subsolar	زیر آفتابی، واقع در نواحی گرمسیر، در ظل آفتاب.
subsonic	مادون  سرعت سیر صوت.
subspace	فضای فرعی، شبه  فضا.
subspecies	گونیزه ، زیر گونه ، قسم فرعی، جنس فرعی از یک  نژاد.
subspecific	زیر گونه ای.
substance	جسم، جوهر، مفاد، استحکام.جسم، ماده ، شیی، جنس، ماده  اصلی، ذات، مفاد، مفهوم، استحکام، دوام، مسند.
substantial	ذاتی، جسمی، اساسی، مهم، محکم، قابل توجه .
substantiality	ذاتیت، جسمیت، حالت اساسی.
substantiate	ماهیت جسمانی دادن  به ، شکل مادی بخشیدن  به ، با دلیل ومدرک  اثبات کردن .
substantiation	تحقق، اثبات، تجسم.
substantiative	محقق شده ، بادلیل اثبات شده ، تجسم یافته .
substantival	( د. ) اسمی، مربوط به  اسم.
substantive	قائم بذات، متکی بخود، مقدار زیاد، دارای ماهیت واقعی، حقیقی، شبیه  اسم، دارایخواص اسم.
substantivize	بصورت اسم در آوردن ، دارای ماهیت کردن ، ذاتی کردن .
substation	ایستگاه فرعی، شعبه ، خرده  ایستگاه .
substituent	عوض، تعویض، قابل تعویض، توکیلی.
substitutable	قابل تعویض.
substitute	جانشین ، بدل، جانشین  کردن .عوض، جانشین ، تعویض، جانشین  کردن ، تعویض کردن ، جابجاکردن ، بدل.
substitution	جانشینی، جانشانی.(substitutionary) تعویض، جانشینی، علی البدلی، کفالت.
substitutionary	(substitution) تعویض، جانشینی، علی البدلی، کفالت.
substitutive	وابسته  به  تعویض یا جابجا سازی.
substrate	زیر لایه ، شکل فرعی.سفره ، لایه .
substratum	زیر لایه ، طبقه  زیر، بنیاد، پی، طبقه  زیر.
substruction	(substructure) زیرساخت، زیر سازی، زیر ساختمان ، زیر بنا.
substructure	(substruction) زیرساخت، زیر سازی، زیر ساختمان ، زیر بنا.
subsume	رده بندی کردن ، شامل کردن ، استقرائ کردن ، استنتاج کردن .
subsumption	رده بندی، مشمول، فرع، استقرائ، نتیجه  گیری، استنتاج.
subsystem	زیرسیستم.
subteen	پائین  تر از سن  .
subtemperate	گرمسیری، زیر منطقه  معتدله .
subtenancy	اجاره  داری دست دوم.
subtend	در زیر چیزی بسط یافتن ، شامل بودن .
subterfuge	طفره ، گریز، طفره  زنی، اختفائ، عذر، بهانه .
subterraneous	زیر زمینی، نهانی، تحت الارضی.
subtile	فرار، ظریف، محیل، مکار، حیله گر، زیرک .
subtilization	نرم سازی، ترقیق، ملایمت، دقیق و لطیف سازی.
subtilize	رقیق کردن ، دقت کردن ، موشکافی کردن ، متعال ساختن ، تلطیف کردن ، دقیق وحساسولطیف کردن .
subtilty	نرمی، ملایمت، رقت.
subtle	زیرک ، محیل، ماهرانه ، دقیق، لطیف، تیز ونافذ.
subtlety	باریک  بینی، موشکافی، زیرکی، لطافت، تیزبینی ومهارت.
subtotal	زیرکل، جمع جزئ.
subtract	کاستن ، تفریق کردن .کاستن ، کم کردن ، تفریق شدن ، منها کردن .
subtracter	تفریق کننده .
subtraction	کاهش، تفریق.
subtractive	کاهشی، تفریقی، کاهنده ، دارای علامت تفریق.
subtractor	کاهشگر.
subtrahend	( ر. ) کاسته ، عددی که  از عدد دیگر کسر میشود.کاسته ، مفروق.
subtree	زیردرخت.
subtropics	زیر استوائی، نواحی زیر گرمسیری.
subulate	نوک  تیز، دارای نوک  یا انتهای تیز.
suburb	حومه  شهر، برون  شهر.
suburban	اهل حومه  شهر، برون  شهری.
suburbanite	ساکن  حومه .
