stylish	شیک ، باسلیقه ، زیبا، باب روز، مطابق مد روز.
stylist	سبک  دار، سبکی، از نظر سبک  ادبی، قاضی سلیقه ، خوش سلیقه ، متخصص مد.
stylistics	سلیس نگاری، فن  نگارش، سبک  شناسی.
stylization	مد سازی، ایجاد سبک .
stylize	به  روش یا سبک  خاصی درآوردن ، سبک  وار.
stylograph	قلم حکاکی وگراور سازی، قلم خود کار.
stylography	گراور سازی، حکاکی.
styloid	( تش. ) نیزه  ای، سهمی، شبیه  نیزه .
styloipodium	(گ . ش. ) ته  خامه ، گرده  بالای میوه  گیاهان  چتری، ته  خامه گیاهان  خانواده  هویج.
stylolite	ستون  سنگی همجنس صخره  متصل بخود.
stylus	قلم، نوک  سوزنی.( stilus) قلم فولادی حکاکی وگراورسازی، سوزن .
stymie	قرار گرفتن ، توپ گلف یک  بازیکن  در جلو توپ بازیکن  دیگر، مانع شدن ، گیر کردن .
styptic	داروی بند آور خون ، قابض، خون  بند.
stypticity	بند آوری خون ، قبض.
styrax	( گ . ش. ) بوته  وحشی جاوی.
styx	( افسانه یونان  ) رودخانه  عالم اسفل.
suability	قابلیت تعقیب.
suable	( حق. ) قابل تعقیب قانونی، قابل پیگرد.
suasion	اغوائ، تحریک ، ترغیب.
suasive	وادار کننده ، ترغیب آمیز، تحریک  آمیز.
suave	فهمیده  وبا ادب، نرم، ملایم، مودب، خوش خوراک ، شیک .
suavity	نرمی، ملایمت، نزاکت، فهمیده  ومودب بودن .
sub	( پیشوند ) خرده ، زیر، تحت، تابع، مادون ، فرع، جای کسی را گرفتن ، جایگزین کردن .
sub judice	قبل از محاکمه ، مورد مطالعه  دادگاه ، بدون  تصمیم قضائی.
subacid	میخوش، ملس، ترش وشیرین .
subacute	( طب ) نیمه  حاد.
subadult	نزدیک  سن  تکلیف، نیمه  بالغ.
subaerial	واقع در قسمت سطحی خاک .
subagency	عاملیت جزئ، نمایندگی فرعی.
subagent	عاملیت جزئ، عامل دست دوم، نماینده  فرعی.
subalfabet	زیرالفبا.
subalgorithm	زیرالگوریتم.
subalpine	ساکن  دامنه  کوهستان  آلپ، مربوط به  دامنه  کوه  ( بارتفاع  تا  هزار پا ).
subaltern	تابع، زیردست، افسر جزئ، مادون ، فرعی.
subalternate	شخص پائین  رتبه ، افسر جزئ، متوالی، متواتر.
subalternation	توالی، تناوب، تواتر، حالت تبعی.
subapical	نزدیک  راس، زیر راسی.
subaquatic	( ج. ش. - گ . ش. ) نیمه  آبزی، واقع در زیر آب، نسبتا آبزی.
subaqueous	زیر آبی، زیر مایع.
subarea	بخش فرعی منطقه .
subassembly	زیرمجمع.
subatmospheric	تحت جوی، پائین  تر از جو.
subatomic	(ش. - فیزیک  ) وابسته  به  پدیده  های درون  اتمی.
subaudition	فهم ضمنی، ادراک  ضمنی.
subaverage	زیر حد متوسط.
subbase	زیر بنا، بنیاد، قرارگاه .
subbasement	زیر زمین ، سردابه .
subbass	( مو. ) کلیدرکاب پائی ارگ  وپیانو.
subbing	عوض، علی البدل، ( substratum ).
subcarrier	زیرحامل.
subcartilaginous	( ج. ش. ) واقع در زیر غضروف.
subcentral	زیر مرکزی، نزدیک  مرکز.
subchannel	زیر مجرا، زیرکانال.
subchaser	تعقیب کننده  زیر دریائی.
subchloride	( ش. ) کلرور دو ظرفیتی حاوی مقدار کمی کلر، کلرور قلیائی.
subclass	بخش اولیه  یک  طبقه ، طبقه  فرعی، شعبه  فرعی، تحت راسته ، ردیزه .
