sphinx	مجسمه  ابوالهول، موجود عجیب، مرد مرموز، موجود افسانه  ای دارای بدن  شیر وسروسینه  زن .
sphygmograph	( طب ) نبض نگار.
sphygmometer	(=sphygmograph) نبض سنج.
spic and span	(span and spick) نو، کاملا تازه ، تروتمیز، آراسته  ومرتب.
spicate	(گ . ش. - ج. ش. ) میخ مانند، میخی شکل، خار مانند.
spice	ادویه ، چاشنی غذا، ادویه  زدن  به .
spice box	قوطی ادویه .
spicery	ادویه  جات، ادویه ، عطاری.
spiciness	خوشمزگی، تند وتیزی.
spick and span	(span and spic) نو، کاملا تازه ، تروتمیز، آراسته  ومرتب.
spicula	(spicule) خار، سیخک ، شاخک  حساس نوک  تیز، سنبله .
spiculate	سوزنی شکل، سیخک  مانند.
spiculation	ایجاد خار.
spicule	(spicula) خار، سیخک ، شاخک  حساس نوک  تیز، سنبله .
spiculiferous	دارای خارهای نوک  تیز، شاخکدار.
spiculum	نوک  نیزه ، نیزه  کوچک ، سیخک ، شبیه  ستون  فقرات.
spicy	ادویه  دار، ادویه  زده ، تند، معطر، جالب.
spider	( ج. ش. ) عنکبوت، کارتنه ، کارتنک ، ناتنک .
spidery	شبیه  عنکبوت، شبیه  تار عنکبوت.
spiffy	( ز. ع. ) تمیز، زیبا، خوش منظر، باهوش، عالی.
spigot	توپی، لب لوله  که  در لوله  دیگری جا می افتد، شیر آب، سوراخ گیر.
spike	میخ، میله ، تیر، میخ بزرگ ، میخ طویله ، میخ بلند کف کفش فوتبالیست هاو ورزشکاران میخ دار کردن ، میخکوب کردن .
spikelike	میخی، بشکل میخ.
spikenard	( م. م. ) روغن  یامرهم معطر، سنبل هندی.
spiky	میخ مانند، تیز، تند وتیز، پرگاز، فورانی.
spile	میخچوبی، میخچه ، گل میخ، توپی، با میخ چوبی مسدود کردن ، بستن ، سوراخ گیری.
spin	فرفره ، چرخش ( بدور خود )، ( دور خود ) چرخیدن ، ریسیدن ، رشتن ، تنیدن ، به درازاکشاندن ، چرخاندن .
spinach	(spinage) (گ . ش. ) اسفناج، خوراک  اسفناج.
spinage	(spinach) (گ . ش. ) اسفناج، خوراک  اسفناج.
spinal	(spinally) وابسته  به  تیره  پشت، فقراتی، پشتی، صلبی.
spinal canal	( تش. ) مجرای ستون  فقرات.
spinal column	ستون  فقرات، تیره  پشت، ستون  مهره .
spinal cord	مغز تیره ، نخاع، مغز حرام، نخاع شوکی.
spinally	(spinal) وابسته  به  تیره  پشت، فقراتی، پشتی، صلبی.
spindle	دوک ، دوک  نخ ریسی، هرچیزی شبیه  دوک ، دسته  کوک  ساعت، رقاصک  ساعت، بشکل دوک درآمدن ، دراز و باریک  شدن .
spindly	دوک  وار.
spindrift	موج لبریز دریا، برف یا غبار باد آورده .
spine	تیره پشت، ستون  فقرات، مهره های پشت، تیغ یا برآمدگی های بدن  موجوداتی مثل جوجه تیغی.
spineless	بی مهره ، بی جرات، بدون  ستون  فقرات.
spinescent	خاردار، مهره دار، نوک  تیز، دارای تیره  پشت.
spinet	( مو. ) سنتور چنگی، پیانوی کوچک ، ارگ  برقی کوچک .
spinner	ریسنده ، نخ ریس، نختاب، تابنده ، عنکبوتی که  تار میتند، کارگر یاماشین  نخ ریسی.
spinneret	تارریس، نخ ریس.
spinney	(spinny) بوته  زار، بیشه  درخت کوتاه .
spinning frame	چهارچوب یا دستگاه  نخ تابی.
spinning wheel	چرخ نخ ریسی، دوک  نخ ریسی.
spinny	(spinney) بوته  زار، بیشه  درخت کوتاه .
spinose	(spiny) پوشیده  شده  از خارهای زیاد، دشوار، مهره  مانند.
