strenuous	باحرارت، مصر، بلیغ، فوق العاده ، فعال، شدید.
strep throat	( طب ) گلو درد میکروبی، گلودرد استرپتوکوکی.
streptobacillus	( میکروب شناسی ) باسیلهای زنجیری وپیوسته .
streptomycin	آنتی بیوتیکی بفرمول 21o N7 H39 1C2.
stress	فشار، تقلا، قوت، اهمیت، تاکید، مضیقه ، سختی، پریشان  کردن ، مالیات زیادبستن ، تاکید کردن .
stress verse	قافیه  مشدد، قافیه  موکد.
stressful	پردغدغه ، پراز پریشانی.
stressless	بی دغدغگی، بی نگرانی.
stretch	(.vi and .vt): کشیدن ، امتداددادن ، بسط دادن ، منبسط کردن ، کشآمدن ، کشآوردن ، کش دادن ، گشادشدن ، (.adj and .n): بسط، ارتجاع، قطعه (زمین )، اتساع، کوشش، خط ممتد، دوره ، مدت.
stretchability	قابلیت بسط.
stretchable	بسط یافتنی.
stretcher	تخت روان ، برانکار، بسط یابنده .
stretcher bearer	حامل تخت روان .
strew	ریختن ، پاشیدن ، پخش کردن .
strewment	پراکندگی، بهم ریختگی، آشفتگی.
stria	خط، شیار، خیاره ، نوار باریک ، هریک  از خطوط موازی.
striate	خط دار، شیار دار، مخطط کردن .
striation	خط بندی.
strick	شاخه  درخت کتان ، کتان  یا کنف هندی.
stricken	دچار، مبتلا، محنت زده ، مصیبت زده ، اندوهگین .
strickle	وسیله  کوبیدن  غلات، وسیله  تیز کردن  داس، نمونه ، الگو، صاف کردن .
strict	سخت، اکید، سخت گیر، یک  دنده ، محض، نص صریح، محکم.
stricture	خشونت، سخت گیری، باریک  بینی، جراحت، تنگی، ضیق.
stride	گام های بلند برداشتن ، با قدم پیمودن ، گشادگشاد راه  رفتن ، قدم زدن ، قدم، گام، شلنگ  زدن .
stridency	گوشخراشی.
strident	گوش خراش، دارای صدای مزاحم.
strider	گام زننده .
stridulate	جیر جیر یا خش خش کردن ، صدا درآوردن ، تولید صدای گوشخراش کردن .
stridulation	صدای گوشخراش.
stridulatory	(stridulous) دارای صدای گوشخراش، گوشخراش.
stridulous	(stridulatory) دارای صدای گوشخراش، گوشخراش.
strife	ستیزه ، نزاع، دعوا، سعی بلیغ، تقلا، کشاکش.
strifeless	صلح جو، بی نزاع.
strigil	بدن  خراش، قشو، برس یا ماهوت پاکن  مخصوص بدن ، یکرشته  تزئینات موجی ساختمان .
strigose	دارای کرک  وابریشم های راست، دارای موهای زبر، شیاردار، خط دار.
strike	زدن ، ضربت زدن ، خوردن  به ، بخاطر خطورکردن ، سکه  ضرب کردن ، اعتصاب کردن ، اصابت، اعتصاب کردن ، اعتصاب، ضربه ، برخورد.ضربه  زدن ، اعتصاب.
strike off	بی زحمت ایجاد شدن ، بی زحمت درست کردن .
strike out	از بازی خارج شدن ، وارد عمل شدن ، باطل کردن .
strike up	نواخته شدن  (سازوغیره )، نواختن .
strike zone	(دربازی بیس بال) منطقه  خط سیر، سیرمجاز گوی چوگان  زن .
strikeless	بی ضربه ، بدون  ضربت.
striker	زننده ، ساعت زنگی، اعتصاب کننده .
striking	برجسته ، قابل توجه ، موثر، گیرنده ، زننده .
string	###############################################################################################################################################################################################################################################################
string along	موافق بودن ، وفق داشتن ، معوق گذاردن .
string bass	(contrabass) ویولون  سل بم، کنترباس.
string bean	انواع لوبیا سبز.
string file	پرونده  رشته ای.
string quartet	ارکستر چهار نفری مرکب از سازهای زهی.
string tie	کراوات باریک .
stringed	سیم دار، سیمی، طنابی.