subclinical	( درمورد بیماری ) غیر قابل تشخیص در معاینات بالینی.
subcommittee	کمیته  فرعی، سوکمیسیون .
subconscious	ناخود آگاه ، نیمه  هشیار، نیمه  آگاه ، درحالت ناخودآگاهی.
subcontinent	شبه  قاره .
subcontract	قرار داد فرعی بستن ، قرار داد یا کنترات دست دوم، مقاطعه  کاری فرعی، قرار دادفرعی.
subcontractor	مقاطعه  کار فرعی.
subcontrariety	رابطه  بین  دو قیاس متقابل، تشابه  قیاسی، ارتباط قیاسی.
subcontrary	از یک  جهت متناقض، ( م. م. ) مغایر درمرحله  فرعی، درجهت متقابل، دوقیاس مغایر.
subcordate	بشکل قلب غیر متقارن .
subcritical	زیر مرحله  خطرناک  وبحرانی.
subculture	خرده  فرهنگ ، فرهنگ  فرعی، ( میکروب شناسی ) کشت فرعی، کشت دوم میکروب.
subcutaneous	زیر پوستی، تحت الجلدی.
subcutis	عمیق ترین  قسمت زیر پوست.
subdevice	قسمت کردن  مجدد، بخش کردن  مجدد.
subdividable	قابل تقسیم بچند بخش، بخشیزه  پذیر.
subdivide	بقسمت های جزئتقسیم کردن ، باجزائ فرعی تقسیم بندی کردن ، بخشیزه  کردن .
subdivider	تقسیم کننده  باجزائ فرعی، بخشیزه  گر.
subdivision	تقسیم مجدد، زیربخش، زیرقسمت.بخشیزه ، بخش فرعی.
subdominant	فا، نت چهارم موسیقی، تابع، تبعی.
subduct	کشیدن ، بیرون  بردن ، ربودن ، تفریق کردن ، کسر کردن .
subdue	مطیع کردن ، مقهور ساختن ، رام کردن .
subduer	مطیع کننده ، منکوب کننده .
subenant	مستاجر دست دوم.
suber	(گ . ش. ) بافت چوب پنبه  ای.
suberic	(suberous) دارای بافت چوب پنبه  ای.
suberin	ماده  مومی یا چرب چوپ پنبه .
suberization	ایجاد بافت چوب پنبه  ای در چوب.
suberize	تبدیل به بافت چوب پنبه  ای شدن .
suberose	(=suberous) ( گ . ش. ) دارای بافت چوب پنبه ای، چوب پنبه ای.
suberous	( suberic) دارای بافت چوب پنبه  ای.
suberranean	زیر زمینی، نهانی، تحت الارضی.
suberter	واژگونگر، سرنگون  کننده ، تضعیف کننده ، توطئه  گر.
subescription	اشتراک ، آبونمان ، پول اعانه .
subfamily	خانواده  فرعی، تیره  فرعی.
subfossil	نیمه  سنگواره .
subgenus	سردیزه ، جنس فرعی، تیره  فرعی.
subglacial	وابسته  به  زیر توده  یخ، وابسته  بدوره  فرعی یخبندان .
subgrade	قسمت زیربنای زمین  یاصخره .
subgroup	زیرگروه .
subhead	عنوان  جزئ یا فرعی، عنوان  فرعی مقاله .
subhuman	مادون  انسان ، دارای صفاتی شبیه  انسان .
subinfeudate	(subinfeudation، =subinfeud) اعطای اراضی تیول از طرف امیری به  امیر دیگری برایبیعت با او، ملوک  الطوایفی فرعی.
subinterval	فاصله  فرعی.
subjacency	تبعیت.
subjacent	واقع در زیر، مادون .
subject	نهاد، فاعل، مبتدا، شیی، موضوع، فرد، شخص، مبحث، موضوع مطالعه ، مطلب، تحت، مادون ، تحت تسلط، در معرض، در خطر، مطیع کردن ، تحت کنترل درآوردن ، در معرضبودن  یا قرار دادن .زیرموضوع، مبتدا، موکول به ، درمعرض گذاشتن .
subject matter	موضوع اصلی، مطلب، موضوع.
subjection	انقیاد، استیلا، پیروی.
subjective	ذهنی.درونی، ذهنی، معقول، وابسته  بطرز تفکر شخص، فاعلی، خصوصی، فردی.
subjectivism	درون  گرائی، معقولیت، موضوعیت، حالت نظری، ذهن  گرائی، اصالت ذهن  وحس، فردیتتفکر.
