sororate	( در بعضی قبائل ) رسم ازدواج با زنی که  فوت کرده .
sorority	خواهری، انجمن  های خیریه  یا کلوب نسوان .
sorose	دارای هاگهای خوشه ای.
sorption	جذب، جذب سطحی.
sorrel	اسب کرند، گوزن  نر سه  ساله .
sorrel tree	(گ . ش. ) ترشک  درختی، درخت ترشک .
sorrow	سوگ ، غم، غم واندوه ، غصه ، حزن ، مصیبت، غمگین  کردن ، غصه  دار کردن ، تاسفخودن .
sorrowful	غمگین ، محزون  افسرده ، اندوهناک ، دژکام.
sorry	متاثر، متاسف، غمگین ، ناجور، بدبخت.
sort	جور، قسم، نوع، گونه ، طور، طبقه ، رقم، جورکردن ، سوا کردن ، دسته  دسته کردن ، جور درآمدن ، پیوستن ، دمساز شدن .جور کردن ، جور.
sort key	کلید جورسازی.
sort merge	جور کردن  و ادغام.
sort of	بمقدار متوسط، نسبتا، بمیزان  متوسط، تقریبا.
sortable	جورکردنی.
sorter	رجگر، جور کننده .جور کننده ، جور ساز.
sortie	sortie( نظ. ) حمله  پادگان  محاصره  شده  بمحاصره  کنندگان ، یورش، یورش آوردن .
sortilege	فال، جادوگری.
sortition	قرعه  کشی، قرعه  اندازی، پشک  اندازی، تقسیم با قرعه .
sos	مخفف کلمات ship our save ( علامت خطر ودرخواست کمک  ).
sot	احمق، ساده  لوح، مست، احمق کردن ، مست کردن .
soteriology	رستگاری شناسی، مبحث نجات رستگاری.
sothic	( نج. ) وابسته به  ستاره  کلب، وابسته  به  شعرای یمانی (star dog).
sotol	(گ . ش. ) سوسنی ها.
sottovoce	نجوا، صدای خیلی یواش، آهنگ  خیلی آهسته ، ملایم.
sou	مسکوک  فرانسه  یا سویس مساوی / فرانک .
sou'wester	جنوب غربی، کلاه مخصوص مواقع توفانی دریا.
soubise	رب پیازدار، سوس پیاز دار.
soubrette	خادمه ، بانوئی که  در نمایشات نقش فضولباشی و دسیسه  کار را بازی میکند، مسخره .
soubriquet	(=sobriquet) لقب، کنیه ، لقب خیالی.
souchong	چای سیاه  چینی.
souffle	خوراک  مرکب از زرده  تخم مرغ وگوشت وپنیر وشکلات، پارچه  نازک  گل برجسته  زنانه ، پفکردن  یا بالا آمدن  غذا، ( غذای ) پف کرده .
sough	صدای زمزمه  یا آه ، زمزمه  یا خش خش کردن .
souithernism	( آمر. ) لغت و اصطلاحات مخصوص جنوب، رسوم وآداب جنوب.
soul	( زمان  ماضی واسم مفعول فعل seek ).
soul brother	سیاهپوست.
soul mate	محبوب، معشوق، دلبر.
soul searching	خودکاوی، بررسی دقیق احساسات وانگیزه های خود.
soulful	پر از احساسات، باروح، سرزنده .
soulless	بی روح، بی عاطفه .
sound	صوت، صدا، صداکردن ، به  نظر رسیدن .صدا، آوا، سالم، درست، بی عیب، استوار، بی خطر، دقیق، مفهوم، صدا دادن ، بنظر رسیدن ، بگوش خوردن ، بصدا درآوردن ، نواختن ، زدن ، بطور ژرف، کاملا، ژرفاسنجی کردن ، گمانه  زدن .
sound barrier	مانع صوتی.
sound bow	کاسه  زنگ  اخبار.
sound box	جعبه  تبدیل امواج صوتی به  صدا ( در گرامافون  ).
sound camera	دوربین  فیلمبرداری مجهز بدستگاه  ضبط صوت.
sound effects	صدا سازی، عوامل صوتی که  در رادیو وتلویزیون  وفیلم سینمائی وغیره  موجب صدامیشود.
sound frack	محل مخصوص ضبط صوت بر روی حاشیه  فیلم ناطق.
