bon ton	(tons bons. pl) روش خوب، رفتار از روی نزاکت وطبق آداب معموله ، خوش نژاد، اشرافی.
bon voyage	سفربخیر، خدا حافظ، خدا به  همراه .
bona fide	باحسن  نیت، جدی، واجد شرائط.
bonanza	رگه  بزرگ  طلا یا نقره ، منبع عایدی مهم، ثروت بادآورده .
bonbon	شیرینی، آب نبات فرنگی.
bond	قید.قید، بند، زنجیر، (مج. ) قرارداد الزامآور، عهد ومیثاق، هرچیزی که شخص را مقیدسازد، معاهده ، قرارداد، کفیل، رابطه ، پیوستگی، ضمانت، (حق. ) تضمین  نامه  یاتعهدنامه دائر به  پرداخت وجه ، رهن  کردن ، تضمین  کردن ، اوراق قرضه .
bond servant	غلام، بنده ، برده  بدون  مزد واجرت، زر خرید.
bondable	قابل تبدیل به  اوراق قرضه ، وثیقه  پذیر.
bondage	بندگی، بردگی، اسارت.
bonded	ضمانت شده ، امانتی، تضمین  دار، کفالت دار.
bonderize	آبکاری کردن ، روکش دادن .
bondholder	دارای صاحب سهام قرضه ، دارنده  وثیقه  یاکفالت، ضمانت دار.
bondman	غلام، برده ، رعیت.
bondsman	برده ، غلام، ضامن ، کفیل.
bondwoman	کنیز، زن  زر خرید، کلفت زر خرید.
bone	استخوان ، استخوان  بندی، گرفتن  یا برداشتن ، خواستن ، درخواست کردن ، تقاضاکردن .
bonehead	آدم کله  خر، آدم احمق وکودن .
boneman	کهنه  فروش.
boner	اشتباه  مضحک .
bonesetter	شکسته  بند.
boney	استخوانی، استخوان  دار.
bonfire	آتش بزرگ ، آتش بازی.
bong	(=ring) طنین  صدا ( مثل صدای زنگ  ).
bongo	یکنوع طبل دوطرفه  که  بادست نواخته  میشود، بانگو.
bonhomie	(=bonhommie) خوش خلقی ورفتار دلپذیر.
bonier	استخوانی تر.
boniface	صاحب مهمانخانه  ورستوران .
bonmaid	کنیز ( زر خرید)، کسی که  بیگاری میکند.
bonnet	نوعی کلاه  بی لبه  زنانه  ومردانه ، کلاهک  دودکش، سرپوش هرچیزی، کلاه  سرگذاشتن ، درپوش، کلاهک .
bonnily	بطرز زیبا ودلپذیر، بطور سالم وخوشحال.
bonny	(=bonnie) زیبا، جذاب، دلپذیر، قوی وزیبا.
bonnyclabber	شیر بریده .
bonspiel	مسابقه  رسمی، مسابقه  بین  باشگاهها.
bonus	انعام، جایزه ، حق الامتیاز، سودقرضه ، پرداخت اضافی.
bonvivant	(vivants bon and vivants bons. pl) علاقمند بزندگی خوب (مخصوصا علاقمندبه  غذای خوب )، عشرت طلب.
bony	استخوانی، استخوان  دار.
boo	صدای گاو یا جغد کردن ، اظهار تنفر، هو کردن .
boo boo	اشتباه  کاری، دست پاچگی، اشتباه .
boob	(=booby)آدم کودن  واحمق، ساده  لوح.
booboisie	طبقه  عوام الناس، طبقه  بی سواد وجاهل.
booby	نوعی قاز دریای شمالی، ساده  لوح، احمق.
booby hatch	تیمارستان ، نوانخانه  دیوانگان .
booby prize	جایزه  تسلی بخش.
booby trap	پنهان  تله ، دام یاتله ، دام مهلک ، با پنهان  تله  مجهز کردن .
boogie woogie	(مو. ) نواختن  پیانو باضربات تند وضربه ای.
booh	چخ کردن ، راندن ، هو کردن .
book	فصل یاقسمتی از کتاب، مجلد، دفتر، کتاب، درکتاب یادفتر ثبت کردن ، رزرو کردن ، توقیف کردن .
book of account	دفتر کل، دفتر روزنامه ، دفتر حساب.
book review	انتقاد از کتاب، مقاله  درباره  کتاب.
book value	ارزش هر شیی برحسب آنچه  دردفترحساب نشان  داده  شود، ارزش سهام طبق دفاتر.
bookbinding	صحافی کتاب، تجلید، کتاب سازی.
