stomachy	سرزنده ، مغرور، کله  شق، پر از باد غرور، شکم گنده ، پرخور، بی علاقه ، بی میل.
stomal	(=stomatal) دهان  دار، وابسته  به  دهان ، دهانی.
stomatal	(=stomal) دهان  دار، وابسته  به  دهان ، دهانی.
stomatic	وابسته  بدهان ، دهانی، شبیه  دهان ، فمی.
stomatitis	( طب ) ورم دهان ، ورم مخاط دهان  ولثه .
stomatology	دهان  پزشکی.
stomatous	دهان  دار، روزنه  دار.
stomp	پایکوبی، لگد کوبی کردن .
stone	سنگ ، هسته ، سنگ  میوه ، سنگی، سنگ  قیمتی، سنگسار کردن ، هسته  درآوردن  از، تحجیرکردن .
stone age	( ز. ش. ) عصر حجر.
stone blind	کاملا کور.
stone broke	( ز. ع. ) کاملا ورشکست، لات، بی پول.
stone deaf	کاملا کر.
stone fruit	میوه  هسته  دار، میوه  آلوئی.
stone lily	سنگواره  سوسنیان .
stonecrop	( گ . ش. ) گل ناز.
stonecutter	سنگ  تراش، ماشین  سنگ  بری.
stonecutting	سنگ  بری.
stonemason	سنگ  تراش.
stonemasonry	سنگ  کاری.
stoneware	ظروف سفالین  سنگ  نما.
stonework	ساختمان  سنگی، کارخانه  سنگ  بری.
stoney	(=stony) سنگی، پرسنک ، سنگلاخ، سخت.
stony	(=stoney) سنگی، پرسنک ، سنگلاخ، سخت.
stonyhearted	سنگدل، بی رحم.
stood	( فعل ماضی stand ).
stooge	آلت دست، دست نشانده ، دلقک ، آلت دست شدن .
stool	چارپایه ، عسلی، کرسی، صندلی مستراح فرنگی، مدفوع، پیخال، سکوب، ادرار کردن .
stoolie	(pigeon stool) کبوتر یا مرغ دام که  بچوبی بندند، جاسوس.
stoop	دولاشدن ، خم شدن ، سرفرود آوردن ، خمیدگی، تمکین ، خشوع کردن .
stop	ایست، ایستادن ، ایستاندن .ایستادن ، توقف کردن ، از کار افتادن ، مانع شدن ، نگاه  داشتن ، سد کردن ، تعطیلکردن ، خواباندن ، بند آوردن ، منع، توقف، منزلگاه  بین  راه ، ایستگاه ، نقطه .
stop bath	(stop =short) آبگونه  اسیدی که  برای تثبیت عکس وفیلم بکار میرود.
stop bit	ذره ئ ایست نما.
stop element	عنصر ایست.
stop loss order	(stoporder) دستور خرید یا فروش سهام بدلال سهام.
stop payment	دستور عدم پرداخت چک  به بانک .
stop street	خیابان  فرعی.
stopcock	شیر آب، ترمز، وسیله  توقف.
stope	حفره  پله  مانند برای استخراج سنگ  معدن ، استخراج کردن .
stopgap	چاره  موقت، وسیله  موقت، دریچه  انسداد.
stoplight	چراغ علامت توقف وسائط نقلیه ، چراغ ترمز.
stoporder	(order loss stop) دستور خرید یا فروش سهام بدلال سهام.
stopover	در وسط راه  ایستادن ، توقفگاه  بین  راه .
stoppage	جلوگیری، منع، بازداشت، سد، خط، ایست.
stopper	چوب پنبه ، سربطری، توپی، جلوگیری کننده ، بادریچه  بستن ، باچوب پنبه  بستن .
stopple	متوقف کننده ، توقف، مسدود کردن .
stopwatch	کرونومتر، گام شمار، قدم شمار.
storable	انبارشدنی، انبار کردنی.
storage	ذخیره  سازی، انبار کالا، مخزن .انباره ، انبارش، ذخیره  سازی.
storage allocation	تخصیص انباره .
storage area	ناحیه  انبارش.
storage array	آرایه  انباره .
storage buffer	میانگیر انباره .
storage capacity	گنجایش انباره .
storage cell	یاخته  انباره .
storage compaction	فشردگی انباره .
storage device	دستگاه  انبارش.