suburbia	حومه  شهر، حومه  نشینی.
subvention	اعانه  نقدی دولت به بنگاه  عام المنفعه ، کمک  مالی، اعانه ، تخصیصاعانه ، کمک  هزینه .
subversion	درون  واژگونی، انهدام، تخریب، خرابکاری، وابسته  به  خرابکاری.
subversive	واژگون ، ویران ، توطئه  گر، خرابکار، خرابکارانه .
subvert	واژگون  ساختن ، برانداختن ، موقوف کردن ، خرابکاری کردن ، درون  واژگون  سازی کردن .
subway	زیر راه ، راه  زیر زمینی، ترن  زیر زمینی، مترو.
succedaneous	(succedent) پیرو، متعاقب، جانشین ، متاخر، متوالی.
succedaneum	عوض، بدل، جانشین ، ( م. م. ) دوا، دوائی که  بجای دوای دیگر تجویز شود.
succedent	(succedaneous) پیرو، متعاقب، جانشین ، متاخر، متوالی.
succeed	کامیاب شدن ، موفق شدن ، نتیجه  بخشیدن ، بدنبال آمدن ، بطور توالی قرار گرفتن .
succeeder	کامیاب، لاحق، جانشین .
success	کامیابی، موفقیت، پیروزی، نتیجه ، توفیق، کامروائی.موفقیت، کامیابی.
successful	کامیاب، موفق، پیروز، نیک  انجام، عاقبت بخیر.
succession	توالی، جانشینی.پی آئی، توالی، ترادف، ردیف، جانشینی، وراثت.
successive	متوالی، پی در پی.پی درپی، پیاپی، متوالی، مسلسل، ارثی، توارثی.
successor	خلف، مابعد، جانشین .( حق. ) جانشین ، خلف، اخلاف، قائم مقام.
succinct	موجز، کوتاه ، مختصر، مجمل، فشرده ، چکیده .
succor	( succour) یاری، کمک ، کمک  برای رهائی از پریشانی، موجب کمک ، یاری کردن .
succorer	کمک ، یار.
succory	(گ . ش. ) کاسنی، کاسنی تلخ، کاسنی وحشی.
succotash	غذای مرکب از لوبیا ومغز ذرت پخته .
succour	( succor) یاری، کمک ، کمک  برای رهائی از پریشانی، موجب کمک ، یاری کردن .
succubus	( افسانه  ) جن  یا دیو ماده  ای که  بصورت زن  درآمده  وبا مردان  همخواب میشود.
succulence	شادابی، پر آبی، آب داری، حالت آبکی.
succulent	آبدار، شاداب، پرطراوت.
succumb	از پای در آمدن ، تسلیم شدن ، سرفرود آوردن .
succussatory	وابسته  به  تکان  حرکت کننده  با صعوبت، دارای حرکت دشوار.
succussion	تکان  سخت، لرزش، لرزش مایعات، تشنج.
such	چنین ، یک  چنین ، این  قبیل، این  جور، این  طور.
suchlike	از این  گونه ، این  قبیل، مانند آن ، امثال آن .
suck	مکیدن ، مک  زدن ، شیره  کسی را کشیدن ، مک ، مک  زنی، شیردوشی.
sucker	طفل شیرخوار، حیوان  یا عضو یا آلت مکنده ، خروس قندی، آب نبات مکیدنی، احمق، (گ . ش. ) آلت مکنده  تولید کردن .
sucking louse	(ج. ش. ) شپش یا حشره  مکنده  (Anoplura).
suckle	پستاندار شیرخوار، کودک  شیرخوار، طفل رضیع.
suckling	کودک  شیر خوار، طفل رضیع.
sucrose	نیشکر، قند یا شکر نیشکر، ( بطور اعم ) شکر چغندر قند.
suction	مک  زنی، جذب بوسیله  مکیدن ، جذب، عمل مکیدن ، مکش، سوپاپ تلمبه .مکش.
sudanic	سودانی.
sudatorium	( روم قدیم ) حمام گرم که  موجب عرق زیاد گردد، گرمخانه  حمام، حمام بخار.
sudatory	خوی آور، گرمابه ، داروی عرق آور.
sudd	توده  شناور علف و نی که  در رود نیل مانع کشتیرانی میشود.
sudden	ناگهانی، ناگهان ، بی خبر، بی مقدمه ، فوری، تند، بطور غافلگیر، غیر منتظره ، سریع.
sudden death	مرگ  ناگهانی ( در مسابقات ) ناگهان  باخت.
