summit	قله ، نوک ، اوج، ذروه ، اعلی درجه .
summon	فراخوانی، احضار، فراخواستن ، فراخواندن ، احضار قانونی کردن .
summoner	احضار کننده .
summum bonum	خیر مطلق، خیر کل، ابرنیک .
sump	چاه  یا انبار فاضل آب، استخر آب کثیف، لجن  وکثافت، مخزن .
sump pump	تلمبه  لجن  کشی.
sumpter	اسب بارکش، یابو، قاطرچی، بار.
sumptuary	هزینه  ای، خرجی، وابسته  به تعدیل هزینه .
sumptuous	مجلل، پرخرج، گران ، وعالی.
sun	آفتاب، خورشید، درمعرض آفتاب قرار دادن ، تابیدن .
sun deck	عرشه  آفتاب گیر کشتی، ایوان  آفتابگیر.
sun disk	( مصر قدیم ) صفحه  بالدار مظهر خدای آفتاب.
sunbaked	آفتاب پخته ، در آفتاب خشک  شده ، حرارت آفتاب دیده .
sunbath	حمام آفتاب.
sunbathe	حمام آفتاب گرفتن .
sunbeam	پرتو آفتاب، تیغ آفتاب، آدم مسرور.
sunbonnet	کلاه  آفتابی زنانه .
sunbow	قوس قزح، رنگین  کمان .
sunburn	آفتاب سوخته  کردن ، آفتاب زدگی.
sundae	بستنی ومغز گردو.
sunday	یکشنبه ، مربوط به  یکشنبه ، تعطیل، یکشنبه  را گذراندن .
sunder	( در اصطلاح شاعرانه  ) جدا کردن ، بریدن .
sundial	شاخص آفتاب، (گ . ش. ) ترمس پایا.
sundown	غروب.
sundries	متفرقه ، گوناگون .
sundry	گوناگون ، متفرقه ، مخلفات.
sunfast	محو نشدنی در اثر نور آفتاب، رنگ  ثابت.
sunflower	(گ . ش. ) گل آفتاب گردان ، گیاه  آفتاب گرا.
sunglasses	عینک  آفتابی.
sunglow	فلق وشفق خورشید.
sunken	فرو رفته ، خالی، درته  آب، غرق شده .
sunless	بی نور، بی آفتاب.
sunlight	نور خورشید، تابش آفتاب، انعکاس نور خورشید.
sunlit	روشن  از فروغ آفتاب.
sunn	( گ . ش. ) کنف بنگالی.
sunna	( در دین  اسلام ) سنت رسم.
sunni	( sunnite) سنی، اهل سنت، پیرو مذهب سنت.
sunnism	سنی گری، مذهب تسنن .
sunnite	(sunni) سنی، اهل سنت، پیرو مذهب سنت.
sunny	آفتابی، روشن ، آفتاب رو، رو بافتاب، تابناک .
sunny side up	( درمورد تخم مرغ ) فقط یک  طرفش پخته .
sunrise	طلوع آفتاب، طلوع خورشید، تیغ آفتاب، مشرق.
sunset	غروب آفتاب، مغرب، افول.
sunshade	سایه ، چتر آفتابی، سایبان ، ساباط، آفتاب گردان .
sunshine	تابش آفتاب، نور آفتاب.
sunshiny	آفتاب گیر، منور از نور آفتاب.
sunspot	( نج. ) لکه  روی خورشید.
sunstroke	( طب ) آفتاب زدگی، گرمازدگی.
sunstruck	آفتاب زده ، گرمازده .
suntan	قهوه ای شدن  پوست بدن  در اثر آفتاب، قهوه  مایل بسرخ.
sunup	( د. گ . ) طلوع آفتاب.
sup	شام خوردن ، شام دادن ، مشروب، مقدار.
super	(.nand adj):اعلی، بسیار خوب، بزرگ  اندازه ، عالی، خوب، (pref): پیشوندی است بمعنیمربوط ببالا - واقع درنوک  چیزی - بالائی - فوق - برتر- مافوق -ارجح - بیشتر و ابر.
super abound	وافر بودن ، بوفور یافت شدن ، بیش از حد بودن .
super abundance	وفور، وفور نعمت، فراوانی.
superable	مغلوب شدنی، تفوق یافتنی، فائق شدنی.
