step stool	چارپایه  پله  دار تاشو.
step turn	( اسکی ) چرخش بطرف پائین  تپه .
step up	برخاستن ، اضافه  کردن ، عمل کردن .
step wise	قدم بقدم، تدریجی.
stepbrother	نابرادری.
stepchild	فرزند خوانده ، نافرزندی.
stepdaughter	نادختری، دختر خوانده .
stepfather	شوهر مادر، پدراندر، ناپدری.
stepladder	نردبان  متحرک .
steplike	پله  وار.
stepmother	زن  پدر، نامادری، مادر.
stepparent	والدین  غیر صلبی.
steppe	جلگه  وسیع بی درخت.
stepped	پله  دار.
stepped up	تشدیدشده ، تسریع شده .
stepper	پله  ساز، چیزی که  برای پله  بکار می رود.
stepping off place	نقطه  یامحل عزیمت.
stepping stone	جاپا، سنگ  زیر پا.
stepping switch	گزینه  پله ای.
stepsister	ناخواهری، خواهراندر.
stepson	ناپسری، پسر زن ، پسر شوهر، فرزند خوانده .
stepwise refinement	پالایش گام به  گام.
stercoraceous	(stercoricolous) برازی، وابسته  بفضله  وکثافت، کثافت زی.
stercoricolous	(stercoraceous) برازی، وابسته  بفضله  وکثافت، کثافت زی.
stercovorous	کثافت خوار ( مانند سوسک  وبعضی حشرات ).
stere	یک  متر مکعب.
stereo	مخفف واژه  های (stereophonic، stereotype).
stereo chemistry	مبحث شیمی فضائی.
stereo gram	تصویر یانقش برجسته  نما.
stereobate	پی مرئی وروی زمین  ساختمان .
stereograph	نوشته  یاتصویر برجسته  نما، برجسته  نما کردن .
stereometric	برجسته ، خط برجسته ، وابسته  بترسیمات برجسته .( درمورد جسم جامد) بسهولت قابل اندازه  گیری.
stereophonic	استروفونیک ، دارای دستگاه  تقویت کننده  صوت از سه  جهت.
stereophotography	عکس برداری برجسته  نما وسه  بعدی.
stereopticon	سینمای غیر متحرک ، چراغ عکس، شهر فرنگ .
stereoscope	(=stereoscopy) جهان  نما، دوربین  یا عینک  برجسته  نما، مبحث اشکال برجسته .
stereoscopic	برجسته  بینی، برجسته  بین .
stereotapis	جمد گرائی.
stereotype	کلیشه ، کلیشه  کردن ، با کلیشه  چاپ کردن ، یک  نواخت کردن ، رفتار قالبی داشتن .
stereotyped	( مج. ) تقلید شده ، فاقد نبوغ وابتکار، دارای رفتار قالبی.
stereotypy	کلیشه ، کلیشه  کردن ، با کلیشه  چاپ کردن ، یک  نواخت کردن ، رفتار قالبی داشتن .
steric	وابسته  بطرز استقرار اجزائ اتم در فضا.
sterile	نازا، عقیم، بی بار، بی حصل، بایر، سترون .
sterility	سترونی، عقیمی، نازائی، بی باری.
sterilization	سترونی، گند زدائی، سترون  سازی، عقیم کردن .
sterilize	سترون  کردن ، نازا کردن ، بی بار یا بی حاصل کردن .
sterling	دارای عهیار قانونی، تمام عیار، ظاهر وباطن  یکی، واقعی، لیره  استرلینگ .
stern	سخت گیر، عبوس، سخت ومحکم، عقب کشتی، کشتیدم.
stern chase	تعاقب کشتی فراری.
stern ward	بطرف عقب کشتی.
stern wards	بطرف عقب کشتی.
stern wheeler	( دگ . - آمر. ) پاروزن  عقب کشتی، کشتی دارای پروانه  در عقب.
sternal	وابسته  بجناغ سینه ، جناغی.
sternforemost	(کشتیرانی ) عقب زدن ، عقب رفتن .
sternmost	عقب ترین  قسمت کشتی.
sternocostal	( تش. ) دنده  ای وجناغی.
sternpost	تیر عمودی عقب کشتی.
sternum	( تنش. ) استرنم، جناغ سینه ، استخوان  جناغ.
sternutation	صدای عطسه ، عطسه .
sternutative	عطسه  آور.
sternutator	داروی عطسه  واشک  آور.
