supra	پیشوندی بمعنی بالا و روی و مافوق، بعلاوه ، قبلا، ببالا نگاه  کنید، بفوق مراجعه  شود.
supranational	مافوق ملیت، مافوق محدودیت های ملی.
supremacy	برتری، تفوق، بلندی، افراشتگی، رفت.
supreme	عالی، اعلی، بزرگترین ، منتهی، افضل، انتها.
surah	نوعی پارچه  ابریشمی زنانه ، ابریشم مصنوعی.
surcease	دست کشیدن  از، پایان یافتن ، بپایان  رساندن ، پایان ، استراحت، بازایستادن .
surcharge	زیاد ستاندن ، زیاد بار کردن ، تحمیل کردن  زیاد پر کردن ، اضافه  کردن ، نرخ اضافیمالیات اضافی، جریمه ، اضافه  بها.
surcingle	تنگ  ورشو، چرم زیر تنگ ، تنگ  اسب، کمر بند اسقفان  وکشیشان .
surcoat	شنل روی زره ، ژاکت زنانه  قرن  .
surd	گنگ ، اصم، بی صدا، صامت، رادیکال.
sure	یقین ، خاطر جمع، مطمئن ، از روی یقین ، قطعی، مسلم، محقق، استوار، راسخ یقینا.
surefire	( ز. ع. - آمر. ) یقین ، مطمئن ، نتیجه  بخش.
surefooted	ثابت قدم، بی لغزش، دارای گامهای ثابت.
surely	یقینا، محققا، مسلما، بطور حتم.
surety	ضامن ، پابندان ، کفیل، گرو، وثیقه ، اطمینان .
surety bond	ضمانتنامه ، تضمین  نامه .
suretyship	ضمانت.
surf	خیزاب دریاکنار.
surf riding	موج سواری، موج بازی.
surface	رویه ، سطح، ظاهر.رویه ، سطح، ظاهر، بیرون ، نما، ظاهری، سطحی، جلادادن ، تسطیح کردن ، بالاآمدن  ( به  سطح آب ).
surface plate	تراز، تراز فلزی یا آهنی.
surfacer	جسم واقع در سطح.
surfbird	( ج. ش. ) مرغ ساحلی سواحل اقیانوس آرام.
surfboard	تخته مخصوص اسکی روی آب، اسکی آبی بازی کردن .
surfboarder	اسکی باز روی آب.
surfboat	( د. ن . ) قایق مخصوص هوای توفانی یا خیزاب.
surfeit	پرخوردن ، زیاده  روی، امتلائ.
surfeiter	پرخور.
surge	موج بلند، موج غلتان ، موج خروشان ، جریان  سریع وغیر عادی، برق موجی از هوا، تشکیل موج دادن ، موجدار بودن ، خروشان  بودن ، موج زدن .
surgeon	جراح.
surgeon general	رئیس قسمت پزشکی ارتش، افسر پزشک ، پزشک  ارشد.
surgeon's knot	( طب ) گره  بخیه  جراحی.
surgeoncy	محل کار یا مقام جراح.
surgery	جراحی، اتاق جراحی، عمل جراحی، تشریح.
surgical	وابسته  به  جراحی، عمل جراحی.
suricate	( ج. ش. ) تمس هندی چهار چنگال.
surly	تندخو وگستاخ، ناهنجار، با ترشروئی.
surmise	حدس زدن ، گمان  بردن ، حدس، گمان ، تخمین ، ظن .
surmount	بالا قرار گرفتن ، غالب آمدن  بر، برطرف کردن ، از میان برداشتن ، فائق آمدن .
surmountable	برطرف کردنی، بالا قرار گرفتنی، فائق شدنی.
surmullet	(ج. ش. ) شاه  ماهی (Mullidae)، شاه  ماهی قرمز.
surname	نام خانوادگی، کنیه ، لقب، عنوان ، لقب دادن .
surpass	پیش افتادن  از، بهتر بودن  از، تفوق جستن .
surplice	ردای کتانی سفید وگشاد کشیشان .
surplus	زیادتی، مازاد، زائد، باقی مانده ، اضافه ، زیادی.
surplusage	اضافی، افزونی، بیش از حد نصاب، اضافات، نامربوط.
surprisal	حیرت، شگفتی.
surprise	( ezsurpri) تعجب، شگفت، حیرت، متعجب ساختن ، غافلگیر کردن .
surpriser	مایه  حیرت.
surprize	( surprise) تعجب، شگفت، حیرت، متعجب ساختن ، غافلگیر کردن .
