state	حالت، کشور، ایالت.توضیح دادن ، جزئ به  جزئ شرح دادن ، اظهار داشتن ، اظهارکردن ، تعیین  کردن ، حال، حالت، چگونگی، کیفیت، دولت، استان ، ملت، جمهوری، کشور، ایالت، کشوری، دولتی.
state aid	کمک  دولت به  موسسات عام المنفعه  وغیره .
state attorney	( attorney s'state)نماینده  دولت در دادگاه  مدعی العموم استان  یاکشور.
state bank	بانک  استان ، بانک  دولتی.
state college	دانشکده  دولتی.
state diagram	نمودار حالات.
state flower	( آمر. ) گل علامت مخصوص هر استان  یا کشور.
state guard	نیروی نظامی ایالتی، ارتش ایالتی.
state hood	ایالتی، حالت وشرایط ایالات آمریکا.
state midicine	سیستم پزشکی ملی، سیستم پزشکی تحت نظارت دولت.
state of war	حالت مخاصمه .
state prison	زندان  ایالتی، زندان  دولتی.
state table	جدول حالات.
state university	دانشگاه  ایالتی، دانشگاه  دولتی.
state vector	بردار حلات.
state's attorney	( attorney state)نماینده  دولت در دادگاه  مدعی العموم استان  یاکشور.
state's evidence	گواه  دادگاه  جنائی، گواه  جنائی.
stateable	( statable) اظهار کردنی، قابل اظهار یا توضیح.
statecraft	سیاستمداری، کشور داری، ملک  داری.
statehouse	خانه  ملت، مجلس مقننه  ایالتی، مجلس ایالتی.
stateless	بی وقار، بی شکوه ، بی دولت، بی وطن .
stately	باوقار، مجلل، باشکوه .
statement	اظهار، بیان ، گفته ، تقریر، اعلامیه ، شرح، توضیح.حکم، گفته ، بیانیه .
statement label	برچسب حکم.
statement number	شماره  حکم.
stater	بیان کننده ، اظهار دارنده .
stateroom	( درهتل وغیره  ) اتاق ویژه  تختخواب دارو مجلل.
statesman	سیاستمدار، رجل سیاسی، زمامدار.
statesmanlike	( statesmanly) سیاستمدارانه .
statesmanly	( statesmanlike) سیاستمدارانه .
statesmanship	زمامداری، سیاستمداری.
statgnate	راکد شدن ، از جنبش ایستادن ، گندیده  شده ، کساد شدن .
static	ایستا، ساکن ، ایستاده ، وابسته  به  اجسام ساکن .ایستا، ساکن .
static dump	روگرفت ایستا.
static storage	انباره  ایستا.
static structure	ساخت ایستا.
statice	(گ . ش. ) فشفاش، بهمنی.
staticize	ایستا ساختن ، ساکن  کردن .
statics	سکون  شناسی.ایستاشناسی، مبحث اجسام ساکن ، مبحث اجسام ایستا.
station	ایستگاه ، جایگاه ، مرکز، جا، درحال سکون ، وقفه ، سکون ، پاتوق، ایستگاه  اتوبوس وغیره ، توقفگاه  نظامیان  وامثال آن ، موقعیت اجتماعی، وضع، رتبه ، مقام، مستقرکردن ، درپست معینی گذاردن .ایستگاه ، جایگاه ، مستقر کردن .
station break	وقفه برنامه  فرستنده  رادیوئی وتلویزیونی.
station house	ایستگاه  کلانتری، مرکز کلانتری.
station wagon	ماشین  کبریتی، استیشن  واگن .
stationary	ساکن ، استاده ، بی تغییر، ایستا.ساکن ، بی حرکت، لایتغیر.
stationary front	( هوا شناسی ) جبهه حد فاصل بین  دو توده  هوای راکد.
stationary information	اطلاعات لایتغیر.
stationer	نوشت افزار فروش، فروشنده  لوازم التحریر.
stationery	نوشت افزار.نوشت افزار، لوازم التحریر.
stationmaster	رئیس ایستگاه .
statip shift register	ثبات تغییر مکان  ایستا.
statism	تمرکز قدرت اقتصادی در دولت مرکزی.
statist	سیاستمدار، آمارگر، ساکن ، بی حرکت.
statistic	آماره ، رقم.آماری، احصائی، سرشماری.
statistical	آماری.