bookcase	قفسه  کتاب.
bookend	تخته  یاچیز دیگری که  درانتهای ردیف کتب برای نگاهداری آنهامی گذارند.
booker	کاتب، کتاب دار، کسی که  برای مسافرین  جا رزرو میکند وبلیط می فروشد.
bookie	(maker =book).
bookish	کتابی، غیر متداول، لفظ قلم.
bookkeeper	دفتردار، حسابدار، ثبات.
bookkeeping	دفتر داری، ساماندهی.دفترداری.
booklet	کتاب کوچک ، کتابچه ، دفترچه ، رساله ، جزوه .کتابچه .
booklore	(=booklearning) علم کتابی، معلومات ناشی از مطالعه  کتاب.
bookmaker	(م. م. ) کتاب نویس، صحاف، ناشرکتاب، دلال شرط بندی.
bookman	ادیب، اهل تحقیق وتتبع، کتابفروش.
bookmark	نشان  لای کتاب، چوب الف.
bookmobile	کتابخانه  سیار.
bookplate	برچسب کتاب.
bookseller	کتابفروش.
bookstall	بساط کتابفروشی.
bookstore	کتابفروشی.
bookworm	کسیکه  علاقه  مفرطی به  مطالعه  کتب دارد.
boolean	بولی.
boolean algebra	جبر بول، جبر بولی.
boolean calculus	حساب بولی، جبربول.
boolean function	تابع بولی.
boolean logic	منطق بولی.
boolean matrix	ماتریس بولی.
boolean operation	عمل بولی.
boolean operator	عملگر بولی.
boolean variable	متغیر بولی.
boom	غرش ( توپ یاامواج )، صدای غرش، غریو، پیشرفت یاجنبش سریع وعظیم، توسعه  عظیم(شهر )، غریدن ، غریو کردن  (مثل بوتیمار)، بسرعت درقیمت ترقی کردن ، توسعه  یافتن .تیر کوچک .
boomerang	چوب خمیده ای که  پساز پرتاب شدن  نزد پرتاب کننده  برمیگردد، (مج. ) وسیله ای برای رسیدن بهدفی یا( مخصوصا) عملی که  عکس العمل آن  بخودفاعل متوجه  باشد.
boon	استدعا، فرمان  یادستوری بصورت استدعا، عطیه ، لطف، احسان ، بخشش.
boon coppanion	هم پیاله ، هم بزم.
boondoggle	کاربی ارزش وبی اهمیت.
boookbinder	صحاف، کتاب ساز.
boor	باغبان ، روستائی، دهاتی، آدم بی تربیت، آدم خشن .
boorish	خشن ، بی نزاکت، دهاتی.
boost	بالا بردن ، زیاد کردن .ترقی، بالارفتن ، ترقی دادن ، جلوبردن ، بالابردن  ( قیمت )، کمک  کردن .
booster	تشدید کننده ، تقویت کننده ، حامی، ترقی دهنده .بالا برنده ، زیاد کننده .
boot	پوتین  یاچکمه ، ( مج. ) اخراج، چاره  یافایده ، لگدزدن ، باسرچکمه  وپوتین  زدن .
boot camp	اردوگاه  تعلیمات نظامی نیروی دریائی.
bootblack	واکسی، کفش واکس زن .
bootee	(bootie) نیم پوتین .
booth	(booths. pl) اطاقک ، پاسگاه  یادکه  موقتی، غرفه ، جای ویژه .
bootie	(bootee) نیم پوتین .
bootjack	چکمه  کش، پاشنه  کش چکمه .
bootlace	(=shoelace) بندپوتین .
bootleg	مشروب قاچاق، معامله  قاچاقی انجام دادن .
bootless	بی سود، بیهوده ، بی مصرف، بی علاج.
bootlick	چکمه  کسی را لیسیدن ، تملق گفتن  از، چاپلوس.
bootstrap	خود راه  انداز، خودراه  اندازی.
bootstrap loader	باز کننده  خود راه انداز.
bootstrap routine	روال خود راه  انداز.
booty	غنیمت جنگی، غارت، تاراج، یغما.
booze	مشروب الکلی، مشروبات الکلی بحد افراط نوشیدن ، مست کردن .
boozer	مشروب خور، خمار.
boozy	وابسته  به  مشروب، مست.
bop	زدن ، تصادف کردن ، برخوردکردن ، تصادم کردن ، وزش، دمیدن .
borage	(گ . ش. ) گاوزبان  (officinalis borago).
bordel	(brothel and =bordello) فاحشه  خانه ، فحشائ، آدم بیکاره  ومهمل.