surrealism	سبک  نگارش خیالی، سوررئالیسم، فراواقعیت گرائی.
surrender	واگذار کردن ، سپردن ، رهاکردن ، تسلیم شدن ، تحویل دادن ، تسلیم، واگذاری، صرفنظر.
surreptitious	نهانی، زیرجلی، پنهان ، محرمانه .
surrogate	جانشین ، قائم مقام، عوض، جایگیر، جانشین  شدن ، قائم مقام شدن ، وکیل شدن .
surround	فرا گرفتن ، محاصره  کردن ، احاطه  شدن ، احاطه .
surroyal	انشعاب شاخ گوزن  چهار ساله .
surtax	اضافه  مالیات، جریمه  مالیاتی.
surveillance	نظارت، مراقبت، پائیدن ، مبصری.
surveillant	ناظر، مراقب، مواظب، محافظ، بپا، مبصر کلاس.
survey	پیمایش، زمینه  یابی، بازدید کردن ، ممیزی کردن ، مساحی کردن ، پیمودن ، بررسیکردن ، بازدید، ممیزی، برآورد، نقشه  برداری، بررسی، مطالعه  مجمل، بردید.
surveyor	زمین  پیما، مساح، نقشه  بردار، بازبین ، مبصر کلاس، پیمایشگر.
surveyor's chain	زنجیر مساحی، پاپیمایشگری.
surveyor's level	تراز مساحی یا پیمایش، تراز نقشه  برداری.
survival	ابقائ، بقا، برزیستی.
survivance	ابقائ، بقا، برزیستی.
survive	زنده  ماندن ، باقی بودن ، بیشتر زنده  بودن  از، گذراندن ، سپری کردن ، طی کردن برزیستن .
surviver	بیشتر عمرکننده ، جاوید، بازمانده ، برزیستگر.
survivor	شخص زنده ، باقیمانده ، بازمانده .
survivorship	حق شفعه ، بقائ، بازماندگی، ابقائ.
susceptibility	استعداد، آمادگی، قابلیت، حساسسیت، فروگیری.
susceptible	مستعد، فروگیر، حساس، مستعد پذیرش.
susceptive	فروگیر پدیر، حساس، پذیرنده ، آماده  پذیرش، مستعد.
susceptivity	حساسیت، استعداد.
suspect	بدگمان  شدن  از، ظنین  بودن  از، گمان  کردن ، شک  داشتن ، مظنون  بودن ، مظنون ، موردشک .
suspend	آویزان  شدن  یا کردن ، اندروابودن ، معلق کردن ، موقتا بیکار کردن ، معوق گذاردن .
suspended animation	( طب ) وقفه  موقت فعالیت های حیاتی وغیره .
suspender	معلق، بند شلوار، بند جوراب.
suspense	معلق، درحال تعلیق، مردد، اندروائی، آویزانی.
suspense file	پرونده  معلق، پرونده  بلاتکلیف.
suspension	توقف، وقفه ، تعطیل، ایست، تعلیق، بی تکلیفی، آویزان ، آویزانی، اندروا، آونگان ، اندروائی، آویزش.
suspensive	آویزشی، اندروا پذیری، درحال تعلیق، درحال توقف، تعلیق، معلق.
suspensoid	( ش. - فیزیک  ) محلول سریشمی دارای ذرات معلق.
suspensor	آویزگر، معلق، موجب تعلیق، نگاهدارنده ، بیضه  بند.
suspicion	بدگمانی، سوئ ظن ، تردید، مظنون  بودن .
suspicious	بدگمان ، ظنین ، حاکی از بدگمانی، مشکوک .
suspiration	نفس عمیق، آه .
suspire	آه  کشیدن ، نفس عمیق کشیدن .
sustain	نگهداشتن ، متحمل شدن ، تحمل کردن ، تقویت کردن ، حمایت کردن  از.
sustainable	قابل تحمل، تاب آوردنی.
sustainer	تاب آورنده ، متحمل.
sustenance	نگهداری، تغذیه ، معاش، اعانت.
sustentacular	( تش. ) حامی، نگهدارنده ، محافظ.
sustentation	( sustention) اطعام، اطعام مساکین ، نگهداری، استعانت مالی.
sustentative	اعانت دهنده ، کمک  کننده  به  فقرا، نگهدار.
sustention	( sustentation) اطعام، اطعام مساکین ، نگهداری، استعانت مالی.
susurration	نجوا، بیخ گوشی، سخن  آهسته .
susurrous	( susurrus) نجوائی، شبیه  نجوا، نجوا.
