spaniel	سگ  پشمالو وآویخته  گوش، آدم چاپلوس.
spanish	اسپانیولی، اسپانیائی.
spanish rice	استانبولی پلو.
spank	با دست بکفل زدن ، درکونی زدن ، با سرعت حرکت کردن .
spanner	آچار، مهره  پیچ، مهره گشا، بست، بندقیقاجی، میله  الصاقی، گلنگدن ، وجب کننده .
spanning tree	درخت پوشا.
spar	تیردکل، ( درساختمان  ) تیر آهن  یا الوار، مشت بازی کردن ، مشاجره  کردن ، نزاع.
spare	دریغ داشتن ، مضایقه  کردن ، چشم پوشیدن  از، بخشیدن ، برای یدکی نگاه  داشتن ، درذخیره نگاه  داشتن ، مضایقه ، ذخیره ، یدکی، لاغر، نحیف، نازک ، کم حرف.یدک ، یدکی.
spareable	یدکی شدنی، قابل صرفه  جوئی، قابل امساک ، دریغ شده .
spareribs	گوشت دنده .
sparge	پاشیدن ، گل مالی کردن ، پخش کردن .
sparing	کم، ناچیز، مضایقه  کننده ، صرفه  جو، ممسک ، پس انداز کن .
spark	ژابیژ، اخگر، جرقه ، بارقه ، جرقه  زدن .
spark arrester	برق گیر، جرقه  خاموش کن .
spark plug	( مک . ) شمع ( مولد جرقه  موتور )، آغازکردن ، بانی شدن .
sparker	جرقه زن .
sparkish	جرقه  وار.
sparkle	تلالوئ داشتن ، جرقه  زدن ، چشمک  زدن ، برق، تلالو، جرقه ، درخشش.
sparkler	جرقه زن ، پرتلالوئ، آتشبازی جرقه  دار، گوهر درخشان  (مثل الماس ).
sparling	( ج. ش. ) ماهی قزل آلا دارای گوشت لذید.
sparring partner	حریف مشت بازی ( هنگام تمرین  مشت بازی ).
sparrow	( ج. ش. ) گنجشگ  خانگی، انواع گنجشگ .
sparse	کم پشت، پراکنده ، تنک ، گشاد گشاد.
sparseness	(sparsity) تنکی، کم پشتی، پراکندگی، تنک  بودن .
sparsity	(sparseness) تنکی، کم پشتی، پراکندگی، تنک  بودن .
spartan	اسپارتی، آدم دلیر و با انضباط، بی تجمل.
spartanism	دلیری، بردباری، بی تکلفی، سادگی.
spasm	شنجه ، تشنج موضعی، آلت تشنج واضطراب.
spasmodic	تشنجی، بگیر و ول کن ، همراه  با انقباضات.
spastic	(spastical) انقباضی، تشنجی، مبتلا به  فلج تشنجی.
spastical	(spastic) انقباضی، تشنجی، مبتلا به  فلج تشنجی.
spasticity	حالت تشنج، حالت بگیر وول کن ، حالت انقباضی.
spat	(spit of. p): ( زمان  ماضی فعل spit)، به  سیخ کشید، تف کرد، سوراخ کرد، (.vi and .vt.n): حلزون  خوراکی خیلی کوچک ، بچه حلزون ، مرافعه ، کشمکش کردن ، سیلی، سیلی زدن .
spate	طغیان  رود، سیل، سیلاب، رگبار، تعداد خیلی زیاد، هجوم بی مقدمه ، سیل کلمات.
spathe	(گ . ش. ) گریبانه .
spathed	(spathose، spathic) گریبانه  دار، دارای گل آذین  گریبانه وار.
spathic	(spathed، spathose) گریبانه  دار، دارای گل آذین  گریبانه وار.
spathose	(spathed، spathic) گریبانه  دار، دارای گل آذین  گریبانه وار.
spathulate	( spatulate) شبیه  مرهم کش، قاشقی شکل، زورقی شکل، کفگیری.
spatial	فضائی، فاصله ای.
spatiality	حالت فضائی، فضا داری، فضائیت.
spatiotemporal	وابسته  بفضا و زمان ، فضائی و زمانی، فضائی وحال.
spatter	پاشیدن ، آلودن ، ترشح، ترشح کردن ، مقدار کم.