stringency	شدت، کسادی، سختگیری، تندوتیزی.
stringent	سخت، دقیق، غیر قابل کشش، کاسد، تند وتیز، سختگیر، خسیس، محکم بسته  شده .
stringer	تراورس عمودی، نوازنده  ساز، چنگک  گوشت.
stringing	خطوط خاتم کاری و منبت کاری، نخ کشیدن  برگهای توتون  وامثال آن .
striolate	شیاردار، خط دار.
strip	برهنه  کردن ، محروم کردن  از، لخت کردن ، چاک  دادن ، تهی کردن ، باریکه ، نوار.
stripe	مارک ، علامت، درجه  نظامی، پاگون ، خط راه  راه ، یراق، پارچه  راه  راه ، راه  راه کردن ، تازیانه  زدن .
striping	هاشور زنی، خط خطی کردن .
stripling	نورسته ، نوجوان .
stripper	پوست کن ، کسیکه  چیزی را باریکه  باریکه  جدا میکند، کسیکه  رقص برهنه  میکند.
striptease	رقص همراه  با برهنگی تدریجی رقاصه .
stripteaser	رقاصه  برهنه .
stripy	راه  راه ، مخطط، خط خط.
strive	کوشیدن ، کوشش کردن ، جد وجهد کردن  نزاع کردن .
striver	کوشا، ستیزه جو.
strobe	بارقه .
strobe pulse	تپش بارق.
strobilation	(ationzstrobili) تشکیل رشته ، باریک  شدگی، بند بند سازی.
strobilization	(strobiolation) تشکیل رشته ، باریک  شدگی، بند بند سازی.
strobilus	(گ . ش. ) گل آذین  مخروطی شکل، مخروط.
strode	( زمان  گذشته  فعل stride ).
stroganoff	بیف استروگانف، گوشت پخته  نازک  با خردل.
stroke	ضربه ، ضربت، لطمه ، ضرب، حرکت، تکان ، لمس کردن ، دست کشیدن  روی، نوازش کردن ، زدن ، سرکش گذاردن  ( مثل سرکش روی حرف کاف ).ضربه ، حرکت، نوازش کردن .
stroll	قدم زنی، گردش، پرسه  زنی، قدم زدن .
stroller	قدم زن ، پرسه زن .
stroma	بافت نمدی، گستر، بافت بنیادی.
strong	نیرومند، قوی، پر زور، محکم، سخت.
strong arm	دست قوی، قدرت، اعمال زور کردن ، قلدری کردن .
strong drink	مشروب قوی و پر الکل.
strong minded	دارای فکر نیرومند، دارای افکار مردانه .
strong suit	( در بازی ورق ) دست قوی.
strongbox	گاو صندوق.
stronghold	دژ، قلعه  نظامی، سنگر، پناهگاه ، ( مج. ) محل امن .
strongish	نسبتا قوی.
strongly	شدیدا، قویا، جدا.
strontic	دارای استرونیوم.
strontium	( ش. ) استرونتیوم، عنصر سبک  دو ظرفیتی.
strop	تسمه ، طناب کوتاه ، چرم تیغ تیزکن ، بچرم کشیدن  وتیز کردن .
strophe	( در یونان  باستان  ) چرخش هنگام رقص همراه  با آواز دسته  جمعی، چرخ.
stroud	پارچه  یا پتوی صخیم قدیمی.
strow	( م. م. ) پخش کردن ، پهن  کردن ، گستردن .
struck	درحال اعتصاب، بصورت پسوند نیز بکار رفته  وبمعنی ضربت خورده  و مصیبت دیده یا مصیبت زده  میباشد.
structural	ساختمانی، وابسته  به  ساختمان ، وابسته  به  بنا.
structural logic	منطق ساختی.
structural steel	تیر فولاد یا آهن  ساختمانی.
structuralism	بخشی از روانشناسی که  از راه  تعقل وتفکر وضع روحی فرد را مورد مطالعه  قرار میدهد.
structuralization	ایجاد ساختمان ، بنا، بنیان  گذاری.
structuralize	ساختمان  کردن ، تبدیل به  ساختمان  کردن .
structure	ساخت، ساختمان ، ترکیب، سبک ، سازمان ، بنا، تشکیلات دادن ، پی ریزی کردن ، ساختار.ساخت.
structured	ساخت یافته ، دارای ساخت.
structured programming	برنامه  نویسی ساخت یافته .