susurrus	( susurrous) نجوائی، شبیه  نجوا، نجوا.
sutler	آذوقه  رسان .
sutra	( در دین  براهما ) حکم شرعی.
suttee	ستی، زن  هندو که  خود را روی جنازه  شوهرش میسوزاند.
sutural	درزی، بخیه  ای.
suture	درز، بخیه ، شکاف، چاک ، دوختن .
suzerain	ارباب، اختیار دار کشور، حکومت مطلقه .
svelt	باریک  اندام، نازک ، ظریف، زن  با کمال.
swab	جاروب، اسفنج زمین  شوئی، لوله  پاک  کن ، سنبه  جراحی، گردوخاک  گرفتن ، زدودن ، پیچیدن ، تاب خوردن ، سنبه  زدن ، باکهنه  آب چیزی را کشیدن ، پنبه  برای پاک  کردن زخم وگوش وغیره .
swabber	جاروکش، رفتگر، (بتحقیر ) کلفت (kolfat).
swaddle	قنداق کردن ، در قنداق پیچیدن .
swaddling clothes	پارچه  قنداقی، قنداق.
swag	تاب خوردن  تلوتلو خوردن ، بنوسان  درآوردن ، تاب دادن ، غارت، گودال، استخر، کوله  پشتی.
swage	قالب یا پرس آهنگری، قالب ریزی کردن ، بشکل قالب در آوردن .
swage block	قالب سوراخ سوراخ.
swagger	خود فروشانه گام زدن ، با تکبر راه  رفتن ، کبر فروشی، خودستائی، مغرور، (انگلیس)شیک .
swagger stick	چوب دستی کوچک ، باتون .
swaggerer	متکبر.
swagman	خریدار مال دزدی، مسافر کوله  پشتی دار.
swain	نوکر، خادم شوالیه ، جوان  روستائی، عاشق.
swale	سرزمین  گود و مرطوب، تلوتلو خوردن .
swallow	پرستو، چلچله ، مری، عمل بلع، فورت دادن ، فرو بردن ، بلعیدن .
swallower	قورت دهنده ، بلعنده .
swallowtail	دم چلچله ای، دم فاخته ای.
swallowwort	(گ . ش. ) علف پازهر (milkweed).
swam	(زمان  ماضی فعل swim )، شناکرد.
swami	مرتاض هندی، رهبر مذهبی هندی، مرشد.
swamp	سیاه  آب، مرداب، باتلاق، در باتلاق فرو بردن ، دچار کردن ، مستغرق شدن .
swamper	جانور یا چیزی که  در مرداب فرو رود، ساکن  مرداب، کسیکه  الوار را جمع آوریمیکند.
swampland	باتلاق، مرداب.
swampy	باتلاقی، لجن  زار.
swan	(ج. ش. ) قو، دجاجه ، متعجب شدن ، پرسه  زدن ، اظهار کردن .
swan dive	شیرجه .
swan song	واپسین  عمل یا اثر یا گفتار، صدای قو، بانگ  خدا حافظی، وداع.
swanherd	قوچران .
swank	سرحال وچابک ، جست وخیز کن ، قروغمزه  آمدن ، ناز وعشوه ، خودفروشی، عالی، شیک  وباشکوه .
swannery	محل پرورش قو.
swansdown	پرنرم وظریف قو.
swanskin	پوست قو، پرهای نرم قو.
swap	معاوضه ، عوض کردن ، مبادله  کردن ، بیرون  کردن ، جانشین  کردن ، اخراج کردن .مبادله  کردن .
swapping	مبادله .
sward	چمن ، مرغزار، سطح چمنزار، تبدیل به  مرغزار کردن .
swarf	(انگلیس ) تراشه ، براده .
swarm	گروه ، دسته  زیاد، گروه  زنبوران ، ازدحام، ازدحام کردن ، هجوم آوردن .
swarmer	تجمع کننده .
swart	( درمورد قیافه  ) سبزه  مایل به  سیاه ، دارای صفت زشت، بدصفت، بدطینت، تیره ومبهم، سیاه  چرده .
swarth	چمن ، مرغزار، دسته  علف خشک ، سبزه  رو.
swarthy	سیاه  چره ، سبزه  تند، تیره  روی.
swash	صدای چلپ چلوپ، سروصدا، جریان  آب، زمین  لیز وگل آلود، با سر وصدا چیزی راشستن ، چلپ چلوپ کردن .
swashbuckle	هیاهو ودعوا کردن ، لباس پر زرق وبرق پوشیدن .
swashbuckler	آدم دعوائی وپر هیاهو وغره ، دارای زرق وبرق.