spatula	کفگیر، (طب) مرهمکش، کاردک  مخصوص پهن  کردن  و مالیدن  مرهم روی پارچه  و زخم و غیره .
spatulate	( spathulate) شبیه  مرهم کش، قاشقی شکل، زورقی شکل، کفگیری.
spavin	( دامپزشکی ) ورم استخوان  پای اسب.
spawn	تخم ماهی، اشپل، بذر، جرم، تخم ریزی کردن  ( حیوانات دریائی )، تولید مثل کردن .
spay	عقیم کردن ( جانور ماده  )، بی تخمدان  کردن .
speak	درآییدن ، سخن  گفتن ، حرف زدن ، صحبت کردن ، تکلم کردن ، گفتگو کردن ، سخنرانی کردن .
speakable	گفتنی.
speakeasy	( ز. ع. - آمر. ) محل فروش مشروبات الکلی قاچاق.
speaker	گوینده ، حرف زن ، متکلم، سخن  ران ، سخنگو، ناطق، رئیس مجلس شورا.
speakership	مقام ریاست مجلس.
speaking tube	لوله  مخصوص مکالمه  بین  دو اتاق.
spear	نیزه ، سنان ، نیزه  دار، نیزه  ای، بانیزه  زدن .
spearer	نیزه  دار.
spearhead	نوک  نیزه ، هر چیز نوک  تیز، رهبری کردن ، پیشگامی کردن .
spearman	نیزه  دار، نیزه  انداز.
spearmint	( گ . ش. ) نعناع.
spearwort	( گ . ش. ) آلاله .
special	ویژه ، خاص، استثنایی.(specially) ویژه ، مخصوص، خاص، استثنائی، مخصوصا.
special character	دخشه ، ویژه .
special delivery	پست سفارشی.
special handling	ارسال مطبوعات واوراق چاپی بوسیله  پست سریع السیر.
special jury	هیئت منصفه  مخصوص.
special purpose	یک  منظوره ، خاص منظوره .
special session	جلسه  فوق العاده ، جلسه  مخصوص.
special symbol	نماد ویژه .
specialist	متخصص، ویژه گر، ویژه  کار.
speciality	تخصص.( specialty) کالای ویژه ، داروی ویژه  یا اختصاصی، اسپسیالیته ، اختصاص، کیفیتویژه ، تخصص، رشته  اختصاصی، ویژه  گری.
specialization	تخصص.ویژه گری، ویژه  کاری.
specialize	ویژه گری یا ویژه  کاری کردن ، متخصص شدن .تخصص یافتن ، اختصاصی کردن .
specially	(special) ویژه ، مخصوص، خاص، استثنائی، مخصوصا.
specialty	( speciality) کالای ویژه ، داروی ویژه  یا اختصاصی، اسپسیالیته ، اختصاص، کیفیتویژه ، تخصص، رشته  اختصاصی، ویژه  گری.
specie	سکه ( بخصوص سکه  طلاونقره  )، پول، وابسته  بسکه .
species	نوع، گونه ، قسم، بشر، انواع.
specifiable	قابل تعیین  یا تخصیص.
specific	ویژه ، مخصوص، معین ، بخصوص، خاص، اخص.خاص، معین ، مشخص.
specification	تعیین ، تشخیص.تصریح، تشخیص، ذکر خصوصیات، مشخصات.
specifications	خصوصیات، مشخصات.
specified	تعیین  شده ، مشخص شده .
specifier	تصریح کننده .
specify	تیین  کردن ، مشخص کردن .تعیین  کردن ، معین  کردن ، معلوم کردن ، جنبه  خاصی قائل شدن  برای، مشخص کردن ، ذکرکردن ، مخصوصا نام بردن ، تصریح کردن .
specimen	نمونه ، مسطوره ، فرد، شخص.نمونه .
speciosity	تصریح، کیفیت معین  ومشخص، صراحت، وضوح.
specious	خوش منظروبدنهاد، دارای ظاهر زیبا وفریبنده ، ظاهرا صحیح، بطورسطحی درست، ظاهرامنطقی ودرست ولی واقعا عکس آن .
speck	لک ، نقطه ، خال، لکه  یا خال میوه ، ذره ، لکه  دار کردن ، خالدار کردن .
speckle	نقطه ، لکه  کوچک ، خال، رنگ ، نوع، قسم، نقطه  نقطه  یا خال خال کردن .
specs	مشخصات، عینک .