superabundant	زیاد، فراوان ، وافر، خیلی زیاد، دارای وفور.
superadd	بیش از حد لزوم اضافه  کردن ، سربار کردن ، باز افزایش.
superaddition	بیش از حد لزوم اضافه  کردن ، سربار کردن ، باز افزایش.
superaltern	(من . ) قضیه  کلی مورد استدلال.
superannuate	متروکه  دانستن ، بازنشسته  دانستن  یاشدن ، کهنه  شدن ، از مد افتادن ، سالخورده شدن .
superannuation	سالخوردگی، کهولت، بازنشستگی، تقاعد.
superb	عالی، بسیار خوب، باشکوه ، باوقار.
supercargo	مباشر کارهای بازرگانی وفروش کالا در کشتی.
supercharge	تجاوز کردن ، لبریز شدن ، نیروی برق بیش از اندازه  رساندن  به  ( ماشین  وغیره )، دستگاه  تشدید.
superciliary	( تش - ج. ش. ) مربوط به  ابرو، ابروئی، فوق ابروئی.
supercilious	مغرور، خود فروش، از روی خود خواهی.
supercomputer	ابرکامپیوتر، فوق کامپیوتر.
superconductive	(superconductor) بس رسانا، ( برق ) خیلی هادی، بیش از حد لزوم هادی.
superconductivity	بس رسانائی، قابلیت هدایت برق بمقدار زیاد.ابرهدایت، فوق هدایت.
superconductor	(superconductive) بس رسانا، ( برق ) خیلی هدی، بیش از حد لزوم هادی.ابرهادی، فوق هادی.
supercool	بدرجه  سرمای زیر نقطه  انجماد رسیدن .
superego	ابر خود، ( فروید) شخصیت اخلاقی، نفس اماره ، وجدان .
superelevation	ارتفاع زیاد، درجه  ارتفاع، درجه  بلندی، پل.
supereminence	ابر پایگی، ارج، رفعت، علو مقام.
supereminent	ابر پایه ، بسیار بلند، برجسته ، فوق العاده  برجسته .
superempirical	برتر، منزه ، خارج از جهان  مادی.
supererogation	بس پردازی، انجام کاری بیش از حد وظیفه ، افراط در انجام وظیفه ، زیاده  روی درکار، خوش خدمتی.
supererogatory	وابسته  به  بس پردازی، غیر ضروری، زیاد، نافله ، زائد، بیش از حد لزوم.
superfecundation	لقاح دویاچند تخم در یک  تخم ریزی.
superfetation	( ج. ش. - گ . ش. ) آبستنی در دوره  بارداری.
superficial	صوری، سطحی، سرسری، ظاهری.
superficiality	سطحی ( بودن  )، دانش سطحی، بیمایگی.
superficies	رو، سطح، روکار، ظاهر، نما، جبهه .
superfine	اعلی، بسیار ظریف، دارای دانه  های خیلی ریز.
superfix	تکرار مرتب ومداوم موضوعی درسخن ، تصریح.
superfluid	جسم یامایع دارای قدرت هدایت فوق العاده .
superfluity	زیادی، افراط، فراوانی بیش از حد.
superfluous	زائد، زیادی، غیر ضروری، اطناب آمیز.
supergalaxy	( نج. ) کهکشان  بزرگ ، ابر کهکشان .
supergroup	فوق گروه .
superheat	زیاده  از حد گرم کردن ، دو آتشه  کردن ، بسیار گرم.
superhighway	ابر شاهراه ، بزرگراه ، جاده  وسیع، شاهراه ، اتوبان .
superhuman	ابر انسان  فوق بشری، مافوق انسانی، برتر از انسان .
superimposable	قابل اضافه ، قابل تحمیل، قابل تزاید، اضافه  شدنی.
superimpose	روی چیزی قرار گرفتن ، اضافه  شدن  بر.
superimposition	تحمیل زائد، قرار گیری بر روی چیز دیگر.
superincumbent	( مج. ) دارای فشار زیاد، فشاری، خمیده ، از بالا.
superinduce	تخحت فشار قرار گرفتن ، کشیدن  یا گذاشتن  یا جا دادن ، تجدید فراش کردن .
superintend	ریاست کردن ، نظارت کردن  بر، سرپرستی کردن .
superintendence	( superintendency) ریاست، مدیریت، نظارت، مباشرت، سرپرستی.
