stack	توده ، کومه ، خرمن ، دودکش، دسته ، بسته ، پشته ، مقدار زیاد، قفسه  کتابخانه ، توده  کردن ، کومه  کردن ، انباشتن .پشته ، پشته  کردن .
stack indicator	نماینده  پشته ، پشته  نما.
stack memory	حافظه  پشته ای.
stack pointer	اشاره گر پشته .
stack up	روی هم انباشتن ، جمع کردن ، اندازه  گرفتن .
stacker	پشته  ساز، پشته کن .توده کننده .
stacking	پشته سازی.
staddle	قسمت تحتانی، چوب دستی، تکیه گاه ، نقطه  اتکائ، عصای زیر بغل، درخت کوچک .
stadium	ورزشگاه ، میدان  ورزش، مرحله ، دوره .
staff	کارمندان ، کارکنان .چوب بلند، تیر، چوب پرچم، ستاد ارتش، کارمندان ، پرسنل، افسران  وصاحبمنصبان ، اعضائ، هیئت، با کارمند مجهز کردن  وشدن .
staff of life	نان  یا چیزی شبیه  آن ، مایه  حیات.
staff officer	( نظ. ) افسر ستاد.
staff sergeant	( نظ. ) گروهبان  دوم.
staffer	کارمند اداره ، مخبر روزنامه ، سردبیر روزنامه .
stag	گوزن  ( قرمز نر )، کره  اسب، حیوان  نر ( بطور کلی )، جلسه  یا مهمانی مردانه ، کوتاه  کردن ، بریدن ، جاسوسی کردن ، پائیدن .
stage	صحنه  نمایش، پرده گاه ، مرحله ، منزل، پایه ، وهله ، طبقه ، د رصحنه  ظاهر شدن ، مرحله  دار شدن ، اشکوب.مرحله ، صحنه .
stage direction	مدیریت، کاگردانی.
stage director	مدیر نمایش.
stage fright	وحشت حاصله  در اثر ظهور در صحنه  نمایش.
stage manage	اداره  کردن ، کارگردانی کردن .
stage manager	مدیر نمایش، کارگردان  نمایش.
stage set	تنظیم صحنه  برای ایفای نقش معینی از نمایش، تعویض سن .
stagecoach	کالسکه ، دلیجان .
stagecraft	فن  مایش وصحنه  سازی.
stagehand	کارگردان  پشت صحنه .
stager	آدم کهنه  کار، گرگ  باران  دیده ، بازیگر.
stagestruck	مسحور صحنه  شده ، عاشق صحنه  نمایش.
stagger	تلوتلو خوردن ، یله  رفتن ، لنگیدن ، گیج خوردن ، بتناوب کار کردن ، متناوب، تردیدداشتن .
staggerer	(=staggery)تلوتلوخور، گیج.
staggy	نر، دارای علائم ونشانه  های نر.
staghound	( ج. ش. ) تازی شکاری.
staging	چوب بست، اسکلت، رانندگی کالسکه ، نمایش، برصحنه  آوری، باکالسکه  سفر ردن .
staging area	منطقه  عملیاتی، منطقه  شروع عملیات.
stagirite	ساکن  شهر (استاگیرا) (stagira) در مقدونیه ، ارسطو.
stagnancy	رکود، بی حرکتی.
stagnant	بدون  حرکت، راکد، ایستا، کساد.
stagnation	رکود، کسادی، ایستائی.
stagy	درخور نمایشگاه ، نمایشی، صحنه ای، مناسب نمایش، پرجلوه .
staid	(زمان  گذشته  فعل stay )، (adj): متین ، موقر، آرام، ثابت، سنگین .
stain	لک ، لکه ، داغ، آلودگی، آلایش، ننگ ، لکه  دار کردن ، چرک  کردن ، زنگ  زدن ، رنگ شدن ، رنگ  پس دادن ، زنگ  زدگی.
stainable	لکه  پذیر، زنگ  بردار.
stainer	ماده  رنگرزی، لکه  دار کننده .
stainless	زنگ  ناپذیر، ضد زنگ .
stair	پله ، نردبان ، پله  کان ، مرتبه ، درجه .
staircase	پله  کان ، پله  کان  نردبانی، راه  پله .
stairway	پلکان ، راهرو پله .
stairwell	نردبان ، پله  کان  عمودی.