spinosity	خارداری، سیخ داری، وضعیت غامض، اشکال، دشواری، چیز نوک  تیز.
spinous	خارمانند، پراز خار، نامطلوب.
spinster	دختر خانه  مانده ، دختر ترشیده .
spinsterhood	نخ ریسی، ترشیدگی ( زن  )، خانه  ماندگی.
spinsterish	مثل دختر ترشیده .
spinule	چرخ ریز، پیچ ریز، چرخ خاردار، خارهای ریز چرخ وغیره .
spiny	(spinose) پوشیده  شده  از خارهای زیاد، دشوار، مهره  مانند.
spiracle	سوراخ تنفس، مجرا.
spiracular	شبیه سوراخ دهان ، مجرائی.
spiral	حلزونی، مارپیچ.مارپیچی، مارپیچ، حلزونی، بشکل مارپیچ، بشکل مارپیچ درآوردن ، بطورمارپیچ حرکتکردن .
spiral spring	فنر مارپیچ.
spirant	(=fricative) (درتلفظ حروف) حرفی که  بااصطکاک  نفس ادا گردد( مثل sh وv )، بتلفظدرآمده ، اصطکاکی.
spire	منار مخروطی، ساقه  باریک ، مارپیچ، نوک  تیز شدن ، مخروطی شدن .
spiriferous	(ج. ش. ) دارای عضو مارپیچی، مارپیچ.
spirit	روح، جان ، روان ، رمق، روحیه ، جرات، روح دادن ، بسرخلق آوردن .
spirit of wine	(wine of spirits) الکل، عرق خالص، عرق دو آتشه .
spiritism	اعتقاد به  وجود روح و بازگشت ارواح بعالم مادی، روح گرائی.
spiritless	بی روح، کم دل، بی جرات.
spiritous	الکل دار، مشتق ازالکل، فعال، زنده ، خالص.
spirits	مشروبات الکلی.
spirits of wine	(wine of spirit) الکل، عرق خالص، عرق دو آتشه .
spiritual	(spiritually) روحانی، معنوی، روحی، غیر مادی، بطور روحانی.
spiritualism	اعتقاد به  احضار ارواح، اعتقاد به عالم ارواح.
spiritualist	طرفدار اصول روحانیت ومعنویت، معتقد بارتباط با ارواح، روحانی.
spirituality	روحانیت، معنویت، عالم روحانی، روحیه  مذهبی.
spiritualization	روحانیت، جنبه  روحانی دادن  به .
spiritualize	روحانی کردن ، بطور معنوی تفسیر کردن .
spiritually	(spiritual) روحانی، معنوی، روحی، غیر مادی، بطور روحانی.
spiritualty	روحانیون ، روحانیت ( درمقابل مادیت )، معنویت، قدوسیت.
spirituous	دارای حالت روحانی، مربوط بعالم معنویات، فعال، سرزنده ، دارای الکل.
spiritusoity	روحانیت، معنویت، کیفیت معنوی، عالم غیر مادی.
spirochaeta	(spirochete، spirochaete) (طب) اسپیروکت، هر نوع باکتری مارپیچ.
spirochaete	(spirochete، spirochaeta) (طب) اسپیروکت، هر نوع باکتری مارپیچ.
spirochete	(spirochaete، spirochaeta) (طب) اسپیروکت، هر نوع باکتری مارپیچ.
spirochetosis	( طب ) ابتلا به  بیماری حاصله  از میکروب اسپیروکت.
spirograph	( طب ) دستگاه  تنفس نگار، دم نگار.
spirometer	( طب ) دستگاه  تنفس سنج، دم سنج.
spiry	پیچاپیچ، مارپیچ، مخروطی.
spit	سیخ کباب، شمشیر، دشنه ، بسیخ کشیدن ، سوراخ کردن ، تف انداختن ، آب دهان  پرتابکردن ، تف، آب دهان ، خدو، بزاق، ( مثل تف ) بیرون  پراندن .
spite	لج، کینه ، بغض، بدخواهی، غرض، کینه  ورزیدن ، برسرلج آوردن .
spiteful	کینه توز، معاند.
spitfire	آتشبار، چیزی که  آتش پرتاب میکند، آدم لجوج وکینه  توز.
spittle	مایع مترشحه  از غدد بزاقی، تف، آب دهان .
spittoon	تف دادن ، خلط دان ، سلف دان .
spitz	( ج. ش. ) سگ  پشمالوی سیاه  پروسی.