spectacle	تماشا، منظره ، نمایش، ( درجمع ) عینک .
spectacular	تماشائی، منظره  دیدنی، نمایش غیر عادی.
spectate	تماشاچی بودن ، حضر وناظر بودن .
spectator	تماشاگر، ماشاچی، بیننده ، ناظر.
spectatress	تماشاچی مونث.
specter	(spectre) شبح، روح، خیال وفکر، تخیل، وهم.
spectral	طیفی.روح مانند، روحی، خیالی، طیفی، بینائی.
spectral line	خط طیف نوری، نوار طیف نوری.
spectral response	واکنش طیفی.
spectrality	(spectralness) حالت طیفی، حالت شبحی.
spectralness	(spectrality) حالت طیفی، حالت شبحی.
spectre	(specter) شبح، روح، خیال وفکر، تخیل، هم.
spectrogaph	طیف نگار، طیف سنج، کاغذ یا صفحه  طیف نما.
spectrogram	طیف نگاره .
spectroheliogram	(spectroheliograph) تصویر یک  رنگ  طیف نمای خورشید.
spectroheliograph	(spectroheliogram) تصویر یک  رنگ  طیف نمای خورشید.
spectrohelioscope	طیف بین خورشید.
spectrometer	(spectrometry) ( فیزیک  ) طیف نما، طیف سنج.
spectrometry	(spectrometere) ( فیزیک  ) طیف نما، طیف سنج.
spectroscope	(spectroscopy) بینائی بین ، طیف بین ، طیف نما، طیف بینی.
spectroscopy	(spectroscope) بینائی بین ، طیف بین ، طیف نما، طیف بینی.
spectrum	بینائی، طیف، خیال، منظر، شبح، رنگ  های مرئی در طیف بین .طیف.
specular	وابسته  به  آینه  طبی یا سپکولوم.
speculate	اندیشیدن ، تفکر کردن ، معاملات قماری کردن ، احتکارکردن ، سفته  بازی کردن .
speculation	احتکار، سفته  بای، تفکر وتعمق، زمین  خواری.
speculative	احتکار آمیز، تفکری، مربوط به  اندیشه .
speculator	محتکر، سفته  باز، زمین  خوار.
speculum	( طب ) آینه  طبی یاسپکولوم، وسیله  معاینه  از طریق سوراخهای بدن .
speech	سخن ، حرف، گفتار، صحبت، نطق، گویائی، قوه  ناطقه ، سخنرانی.
speechify	سخنوری کردن ، نطاقی کردن ، سخنرانی کردن .
speechless	صامت، لال، گنگ  (gong).
speed	سرعت.تندی، سرعت، عجله ، شتاب، کامیابی، میزان  شتاب، درجه  تندی، وضع، حالت، شانسخوب داشتن ، کامیاب بودن ، باسرعت راندن ، سریع کارکردن ، تسریع کردن .
speed limit	سرعت مجاز، حداکثر سرعت مجز در جاده  ها وغیره .
speed regulator	تنظیم کننده  سرعت.
speed up	تسریع.
speedboat	کرجی یا قایق موتوری سریع السیر.
speeder	عجله کننده ، شتابگر.
speediness	(speedy) سریع السیر، سریع، چابک ، سرعت.
speedometer	سرعت سنج، کیلومتر شمار ساعتی.
speedster	بادپا، تندرو.
speedup	تسریع، ازدیاد تولید یا سرعت وغیره .
speedway	جاده  سریع السیر.
speedwell	(گ . ش. ) سیزاب رسمی (officinalis =veronica).
speedy	(speediness) سریع السیر، سریع، چابک ، سرعت.
speleologist	ویژه گر غارشناسی، غار شناس.
speleology	غارشناسی، مطالعه  غارها از لحاظ زمین  شناسی وتاریخی.
spell	هجی کردن ، املائ کردن ، درست نوشتن ، پی بردن  به ، خواندن ، طلسم کردن ، دل کسی رابردن ، سحر، جادو، طلسم، جذابیت، افسون ، حمله  ناخوشی، حمله .
spell binder	جادوگر، مسحور کننده ، مجذوب کننده .
spellbind	سحر کردن ، مجذوب کردن ، مفتون  ساختن .
spellbound	افسون  شده ، مسحور، مفتون ، مجذوب.
speller	کتاب املائ، هجی کننده ، کسیکه  لغت را هجی میکند.
