sportscast	(sportscaster) برنامه  های ورزشی رادیو وتلویزیون ، گوینده  برنامه  ورزشی.
sportscaster	(sportscast) برنامه  های ورزشی رادیو وتلویزیون ، گوینده  برنامه  ورزشی.
sportsman	ورزشکار، ورزش دوست، ورزشکار جوانمرد.
sportsmanlike	مانند ورزشکار، جوانمرد.
sportsmanly	مردانه  وار.
sportsmanship	ورزشکاری، ورزش دوستی، مردانگی.
sportswoman	زن  ورزشکار.
sportswriter	وقایع نگار ورزشی، خبرنگار ورزشی روزنامه .
sporty	ورزشی، ورزشکارانه ، جلف.
sporulation	هاگزائی، هاگ  آور شدن ، تولید هاگ .
sporulative	هاگ  آور.
spot	خال، نقطه ، لک ، موضع، بجا آوردن .نقطه ، خال، مکان ، محل، لکه ، زمان  مختصر، لحظه ، لکه  دارکردن  یاشدن ، باخالتزئین  کردن ، درنظرگرفتن ، کشف کردن ، آماده  پرداخت، فوری.
spot check	بطور چند در میان  آزمودن ، سرسری وبا عجله  رسیدگی کردن .مقابله  موضعی، بررسی موضعی.
spot test	آزمایش فوری.
spot welding	نقطه  جوش.
spotless	بی عیب، بی لکه ، بی خال.
spotlight	نورافکن ، شخصی که  در زیر نورافکن  صحنه  نمایش قرارگرفته ، چراغ نورافکن .
spottable	لکه  پذیر، پیدا کردنی.
spotter	خال گذار، نقطه  نقطه ، کاشف جنایات، هدف یاب.
spotty	پر از لکه ، آلوده ، متناوب، چند در میان .
spousal	ازدواج، عروسی، زفاف، وابسته  به  عروسی.
spouse	زن  یا شوهر، همسر، زوج، زوجه ، همسر کردن .
spout	لوله ، دهانه ، شیرآب، ناودان ، فواره ، فوران ، جوش، غلیان ، پرش، جهش کردن ، پریدن ، فواره  زدن ، فوران  کردن .
spouter	بیرون  جهنده ، فواره .
sprag	قطعه  چوب یا الواری که  بعنوان  شمع درمعدن  بکار میرود، گوه ، شمع زدن  به .
sprain	رگ  به  رگ  کردن  یاشدن ، بدرد آوردن ، رگ  برگ  شدگی، پیچ خوردن .
sprat	( ج. ش. ) ماهی خمسی، شاه  ماهی کوچک .
sprawl	پهن  نشستن ، گشاد نشستن ، هرزه  روئیدن ، بی پروا دراز کشیدن  یا نشستن ، بطور غیرمنظم پخش شدن ، پراکندگی.
spray	شاخه  کوچک ، ترکه ، افشانک ، افشانه ، ریزش، ترشح، قطرات ریز باران  که  بادآنرا باطراف میزند، افشان ، چیز پاشیدنی، سم پاشی، دواپاشی، تلمبه  سم پاش، گردپاش، آب پاش، سمپاشی کردن ، پاشیدن ، افشاندن ، زدن  ( دارو وغیره  ).
spray gun	تلمبه  سمپاش، گردپاش.
sprayer	گردپاش، سم پاش.
spread	پخش کردن ، گستردن ، فرش کردن ، گسترش یافتن ، منتشر شدن ، بصط وتوسعه  یافتن ، گسترش.وسعت، شیوع، پهن  کردن ، پهن  شدن .
spread eagle	تصویر عقاب بالگسترده (علامت نظامی ایالات متحده  آمریکا)، (مج. ) میهن  پرستیافراطی، چاخان ، بصورت بال گسترده  درآوردن .
spreader	گسترشگر، پخش کننده ، شایع کننده ، منتشر کننده .
spree	خوشی، نشاط، مستی، شوخی، سرخوشی، میخوارگی، ولگردی و قانونی شکنی.
sprig	شاخه  کوچک ، ترکه ، بوته ، میخ کوچک  بی سر، نوباوه ، جوانک ، گلدوزی کردن ، بشکلشاخوبرگ  در آوردن .
sprightful	(sprightfully) پرنشاط، سرزنده ، وبانشاط، سرچنگ ، سرحال.
sprightfully	(sprightful) پرنشاط، سرزنده ، وبانشاط، سرچنگ ، سرحال.
sprightly	خوشحال، بانشاط، سرزنده ، چالاک ، شنگول.