sternutatory	عطسه  آور.
sternway	( در کشتیرانی ) حرکت بعقب.
stertor	صدای خس خس سینه .
stertorous	خرناس کشنده ، دارای صدای خرخر وخس خس.
stethoscope	گوشی طبی، گوشی ضربان  سنج.
stethoscopic	وابسته  به  گوشی طبی یا ضربان  سنج.
stethoscopy	معاینه  بوسیله  گوشی طبی.
stevedore	متصدی یاناظر بارگیری وبار اندازی، بارگیری وباراندازی کردن ، کارگر بار انداز.
stew	تاس کباب، نگرانی، گرمی، داغی، آهسته  جوشانیدن ، آهسته  پختن ، دم کردن .
steward	وکیل خرج، پیشکار، مباشر، ناظر، مباشرت کردن .
stewardess	ناظر خرج مونث، مهماندار هواپیما.
stewardship	نظارت، نظارت خرج، رفاقت ومعاونت، مباشرت.
stewpan	قابلمه تاس کباب پزی، ظرف آبگوشت پزی، آبگوشت پز.
sthenic	فعال، حاد، تندکار، قوی، خطرناک ، وخیم، شدید، نیرومند.
stichomythia	سوال وجواب در نفری ( در نمایش )، مکالمات کوتاه .
stichomythic	مربوط به  مکالمات کوتاه  ( در نمایش ).
stick	چسبیدن ، فرورفتن ، گیر کردن ، گیر افتادن ، سوراخ کردن ، نصب کردن ، الصاق کردن ، چوب، عصا، چماق، وضع، چسبندگی، چسبناک ، الصاق، تاخیر، پیچ درکار، تحملکردن ، چسباندن ، تردید کردن ، وقفه .
stick around	درنگ  کردن ، تاخیر کردن ، بانتظار چیزی بودن .
stick in the mud	بیعرضه ، طفره  رو، آدمکند، آدم عقب مانده ، محافظه  کار.
stick out	اصرار کردن ، پیش آمدگی داشتن ، جلو آمدن ، متحمل شدن .
stick up	سرقت مسلحانه ، سربرافراشتن ، برجستگی داشتن .
stickability	قابلیت مقاومت، قابلیت محافظت، پایداری.
sticker	کاغذ خودچسب.دشنه ، دشنه  زن .
sticking plaster	مشمع چسب دار مخصوص روی زخم.
stickit	چسبیده ، ( اسکاتلند ) شکست خورده ، ناقص، خراب.
stickle	میانجگیری کردن ، مداخله  کردن ، تردید، سراشیب، آشفتگی.
stickler	سخت گیر، جدی، لجوج، سمج، خیلی دقیق، مصر، گیج کننده .
stickpin	سنجاق کراوات.
sticktight	خارچسبنده ، چسبنده  ( مثل کنه  )، آدم سمج ومزاحم.
stickweed	(=ragweed).
sticky	چسبناک ، چسبنده ، دشوار، سخت، چسبناک  کردن .
stiff	سفت، شق، سیخ، مستقیم، چوب شده ، مغلق، سفت کردن ، شق کردن .
stiff arm	(arm =straight) جاخالی دادن ، جاخالی.
stiff necked	کله  شق، گردن  کلفت، سرسخت.
stiffener	سفت کننده .
stiffenj	سفت وسخت کردن ، شق کردن ، سفت شدن .
stiffish	نسبتا سخت، نیمه  شق.
stifle	خفه  کردن ، خاموش کردن ، فرونشاندن .
stigma	کلاله ، داغ، داغ ننگ ، لکه  ننگ ، برآمدگی، خال.
stigmatic	(stigmatist) در معرض تهمت، ننگین ، بدنام، معیوب.
stigmatism	ننگ  آوری، خال داری، ننگ ، نور متمرکز در یک  نقطه .
stigmatist	(stigmatic) در معرض تهمت، ننگین ، بدنام، معیوب.
stigmatization	بدنام سازی.
stigmatize	داغ ننگ  زدن  بر، نشان  دار کردن ، لکه  دار کردن .
stile	نردبان ، پلکان ، سنگچین ، باهو، چوب عمودی چهارچوب درب.
stiletto	دشنه ، کارد، دشنه  زدن .