border	سرحد، حاشیه ، لبه ، کناره ، مرز، خط مرزی، لبه  گذاشتن  ( به )، سجاف کردن ، حاشیه  گذاشتن ، مجاور بودن .
bore	سوراخ، سوراخ کردن .گمانه ، سوراخ کردن ، سنبیدن ، سفتن ، نقب زدن ، بامته  تونل زدن  (با through)، خسته  کردن ، موی دماغ کسی شدن ، خسته  شدن ، منفذ، سوراخ، مته ، وسیله  سوراخ کردن ، کالیبر تفنگ ، (مج. ) خسته  کننده .
boreal	شمالی.
boreas	بادشمال.
boredom	ملالت، خستگی.
borer	مته ، هرچیزیکه  وسیله سوراخ کردن باشد، سنبه ، ملول کننده ، خستگی آور.
born	زائیده  شده ، متولد.
borne	اسم مفعول فعل bear، تحمل کرده  یاشده .
borough	( آمر. ) قصبه ، دهکده ، بخش، ( انگلیس ) شهریاقصبه ای که  وکیل به  مجلس بفرستد یاانجمن  شهرداری داشته  باشد.
borrow	قرض گرفتن ، وام گرفتن ، اقتباس کردن .قرض کردن ، رقم قرضی.
borrower	قرض کننده .
borsch	برش (borsh)، نوعی آبگوشت سبزی دار روسی.
borscht	برش (borsh)، نوعی آبگوشت سبزی دار روسی.
bort	خرده  الماسی تراشدار ( برای شیشه  بری )، الماس.
borzoi	(ج. ش. ) سگ  گرگ  ( نوعی سگ  پشمالوی ایرلندی ).
bos'n	(swain =boat) افسر کشتی.
bosh	حرف توخالی، مهمل، حقه  بازی، (ز. ع. ) چرند.
bosk	بته ، بوته ، بیشه .
bosket	بیشه ، درختستان ، پارک  یا باغ.
bosky	پوشیده  از بوته ، پوشیده  از بیشه .
bosom	آغوش، سینه ، بغل، بر، پیش سینه ، باآغوش باز پذیرفتن ، درآغوش حمل کردن ، رازی رادرسینه  نهفتن ، دارای پستان  شدن  (درمورد دختران ).
bosomed	دارای سینه  برجسته ، نهفته .
bosomy	پستان  مانند، دارای پستان  برجسته .
bosque	بته ، بوته ، بیشه .
bosquet	بیشه ، درختستان ، پارک  یا باغ.
boss	رئیس کارفرما، ارباب، برجسته ، برجسته  کاری، ریاست کردن  بر، اربابی کردن  (بر)، نقش برجسته  تهیه کردن ، برجستگی.
bossy	دارای برجستگی، متمایل به  ریاست مابی، ارباب منش.
bostetric	زایمانی.
bosun	(swain =boat) افسر کشتی.
botanical	وابسته  به گیاه  شناسی، ترکیب یامشتقی از مواد گیاهی و داروهای گیاهی.
botanist	گیاه  شناس، متخصص گیاه  شناسی.
botanize	گیاه  جمع کردن  ( برای مقاصد گیاه  شناسی )، تحقیقات گیاه  شناسی بعمل آوردن .
botany	گیاه  شناسی، کتاب گیاه  شناسی، گیاهان  یک  ناحیه ، زندگی گیاهی یک  ناحیه .
botch	سنبل کردن ، خراب کردن ، از شکل انداختن ، وصله  وپینه  بدنما، کارسرهم بندی، ورم.
both	هردو، هردوی، این  یکی وآن  یکی، نیز، هم.
bother	دردسر دادن ، زحمت دادن ، مخل آسایش شدن ، نگران  شدن ، جوش زدن  و خودخوری کردن ، رنجش، پریشانی، مایه  زحمت.
bothersome	پر دردسر، پرزحمت، مزاحم.
botree	(=pipal) درخت انجیر هندی.
botryoidal	(=botryoid) دارای شکل خوشه  انگور، شبیه  خوشه  انگور.
bottle	بطری، شیشه ، محتوی یک  بطری، دربطری ریختن .
bottled gas	بشگه  یااستوانه  محتوی گاز فشرده ، گاز سیلندر.
bottlegger	فروشنده  مشروب قاچاق.
bottleneck	تنگنا.تنگه ، راه  خیلی باریک ، تنگنا، تنگراه .
bottom	ته ، پائین ، تحتانی.ته ، زیر، پائین ، کشتی، کف.