spring	بهار، چشمه ، سرچشمه ، فنر، انبرک ، جست وخیز، حالت فنری، حالت ارتجاعی فنر، پریدن ، جهش کردن ، جهیدن ، قابل ارتجاع بودن ، حالت فنری داشتن ، ظاهر شدن .
spring cleaning	خانه  تکانی درفصل بهار.
spring fever	( طب ) تب بهاره .
spring tide	فصل بهار، جزر ومد کامل.
springboard	تخته  شیرجه ، واگن  سبک .
springbok	( ج. ش. ) غزال آفریقائی.
springe	دام، کمند، دام افکندن .
springer	کمند انداز، صیدی که  در کمند میافتد، فنر نصب کن ، گاو آبستن .
springhead	سرچشمه ، چشمه ، فواره .
springhouse	حوضخانه ، سردخانه .
springlet	زهاب، چشمه  کوچک ، فنر کوچک .
springtime	فصل بهار، جوانی، شباب، بهار زندگانی.
springy	فنری، جهنده ، قابل ارتجاع، سرچشمه  وار.
sprinkle	ترشح، ریزش نم نم، پوش باران ، چکه ، پاشیدن ، ترشح کردن ، پاشیده  شدن ، گلنمزدن ، آب پاشی کردن .
sprinkler	آب پاش، گلاب پاش، با آب پاش پاشیدن .
sprint	دوسرعت، با حداکثر سرعت دویدن .
sprinter	قهرمان  دوسرعت.
sprit	جوانه  یا شاخه  کوچک ، نی، گیاه  بوریا مانند، نقطه  یا خال تیره  رنگ ، جوانه  زدن .
sprite	روح، شبح، جن ، الهام.
sprocket	دندانه ئ زنجیری.( مک . ) دنده  چرخ زنجیرخور، چرخ دنده .
sprocket hole	سوراخ زنجیری.
sprocket wheel	چرخ زنجیر.
sprout	جوانه  زدن ، سبز شدن ، جوانه ، شاخه .
spruce	آراسته ، پاکیزه ، قشنگ ، ( گ . ش. ) انواع کاج میلاد، صنوبر.
sprucy	قشنگ ، پاکیزه ، آراسته .
sprung	( زمان  ماضی فعل spring ).
spry	چابک ، چالاک ، زرنگ ، فرز، باهوش، دانا.
spud	کج بیل، چاقوی کوتاه ، بیلچه  مخصوص کندن  علف هرزه ، (گ . ش. ) سیب زمینی، بابیلکندن  ( منهدم کردن  ).
spume	کف روی دیگ ، کف کردن ، کف.
spumone	(spumoni) بستنی میوه  ومغز بادام ومیوه  جات ایتالیائی.
spumoni	(spumone) بستنی میوه  ومغز بادام ومیوه  جات ایتالیائی.
spumy	(spunous) کف آلود، کف دار.
spun	( زمان  ماضی واسم مفعول فعل spin ).
spun glass	شیشه  تاب خورده ، شیشه  مذاب الیاف مانند.
spun rayon	ابریشم مصنوعی تابیده .
spun yarn	نخ تابیده .
spunk	دلیری، دل، جرات، چوب، آتشزنه ، آتش گرفتن .
spunkie	جرقه  آتش، بارقه ، روح.
spunky	پرحرارت، باروح، غیور.
spunous	(spumy) کف آلود، کف دار.
spur	مهمیز، سیخ، مهمیز زدن .
spur gear	( مک . ) چرخ دندانه  دار.
spur track	جاده  فرعی.
spurge	( گ . ش. ) فرفیون  (=euphorbia).
spurge laurel	(گ . ش. ) مازریون  غاری.
spurious	جعلی، قلابی.قلب، بدلی، بدل، جعلی، الکی، نادرست، حرامزاده .
spurn	لگد زدن ، پشت پا زدن ، رد کردن .
spurner	لگد زن ، رد کننده .
spurrey	(spurry) شبیه  مهمیز یا سیخک ، نوک  تیز، ثاقب، مهمیزدار.
spurrier	مهمیز ساز.
spurry	( spurrey) شبیه  مهمیز یا سیخک ، نوک  تیز، ثاقب، مهمیزدار.
spurt	کوشش ناگهانی وکوتاه ، جنبش تند وناگهانی، خروج ناگهانی، فوران ، جهش، جوانه زدن ، فوران  کردن ، جهش کردن .
spurtle	ملاقه ، شمشیر، اسباب آتش همزن ، پاشیدن .
sput nik	( روسی ) قمر مصنوعی، ماهواره .