spiv	( انگلیس ) آدم کلاش (kallaash)، آدم مفتخوار.
splanchnic	( تش ) وابسته  به  احشائ، احشائی.
splash	شتک ، صدای ترشح، چلپ چلوپ، صدای ریزش، ترشح کردن ، چلپ چلوپ کردن ، ریختن  ( باصدای ترشح )، دارای ترشح، دارای صدای چلب چلوب.
splash guard	گلگیر ( اتومبیل وغیره  ).
splashy	دارای ترشح، دارای صدای چلپ چلوپ.
splat	میله  تزئینی پشت صندلی.
splatter	ترشح کردن ، چلپ چلوپ کردن ، کفگیر.
splay	منبت کاری کردن ، باز کردن ، گسترده .
splayfoot	(splayfooted) پای پهن  وبزرگ .
splayfooted	(splayfoot) پای پهن  وبزرگ .
spleen	( تش. ) طحال، اسپرز، جسارت، خشمناک  کردن .
spleenful	(spleeny) آتش مزاج، تندخو.
spleeny	(spleenful) آتش مزاج، تندخو.
splendent	مشعشع، پر فروغ.
splendid	(splendidly) باشکوه ، باجلال، عالی، براق، پرزرق وبرق.
splendidly	(splendid) باشکوه ، باجلال، عالی، براق، پرزرق وبرق.
splendiferous	باشکوه  وجلال، پرشکوه .
splendor	(=splendour) شکوه  وجلال، زرق وبرق، فر.
splendorous	(splendrous) باشکوه ، مجلل.
splendour	(=splendor) شکوه  وجلال، زرق وبرق، فر.
splendrous	(splendorous) باشکوه ، مجلل.
splenic	اسپرزی، طحالی.
splentic	(splentical) کج خلق، عبوس، ترشرو، مالیخولیائی.
splentical	(splentic) کج خلق، عبوس، ترشرو، مالیخولیائی.
splice	بهم تابیدن ، باهم متصل کردن ، پیوند کردن .
splicer	متصل کننده ، پیوند دهنده .
spline	نوار باریک ، لبه  کاموزبانه ، زبانه  دار کردن .
splint	برآمدگی کوچک ، توفال، آهن  نبشی، خرد وقطعه  قطعه کردن ، تراشه  کردن ، تراشه ، نوار یا تراشه ایکه  برای بستن  استخوان  شکسته  بکار میرود.
splinter	باریکه  چوب، تراشه ، خرده شیشه ، تراشه  کردن ، متلاشی شدن  وکردن .
splintery	تراشه  وار، ریز ریز.
split	ترک ، انشعاب، دوبخشی، شکافتن .شکافتن ، دونیم کردن ، از هم جدا کردن ، شکاف، نفاق، چاک .
split hair	موشکافی.
split pea	( گ . ش. ) نخود دولپه ، لپه .
split personality	( ر. ش. ) تعدد شخصیت، شخصیت دو نیم.
split second	قسمتی از ثانیه ، آن .
split shift	تقسیم ساعات کار بدو یا چند قسمت.
splitter	نفاق انداز، شکاف دهنده .
splore	سرور، نشاط، شادمانی کردن .
splotch	ریزش یا پاشیدن  ( لجن  یاکثافت وغیره  )، لکه ، نقطه ، وصله ، که ، لکه  لکه  کردن .
splotchy	لکه  لکه ، خال خال.
splurge	شادمانی، خوشی، تفریح و ولخرجی کردن ، ریخت وپاش، به  رخ دیگران  کشیدن .
splutter	ترشح، صدای چلپ وچلوپ زیاد، اخ تف کردن ، اهن  وتلپ کردن ، ترشح کردن .
spluttery	تفی، تف آلود، باچلپ وچلوپ واهن  وتلوپ.
spoil	غنیمت، یغما، تاراج، سودبادآورده ، فساد، تباهی، از بین  بردن ، غارت کردن ، ضایع کردن ، فاسد کردن ، فاسد شدن ، پوسیده  شدن ، لوس کردن ، رودادن .
spoilable	فساد پذیر، خراب شدنی.
spoilage	تاراج، غارت، ضایعات.
spoiler	(spoilsman) غارتگر، تباه  کننده ، فاسد سازنده ، خریدار غنائم جنگی، محل عیش دیگران .
spoils system	سیستم تقسیم مناسب دولتی بین  اعضائ حزب حاکم.
spoilsman	(spoiler) غارتگر، تباه  کننده ، فاسد سازنده ، خریدار غنائم جنگی، محل عیش دیگران .