swastika	صلیب شکسته  آلمان  نازی.
swat	ضربت سخت خوردن  یازدن ، چمباتمه  نشستن ، ضربت، بامگس کش زدن .
swath	( swathe) ردپا، ردیف باریک ، راه  باریک ، اثرماشین  چمن  زنی، پیچیدن ، قنداق کردن ، نوار.
swathe	(swath) ردپا، ردیف باریک ، راه باریک ، اثرماشین  چمن  زنی، پیچیدن ، قنداق کردن ، نوار.
swathing clothes	پارچه  قنداقی.
swats	( اسکاتلند ) آبجو تازه  انگلیسی، مشروب الکلی.
swatter	ضربت سخت زننده ، مگس کش.
sway	این  سو وآن  سو جنبیدن ، تاب خوردن ، در نوسان  بودن ، تاب، نوسان ، اهتزاز، سلطه حکومت کردن ، متمایل شدن  یا کردن  و بعقیده ای.
swayback	قوس وفرورفتگی ستون  فقرات، پشت خم.
swayer	نوسان  دار.
swear	ناسزا، سوگند خوردن ، قسم دادن ، فحش، ناسزا گفتن .
swear in	باسوگند بشغلی وارد کردن ، با مراسم تحلیف بکاری گماشتن .
swear out	با قسم از گیر چیزی خلاص شدن .
swearer	آدم بد دهان  وفحاش.
swearword	قسم دروغ، بد دهانی، کفر گوئی، فحش، ناسزا.
sweat	خوی، عرق کردن ، عرق، عرق ریزی، مشقت کشیدن .
sweat gland	( تش. ) غده  عرق.
sweat out	بازحمت حریف را از میدان  بدر کردن .
sweat pants	شلوار ورزش.
sweat shirt	عرق گیر، پلوور نخی.
sweatband	نوار چرمی دور کلاه .
sweatbox	زندان  مجرد.
sweater	عرق گیر، کسیکه  عرق میکند، پلوور، ژاکت.
swede	اهل سوئد.
swedish	سوئدی، اهل سوئد.
sweeney	( sweeny)( در مورد اسب ) از کار افتادگی یا فلج عضلات کتف، فلج عضله .
sweeny	( sweeney) ( در مورداسب ) از کار افتادگی یا فلج عضلات کتف، فلج عضله .
sweep	روبیدن ، رفت و برگشت.روفتن ، جاروب کردن ، زدودن ، از این  سو بان  سوحرکت دادن ، بسرعت گذشتن  از، وسعتمیدان  دید، جارو.
sweep hand	(second =sweep) عقربه  ثانیه  شمار.
sweep stake	(stakes sweep) شرط بندی اسب دوانی.
sweep stakes	( stake sweep) شرط بندی اسب دوانی.
sweeper	رفتگر، جاروکش، سپور.روبنده .
sweepy	چیزی که  جارو میکند، زود گذر، سریع.
sweet	شیرین ، خوش، مطبوع، نوشین .
sweet and sour	ترش وشیرین .
sweet bay	( گ . ش. ) ماگنولیای ویرجینیا.
sweet corn	( گ . ش. ) ذرت شیرین ، ذرت هندی.
sweet marjoram	(گ . ش. ) مرزنگوش.
sweet oil	روغن  بادام شیرین ، روغن  زیتون ، روغن  شیرین .
sweet pea	( گ . ش. ) نخود شیرین ، نخود عطر.
sweet pepper	(گ . ش. ) فلفل شیرین .
sweet potato	سیب زمینی شیرین .
sweet sorghum	(گ . ش. ) ذرت خوشه  ای شیرین .
sweet talk	ریشخند کردن ، چاپلوسی کردن ، تملق گفتن .
sweet tooth	علاقمند به  شیرینی، شیرینی دوست.
sweet william	(گ . ش. ) گل میخک  شاعر، حسن  یوسف.
sweetbread	تیموس حیوانات جوان ، دنبلان ، لوزالمعده .
sweetbrier	(گ . ش. ) گل سرخ اروپائی.
sweeten	شیرین  کردن ، شیرین  شدن ، ملایم کردن .
sweetheart	معشوقه ، دلبر، یار، دلدار، دلارام، نوعی نان  شیرینی بشکل قلب.
sweetheart neckline	( در مورد لباس زنان  ) یقه  گلابی، یقه  قلبی شکل.
sweetie	( در صحبت خودمانی ) عزیزم، مامانی.
sweetish	چیز نسبتا شیرین ، شیرین ، نوشین .