superintendency	(superintendence) ریاست، مدیریت، نظارت، مباشرت، سرپرستی.
superintendent	مدیر، رئیس، سرپرست، ناظر، مباشر.
superior	بالائی، بالاتر، مافوق، ارشد، برتر، ممتاز.
superior court	( حق. ) دادگاه  عالی، دادگاه  تمیز.
superiority	برتری، بزرگتری، ارشدیت، تفوق.
superiorly	بطور برتر.
superjacent	واقع درفوق، فوقانی.
superlative	عالی، بالاترین ، بیشترین ، درجه  عالی، ( د. ) صفت عالی، افضل، مبالغه  آمیز.
superlunary	(=superlunar) واقع بر بالای ماه ، بیرون  از این  جهان .
superman	موجود مافوق انسان ، ابر مرد.
supermarket	ابر بازار، فروشگاه  بزرگ .
supernal	آسمانی، علوی، بلند، وابسته بعالم بالا، بهشتی.
supernatant	شناور بر روی سطح ( مانند روغن  بر روی آب ).
supernatural	ماورائ طبیعی، فوق العاده .
supernaturalism	فلسفه  ماورائ طبیعه .
supernormal	فوق عادی.
supernova	( نج. ) ستاره  داراینور متغیری که  روشنی اش صد میلیون  برابر خورشید است. ابر نواختران .
supernumerary	زیاده ، بیش از اندازه  عادی، فوق عددی، اضافی.
superordinate	شخص بالاتر، مافوق، ارشد، فرمانفرما.
superphysical	ماورای جسم، ماورای عالم مادی، ابر جسمی.
superposable	قابل انطباق.
superpose	منطبق کردن  با، قرار دادن  ( روی ).
superpower	ابر قدرت، ابر نیرو.
superscribe	روی چیزی حک  کردن  یا نوشتن ، روی صفحه  ای گراور کردن .
superscript	بالانویس.
superscription	عنوان  روی پاکت، عنوان  نوشته  روی چیزی، توضیح، آدرس، نشانی روی نامه ، ظهرنویسی.
supersede	جانشین  شدن ، جایگزین  چیز دیگری شدن .لغو کردن ، جانشین  شدن .
superseder	لغو کننده ، جانشین .
supersedure	تعویق اندازی، تاخیر، تعویق.
supersensible	ماورائ محسوسات، روحی، روانی، ماورائ عالم حواس.
supersensitive	فوق العاده  حساس، حساس شده ، حساس.
supersensory	(=supersensible) مافوق احساس.
superserviceable	بیش از حد لازم، بی اندازه  تشیفاتی ورسمی.
supersession	الغائ، لغو سازی، جانشینی، لغو شدگی.
supersessive	لغو سازنده .
supersonic	سرعت مافوق صوت، فراصوت، فراصوت شناسی.
superstition	موهوم پرستی، خرافات، موهوم، موهومات.
superstitious	خرافاتی، موهوم پرست، موهوم.
superstratum	رولایه ، ابر لایه ، طبقه  خیلی بالا، ( ز. ش. ) طبقه  فوقانی.
superstructure	روبنا، سازمانهای اداری ومدیریه  کشور، روساخت، بنای فوقانی.
supersubtle	فوق العاده  ظریف، بسیار ناقلا، زرنگ .
supersubtlety	ظرافت فوق العاده ، زرنگی بسیار.
supertonic	(مو. ) نت بعد از کلید نت، دومین  آهنگ  میزان .
supervene	ناگهان  رخ دادن ، اتفاقا آمدن ، سرزده  وارد شدن ، تصادفی روی دادن ، غیرمترقبه بودن .
supervenience	امر غیر مترقبه ، رویداد ناگهانی.
supervenient	غیر مترقبه ، غیر منتظره .
supervention	اتفاق ناگهانی.
supervise	نظارت کردن ، برنگری کردن ، رسیدگی کردن .
supervision	برنگری، نظارت، سرپرستی.نظارت، سرپرستی.
supervisor	برنگر، مباشر، ناظر، سرپرست.ناظر، سرپرست.
supervisor call	فراخوانی ناظر.
supervisor request	درخواست ناظر.
supervisor state	حالت نظارت.
supervisory	وابسته  به  نظارت وسرپرستی، وابسته  به  برنگری.