statistician	آمار شناس، آمارگر، متخصص فن  احصائیه .
statistics	آمار، ارقام.آمار، احصائیه ، فن  آمارگری، آمارشناسی.
stato scope	فشار سنج نمودار درجه  فشار جوی، ارتفاع سنج هواپیما.
statolatry	حکومت پرستی، حمایت از قدرت مرکزی.
stator	( مک . ) قسمت ثابت ماشین  یامولد، تاخیر کن ، مقیم.
statuary	مجسمه  سای، مجسمه  ساز، هیکل تراشی، تندیسی.
statue	تندیس، پیکره ، مجسمه ، هیکل، پیکر، تمثال، پیکر سازی.
statue of liberty	مجسمه  آزادی ( در آمریکا ).
statuesque	تندیس وار، خوش هیکل، مجسمه  وار، شبیه  مجسمه ، سبک  مجسمه .
statuette	مجسمه  کوچک ، تندیسک .
stature	قد، قامت، رفعت، مقام، قدر وقیمت، ارتفاع طبیعی بدن  حیوان .
status	وضعیت، شائن .وضع، وضعیت، حالت، حال، پایه ، مقام، شان .
status map	نقشه  وضعیت نما.
status quo	وضع موجود، وضع کنونی، حالت طبیعی.
status word	کلمه  وضعیت نما.
statutable	قابل تقنین ، بصورت قانون  موضوعه  درآوردنی.
statute	قانون  موضوعه ، قانون ، حکم، اساسنامه .
statute book	کتاب نظامنامه ، کتاب قانون ، ( مج. ) قوانین  موضوعه .
statute mile	میل رسمی معادل  فوت.
statute of limitations	قانون  مرور زمان .
statutory	طبق قانون  موضوعه ، قانونی، مقرر، طبق قانون .
statutory offense	جرم قانونی.
statutory rape	هتک  ناموس دختر نابالغ.
staunch stanch	بند آوردن  ( جریان  چیزی )، وفادار، ثابت قدم، بی شائبه ، بی رخنه ، بی منفذ.
stave	میله  نردبان ، چماق، دنده  بشکه ، چوب، شیارهای نازک  چوب، لوله  آب، شبیه  لوله ، ایجاد سوراخ کردن ، شکستن ، ریزش کردن ، بشکل چوب دستی یاچماق وغیره  درآوردن ، با چماق زدن ، کوبیدن ، ( مو. ) روی خط حامل نوشتن ، حامل، بند شعر.
stave off	دفع کردن .
staves	( صورت جمع کلمه  staff ).
stavesacre	( گ . ش. ) زبان  در قفای فارسی، زردچوب.
stay	ماندن ، توقف کردن ، نگاه  داشتن ، بازداشتن ، توقف، مکث، ایست، سکون ، مانع، عصائ، نقطه  اتکائ، تکیه ، مهار، حائل، توقفگاه .
stay at home	خانه  نشین .
stay in strike	اعتصاب ( بدون  ترک  محل کار ).
stay sail	( د. ن . ) بادبان  نصب شده  بر روی دیرک .
stayer	کسی یا چیزی که  توقف میکند، نگاهدار، حائل.
staying power	نیروی پایداری، بنیه ، طاقت، قدرت، استحکام.
stbtitle	( در فیلم سینما) زیر نویس، لقب فرعی، عنوان  فرعی، عنوان  فرعی مقاله .
stead	مکان ، جا، محل، دهکده ، مقر، مسکن ، مزرعه ، عوض، بجای، بعوض، جا دادن ، گذاشتن ، حمایت کردن ، مفید بودن .
steadfast	ثابت قدم، استوار، پابرجای، خیره .
steadier	استوارتر، ثابت تر.
steady	یکنواخت، محکم، پرپشت، استوار، ثابت، پی درپی، مداوم، پیوسته  ویکنواختکردن ، استوار یا محکم کردن ، ساکن  شدن .
steady state	حالت دائمی.
steak	باریکه  گوشت کبابی.
steak knife	کارد رومیزی دارای تیغه  مضرس.
steal	دستبرد زدن ، دزدیدن ، بسرقت بردن ، ربودن ، بلند کردن  چیزی.
stealer	دزد، مرتکب سرقت.
stealth	نهان ، خفا، خفیه ، خفیه  کاری، حرکت دزدکی.