subjectivity	درونی بودن ، فردیت، فاعلی بودن .
subjoin	افزودن ، در پایان  افزودن ، اضافه  کردن .
subjugate	تحت انقیاد در آوردن ، مطیع کردن ، منکوب کردن .
subjugation	انقیاد، اطاعت، مقهور سازی، مطیع سازی.
subjugator	مطیع سازنده .
subjunction	الحاق، افزایش در پایان ، چیز اضافه  شده .
subjunctive	( د. ) وجه  شرطی، وابسته  بوجه  شرطی.
subkingdom	قلمرو تابعه ، سلطنت تابع سلطنت دیگری.
sublate	برداشتن ، منکر شدن ، تغییر شکل یافتن .
sublation	زوال، استهلاک ، تحول، تغییر شکل.
sublease	( sublet) اجاره  فرعی دادن ، حق اجاره  بمستاجر فرعی دادن .
sublessor	موجر فرعی ودست دوم.
sublet	( sublease) اجاره  فرعی دادن ، حق اجاره  بمستاجر فرعی دادن .
sublimate	( sublime)تصفیه کردن ، پاک  کردن ، تصعیدکردن ، متعال کردن ، بالابردن ، متصاعدکردن ، منزه ، متعال.
sublimation	تصعید، تعالی، توجه  بعالم بالا وامور عالیه .
sublime	برین ، والا، رفیع، بلند پایه ، عرشی.
subliminal	غیر کافی برای ایجاد تحریک  عصبی یا احساس، خارج از مرحله  آگاهی، نیمه  خودآگاه .
sublimity	بلندی، افراشتگی، تعالی، علومقام، رفعت.
sublingual	(تش. ) زیر زبانی، واقع در زیر زبان .
sublunar	(=sublunary) زمینی، این  جهانی، دنیوی، واقع در زیر قمر.
submachinegun	( نظ. ) مسلسل خودکار یانیمه  خودکار، مسلسل دستی.
submarine	زیر دریائی، تحت البحری، زیر دریا حرکت کردن ، با زیر دریائی حمله  کردن .
submarine chaser	قایق مامور تعقیب زیر دریائی.
submariner	کارگر زیر دریائی.
submaxilla	(ج. ش. ) آرواره  پائین ، وابسته  به  استخوان  فک  پائین .
submerge	( submers) درآب فرو بردن ، زیر آب کردن ، غوطه  ورساختن ، پوشاندن ، مخفی کردن .
submergence	فروبری ( درآب )، مخفی سازی.
submergible	غوطه  ور کردنی، قابل فرو کردن  در آب.
submers	(submerge) درآب فرو بردن ، زیر آب کردن ، غوطه  ورساختن ، پوشاندن ، مخفی کردن .
submersible	قابل فرورفتن  یا فرو بردن  در زیر آب.
submersion	فرو رفتگی در زیر آب.
submicroscopic	خیلی ریز وغیر مرئی با میکروسکوپ.
subminiature	خیلی کوچک .
submiss	مطیع، پست، پائین .
submission	مطیع، تابع، تسلیم، واگذاری، تفویض، فرمانبرداری، اطاعت، اظهاراطاعت، انقیاد.
submissive	مطیع، فروتن ، حلیم، خاضع، خاشع، سربزیر.
submit	تسلیم کردن ، ارائه  دادن ، تسلیم شدن .تسلیم شدن ، تقدیم داشتن ، ارائه  دادن ، پیشنهادکردن ، گردن  نهادن ، مطیع شدن .
submodule	زیرپیمانه ، زیرواحد.
submontane	کوهپایه ای، دامنه  ای کوهی.
submultiple	( ر. ) خارج قسمت، برخه  شمار، مضرب.
subnormal	غیر طبیعی، مادون  عادی، کم هوش.
subnormality	مادون  عادی بودن .
suboceanic	واقع درعمق اقیانوس، زیر اقیانوسی.
subocular	(ج. ش. ) زیر چشم، واقع در زیر چشم.
suboptimization	زیربهینه سازی.
suborbital	زیر کاسه  چشمی، در زیرچشم، زیر مدار زمین .
suborder	راسته  فرعی، طبقه  بندی فرعی، ردیزه ، خرده  راسته .
subordinate	تابع، مادون ، مرئوس.مادون ، وابسته ، فرعی، پائین  تر، مرئوس، تابع قراردادن ، زیردست یامطیع کردن ، فرمانبردار.