structureless	بی ساختمان ، ( درمورد یاخته  ) بدون  ساختمان  مشخص.
strudel	ورقه  نازک  خمیر پخته  که  لوله شده  و لای آن  شیرینی باشد.
struggle	ستیز، کشاکش، تقلا کردن ، کوشش کردن ، دست وپا کردن ، منازعه ، کشمکش، تنازع.
struggler	تقلا کننده .
strum	نواختن  ساز زهی، مضراب زدن ، مرتعش کردن .
struma	( طب. - گ . ش. ) اتساع و گشاد شدن  هر عضوی ( مثل پستان  وعدد لنفاوی)، غمباد، گواتر، تورم.
strumose	(strumous) متورم، دارای تورم بالشی.
strumous	(strumose) متورم، دارای تورم بالشی.
strumpet	فاحشه ، زن  بدکار.
strung	( زمان  گذشته  واسم مفعول فعل string ).
strunt	بیخ دم، دم کل ( domkol )، مشروب.
strut	خرامیدن ، خرامش، قدم زنی با تبختر.
struthious	( ج. ش. ) وابسته  به  شترمرغ سانان .
strutter	خرامنده .
strychnin	(strychnine) ( ش. ) استرکنین .
strychnine	(strychnin) ( ش. ) استرکنین .
strychninism	مسمومیت مزمن  در اثر استعمال ممتد استرکنین .
stuart	استوارت، خانواده  سلطنتی قدیم انگلستان .
stub	کنده ، ریشه ، ته  سیگار، ته چک ، ته  سوش، ته ، ته بلیط، کوتوله ، از بیخ کندن ، تحلیل بردن ، راندن ، کوبیدن .
stub card	ته  کارت.
stubble	کاهبن ، کلش، ریش زبر، موی نتراشیده ، ته ریش.
stubbly	پوشیده از کاهبن ، شبیه  کاهبن ، زبر، پرمو، نتراشیده .
stubborn	سمج، خودسر، سرسخت، لجوج، خیره سر، کله شق.
stubby	پراز کنده  درخت، ریشه دار، سیخ سیخ، زبر.
stucco	گچ، اندود گچ وسیمان ، گچ کاری روی بنا، با گچ سفید کردن ، گچ کاری کردن .
stuck	( زمان گذشته  فعل stick ).
stuck up	( د. گ . ) گستاخ، خودبین ، خودستا، مغرور.
stud	گل میخ، قپه ، دکمه  سردست، دسته ، اسب تخمی، حیوانی که  برای اصلاح نژاد نگهداریمیشود، داربست، میخ زدن ، نشاندن ، آراستن ، مرصع کردن ، پرکردن .
studding	مصالح ساختمانی از قبیل تیر وغیره ، توفال کوبی، ارتفاع اتاق.
student	دانشجو، دانش آموز، شاگرد، اهل تحقیق.
student teacher	شاگرو دانشسرای عالی، دانشجوی تعلیم وتربیت.
studentship	شاگردی، تلمذ.
studhorse	اسب مخصوص تخم کشی واصلاح نژاد.
studied	از روی مطالعه ، دانسته ، عمدی، تعمدی، از پیش آماده  شده .
studio	پیشه  گاه ، اتاقکار، کارگاه ، کارخانه ، هنرکده ، کارگاه  هنری.
studious	زحمتکش، ساعی، کوشا، درس خوان ، کتاب خوان ، مشتاق، خواهان ، پرزحمت، بلیغ، جاهد.
study	مطالعه ، بررسی، مطالعه  کردن .تحصیل، درس، مطالعه ، غور وبررسی، موضوع تحصیلی، اتاق مطالعه ، تحصیل کردن ، مطالعه  کردن ، درس خواندن ، خوانش، بررسی کردن .
stuff	چیز، ماده ، کالا، جنس، مصالح، پارچه ، چرند، پرکردن ، تپاندن ، چپاندن ، انباشتن .
stuffed shirt	آدم خوش ظاهر وتوخالی.
stuffing	لائی، پرکنی، قیمه ، گیپا، بوغلمه ، چاشنی.
stuffless	بی ماده ، بی لایه .
stuffy	خفه ، دلتنگ  کننده ، اوقات تلخ، مغرور، محافظه  کار، بد اخم، لجوج.
stuipule	(گ . ش. ) گوشوارک  برگ ، گوشوارک  گیاه .