still	(. advandadj):آرام، خاموش، ساکت، بی حرکت، راکد، همیشه ، هنوز، بازهم، هنوزهم معذلک ، (nandvi، vt): آرام کردن ، ساکت کردن ، خاموش شدن ، دستگاه  تقطیر، عرقگرفتن  از، سکوت، خاموشی.
still hunt	ماهیگیری بطور قاچاق وغیر مجاز، بطور قاچاقی ماهیگیری کردن .
still life	(lifes still) ( درنقاشی ) تصاویراشیائ بی جان  ( میوه  وبطری وغیره  ).
still lifes	(life still) ( درنقاشی ) تصاویراشیائ بی جان  ( میوه  وبطری وغیره  ).
stillbirth	(stillborn) زایمان  بچه  مرده ، جنین  مرده  بدنیا آمده .
stillborn	(stillbirth) زایمان  بچه  مرده ، جنین  مرده  بدنیا آمده .
stilly	بارامی، بارامش، آرام، ساکن .
stilt	باچوب پا راه  رفتن ، چوب پا، عصای زیر بغل، میله ، پادراز.
stilted	دارای چوب پا، با آب وتاب، ( مج. ) باشکوه ، قلنبه .
stilus	( stylus) قلم فولادی حکاکی وگراورسازی، سوزن .
stimulant	محرک ، مهیج، مشروب الکلی، انگیزه ، انگیختگر.
stimulate	تحریک  کردن ، تهییج کردن ، انگیختن .
stimulater	( stimulator)انگیختگر، تحریک  کننده ، برانگیزنده .
stimulation	تحریک ، برانگیختن ، انگیزش.
stimulator	( stimulater) انگیختگر، تحریک  کننده ، برانگیزنده .
stimulus	محرک ، انگیزه .انگیختار، محرک ، انگیزه ، وسیله  تحریک ، تحرک ، تحریک .
stined glass	شیشه  رنگی.
sting	نیش، زخم نیش، خلش، سوزش، گزیدن ، تیر کشیدن ، نیش زدن .
stinger	نیش حشرات، سرزنش.
stingray	( ج. ش. ) نوعی ماهی پهن  برقی.
stingy	گران  کیسه ، خسیس، تنک  چشم، لئیم، ناشی از خست.
stink	تعفن ، گند، بوی بد دادن ، بدبو کردن ، تعفن  داشتن ، بد بودن .
stinkard	جانور بدبو، آدم نفرت انگیز، متعفن .
stinkbug	( ج. ش. ) حشره  بدبو، ساس، خرچسونه .
stinker	آدم متعفن  وپست، شخص نفرت انگیز.
stinking	زننده ، بدبو، نفرت آور.
stinkpot	بمب بدبو، غذای بدبو، کوزه  گلی، آشغال دان .
stint	محدود کردن ، از روی لئامت دادن ، مضایقه  کردن ، کم دادن ، بقناعت واداشتن .
stipel	(گ . ش. ) گوشوارک ، برگ  کوچک .
stipend	مواجب، حقوق، جیره ، دستمزد.
stipendiary	مزدور، وظیفه خوار، حقوق بگیر.
stipes	شجره  النسب، اجداد، ساقه ، ساقچه .
stipitate	( گ . ش. ) ساقه  دار، روئیده  شده  بر روی ساقک .
stipple	با نقطه  سایه  زدن  یانقشی ایجاد کردن ، لکه دار کردن ، منقوط کردن ، ترسیم بانقطه .
stipulate	میثاق بستن ، پیمان  بستن ، تصریح کردن .قید کردن ، قرار گذاشتن ، تصریح کردن .
stipulation	قید، قرار، تصریح.تصریح، شرط ضمن  عقد، ماده ، قرار داد.
stir	جنبش، حرکت، فعالیت، جم خوردن ، تکان  دادن ، به  جنبش درآوردن ، حرکت دادن ، بهمزدن ، بجوش آوردن ، تحریک  کردن  یا شدن .
stirabout	آش جو، غذائی شبیه  آش جو، جنب وجوش، حرکت.
stirk	گاو نر دوساله ، آدم گاو صفت.
stirps	نژاد، نسب، دودمان ، نیا.
stirring	تکان  دهنده ، بهم زننده ، هیجان  آور، پر تحرک .
stirrup	رکاب، هرچیزی شبیه  رکاب، استخوان  رکابی.
stirrup leather	(stirrup).
stirrup pump	تلمبه  قابل حمل آب پاشی برای آتش نشانی.
stitch	کوک ، بخیه ، بخیه  جراحی، بخیه  زدن .