staith	(staithe) محل تخلیه  کالا از واگن  وبارگیری آن  در کشتی.
staithe	(staith) محل تخلیه  کالا از واگن  وبارگیری آن  در کشتی.
stake	ستون  چوبی یا سنگی تزئینی، میخچوبی، گرو، شرط، شرط بندی مسابقه  با پول روی میزدر قمار، بچوب یا بمیخ بستن ، قائم کردن ، محکم کردن ، شرط بندی کردن ، شهرت خود رابخطر انداختن ، پول در قمار گذاشتن .
stake driver	(ج. ش. ) بوتیمار معمولی آمریکائی، تیرکوب.
stake truck	کامیون  نرده  دار.
stakeholder	شرط بند، گروگذار، نگهدارنده  بانک  در قمار.
stalactite	( ز. ش. ) گلفهشنگ .
stalag	بازداشتگاه  افسران  و درجه  داران  زمان  جنگ  درآلمان .
stalagmite	( ز. ش. ) استالاگمیت، زیر گلفهشنگ .
stale	پر زور وکهنه  ( مثل آبجو )، ( م. م. ) کهنه ، بیات، مانده ، بوی ناگرفته ، مبتذل، بیات کردن ، تازگی وطراوت چیزی را از بین  بردن ، مبتذل کردن .
stalemate	بن  بست، ( درشطرنج ) پات، پات کردن  یا شدن .
stalinism	روش سیاسی ژوزف استالین .
stalinize	کسی را پیرو عقاید ونظرات استالین  کردن .
stalk	خرامیدن ، قدم زدن  وحرکت کردن  با احتیاط، راه  رفتن  (ارواح وشیاطین )، کمین  کردن ، ساق، ساقه ، پایه ، چیزی شبیه  ساقه .
stalk eyed	( ج. ش. ) دارای چشمان  جلو آمده ، ورقلنبیده .
stalker	ساقه  ساز، کسیکه  میخرامد.
stalking horse	اسب یا چیزی شبیه  به  آن  که  شکارچی در پشت آن  پنهان  است، ( مج. )کاندیدای نامزدشده برای ایجاد تفرقه  در رای دهندگان ، وسیله  استتار.
stalkless	بیساقه .
stalky	باساقه ، ساقه  دار.
stall	جای ایستادن  اسب در طویله ، آخور، غرفه ، دکه  چوبی کوچک ، بساط، صندلی، لژ، جایگاه  ویژه ، به  آخور بستن ، از حرکت بازداشتن ، ماندن ، ممانعت کردن ، قصور ورزیدن ، دور سرگرداندن ، طفره ، طفره  زدن .
stall feed	پرواری کردن ، در طویله  برای پروار شدن  نگهداشتن .
stallion	نریان ، اسب نر، معشوقه ، فاحشه .
stalwart	ستبر، تنومند، قوی، بی باک ، مصمم، شدید.
stamen	( گ . ش. ) پرچم، جرثومه  نر گیاه ، پود.
stamina	بنیه ، نیروی حیاتی، طاقت، استقامت، پرچم.
staminal	پرچمی، بنیه ای، با اسطقس، با استقامت، پرطاقت.
staminate	( گ . ش. ) پرچم دار، دارای جرثومه  نر.
stammer	لکنت پیدا کردن ، گیر کردن  ( زبان  )، لکنت، من  من  کردن .
stammerer	الکن .
stamp	مهر (mohr)، نشان ، نقش، باسمه ، چاپ، تمبر، پست، جنس، نوع، پابزمین  کوبیدن ، مهر زدن ، نشان  دار کردن ، کلیشه  زدن ، نقش بستن ، منقوش کردن ، منگنه  کردن ، تمبرزدن ، تمبر پست الصاق کردن .
stamp duty	(tax stamp) تمبر عوارض، تمبر مالیاتی.
stamp mill	(mill stamping) ماشین  پرس یا منگنه ، آسیاب سنگ  کوبی.
stamp tax	(duty stamp) تمبر عوارض، تمبر مالیاتی.
stampede	رم، لگد کوب، ترس ناگهانی یک  گله  اسب، رمیدن ، فرار کردن ، صدای کوبیدن  پا.
stamper	ماشین  منگنه ، تمبر الصاق کن ، اسباب کوبیدن ، چکش وامثال آن ، هر نوع ماشین  مهرزنی وچاپ زنی.