storage fragmentation	تکه تکه  شدن  انباره .
storage location	مکان  انباره .
storage protection	حفاظت انباره .
storage register	ثبات انباره .
store	انباره ، انبار کردن ، ذخیره  کردن .انبار، مخزن ، ذخیره ، اندوخته ، موجودی، مغازه ، دکان ، فروشگاه ، اندوختن ، انبار کردن .
store and forward	انبارش و ارسال.
stored	انباشته ، ذخیره  شده .
stored program	بابرنامه  انباشته .
storehouse	(storeroom) انبار، مخزن ، انبار کالا.
storekeeper	انبار دار، دکاندار.
storeroom	(storehouse) انبار، مخزن ، انبار کالا.
storewide	شامل تمام موجودی انبار یا تمام فروشگاه .
storied	حکایت شده ، داستانی، موجدار.
stork	( ج. ش. ) لک  لک .
storksbill	(گ . ش. ) شمعدانی.
storm	کولاک ، توفان ، تغییر ناگهانی هوا، توفانی شدن ، باحمله  گرفتن ، یورش آوردن .
storm and stress	آشوب وغوغا.
storm boat	قایق سبک  وسریع السیر.
storm door	درب عایق هوای توفانی.
storm trooper	گارد حمله  آلمان  نازی، گروه  توفان ، ( مج. ) بیرحم.
storm window	پنجره  زمستانی کرکره  چوبی بادشکن .
stormbound	قطع رابطه  شده  در اثر توفان ، توفان  زده ، گرفتار توفان .
storminess	حالت توفانی.
stormpetrel	(petrel storm) ( ج. ش. ) مرغان  توفان .
stormy	توفانی، کولاک  دار، پر آشوب.
stormy petrel	(stormpetrel) ( ج. ش. ) مرغان  توفان .
story	حکایت، داستان ، نقل، روایت، گزارش، شرح، طبقه ، اشکوب، داستان  گفتن ، بصورتداستان  در آوردن .
storyteller	قصه  گو، داستان  سرا، نقال، راوی.
stound	لحظه ، وقفه ، فصل، دوران ، درد، غم، حمله ، درد کردن .
stoup	تنگ ، سبو، قدح آب مقدس.
stour	عظیم، غول آسا، بزرگ ، قوی، تومند، خشن ، سخت، شق، مقتدر، متعدد، کشمکش، عجله ، هیجان ، اختلاف، توفان .
stout	ستبر، نیرومند، قوی بنیه ، محکم، نوعی آبجو.
stouten	نیرومند شدن ، نیرومند ساختن ، عازم شدن .
stouthearted	قوی دل، دلیر.
stoutish	مقوی، قوی، تنومند، با اسطقس.
stoutness	گردن  کلفتی، ستبری.
stove	بخاری، فرخوراک  پزی، گرمخانه ، کوره .
stovepipe	لوله  بخاری.
stover	آذوقه ، خواربار، علوفه .
stow	تنگ  هم چیدن ، خوب جا دادن ، پرکردن ، مخفی کردن ، پریدن ، انباشتن ، بازداشتن .
stow away	مسافرت قاچاقی کردن  باکشتی وغیره ، مسافر قاچاق.
stowage	تنگ  هم چینی، اجرت تنگ  هم چیدن  کالا.
stpular	نقطه  مانند، بشکل خال، نقطه  نقطه .
strabismic	( طب ) لوچ، احول، دوبین .
strabismus	( طب ) لوچی، احولی، دوبینی، چپ چشم بودن .
straddle	گشاد نشستن ، گشاد ایستادن ، گشاد گشاد راه  رفتن ، سوار شدن ، میان  دو پا قراردادن ، گشاد نشینی، گشاد بازی.
strafe	با هواپیما زیر رگبار مسلسل وتوپ گرفتن ، بباد انتقاد گرفتن ، سرگردان .
straggle	متفرق شدن ، هرزه  روئیدن ، سرگردان  بودن ، سرگردان ، آواره .
straggler	سرگردان ، آواره ، ولگرد.
straggly	( بصورت نامرتب ) پراکنده ، آواره ، متواری، پرت، دورافتاده .
straight	راست، مستقیم، مستقیما.راست، مستقیم، درست، رک ، صریح، بی پرده ، راحت، مرتب، عمودی، افقی، بطورسرراست، مستقیما.
straight angle	زاویه   درجه .