sudoriferous	( sudorific) عرق آور، تولید کننده  عرق، عرق زا، معرق.
sudorific	(sudoriferous) عرق آور، تولید کننده  عرق، عرق زا، معرق.
suds	آب صابون ، کف صابون .
sudsy	کف آلود، کف دار، پر کف.
sue	تقاضا کردن ، تعقیب قانونی کردن ، دعوی کردن .
suede	چرم جیر، پارچه  جیر، چرم مخمل نما.
suer	عرض حال دهنده ، شاکی.
suet	پیه ، چربی سخت دور کلیه  وکمر گوسفند.
suez canal	آبراه  سوئز.
suffer	تحمل کردن ، کشیدن ، تن  در دادن  به ، رنج بردن .
sufferable	تحمل پذیر.
sufferance	رضایت ضمنی، سکوت موجب رضا، انقیاد، طاقت، شکیبائی.
sufferer	متحمل، زحمتکش.
suffice	بس بودن ، کفایت کردن ، کافی بودن ، بسنده  بودن .
sufficiency	کفایت، شایستگی، قابلیت، مقدار کافی، بسندگی.
sufficient	کافی.بس، بسنده ، کافی، شایسته ، صلاحیت دار، قانع.
suffix	پسوند.پسوند، پساوند، پسوندی، پساوند ساختن ، پسوند نصب کردن .
suffix notation	نشانگذاری پسوندی.
suffixation	پسوندگذاری.
suffocate	خفه کردن ، خاموش کردن .
suffocation	خفه  سازی، خفقان ، اختناق، خفگی.
suffragan	تابع، تابع منطقه  یاقسمت دیگری، دستیار.
suffrage	حق رای وشرکت در انتخابات، رای.
suffragette	زن  طرفدار حق رای وانتخاب زنان .
suffragist	هواخواه  دادن  حق رای یا حق انتخاب به  نسوان .
suffuse	پرکردن ، فرا گرفتن ، پوشاندن ، اشباع کردن .
suffusion	پری (pori)، اشباع، زیر ریزی.
suffusive	پر (por)، مشبع.
sufi	صوفی، اهل طریقت.
sufic	صوفیانه .
sufism	تصوف، طریقت، عرفان .
sugar	قند، شکر، شیرینی، ماده  قندی، با شکر مخلوط کردن ، تبدیل به  شکر کردن ، شیرین کردن ، متبلور شدن .
sugar apple	سفرجل هندی، سیب دارچینی.
sugar beet	چغندر قند.
sugar loaf	(sugarloaf) کله  قند، کله  قندی، بشکل کله  قند.
sugar maple	(گ . ش. ) افرای قندی، افرای سخت.
sugarberry	(گ . ش. ) تمشک  شیرین ، درخت ازگیل.
sugarcane	نیشکر.
sugarcoat	( روی داروی تلخ را ) باشکر پوشاندن .
sugarloaf	(loaf sugar) کله  قند، کله  قندی، بشکل کله  قند.
sugarplum	نبات، گلوله  نبات، آب نبات، حلویات.
sugary	شکری، قندی، قنددار، شیرین ، ملیح، شیرین  زبان .
suggest	اشاره  کردن  بر، بفکرخطور دادن ، اظهار کردن ، پیشنهاد کردن ، تلقین  کردن .
suggester	اظهار کننده ، پیشنهاد دهنده .
suggestible	اشاره  کردنی، پیشنهاد کردنی.
suggestion	اشاره ، تلقین ، اظهار عقیده ، پیشنهاد، الهام.
suggestive	اشاره  کننده ، دلالت کننده  وسوسه  آمیز.
sugroup	خرده  گروه ، دسته  فرعی.
suicidal	وابسته  یا متمایل به خودکشی.
suicide	خودکشی، انتحار، خودکشی کردن ، وابسته  به  خود کشی.
suigeneris	درنوع خود، اختصاصی، منحصر بفرد.
suint	چربی پشم، عرق خشک  شده روی پشم گوسفند.
suit	درخواست، تقاضا، دادخواست، عرضحال، مرافعه ، خواستگاری، یکدست لباس، پیروان ، خدمتگزاران ، ملتزمین ، توالی، تسلسل، نوع، مناسب بودن ، وفق دادن ، جور کردن ، خواست دادن ، تعقیب کردن ، خواستگاری کردن ، جامه ، لباس دادن  به .
suitability	درخوردبودن ، مناسبت، شایستگی، برازندگی.