stamping ground	( ز. ع. ) پاتوق، میعادگاه .
stamping mill	(mill stamp) ماشین  پرس یا منگنه ، آسیاب سنگ  کوبی.
stance	وضع، حالت، ساختمان ، طرز ایستادن ، ایستایش.
stanch	وفادار، پایدار، دو آتشه ، بند آوردن ، جلو خونریزی را گرفتن ، خاموش کردن ، ساکتشدن ، ساکن  شدن ، فرونشاندن .
stancher	بند آور خون  وغیره .
stanchion	پایه ، تیر، میل، شمع، حائل، نگهدار، سایبان  یا چادر جلو مغازه ، مهار یامحدودکردن ، تیر دار کردن .
stand	###############################################################################################################################################################################################################################################################
stand by	دم دست، حاضر بودن ، دم دست بودن  آماده  خدمت.
stand in	عوض، جانشین  هنرپیشه  شدن ، قرب ومنزلت.
stand off	محشور نبودن ، دفع کردن ، بدفع الوقت گذراندن ، سرد، گریز کردن ، ( درمسابقه )مساوییاهیچ به  هیچ.
stand oil	روغن  بزرک  بغلظت .
stand out	برجسته  بودن ، دوام آوردن ، ایستادگی کردن ، برجسته ، عالی.
stand up	برپاماندن ، روی پا ایستادن ، ایستاده ، با استقامت، ( یقه ) آهاردار وسفت.
standard	متعارف، معیار، استاندارد، همگون .معیار، الگو، قالب، مقرر، قانونی، نمونه  قبول شده ، معین ، متعارفی، نشان ، پرچم، متداول، مرسوم.
standard deviation	انحراف معیار.
standard feature	خصیصه  متعارف.
standard form	صورت متعارف.
standard language	زبان  متعارف.
standard subroutine	زیرروال متعارف.
standardization	متعارف سازی، همگونی.طبقه بندی، معیار گیری.
standardize	بامعیار معینی سنجیدن  وطبقه بندی کردن ، مطابق درجه  معینی درآوردن ، مرسوم کردن .متعارف کردن ، همگون  کردن .
standaway	خارج از بدن ، نمایان  بر بدن .
standby	جانشین ، کشیک .
standby application	کاربرد جانشین .
standee	( درنمایش وغیره  ) شخص ایستاده  ( بخاطرنبودن  جا ).
standing army	ارتش دائمی.
standing committee	کمیته  دائمی.
standing order	دستور جاری، امریه  نظامی.
standing room	( در اتوبوس وغیره  )جای ایستادن .
standish	جاقلمی، دوات.
standoffish	سرد، غیر صمیی، کناره  گیر.
standpat	( در بازی پوکر ) ورق عوض نکردن ، محافظه  کار، مخالف تغییر.
standpoint	نقطه  ثابت، نقطه  نظر، دیدگاه .
standstill	ایست، وقفه ، تعطیل، بدون  حرکت، ثابت.
stanhope	درشکه  چهارچرخه  بدون  کروک  وسبک .
stank	( زمان  ماضی قدیمی فعل stink )، استخر، مخزن ، سد.
stannary	معدن قلع، قلع کاری، قلع خیز، کان  قلع.
stannic	( ش. ) دارای قلع.
stannite	سنگ  معدن  بفرمول FESNS CU2.
stannous	(ش. ) دارای قلع، دارای ترکیبات قلع دو ظرفیتی.
stanza	بند، بند شعر، قطعه  بندگردان ، تهلیل.
stanzaic	متشکل از چند بند شعر.
stapedial	( تش. ) وابسته  به  عضله  واستخوان  رکابی گوش میانی.
stapelia	(گ . ش. ) پادزهر سمی وبدبوی آفریقا.
staple	رزه ، ستون ، تیر، عمود، چهارپایه  تخت، گیره  کاغذ، بست آهنی، کالایاصلی بازار مصنوعات مهم واصلی یک  محل، جزئ اصلی هر چیزی، قلم اصلی، فقره  اصلی، طبقه بندییا جور کردن ، مواد خام.
stapler	فروشنده  پشم وپنبه  وامثال آن ، ماشین  عدل بندی، ماشین  گیره  زنی به  کاغذ.