straight arm	حریف را با مشت جلو آمده  از خود دور کردن .
straight face	چهره  رسمی و بی نشاط، قیافه  بی تفاوت.
straight line	مستقیم، صاف، یکراست، بخط مستقیم، دارای خط مستقیم.
straight off	بفوریت، بلادرنگ ، یکراست.
straight out	راست حسینی، یکراست، رک ، مستقیما، بی پرده .
straight ticket	اخذ رای دستجمعی برای نمایندگان  یک  حزب.
straightaway	یکراست، فورا، بلادرنگ ، رک  و بی پرده .
straighten	راست کردن ، درست کردن ، مرتب کردن .راست کردن ، درست کردن .
straightener	استوار کننده ، صاف کننده .
straightforward	راست، درست، بی پرده ، رک ، سر راست، آسان .
straightish	راست، مستقیم، رک ، سر راست.
straightjacket	(straitjacket) ژاکت ویژه  خفت کردن  دیوانگان .
straightlaced	(straitlaced) باتور محکم بسته شده ، کرست بسته ، شکمبند دار، منحصر، محدود، درفشار.
straightway	بلادرنگ ، فورا، مستقیما، سر راست.
strain	کشش، زور، فشار، کوشش، درد سخت، تقلا، در رفتگی یا ضرب عضو یا استخوان ، آسیب، رگه ، صفت موروثی، خصوصیت نژادی، نژاد، اصل، زودبکار بردن ، زور زدن ، سفتکشیدن ، کش دادن ، زیاد کشیدن ، پیچ دادن ، کج کردن ، پالودن ، صاف کردن ، کوشش زیاد کردن .کشش، خسته  کردن .
strain gauge	کشش سنج.
strainer	صافی، پالایش کننده ، آب میوه گیر، بغاز.
strait	تنگ ، باریک ، دشوار، باب، بغاز، تنگه ، در مضیقه ، در تنگنا، تنگنا.
straiten	تنگ  کردن ، باریک  کردن ، درتنگی ومضیقه  گذاردن ، زور آوردن ، محدود کردن .
straitjacket	(straightjacket) ژاکت ویژه  خفت کردن  دیوانگان .
straitlaced	(straightlaced) باتور محکم بسته شده ، کرست بسته ، شکمبند دار، منحصر، محدود، درفشار.
strake	راه  راه  یا رگه  دار کردن ، رگه ، باریکه  زمین ، شکاف سقف، طوقه .
stramash	انهدام، اضمحلال، خرد کردن ، جنجال، سروصدا.
stramonium	(گ . ش. ) تاتوره ، برگ  خشک  یا نمک  تاتوره .
strand	کنار دریا، کنار رود، کرانه ، بندرگاه ، رشته ، لا، لایه ، رودخانه ، مجرا، مسیر، رسیدن ، بصخره  خوردن  کشتی، تنها گذاشتن ، گیر افتادن ، متروک  ماندن ، بهم بافتن  وبصورت طناب درآوردن .
strander	ماشین  سیم پیچ، ماشین  طناب بافی.
strandline	خط ساحلی، خط کرانه .
strange	ناشناس، بیگانه ، خارجی، غریبه ، عجیب، غیر متجانس.
stranger	غریبه ، بیگانه ، غریب، بیگانه  کردن .
strangle	گلوی کسی را فشردن ، خفه  کردن .
stranglehold	ضربت یاتماس خفه  کننده .
strangler	خفه  کننده .
strangles	گلودرد و زکام، خفگی، خفقان .
strangulate	خفه کردن ، خفقان  ایجاد کردن ، گلو را فشردن .
strangulation	فشردگی، اختناق، خفه  سازی، حالت خفقان .
strap	بندرکاب، تسمه  رکاب.تسمه .(.n):تسمه ، بند چرمی، فیش، تازیانه زنی، تسمه  فلزی. (.vi and .vt): باتسمه  بستن  باتسمه  نگاهداشتن ، کشیدن ، تیز کردن  (تیغ )، باتسمه  آویختن .
strapless	بی تسمه ، بی نوار ( مخصوصا لباس بی یقه  ).
strappado	مچ دستهای مجرم را بر پشت او بستن  وآویختن  وی از طناب ( برای شکنجه  ).
strapper	تازیانه  زن ، تسمه  کار، تسمه  بند.
strapping	آدم لات وبی پول، تسمه  زنی، تسمه  زده .