suitable	درخورد، مناسب، شایسته ، فراخور، مقتضی.
suitcase	چمدان .
suite	دنباله ، رشته ، همراهان ، ملتزمین ، رشته  مسلسل، آپارتمان ، اتاق مجلل هتل، قطعه  موسیقی.
suiting	پارچه  لباسی ( زنانه  ومردانه  ).
suitor	خواستگاری کردن ، عشقبازی کردن ، عرضحال دهنده ، مدعی، خواستگار.
sulcate	شیاردار، شیاره دار، جدول دار.
sulfate	(sulphate) (ش. ) زاج، توتیا، سولفات، با اسید سولفوریک  آمیختن .
sulfide	(sulphide) (ش. ) نمک  یا استرسولفید هیدروژن .
sulfur	(sulphur) (ش. ) گوگرد، گوگرددار کردن ، ( کیمیاگر) اصل احتراق.
sulfur dioxide	ایندریدسولفورو (ش. ) گاز سنگینی بفرمول SO2.
sulfurate	(sulfuret) باگوگرد ترکیب کردن ، با گوگرد آمیختن .
sulfureous	دارای گوگرد، دارای سنگ  گوگرد.
sulfuret	(sulfurate) باگوگرد ترکیب کردن ، با گوگرد آمیختن .
sulfuric acid	(ش. ) جوهر گوگرد بفرمول SO4 H2.
sulfurize	(ش. ) باگوگرد ترکیب کردن ، بخوردادن .
sulfurous	(sulphurous) گوگردی، شبیه  گوگرد، مشتعل.
sulk	قهر، اخم، ترشروئی، بد اخمی کردن .
sulky	قهر، رنجیده ، دلخور، ترشرو، عبوس، بد اخم.
sullage	پس آب، فاضل آب، زباله ، گنداب، مواد اضافی فلزات مذاب.
sullen	عبوس، ترشرو، کج خلق، غیر معاشر، عبوسانه .
sully	آلوده  شدن ، لکه  دار کردن ، کثافت، آلودگی.
sulphate	(sulfate) (ش. ) زاج، توتیا، سولفات، با اسید سولفوریک  آمیختن .
sulphide	(sulfide) (ش. ) نمک  یا استرسولفید هیدروژن .
sulphur	(sulfur) (ش. ) گوگرد، گوگرددار کردن ، ( کیمیاگر) اصل احتراق.
sulphurous	(sulfurous) گوگردی، شبیه  گوگرد، مشتعل.
sultan	سلطان .
sultana	سلطانه ، زن  یا مادر یا دختر سلطان .
sultanate	سلطنت، قلمرو سلطان .
sultaness	سلطانه ، زن  یا مادر یا دختر سلطان .
sultry	شرجی، خیلی گرم ومرطوب، سخت، داغ، خفه .
sum	جمع کردن ، حاصل جمع، مجموع.مبلغ، حاصل جمع، روی هم، خلاصه ، مختصر، حساب کردن ، باهم جمع کردن ، مختصر وموجزکردن ، خلاصه  نمودن .
sum check	مقابله  جمعی.
sum of products	مجموع حاصلضرب.
sum term	لفظ جمعی.
sum total	جمع کل، سرجمع، مجموع.
sumac	( shumac، sumach) (گ . ش. ) سماق.
sumach	( shumac، sumac) (گ . ش. ) سماق.
sumerian	سومری.
summa	مبلغ، مقدار، آثار دانش بشری.
summa cum laude	( در مورد دانشجوی فارغ التحصیل ) ممتاز.
summand	جمع وند.
summarization	خلاصه  سازی، تلخیص.
summarize	خلاصه  کردن .خلاصه  کردن ، بطور مختصر بیان  کردن .
summarizer	تلخیص کننده .
summary	خلاصه .خلاصه ، مختصر، موجز، اختصاری، ملخص، انجام شده  بدون  تاخیر، باشتاب.
summary card	کارت خلاصه .
summation	مجموع یابی، مجموع.جمع زنی، افزایش، جمع، مقامی، خلاصه .
summer	تابستان ، تابستانی، چراندن ، تابستان  را بسر بردن ، ییلاق.
summer house	خانه  تابستانی، کوشک ، کلاه  فرنگی ( در باغ ).
summer school	مدرسه  تابستانی، کلاس تابستانی.
summersault	(=somersault) معلق، پشتک ، پشتک  زدن .
summery	تابستان ، شبیه  تابستان ، تابستانی.