sputter	تند ومغشوش سخن گفتن ، باخشم سخن  گفتن ، تف پراندن ، باخشم اداکردن ، بیرون انداختن .
sputum	تف، بزاق، خلط سینه .
spy	جاسوس، جاسوسی کردن .
spyglass	تلسکوب کوچک ، دوربین  کوچک .
squab	خپله ، چاق وچله ، تپلی، کوسن ، نیمکت، جوجه .
squabber	ستیزه  گر، پیشجواب.
squabble	جرو وبحث کردن ، ستیزه ، داد وبیداد، نزا مختصر، ستیزه  کردن .
squad	( نظ. ) گروه ، جوخه ، دسته ، بصورت جوخه  یادسته  درآوردن .
squad car	اتومبیل پلیس مجهز به  فرستنده .
squad room	اطاق خواب سربازان .
squadron	( نظ. ) بخش، دسته ای از مردم، گروه  هواپیما.
squalid	چرک ، ناپاک ، کثیف، بدنما، ، زننده ، بد ظاهر.
squall	توفانی شدن  (معمولا همراه  باران  یا برف )، باد بی سابقه  وشدید، باد، بوران ، توفان .
squally	توفانی، پرباد، پر آشوب، ناجور.
squaloid	( ج. ش. ) شبیه  کوسه  ماهی.
squalor	درهم وبرهمی وکثافت، آلودگی، کثافت کاری، ژولیدگی.
squama	فلس، پولک ، ساختمان  فلس مانند.
squamate	( گ . ش. ) پولک  پولک ، فلس مانند.
squamation	بشکل فلس، پولک ، پوشش فلسی شکل حیوانات.
squamose	فلس دار، پوشیده  از فلس یا پولک .
squamous	فلسی، فلس دار، پولک  پولک .
squamulose	دارای فلس های ریز، دارای پولک  های ریز.
squander	برباد دادن ، تلف کردن ، ولخرجی، اسراف.
squanderer	متلف.
square	چارگوش، مربع، توان  دوم، مجذور، جذر، میدان ، منصف، منظم، حسابی، عادلانه ، برابر، راست حسینی، چهارگوش کردن ، مربع کردن ، بتوان  دوم بردن ، مجذور کردن ، وفق دادن ، جور درآوردن ، واریز کردن .مربع، مجذور، چهارگوش، گوشه دار، مجذور کردن .
square away	سروسامان  دادن  به ، دردسترس قرار دادن .
square brackets	قلابهای گوشه  دار.
square dance	رقص محلی آمریکا، رقص چوبی.
square deal	تقلب نکردن ، باشرف بودن  رک  وراست.
square knot	گره  مرکب از دونیم کره ، گره  مربر.
square root	جذر، ریشه  دوم.( ر. ) جذر، ریشه  توان  دوم.
square shooter	آدم درستگار، باشرف.
square shouldered	چهارشانه ، دارای شانه  پهن .
square toed	دارای پنجه  مربع، قدیمی مسلک ، امل (ommol)، متروکه .
square wave	موج چهار گوش.
squarer	مساح.
squarish	تقریبا مربع، تاحدی چهارگوش.
squash	له  کردن ، کوبیدن  ونرم کردن ، خفه  کردن ، شربت نارنج، افشره  نارنج، ( گ . ش. ) کدو، کدوی رشتی، کدو مسما.
squasher	له  کننده .
squashy	له شونده ، بسهولت خرد وله  شونده ، کدوئی.
squat	چمباتمه  زدن ، قوز کردن ، محل چمباتمه  زنی، چاق وخپل.
squatter	چمباتمه  زن ، قوزکن ، اقامت گزین  درزمین  غیر معمور.
squatty	ضخیم، خپله ، کلفت.
squaw	زن  سرخ پوست آمریکائی، مرد زن  نما.
squawk	جیغ ناگهانی زدن ، اعتراض کردن ، غرولند کردن ، صدای اردک  درآوردن ، قدقدکردن ، جیغ، فریاد.
squawker	جیغ زن ، شاکی.
squeak	جیغ وفریاد شکیدن  ( مثل جغد یا موش )، با صدای جیغ صحبت کردن ، با جیغ وفریادافشائ کردن ، جیر جیر.
squeaker	(squeaky) جیغ جیغو، دارای صدای شبیه  جغد یا موش.
squeaky	(squeaker) جیغ جیغو، دارای صدای شبیه  جغد یا موش.
squeal	جیغ ممتمد، جیغ، داد، دعوا، نزاع، فریاد، جیغ کشیدن  ( مثل خوک  )، فاش کردن .