stealthy	دزدکی، زیرجلکی، یواشکی.
steam	بخار، دمه ، بخار آب، بخار دادن ، بخار کردن .
steam boiler	دیگ  بخار.
steam engine	موتور بخار، ماشین  بخار.
steam fitter	نصب کننده  وتعمیر کننده  لوله  های بخار، تعمیر کارلوله  بخار.
steam heating	ایجاد حرارت با بخار.
steam iron	ماشین  بخار لباس شوئی، دستگاه  بخار لباس شوئی.
steam turbine	توربین  بخار.
steam up	عصبانی کردن ، تحریک  کردن .
steamboat	کشتی بخار، قایق بخاری، باکشتی بخارسفر کردن .
steamer	کشتی بخار، ماشین  بخار، دیگ  بخارپز.
steamroller	جاده صاف کن  دارای نیروی بخار، باجاده  صاف کن  جاده  را صاف کردن ، خردکردن .
steamship	کشتی بخار.
steamy	شبیه  بخار، دارای بخار مه  آلود، تحریک  شده ، پر حرارت، پر بخار.
steapsin	( تش. ) لیپاز شیره  لوز المعده .
steatopygia	بزرگی وفربهی کفل زنان .
steatopygic	(steatopygous) ( درمورد زن  ) دارای کفل بزرگ ، دارای کفل تاقچه  دار.
steatopygous	(steatopygic) ( درمورد زن  ) دارای کفل بزرگ ، دارای کفل تاقچه  دار.
steed	اسب، توسن ، مرکوب، وسیله  نقلیه .
steek	سوراخ کردن ، دوختن ، بستن ، سجاف کردن .
steel	فولاد.پولاد، پولادین ، فولاد، شمشیر، پولادی، پولادی کردن ، محکم، استوار، آب فولاددادن ، مانند فولاد محکم کردن .
steel band	نوار فولادی.
steel blue	رنگ  آبی فولادی.
steel engraving	گراور سازی با فولاد، گراور فولادی.
steel guitar	گیتار هاوائی.
steel wool	براده  فولاد برای صیقل دادن  یا پاک  کردن  ظروف.
steelhead	( ج. ش. ) ماهی آزاد شمال آمریکا، پولادسر.
steelowrker	پولادگر، آهن  کار.
steelwork	فولاد کاری، کرخانه  فولاد سازی، ابزار پولادین .
steely	پولادی، آهنین ، سخت، پولادین .
steelyard	قپان ، هرچیزی شبیه  قپان .
steenbok	(steenbock) ( ج. ش. ) آهوی کوچک  آفریقا.
steep	سرازیر، تند، سراشیب، گزاف، فرو کردن  ( در مایع )، خیساندن ، اشباع کردن ، شیب دادن ، مایع ( جهت خیساندن  ).
steepen	سرازیر شدن ، سراشیب کردن ، دم کردن ، خیساندن ، ترقی کردن .
steeple	مناره  کلیسا، برج، ساختمان  بلند، برج کلیسا.
steeplechase	اسب دوانی باپرش از مانع، اسبدوانی صحرائی.
steer	راندن ، بردن ، راهنمائی کردن ، هدایت کردن ، گوساله  پرواری، رهبری، حکومت.هدایت کردن ، اداره  کردن ، راندن .
steerable	راندنی، هدایت کردنی.
steerage	راهنمائی، هدایت، اداره ، تربیت، سکان .
steerer	شراعبان ، هادی، رهبر.
steering committee	کمیته  رهبری، کمیته  مامور تهیه  برنامه  کار یک  مجلس یا مجمع.
steering gear	دنده  فرمان ، دنده  سکان .
steering wheel	رل، چرخ فرمان ، چرخ سکان ، فرمان  اتومبیل.
steersman	راننده ، شراعبان ، سکاندار.
steeve	( در انبار کشتی ) بار کردن ، تنگ  هم چیدن ، خفت کردن ، میله ای که  نوک  آن  قلابیدارد وبرای آزمایش محتویات عدل پنبه  وامثال آن  بکار میرود، سیخک .
stein	لیوان  دسته  دار آبجو خوری.
steinbock	( steenbok) ( ج. ش. ) آهوی کوچک  آفریقا.
stela	(stele) ستون  سنگی یادبود، یاد بود یالوح سنگی، دستگیره ، (گ . ش. ) استوانه  آوندی.