supervisory control	کنترل نظارتی.
supervisory program	برنامه  ناظر.
supervisory routine	روال ناظر.
supervisory signals	علائم نظارتی.
supervisory system	سیستم ناظر.
supinate	رو ببالا کردن  دست، بخارج برگرداندن  دست.
supination	قرار دادن  کف دست رو به  بالا، تاق باز خوابی، برپشت خوابی.
supine	برپشت خوابیدن ، تاق باز، بیحال، سست.
supper	شام، عشای ربانی یا شام خداوند.
supplant	از ریشه  کندن ، جای چیزی را گرفتن ، جابجا شدن ، جابجا کردن ، تعویض کردن .
supplantation	از ریشه  کنی، قلع وقمع.
supplanter	ریشه  کن  کننده .
supple	نرم، ( در بافت ) قابل ارتجاع، کش دار، تغییر پذیر، نرم شدن ، راضی شدن ، انعطاف پذیر.
supplement	مکمل، ضمیمه .متمم، مکمل، ضمیمه ، الحاق، زاویه  مکمل، تکمیل کردن ، ضمیمه شدن  به ، پس آورد، هم آورد.
supplementary	تکمیلی، اضافی.اضافی، متمم، مکمل، تکمیلی، پس آورده ، هم آورده .
supplementary maintenance	نگهداشت تکمیلی.
supplementation	تکمیل، اتمام، پس آوری، هم آوری.
suppliance	التماس، تضرع.
suppliant	استدعا کننده ، مستدعی، ملتمس، متقاضی.
supplicant	ملتمس، درخواست کننده  تضرع کننده .
supplicate	درخواست کردن ، التماس کردن ، استدعا کردن .
supplication	التماس، تضرع، استدعا.
supplicatory	التماس آمیز.
supplier	تهیه  کننده ، رساننده ، کارپرداز، متصدی ملزومات.
supplies	تدارکات.
supply	فرآورده ، تهیه  کردن ، رساندن ، دادن  به ، عرضه  داشتن ، تدارک  دیدن ، تولید کردن ، موجودی، لزوم، آذوقه .منبع، موجودی، تامین  کردن ، تدارک  دیدن .
supply port	درگاه  تامین ، درگاه  تدارکاتی.
support	پشتیبانی، تکیه گاه ، حمایت کردن ، تایید کردن .تحمل کردن ، حمایت کردن ، متکفل بودن ، نگاهداری، تقویت، تائید، کمک ، پشتیبان زیر برد، زیر بری، پشتیبانی کردن .
support program	برنامه  پشتیبانی.
supportable	قابل تحمل، حمایت کردنی، تاب آوردنی.
supporter	حامی، پشتیبان ، نگهدار.
supportive	مجهز کننده ، حامی، پشتیبان .
supposable	انگاشتنی، فرض کردنی، قابل فرض، تصور کردنی، مفروض، فرض کردن ، گمان  کردن ، خیال کردن .
supposal	فرض، تصور، حدس.
suppose	فرض کردن ، پنداشتن ، فرض کنید.انگاشتن ، فرض کردن ، گمان  کردن ، پنداشتن .
supposition	فرض، تصور، احتمال، گمان ، پندار، انگاشت، فرضی، انگاشتی.
suppositious	تقلبی، تصوری، فرضی، خیالی، جازده ، قلب، واهی.
suppository	( طب ) شیاف، شاف، شیاف طبی، دوای مقعدی.
suppress	موقوف کردن .موقوف کردن ، توقیف کردن ، فرو نشاندن ، خواباندن ، پایمال کردن ، مانع شدن ، تحتفشار قرار دادن ، منکوب کردن .
suppressed	موقوف، موقوف شده .
suppressible	متوقف کردنی.
suppression	موقوف سازی.جلوگیری، توقیف، موقوف سازی، فرونشانی.
suppressive	( suppressor) جلوگیری کننده ، فرونشاننده ، موقوف سازنده .
suppressor	(suppressive) جلوگیری کننده ، فرونشاننده ، موقوف سازنده .موقوف کننده .
suppurate	ریم آوردن ، چرک  کردن ، چرک  نشستن ، فساد جمع شدن .
suppuration	تولید جراحت، ترشح ریم، ترشح چرک ، جراحت.
suppurative	چرکدار، چرکی، ریم آور.