stratagem	حیله  جنگی، تدبیرجنگی، لشکرآرائی، تمجید.
strategic	سوق الجیشی، وابسته  به  رزم آرائی.سوقالجیشی.
strategist	متخصص فن  لشکر کشی و تدابیر جنگی، رزمآرا.
strategy	رزم آرائی، استراتژی، فن  تدابیر جنگی، فن  لشکرکشی.حیله ، استراتژی.
strath	بستر پهن  مسیر رودخانه .
straticulate	چینه  چینه ، طبقه  طبقه .
stratification	قشر بندی، لایه بندی، تشکیل چینه ، تشکیل طبقات زمین ، چینه  بندی.
stratiform	چینه ای، طبقه  مانند، طبقه  وار.
stratify	چینه  چینه  کردن ، طبقه  طبقه  کردن .
stratigrapher	دانشمند چینه  شناس.
stratigraphy	وضع وساختمان  طبقات زمین ، چینه  شناسی.
stratocracy	سرباز سالاری، حکومت نظامیان .
stratosphere	( هوا شناسی ) طبقه  فوقانی جواز  کیلومتر ببالا، هوا کره .
stratum	لایه ، چینه ، طبقه ، پایه ، رتبه ، طبقه  نسج سلولی، قشر.
stratus	( هوا شناسی ) ابر گسترده  ونزدیک  بزمین .
stravage	(stravaig) سرگردان  بودن ، بی هدف بودن ، پرسه  زدن .
stravaig	(stravage) سرگردان  بودن ، بی هدف بودن ، پرسه  زدن .
straw	ماشوره ، کاه ، بوریا، حصیر، نی، پوشال بسته بندی، ناچیز.
straw boss	وردست سر عمله ، مباشر کارگران .
straw vote	اخذ رای غیر رسمی وآزمایشی.
straw wine	شراب شیرین  کشمش.
straw yellow	رنگ  زرد براق مایل به  قرمز، رنگ  زرد کهربائی.
strawberry	(گ . ش. ) توت فرنگی، چلیک  خوراکی.
strawberry mark	( طب ) لکه  برآمده  و قرمز رنگ  مادرزادی در بدن  شخص.
strawberry roan	اسب قزل، اسب قرمز رنگ .
strawberry tree	( گ . ش. ) توت فرنگی درختی.
strawboard	مقوای کاهی.
stray	سرگردان ، ولگردی، ولگرد، راه  گذر، جانور بی صاحب، آواره  کردن ، سرگردان  شدن ، منحرف شدن ، گمراه  شدن .
streak	خط، رگ ، رگه ، ورقه ، تمایل، میل، نوار یا رگه  نواری، سپیده  دم، بسرعت حرکتکردن ، خط خط کردن .
streaky	خط دار، رگه  دار، دارای اخلاق وخصوصیات فردی، ناصاف، قابل تغییر.
stream	مسیل، نهر.جریان ، نهر، رود، جوی، جماعت، جاری شدن ، ساطع کردن ، بطورکاملافراشتن  (پرچم).
stream of consciousness	جریان  فکر، تسلسل روانی ( سبک  نویسندگی ).
streamer	ستون  نور، تیغ آفتاب، نوار یا پرچم درحال اهتزاز، نوار لباس یا کلاه ، ( روزنامه نگاری ) عنوان  چشمگیر مقاله .
streamlet	جویبار، نهر کوچک .
streamline	( درمورد اتومبیل و غیره  ) دارای شکلی که  مقاومت هوا را در مقابل آن  کم کند، ساده و موثر کردن .
streamliner	قطار یا هواپیمائی که  مقاومت هوا را درهم شکسته  وآنرا تعدیل کند، قطار سریع وشیک .
streek	دراز کردن ، گستردن ، شروع کردن .
street	خیابان ، کوچه ، خیابانی، جاده ، مسیر.
street railway	خطوط تراموا.
street virus	ویروس معمولی ( در برابر ویروس ضعیف شده  آزمایشگاهی ).
streetcar	تراموای شهری.
streetwalker	فاحشه ، زن  کوچه  گرد.
strength	نیرو، زور، قوت، قوه ، توانائی، دوام، استحکام.
strengthen	نیرومند کردن ، قوی کردن ، تقویت دادن ، تقویت یافتن ، تحکیم کردن .
strenuosity	کوشش بلیغ، بذل مساعی.