stelar	دارای استوانه  آوندی، ستون  وار، پایه  وار، ستون  دار.
stele	(stela) ستون  سنگی یادبود، یاد بود یالوح سنگی، دستگیره ، (گ . ش. ) استوانه  آوندی.
stellar	اختری، ستاره  وار، شبیه  ستاره ، درخشان ، پر ستاره .
stellate	پرتودار، اختروار، ستاره  مانند، ( چون  ستاره  ) شعاع دار.
stelliform	بشکل ستاره ، ستاره  وار، ستاره  وش.
stellify	بشکل ستاره  درآوردن ، بشکل ستاره  درآمدن .
stellular	شبیه  ستاره  کوچک ، شعاعی ( مثل ستاره  ) پوشیده  از ستارگان  کوچک .
stem	ستاک ، ساقه ، تنه ، میله ، گردنه ، دنباله ، دسته ، ریشه ، اصل، دودمان ، ریشه  لغتقطع کردن ، ساقه  دار کردن ، بند آوردن .
stem turn	چرخش خارجی اسکی باز.
stem winder	( winding stem) ساعت دسته  کوک ، ( مج. ) چیزعالی ودرجه  یک .
stem winding	( winder stem) ساعت دسته  کوک ، ( مج. ) چیزعالی ودرجه  یک .
stemless	بدون ساقه ، بدون تنه ، فاقد استعداد ساقه  آوری.
stemma	شجره ، نسب نامه ، دودمان ، چشم بند پایان .
stemmy	ساقه  دار، پرساقه ، ساقه  ساقه .
stemson	چوب منحنی شکل متصل بجلو کشتی.
stemware	ظروف پایه  دار.
sten	مسلسل سبک   میلمتری انگلیسی.
stench	دود یا بوی قوی، بوی زننده ، تعفن ، گند.
stencil	استنسیل، استنسیل کردن .
stencil paper	کاغذ ضخیم پارافین  دار مخصوص استنسیل.
stenciler	(stenciller) تهیه  کننده  استنسیل، الگو ساز.
stencilize	تبدیل به  استنسیل کردن .
stenciller	(stenciler) تهیه  کننده  استنسیل، الگو ساز.
steno	(=stenographer) تندنویس.
stenobathic	( درموردحیوانات ) درعمق کم زیست کننده ، کم ژرفازی.
stenograph	تند نویس، الگوی حروف، تند نویس.
stenography	تند نویسی، مختصر نویسی، کوتاه  نویسی.
stenohaline	زیست کننده  در آب شور به  غلظت بخصوصی.
stenophagous	غذای محدود خوار، تغذیه  کننده  از جانور یانوع بخصوصی.
stenosed	(گ . ش. ) دچار هرگونه  تنگی مجرا، ( طب ) مبتلا به  تنگی نفس.
stenosis	( طب ) تنگ  شدن  یا انقباض بعضی از مجراهای بدن ، تنگی مجرا.
stenotherm	( ج. ش. ) موجود غیر مقاون  در مقابل تغییرات شدید درجه  حرارت.
stenothermy	کم مقاومتی در مقابل تغییرات حرارت.
stenotopic	(ج. ش. ) دارای حساسیت اندک  نسبت به  تغییر محیط.
stenotype	دستگاه  ضبط مکالمات سخنرانی وغیره .
stenotypisht	متصدی دستگاه  ضبط سخنرانی.
stentor	شخصی که  صدای بلندی دارد.
stentorian	خیلی بلند ( در مورد صدا )، صدا بلند، رسا.
stentorophonic	دارای صدای بلند، دارای صدای رسا.
step	گام، قدم، صدای پا، پله ، رکاب، پلکان ، رتبه ، درجه ، قدم برداشتن ، قدم زدن .گام، مرحله ، پله .
step by step	گام به  گام.قدم بقدم، تدریجی، گام بگام.
step by step switch	گزینه  گام به  گام.
step by step system	سیستم گام به  گام.
step cline	شیب بیقاعده  یامنقطع.
step counter	گام شمار.
step down	کمشونده ، کم کردن  ولتاژ جریان  بوسیله  ترانسفورماتور.
step function	تابع پله ای.
step in	بازدید مختصر وکوتاهی کردن ، مداخله  بیجا در کاری کردن .
step out	از محلی خارج شدن ، قدم تند کردن .
step rocket	موشک  چند طبقه .