stitchwort	(گ . ش. ) حشیشه  القزاز، مرغدانه  ( از جنس alsine ).
stithy	سندان ، دکان  آهنگری.
stiver	پشیز، غاز، ذره .
stoa	ایوان  یا گردشگاه  سرپوشیده .
stoat	( ج. ش. ) قاقم، قاقم وسمور وامثال آن .
stoccado	(stoccata) ( در شمشیر بازی ) پرتاب با ضربه  شمشیر.
stoccata	(stoccado) ( در شمشیر بازی ) پرتاب با ضربه  شمشیر.
stochastic	اتفاقی، الله  بختی، دارای تغییر در مواقع مختلف.
stock	موجودی، مایه ، سهام، به  موجودی افزودن .(n): مایه ، ذخیره ، موجودی کالا، کنده ، تنه ، ته  ساقه ، قنداق تفنگ ، پایه ، دسته  ریشه ، نیا، سهام، سرمایه ، مواشی، پیوندگیر. (nandvi، vt، adv، adj):حاضر، موجود، دم دست، درانبار، آماده ، انبار کردن ، ذخیره  کردن .
stock certificate	گواهی موجودی کالا در انبار، گواهی سهم.
stock clerk	انباردار.
stock company	شرکت سهامی.
stock dividend	سهام صادره  بابت سود سهام.
stock exchange	بورس سهام.
stock in trade	موجودی کالای مغازه ، مال التجاره ، لوازم وابزار کار، فوت وفن .
stock market	بورس سهام وارز، بورس کالاهای مختلف.
stock room	انبار، انبار کالا.
stockade	ایجاد مانع، انسداد، مسدود ساختن ، حصار بندی.
stockbroker	دلال سهام شرکتها.
stockbrokerage	(stockbroking) دلالی بورس واوراق بهادار.
stockbroking	(stockbrokerage) دلالی بورس واوراق بهادار.
stockfish	ماهی روغن  و امثال آن  که  در آفتاب خشک  شده .
stockholder	سهامدار شرکتها، صاحب سهم، صاحب موجودی، ذخیره  نگهدار.
stockinet	(stockinette) پارچه  کشباف مخصوص لباس کودکان  وزخم بندی.
stockinette	(stockinet) پارچه  کشباف مخصوص لباس کودکان  وزخم بندی.
stocking	جوراب زنانه  ساقه  بلند.
stockish	کودن ، قطور، تنومند.
stockpile	انباشته ، ذخیره ، انباشته  کردن ، توده  کردن .
stocky	کوتاه ، کلفت، چارشانه ، خشن ، قوی.
stockyard	دامگاه ، محوطه  دامداری، محل فروش دام.
stodge	درگل ولای ماندن ، در وهل ماندن .
stodgy	گردن  کلفت، انباشته ، سنگین  وکندرو، سنگین ، لخت، قلنبه .
stogie	(stogy) سیگار برگ  باریک  وگران  قیمت، کفش زمخت.
stogy	(stogie) سیگار برگ  باریک  وگران  قیمت، کفش زمخت.
stoic	رواقی، پیرو فلسفه  رواقیون .
stoicheiometry	فن  قیاس اوزان  اتمی عناصر بایکدیگر.
stoicism	فلسفه  رواقیون .
stoke	آتش کردن ، تابیدن ، سوخت ریختن  در.
stokehold	اتاق آتشخانه  کشتی، محل سوخت ریزی، تون .
stokehole	سوراخ محل سوخت ریزی بکوره ، تنوره .
stoker	تون  تاب، متصدی سوخت کوره ، سوخت، سیخ بخاری.
stole	( در کلیسا ) جامه  سفید حمایل دار، خرقه .
stolen	( اسم مفعول فعل steal ).
stolid	بی عاطفه ، بلغمی، بی حس، بی حال، فاقد احساس.
stolidity	بیحسی.
stollen	نان  خمیری شیرین  حاوی میوه  وخشکبار.
stoloniferous	ساقه  دار، دارای ساقه  باریک .
stoma	( ج. ش. ) شکاف دهان ، شکاف، چاک ، منفذ تنفسی.
stomach	یمینه ، معده ، میل، اشتها، تحمل کردن .
stomachache	دل درد، درد معده .
stomacher	پیش دامنی قدیمی زنانه  ومردانه ، سینه  بند.
stomachic	معدی، شکمی، اشتها آور، شربت اشتهاآور.