spoilsport	کسیکه  بازی دیگران  را خراب میکند، کسی که  عیش دیگران  را منغص میکند.
spoke	پره  چرخ، میله  چرخ، اسپوک ، میله  دار کردن ، محکم کردن .
spoken	( اسم مفعول فعل speak )، گفته  شده .
spokesman	سخنران ، ناطق، سخنگو.
spokeswoman	سخنگوی زن .
spoliate	(=despoil) چپاول کردن ، غارت کردن ، دزدیدن .
spoliation	چپاول، یغماگری، دزدی، تباه  سازی.
spondee	( شعر) وتدی که  دارای دوهجای دراز باشد.
sponge	اسفنج، انگل، طفیلی، ابر حمام، با اسفنج پاک  کردن  یا ترکردن ، جذب کردن ، انگل شدن ، طفیلی کردن  یاشدن .
sponge cake	کیکی که  با روغن  نباتی درست میشود، کیک  پف آلود.
sponge rubber	ابرحمام.
sponger	طفیلی، درکش.
spongy	اسفنجی، شبیه  اسفنج، نرم ومتخلخل، نرم.
sponsor	ضامن ، ملتزم، التزام دهنده ، حامی، کفیل، متقبل، ضمانت کردن ، مسئولیت را قبولکردن ، بانی، بانی چیزی شدن .
sponsorship	ضمانت، تکفل، عهده گیری، اعانت.
spontaneity	خودبخودی، ناگهانی، بی سابقگی، فوریت.
spontaneous	خود بخود، خود انگیز، بی اختیار، فوری.
spoof	حقه  بازی کردن ، کلاهبرداری، مسخره ، دست انداختن .
spook	روح، شبح، دیو، جن ، ترساندن .
spookish	(spooky) شبح وار.
spooky	(spookish) شبحوار.
spool	قرقره ، ماسوره .قرقره ، ماسوره ، هرچیزی شبیه  قرقره ، دورقرقره  پیچیدن .
spoon	قاشق، چمچه ، با قاشق برداشتن ، ( ز. ع. ) بوس وکنار کردن .
spoon feed	باقاشق غذا دادن .
spoonerism	اشتباه  در تلفظ حروف، تعویض حروف در تلفظ برحسب تصادف، لقلقه .
spooney	(spoony) لوس، احمق، اهل بوس وکنار، احمقانه .
spoonful	باندازه  یک  قاشق.
spoony	(spooney) لوس، احمق، اهل بوس وکنار، احمقانه .
spoor	ردپا، ردپای کسی را گرفتن .
sporadic	تک  و توک ، گاه بگاه .تک  وتوک ، تک  تک ، پراکنده ، انفرادی، گاه  وبیگاه .
sporadic fault	عیب گاه  بگاه .
spore	هاگ ، تخم میکروب، تخم قارچ، هاگ  آوردن .
sporogenesis	(sporogeny) هاگ  زائی، هاگ  آوری، تشکیل هاگ .
sporogenic	(sporogenous) هاگ  آور، هاگ  زا.
sporogenous	(sporogenic) هاگ  آور، هاگ  زا.
sporogeny	(sporogenesis) هاگ  زائی، هاگ  آوری، تشکیل هاگ .
sporogonium	(گ . ش. ) عضو مولد هاگ  در گیاهان  پست.
sporogony	تولید مثل بوسیله  هاگ ، هاگ  آوری.
sporozoal	(oanzsporo) (ج. ش. ) اسپروزا، آغازیان  انگلی.
sporozoan	(oalzsporo) (ج. ش. ) اسپروزا، آغازیان  انگلی.
sporozoite	(ج. ش. ) آغازی انگلی متحرک ، هاگدار.
sporran	چنته  یاکیسه  چرمی جلو دامن  اسکاتلندیهای کوهستانی.
sport	ورزش، سرگرمی، بازی، شوخی، ورزش، تفریحی، شکار وماهیگری و امثال آن ، آلت بازی، بازیچه ، تفریحی، سرگرمکردن ، نمایش تفریحی، بازی کردن ، پوشیدن  وبرخ دیگران کشیدن  ورزش وتفریح کردن .
sport car	(car =sports) اتومبیل شکاری، اتومبیل کورسی.
sport shirt	پیراهن  یقه  باز ورزشی.
sportful	بازیگوش، شوخ، تفریحی، خوشگذران .
sportive	سرگرم تفریح وورزش، ورزشی، تفریحی.
sports car	(car =sport) اتومبیل شکاری، اتومبیل کورسی.