sound off	قدم شماری درهنگام رژه رفتن ، باصدای بلند صحبت کردن ، مزه  دهان  کسیرا فهمیدن ، آزادانه  بیان  کردن .
sound wave	موج صوتی.
soundable	بصدا در آوردنی، قابل ایجاد صوت، سالم.
soundboard	( board sound) تخته  موجد صدا، کمان  ویولن  وتار، ( مج. ) عامل انتشار عقاید.
sounder	ژرفاسنج، هرچیزیکه  صدا میکند.
sounding board	( soundboard) تخته  موجد صدا، کمان  ویولن  وتار، ( مج. ) عامل انتشار عقاید.
sounding line	ژرفاسنج.
sounding rocket	موشک  اکتشاف تغییرات جوی.
soundless	بی صدا، خاموش، ساکت.
soundproof	ضد صدا، مانع نفوذ صدا، عایق صدا.
soup	آشامه ، آبگوشت، سوپ.
soup kitchen	نوانخانه ، دار المساکین ، محل اطعام فقرا.
soupcon	مقدار کم، اندازه  کم، کمی.
soupy	شبیه  آبگوشت، آبکی.
sour	ترش، تند، ترش بودن ، مزه  اسید داشتن ، مثل غوره  وغیره  )، ترش شدن .
sour ball	کلوچه  سخت ترش مزه .
sour cherry	درخت گیلاس، آلبالو.
sour gum	( گ . ش. ) درخت ترشک ، بامیه .
sour mash	غلات خیسانده  برای تهیه  مشروبات.
sour orange	( گ . ش. ) درخت نارنج (aurantium citrus)، نارنج.
source	منبع، منشائ.چشمه ، سرچشمه ، منبع، منشائ، مایه  مبدائ، ماخذ.
source computer	کامپیوتر منبع.
source data	داده های منبع.
source document	سند منبع.
source language	زبان  منبع.
source program	برنامه  منبع.
source routine	روال منبع.
sourdough	خمیر ترش.
soursop	( گ . ش. ) درخت ساپادیل، سابادیل.
sourwood	(گ . ش. ) ترشک  درختی.
sousaphone	شیپور زنگوله  دار.
souse	درترشی فرو بردن ، با ترشی مخلوط کردن ، غسل دادن ، درآب غوطه  ورشدن ، ترشی انداختن ، بطو رکامل پوشاندن ، حمله  کردن ، بسختی افتادن ، آب نمک ، ترشی، آهار فروبری، شستشو، مست، مست کردن  یا شدن .
soutache	حاشیه  دوزی زری ویراق لباس.
soutane	ردای مخصوص کشیشان  کاتولیک .
soutar	(souter) (اسکاتلند) کفاش، پینه  دوز.
souter	(soutar) (اسکاتلند) کفاش، پینه  دوز.
south	جنوب، جنوبی، بسوی جنوب، نیم روز.
south pole	قطب جنوب.
south wards	(ward south) بطرف جنوب، متمایل بجنوب، بسوی جنوب.
southbound	عازم جنوب.
southeast	جنوب خاوری، جنوب شرقی.
southeaster	باد جنوب شرقی، توفان  جنوب شرقی.
southeasterner	ساکن  نواحی جنوب شرقی.
southeastward	بطرف جنوب شرقی، در جهت جنوب خاوری.
souther	باد جنوبی.
southern	جنوبی، اهل جنوب، جنوبا، بطرف جنوب.
southern crown	(australis =corona) ( نج. ) اکلیل جنوبی.
southern lights	(australis =aurora) شفق جنوبی.
southerner	جنوبی، اهل جنوب ( در ایالات متحده  ).
southernmost	در اقصی نقطه  جنوب.
southland	سرزمین  جنوب، کشور نیمروز.
southwest	واقع در جنوب غربی، باد جنوب غربی.
southwester	باد جنوب غربی، توفان  یا تند باد جنوب غربی.
southwestern	واقع در جنوب غربی.
southwesterner	اهل جنوب غربی.
southwestward	(southwestwards) بسوی جنوب غربی، درجهت جنوب باختری.
southwestwards	(southwestward) بسوی جنوب غربی، درجهت جنوب باختری.
souvenir	یادگار، سوغات، یادبود، خاطره ، ره  آورد.
sovereign	(=sovran) پادشاه ، شهریار، لیره  زر، با اقتدار، دارای قدرت عالیه .
sovereignty	(=sovranty) سلطه ، حق حاکمیت، پادشاهی، قدرت.