stull	تیرستون  یاشمع معدن ، لقمه  بزرگ ، قطعه  بزرگ .
stultification	احاله  بمحال، تعلیق بمحال، احمق ساختن .
stultify	خنثی کردن ، احمق کردن ، خرف کردن .
stumble	لغزیدن ، سکندری خوردن ، سهو کردن ، تلوتلوخوردن ، لکنت داشتن ، اتفاقابرخوردن به .
stumblebum	مشت زن  بی تجربه  وناشی.
stumbling block	سنگ  لغزش، مانع، موجب لغزش، سبب سقوط.
stump	کنده درخت، ریشه (دندان )، ته سیگار، بیخ وبن ، صدایافتادن  چیزسنگین ، سقوط باصدای سنگین ، خپله ، کوتاه قد، خسته  وکوفته ، از پا درآمده ، بریدن ، قطع کردن ، سنگین افتادن ، گیج کردن ، دست پاچه  شدن .
stumpage	قیمت الوار قبل از قطع از درخت، قطع اشجار.
stumpy	خپله ، کوتاه  وپهن ، پر از کنده  درخت.
stun	سرآسیمه  کردن ، گیج کردن ، بی حس کردن ، حیرت زده  کردن ، گیجی.
stung	( اسم مفعول وزمان  گذشته  فعل sting ).
stunk	( اسم مفعول وزمان  گذشته  فعل stink ).
stunner	آدم گیج، گیج کننده .
stunt	از رشد بازماندن ، کوتاه  نگاه  داشتن ، کوتاه ، زور، شاهکار، شیرین  کاری، شیرین کاری کردن .
stunt box	قالب بند.
stupa	(stupe) کلاله  بافتهای حصیری، گنبد، گنبد مقبره .
stupe	حوله  داغ، ضماد گرم، حوله ، لحافک  زخم، رفاده .
stupefacient	(stupefier) بهت آور، گیج کننده ، پکر کننده ، مخدر، تخدیر کننده .
stupefaction	گیجی، گیج سازی، بیهوشی، تخدیر، بهت.
stupefier	(stupefacient) بهت آور، گیج کننده ، پکر کننده ، مخدر، تخدیر کننده .
stupefy	بهت زده  کردن ، گیج کردن ، بیهوش کردن ، تخدیر کردن ، کودن  کردن ، خرف کردن ، متحیرکردن  یا شدن .
stupendous	بهت آور، شگفت انگیز، شگفت، حیرت آور، عجیب، گزاف.
stupid	کند ذهن ، نفهم، گیج، احمق، خنگ ، دبنگ .
stupidity	(stupidness) خریت، بیهوشی، حماقت، کند ذهنی، بی علاقگی.
stupidness	(stupidity) خریت، بیهوشی، حماقت، کند ذهنی، بی علاقگی.
stupor	خرفتی، بی حسی، کند ذهنی، گیجی، بلاهت، بهت.
stuporous	گیج، بلیه ، کند ذهن .
sturdy	محکم، ستبر، تنومند، قوی هیکل، خوش بنیه ، درشت.
sturgeon	(ج. ش. ) سگ  ماهی، ماهی خاویار.
sturm und drang	نهضت ادبی رمانتیک  آلمان  پس از انقلاب فرانسه .
sturt	حیرت زده  کردن ، آزار دادن ، رقابت.
stutter	لکنت داشتن ، بالکنت حرف زدن ، لکنت.
sty	(.viand .vt.n): جای خوک  یاگراز، طویله خوک ، درطویله قراردادن ، (.n): (طب) گلمژه ، سنده سلام.
stye	(طب) گل مژه ، سنده  سلام.
stygian	وابسته  برودخانه  استیکس (Styx)، تاریک .
stylar	ستون  وار، مانند قلم یا گوه .
stylate	(گ . ش. ) ساقه  دار، دارای ساقه  یا ستون  ثابت.
style	سبک .سبک ، شیوه ، روش، خامه ، سبک  نگارش، سلیقه ، سبک  متداول، قلم، میله ، متداولشدن ، معمول کردن ، مد کردن ، نامیدن .
stylet	دشنه ، خنجر، قلم گراور سازی وحکاکی، سیخ.
styliferous	(ج. ش. ) پرستون ، ستون  دار، نیزه  مانند.
styliform	نیزه ای شکل، نیزه  مانند، بشکل قلم.