bottom up	از پائین  به  بالا.
bottomless	بدون  ته ، غیر محدود.
bottommost	پائین  ترین ، آخرین ، پایه  اصلی وابتدائی.
botulism	مسمومیت غذائی حاد.
boudoir	اطاق کوچک  مخصوص زن  ( که  خواص خود را در آنجا میپذیرد)، خلوتگاه .
bouffant	بادکرده ، برآمده ، پف کرده .
bough	شاخه ، ترکه ، تنه  درخت، شانه  حیوان .
boughed	شاخه دار.
boughten	(=bought) خریداری شده .
bouillon	آبگوشت.
boulder	تخته  سنگ ، سنگ ، گرداله .
boulevard	خیابان  پهنی که  دراطراف آن  درخت باشد بولوارد.
bouleversement	بینظمی، اغتشاش، تشنج، دهم ریختگی کامل.
boulle	تزئین  اطاق بصورت مرصع کاری.
bounce	بالاجستن ، پس جستن ، پریدن ، گزاف گوئی کردن ، مورد توپ وتشرقرار دادن ، بیرون انداختن ، پرش، جست، گزاف گوئی.
bouncer	دروغ بزرگ  وفاحش، لاف زن ، لی لی کننده ، ماموری که  در نمایش ها وغیره اشخاصاخلالگر راخارج میکند.
bouncing	(=buxom) پرعضله ، قوی، خوش بنیه ، تندرست، سرزنده .
bouncy	سبکروح، خوشحال، فنری، پس جهنده .
bound	کران .(.vi and .vt، .n):حد، مرز، محدود، سرحد، خیز، جست وخیز، محدودکردن ، تعیین  کردن ، هممرز بودن ، مجاوربودن ، مشرف بودن  (on یا with)، جهیدن ، (.adj) : آماده  رفتن ، عازمرفتن ، مهیا، موجود، مقید، موظف.
bound up	جزئ لایتجزی، مقید، مجبور.
boundary	مرز، خط سرحدی.کرانه ، کرانی.
boundary condition	شرط کرانی.
boundary value	ازرش کرانی.
bounded	کران  دار.
bounden	مقید، دراسارت، باقید وبند بسته  شده .
bounteous	بخشنده ، سخی، باسخاوت، فراوان ، پربرکت.
bountiful	بخشنده ، سخی، باسخاوت، خوب ومهربان .
bounty	بخشش، سخاوت، انعام، اعانه ، شهامت، آزادمنشی، وفور، بخشایندگی.
bouquet	دسته  گل.
bourdon	عصای زوار، باتون .
bourg	محل یاشخصی که  مجاور قلعه  باشد، شهر بازارگاه  یامحل مکاره .
bourgeois	(bourgeois. pl) عضوطبقه  متوسط جامعه ، عضو طبقه  دوم، طبقه  کاسب ودکاندار.
bourgeoisie	طبقه  سوداگر، سرمایه داری، حکومت طبقه  دوم، بورژوازی.
bourgeon	(bourne، bourn، =burgeon) سرحد، مرز، هدف، قلمرو.
bourse	کیسه ، صرافی، مبادله ، بورس، حمل، قیمت.
bouse	بوسیله  طناب وقرقره  کشیدن ، بزور باطناب کشیدن ، میگساری کردن .
bousebreaking	سرقت، دستبرد بخانه .
bout	کشمکش، تقلا، یک  دور مسابقه  یا بازی.
boutique	دکان ، بوتیک .
boutonniere	گلی که  درسوراخ دکمه  کت زده  می شود، بریدگی یاشکاف جای دکمه ، مادگی.
bovine	گاوی، شبیه  گاو، گاو خوی.
bow	خم شدن ، تعظیمکردن ، ( با down) مطیع شدن ، تعظیم، کمان ، قوس.
bow out	(withdraw، =retire) عقب نشستن ، کنار کشیدن ، باتعظیم خارج شدن .
bow tie	پاپیون ، کروات.
bow wow	عوعو، وق وق.
bowdlerization	تزکیه  وتصفیه ، حذف قسمتهای خارج از اخلاق.
bowdlerize	تزکیه  یاتصفیه  کردن ، قسمت های خارج از اخلاق را حذف کردن  از (کتاب وغیره ).
bowel	روده ، شکم، اندرون .
bower	باغ، آلاچیق، سایبان .
bowie knife	دشنه ، خنجر.
bowl	کاسه ، جام، قدح، باتوپ بازی کردن ، مسابقه  وجشن  بازی بولینگ ، ( نفت ) کاسه  رهنما( دستگاه  ابزارگیری ).