soviet	هیئت حاکمه  اتحاد جماهیر شوروی، شوروی.
sovietization	انطباق با رژیم شوروی.
sovietize	مطابق رژیم شوروی کردن .
sovkhoz	( روسی است ) موسسه  کشاورزی وروستائی.
sow	ماده  خوک  جوان ، شلخته  وچاق.
sow bug	( ج. ش. ) شپشه  چوب.
sow thislte	(گ . ش. ) شیرک  نرم (oleraceus Sonchus).
sowbelly	گوشت خوک  نمک  زده .
sowens	شوربای سبوس آرد جو دوسر.
sower	برزگر، تخم افشان .
sox	( صورت جمع کلمه sock)، جورابها.
soy	سبوس یا چاشنی چینی یا ژاپونی مرکب از لوبیای جوشانده  وشیر وغیره .
soya	(گ . ش. ) لوبیای روغن ، لوبیای ژاپنی، سوژا، سویا.
spa	چشمه  معدنی، آب معدنی.
space	فضا، وسعت، مساحت، جا، فاصله ، مهلت، فرصت، مدت معین ، زمان  کوتاه ، دوره ، درفضا جا دادن ، فاصله  دادن ، فاصله  داشتن .فضا، فاصله ، فاصله گذاشتن .
space flight	پرواز فضائی.
space heater	بخاری مخصوص گرم کردن  فضای آزاد.
space mark	( در مطبعه  وغیره  ) علامت فاصله  گذاری.
space medicine	پزشکی فضانوردی، پزشکی فضائی.
space platform	( station space) پایگاه  فضائی، ایستگاه  فضائی.
space ship	(=spacecraft) کشتی فضائی، سفینه  فضائی، ناویز، فضا کشتی.
space station	( platform space) پایگاه  فضائی، ایستگاه  فضائی.
space suit	(suit. =G) لباس فضانوردی، فضا جامه .
space time	دستگاه  چهار بعدی ( که  سه  بعد مربوط بفضا ویک  بعد مربوط به  زمان  است )، بعد چهارم( زمان  )، جاگاه  (continuum time space).
space time continuum	دستگاه  جهار بعدی ( که  سه  بعد مربوط بفضا ویک  بعد مربوط به  زمان  است )، بعد چهارم( زمان  )، جاگاه (time space).
spacecraft	(=spaceship) ناویز، فضا پیما، سفینه  فضائی، فضا کشتی.
spaceless	بی حد وحصر، بی مرز.
spaceman	مسافر فضائی، فضانورد، اهل کرات دیگر.
spaceport	پایگاه  فضائی.
spaceward	بسوی فضا، بجانب فضا.
spacial	(=spatial) فضائی.
spacing	فاصله  گذاری، مراعات فواصل.فاصله  گذاری، فاصله .
spacing bias	پیشقدر فاصله .
spacious	فراخ، جادار، وسیع، جامع، گشاد، فضادار، مفصل.
spacistor	دستگاه  قوی صدا بزرگ  کن ، بلند گوی قوی.
spackle	بتونه ، بتونه  نقاشی، بتونه  کاری کردن ، بابتونه  پر کردن .
spade	بیل، بیلچه ، ( در ورق ) خال پیک ، خال دل سیاه ، بیل زدن ، با بیل کندن ، بابیلبرگرداندن .
spadeful	بقدر یک  بیل.
spadework	کاری که  با بیل انجام میدهند، ( مج. ) زحمات اولیه  کار.
spaghetti	خوراک  رشته  فرنگی، رشته  فرنگی.
spain	کشور اسپانیا.
spake	( زمان  ماضی قدیمی فعل speak).
spall	خرده  ریز، توفال، سنگ  ریزه ، با چکش تراش دادن  وبشکل درآوردن ، خرد شدن  سنگها دراثر آب وهوا، ورقه  ورقه  کردن .
span	محدوده ، گستردگی، پوشش.اندازه ، ظرفیت، وجب، یک وجب، مدت معین ، فاصله  معین ، وجب کردن ، اندازه  گرفتن ، پل بستن ، تاق بستن .
span new	خیلی تازه ، کاملا تازه ، تر وتازه .
spangle	پولک  وسنگهای بدلی زینت لباس، منجوق، هر چیز زرق وبرق دار، درخشش، باپولک مزین  کردن .
spaniard	اسپانیولی.