spelling	املائ، هجی.
spelt	( زمان  ماضی واسم مفعول فعل spell ).
spelunker	علاقمند به  اکتشاف غار، کاشف غار.
spelunking	علاقمندی به  کشف ومطالعه  غارها، علاقه  به  غار شناسی.
spence	(spense) آبدار خانه ، اتاق ناهارخوری.
spend	صرف کردن ، پرداخت کردن ، خرج کردن ، تحلیل رفتن  قوا، تمام شدن ، صرف شدن .
spendable	خرج کردنی، خرج شدنی.
spending money	پول توجیبی، خرجی.
spendthrift	ولخرج، مسرف، خراج، دست ودلباز.
spense	(spence) آبدار خانه ، اتاق ناهارخوری.
spent	بی رمق، نیروی خود را از دست داده ، از پا درآمده ، کوفته ، خسته ، رها شده ، کمزور، خرج شده .
sperm	منی، نطفه ، بذر، موجب ایجاد چیزی، منی دانه .
sperm whale	(ج. ش. ) عنبر ماهی، نهنگ  عنبر(catodon physeter).
spermaceti	موم کافوری، روغن  سرنهنگ ، موم سفید.
spermary	بیضه ، غده  تولید کننده  منی، محل تولید منی.
spermatheca	(spermathecal) ( ج. ش. ) کیسه  محل تجمع منی در حشرات ماده .
spermathecal	(spermatheca) ( ج. ش. ) کیسه  محل تجمع منی در حشرات ماده .
spermatial	وابسته  به  نطفه  نر جلبکها، نطفه ای.
spermatic	( ج. ش. ) نطفه ای، بیضه ای، بذری، تخمی.
spermatid	( بافت شناسی - تش. ) سلول حاصله از تقسیم سلول منی سازکه  تبدیلبه سلول منی میشود.
spermatium	نطفه  یایاخته  نر غیر متحرک  موجودات پست (مثل جلبکها وغیره  ).
spermatocidal	(spermatocide، spermicidal) منی کش، دارای قابلیت کشتن  یاخته  های نطفه ای.
spermatocide	(spermatocidal، spermicidal) منی کش، دارای قابلیت کشتن  یاخته های نطفه ای.
spermatogenesis	منی زائی، ایجاد نطفه ، تشکیل نطفه .
spermatogenetic	منی ساز، موجد نطفه ، نطفه  آور.
spermatogonium	سلول اولیه  جنس نر سلول بیضه ، سلول موجد تخم.
spermatophore	( تش. ) کپسول یا کیسه  منی (درجنس نر موجوداتی مثل زالو).
spermatozoid	( گ . ش. ) یاخته  نر و متحرک .
spermatozoon	اسپرماتوزوئید، یاخته  متحرک  نطفه  بالغ جنس نر، منی دانه .
spermicidal	(spermatocidal، spermatocide) منی کش، دارای قابلیت کشتن  یاخته  های نطفه ای.
spew	قی کردن ، فوران  کردن  ( مواد آتشفشانی )، با فشار خارج کردن ، بخارج ریختن .
sphagnicolous	رشد کننده  روی توده  خزه ، خزه زی.
sphagnous	خزه  دار.
sphagnum	(گ . ش. ) اسفگنوم، خزه ، خزه  خشک  شده .
spheral	کروی، مستدیر، بشکل دایره .
sphere	کره ، گوی، جسم کروی، فلک ، گردون ، دایره ، محیط، مرتبه ، حدود فعالیت، دایره معلومات، احاطه  کردن ، بصورت کره  درآوردن .
sphere of influence	منطقه  نفوذ.
spherical	کروی.کروی، گوی مانند.
spherical geometry	هندسه  کروی.
spherical polygon	( هن. ) کثیر الاضلاع کروی.
spherical triangle	مثلث کروی.
spherical trigonometry	( هن. ) مثلثات کروی.
sphericity	کرویت، حالت کروی.
spherics	کرویات، هندسه  کروی.
spheroid	شبیه  کره ، کروی، کره  مانند، مستدیر.
spherometer	منحنی سنج، کره  سنج.
spherule	گویچه ، گوی کوچک ، کره  کوچک ، جسم کروی کوچک .
sphery	( ک . ) ستاره  ای شکل، کروی، مستدیر.
sphincter	(تش. ) ماهیچه  باسطه ، چلانه ، چلانگر.