subordination	اطاعت، مادونی، مرئوسی، تبعیت، فرمان  برداری.
subordinative	تابع، مادون ، تبعی.
suborn	( م. م. ) دزدکی ومحرمانه  چیزی کسب کردن ، کسی را بکاربد اغوائ کردن .
subornation	اغوائ بکار بد، زیر پا نشینی، اغوائ.
suborner	اغوائ کننده .
subovate	تقریبا بیضی، نیمه  بیضی.
subplot	زیرداستان ، داستان  یا موضوع فرعی وتبعی رمان  یا نمایشنامه .
subpoena	( حق. ) خواست برگ ، احضاریه ، حکم احضار.
subprincipal	معاون  رئیس مدرسه ، نایب رئیس، تیر فرعی تاق.
subprocedure	زیررویه .
subprogram	زیربرنامه .
subregion	یکی از تقسیمات اولیه  ناحیه ، بخش، ناحیه .
subreption	( حق. ) تلبیس، اختفای حقایق برای استفاده  خود، تدلیس.
subrogate	قائم مقام تعیین  کردن ، بجای دیگری تعهداتی بعهده  گرفتن ، جانشین  دیگری کردن .
subrogation	( حق. ) جانشینی، وکالت، نیابت، جانشین  سازی.
subrosa	(م. ل. ) زیر درخت گل سرخ، ( مج. ) محرمانه ، خصوصی.
subroutine	زیرروال.
subroutine call	فراخوانی زیرروال.
subroutine jump	جهش زیرروال.
subroutine library	کتابخانه  زیرروال ها.
subroutine linkage	پیونددهی زیرروال.
subrtraction	کاهش، تفریق، کاستن ، منها.
subsaline	نیمه  شور.
subsaturated	نیمه  اشباع شده ، نزدیک  به اشباع.
subsaturation	شبه  اشباع.
subscapular	( تش. ) واقع در زیر استخوان  شانه ، زیر کتفی.
subscribe	تصویب کردن ، تصدیق کردن ، صحه  گذاردن ، آبونه  شدن ، متعهد شدن ، تقبل کردن .
subscriber	مشترک ، اعانه  دهنده .مشترک  روزنامه  وغیره ، امضا کننده .
subscriber's line	خط متعلق به  مشترک .
subscriber's loop	حلقه  متعلق به  مشترک .
subscript	چیزی که  در پائین  نامه  نوشته  شود ( مثلا امضائ ذیل نامه  وغیره  )، زیر نویس، امضائ.زیرنویس.
subscript bound	کران  زیرنویس.
subscripted	زیرنویس دار.
subscription	اشتراک ، وجه  اشتراک  مجله ، تعهد پرداخت.
subsequence	تاخیر، توالی.زیردنباله .
subsequent	پس آیند، بعدی، بعد، پسین ، لاحق، مابعد، دیرتر، متعاقب.
subsequently	سپس، متعاقبا.
subsere	توالی بعدی، رشد ثانوی.
subserve	زیر زاوری کردن ، بدرد خوردن ، مخدوم بودن ، عبید بودن .
subservience	(subserviency) سودمندی، کمک ، چاپلوسی، تملق، زیر زاوری.
subserviency	(subservience) سودمندی، کمک ، چاپلوسی، تملق، زیر زاوری.
subservient	چاپلوس، پست، تابع، مادون ، سودمند، متملق.
subset	زیرمجموعه .
subshrub	شاخه  کوچک ، شاخه  فرعی، گیاه  کوچک ، گیاهیزه .
subside	( درد وغیره  ) واگذاشتن ، نشست کردن ، فرو نشستن ، فروکش کردن .
subsidence	فرونشست، فروکش، نشست، فرونشینی، فروکشی، تخفیف درد وغیره .
subsidiary	کمکی، معین ، موید، متمم، فرعی، تابع.
subsidization	کمک  مالی.
subsidize	کمک  هزینه  دادن ، کمک  خرج دادن .
subsidy	اعانه ، کمک  هزینه ، کمک  مالی.
subsist	زیست کردن ، ماندن ، گذران  کردن .
subsistence	اعاشه ، زیست، گذران ، معاش، خرجی، وسیله  معیشت، امرار معاش، دوام، نگاهداری.
subsistent	اعاشه  کننده ، مدد معاش بگیر.
subsoil	زیر خاک ، خاک  زیر را شخم زدن ، شخم عمیق زدن .