star	ستاره ، اختر، کوکب، نجم، باستاره  زینت کردن ، ( در تاتر) ستاره  نمایش وسینماشدن ، درخشیدن .(*) ستاره ، نشان  ستاره .
star chamber	( انگلیس ) دادگاه  عالی مدنی وجنائی، جابرانه  وسری.
star connection	اتصال ستاره ای.
star crossed	بدشانس، دارای ستاره  نحس.
star grass	(ج. ش. ) هر نوع گیاه  گل ستاره ای.
star network	شبکه  ستاره ای.
star of bethlehem	ستاره  بیتاللحم، ( مج. ) عیسی.
star of david	(David =Magen) ستاره  داود، نشان  یهود و فلسطین  اشغالی.
star sapphire	(مع. ) یاقوت کبود درخشان .
star spangled	مزین  به  ستاره ، ستاره  نشان .
star thistle	( گ . ش. ) قنطوریون  ستاره  ای، گل توری.
star turn	ستاره  یا شخصیت برجسته  جماعت، موضوع مهم وقابل توجه .
starboard	( د. ن )سمت راست کشتی، واقع در سمت راست کشتی، بطرف راست حرکت کردن .
starch	نشاسته ، آهار، آهارزدن ، تشریفات.
starchy	دارای نشاسته ، شبیه  نشاسته ، رسمی، آهاری، آهاردار.
stardom	ستارگی، ستاره  شدن  سینما وغیره .
stardust	( ز. ع. ) حالت مسحور کننده وتخیلی.
stare	خیره  نگاه  کردن ، رک  نگاه  کردن ، از روی تعجب ویا ترس نگاه  کردن ، خیره  شدن .
starer	مات ومبهوت، دارای نگاه  خیره .
starets	پیرمرد، راهب، معلم ( در کلیسای ارتودوکس ).
starfish	( ج. ش. ) ستاره  دریائی (vulgaris asterias)، نجم البحر.
starflower	( گ . ش. ) شیر مرغ چتری.
stargaze	بستاره  ها خیره  شدن ، درعالم تخیل واوهام غرق شدن .
stargazer	کسیکه  به  ستاره  ها خیره  شده ، منجم.
stark	خشن ، زبر، شجاع، خشک  وسرد ( در مورد زمین  )، شاق، قوی، کامل، سرراست، رک ، صرف، مطلق، حساس، سفت، سرسخت، پاک ، تماما.
starless	بی ستاره .
starlet	ستاره  کوچک ، ستاره  کوره .
starlight	وابسته بنور ستاره ، نور ستاره ، ( مج. ) نور ضعیف، نور چشمک  زن .
starlike	ستاره  مانند.
starling	( ج. ش. ) سار.
starlit	روشن  شده  از نور ستاره .
starry	پرستاره ، ستاره ای، درخشان ، معروف.
starry eyed	رویائی، خیال اندیش، خیال پرور.
stars and bars	نخستین  پرچم ایالات متحده  آمریکا.
stars and stripes	پرچم آمریکا.
start	شروع، آغاز، آغازیدن ، دایرکردن ، عازم شدن .شروع کردن ، عازم شدن ، عزیمت کردن ، از جا پریدن ، رم کردن ، شروع، آغاز، مبدائ، مقدمه ، ابتدا، فرصت، فرجه .
start bit	ذره ئ آغاز نما.
start element	عنصر شروع.
start key	کلید شروع.
start signal	علامت شروع.
start stop system	سیستم قطع و وصلی.
starter	شروع کننده .
startle	از جا پراندن ، تکان  دادن ، رم دادن ، رمانیدن ، وحشت زده  شدن ، جهش، پرش، وحشتزدگی.
starvation	گرسنگی، رنج ومحنت، قحطی، قحطی زدگی.
starve	گرسنگی کشیدن ، از گرسنگی مردن ، گرسنگی دادن ، قحطی زده  شدن .
starveling	گرسنگی خورده ، قحطی زده .
stash	انبار کردن ، ذخیره  کردن  ( درمحل مخفی برای آینده  )، انباشتن ، محبوس کردن ، پنهانگاه .
stasis	( طب ) گرفتگی ( درجریان  چیزهائی مثل خون  در رگ  یا مدفوعدر روده  )، ( فیزیک  ) حالتسکون ، تعادل.
statable	( stateable) اظهار کردنی، قابل اظهار یا توضیح.