squeamish	استفراغی، بی میل، سخت گیر، نازک  نارنجی، باحیا.
squeeze	فشردن ، له  کردن ، چلاندن ، فشار دادن ، آب میوه  گرفتن ، بزورجا دادن ، زور آوردن ، فشار، فشرده ، چپاندن .
squeezer	فشاردهنده ، آب میوه  گیر.
squelch	صدای چلپ چلوپ پوتین  در زمین  گل آلود، خردکردن ، له  کردن ، سرکوبی.
squelcher	له کننده ، چلپ چلوپ کننده .
squib	فشفشه ، آتش بازی، دارای صدای فش فش، کنایه ، فشفشه  درکردن ، کنایه  زدن .
squid	( ج. ش. ) انواع سرپاوران   بازوئی، قلاب سنگین  ماهیگیری.
squiffed	(squiffy) ( ز. ع. ) مسموم شده ، مست وخراب.
squiffy	(squiffed) ( ز. ع. ) مسموم شده ، مست وخراب.
squiggle	در دهان  قرقره  کردن ، لولیدن ، موج دار شدن .
squilgee	(=squeegee) کفگیرک ، باکهنه  پاک  کردن ، باماله  پاک  کردن .
squinny	زیرچشمی نگاه  کردن ، کج کج نگاه  کردن ، بادقت جستجو کردن .
squint	لوچ، چپ، لوچی، دوبینی، احولی، لوچ بودن ، چپ نگاه کردن ، نگاه  با چشم نیمباز.
squint eye	(eye squinter) احول، چپ چشم، لوچ.
squint eyed	لوچ، احول.
squinter eye	(eye squint) احول، چپ چشم، لوچ.
squirarchy	(squirearchy) حکومت ملاکین  واربابان .
squire	همراهی کردن ، عنوانی مثل آقا، ملاک  عمده ، ارباب، سلحشور.
squirearchy	(squirarchy) حکومت ملاکین  واربابان .
squirish	ارباب وار، سلحشور وار، شبیه  حامی زن .
squirm	پیچ وتاب خوردن ، لولیدن ، حرکت ماروار، ناراحتی نشان  دادن .
squirmy	پرپیچ وتاب ولول خور.
squirrel gun	(rifle squirrel) تفنگ  لوله  کوتاه .
squirrel rifle	(gun squirrel) تفنگ  لوله  کوتاه .
squirt	آب دزدک ، آب پران ، فواره  کوچک ، آدم بیشرم، اسهال، آب را بصورت فواره  بیرون دادن ، پراندن ، تندروان  شدن .
squish	صدای شکستن  یا پرتاب چیزی، له  کردن ، خورد کردن .
squishy	جیغ ودادی، دارای صدای ترق وتروق، پیچ وتاب دار.
sr flip flop	الاکلنگ  اس آر.
sserry	ازدحام کردن ، بهم فشردن ، بهم چسبیدن .
ssquare rig	کشتی دکل دار دارای بادبان  خم شده بطرف دکل.
st helena	جزیره  سنت هلن  درجنوب غربی آفریقا.
stab	خنجر زدن ، زخم زدن ، سوراخ کردن ، زخم چاقو، تیر کشیدن .
stabber	خنجر زن ، سخمه زن ، زخمی که  تیر میکشد.
stabile	مستقر وپایدار، بدون  حرکت، بی حرکت، مقاوم در برابر گرما.
stability	پایائی، پایداری.(stableness) استواری، استحکام، ثبات، پایداری.
stabilization	پابرجاسازی، تثبیت، استواری، ایجاد موازنه ، تحکیم.پایاسازی، تثبیت.
stabilize	پایاساختن ، تثبیت کردن .تثبیت کردن ، بحالت موازنه  درآوردن ، پابرجا شدن  یا کردن ، استوار کردن ، ثابتشدن .
stabilizer	متعادل کننده ، استوار کننده ، ( در کشتی وهواپیما وغیره  ) وسیله  ای که  از نوساناتوتکان  جلوگیری میکند.پایاساز، تثبیت کننده .
stable	استوار، محکم، پابرجا، ثابت، باثبات، مداوم، محک  کردن ، ثابت کردن ، استوارشدن ، طویله ، اصطبل، در طویله بستن ، جا دادن .پایا، پایدار.
stable state	حالت پایا.
stableness	(stability) استواری، استحکام، ثبات، پایداری.
stabler	اصطبل دار. مهتر.
staccato	(مو. ) قطع شده ، منقطع، بطور فشرده ، بطور بریده  بریده  ادا کردن .
