Synchromesh	التعشیق التزامنی
Synchronism	التّزامن
Synchronistic	متزامن
Synchronistically	بشکل متزامن
Synchronization	التزامن
Synchronizations	التزامن
Synchronize	زامن
Synchronized	مزامن
Synchronizer	مقیاس التّزامن
Synchronizes	یزامن
Synchronizing	المزامنة
Synchronous	متزامن
Synchronously	بشکل متزامن
Synchronousness	التزامن
Synchrony	التّزامن
Synchrotron	السنکروترون
Syncing	المزامنة
Syncopate	أدغم
Syncopated	مدغم
Syncopates	یدغم
Syncopating	الإدغام
Syncopation	الإختزال
Syncopations	الإختزال
Syncopative	إیقاع موسیقی
Syncope	الغشیان
Syncs	المصاحبة
Syndic	الموظف الإداری
Syndicate	النقابة
Syndicated	واسع الإنتشار
Syndicates	النقابات
Syndicating	تشکیل نقابة
Syndication	التّرویج
Syndics	الموظفون الإداریون
Syndrome	المتلازمة
Syndromes	المتلازمات
Synergism	التّعاون
Synergistic	تعاونیّ
Synergy	التعاون
Synge	سینج - کاتب مسرحیّ أیرلندیّ
Synod	المجمع الکنسی
Synodal	خاصّ بمجلس کنسیّ
Synodic	خاصّ بمجلس کنسیّ
Synodical	متعلق بـ المجمع الکنسیّ
Synods	المجامع الکنسیة
Synonym	المرادف
Synonymic	تبادلی
Synonymical	سینونیمیکال
Synonymous	مرادف
Synonymously	بشکل مرادف
Synonyms	المرادفات
Synonymy	التّرادف
Synopses	الخلاصات
Synopsis	الخلاصة
Synoptic	إجمالی
Synoptical	إجمالی
Syntactic	نحوی
Syntactical	نحوی
Syntactically	بشکل نحوی
Syntacticly	بشکل نحوی
Syntactics	علم العلامات و الرّموز
Syntax	النحو
Syntaxes	النحو
Synth	موالفة
Syntheses	التألیفات
Synthesis	التألیف
SynthesisBusses	موالفةباصات
SynthesisDelays	موالفةتأجیلات
SynthesisEffects	موالفةمؤثرات
SynthesisEnvelopes	موالفةظروف
SynthesisFilters	موالفةمرشحات
SynthesisInternal	موالفةداخلی
SynthesisSamples	موالفةأمثلة
SynthesisTests	موالفةتجارب
SynthesisWaveForms	موالفةهیئات الموجة
Synthesize	رکّب
Synthesized	مرکّب
Synthesizer	جهاز المزج
Synthesizers	أجهزة المزج
Synthesizes	یرکّب
Synthesizing	الترکیب
Synthetic	المادة الصناعیة
Synthetical	صناعی
Synthetically	بشکل صناعی
Synthetics	المواد المصطنعة
Synthpop	سینثبوب
Syntonic	عاطفی
Syntonize	ینغّم
Syntony	التوافق
Syphilitic	المصاب بالزهری
Syphilitics	المصابون بالزهری
Syracuse	سیراکوس
Syria	سوریا
Syrian	السوری
Syrians	السوریون
Syringa	اللیلاک - شجیرة
Syringe	الحقنة
Syringed	محقون
Syringes	الحقن
Syringing	الحقن
Syrinx	القناة السمعیّة
Syrup	العصیر
Syrups	العصائر
Syrupy	حلو
Sys	نظام
Sysop	عامل النّظام
Sysops	عمّال النّظام
System	النظام
System-compatible	نظام متوافق
System-oriented	موجه نظام
System-resident	ساکن نظام
Systematic	منظّم
Systematical	منظّم
Systematically	بشکل منظّم
Systematicness	النّظام
Systematics	علم التّصنیف
Systematization	التنظیم
Systematizations	التنظیمات
Systematize	نظّم
Systematized	منظّم
Systematizer	المنظِّم
Systematizes	ینظّم
Systematizing	التنظیم
Systemic	شامل
Systemization	التّنظیم
Systemize	نظّم
Systems	الأنظمة
Systole	الإنقباض
Systoles	الإنقباضات
Syzygy	نقطة الاقتران
Szilard	سزیلارد - فیزیائیّ أمریکی و عالم بیولوجی
t	بیستمین  حرف الفبای انگلیسی، هر چیزی شبیه  حرف T.
t bone	گوشت واستخوان  گاو بشکل حرف T.
t flip flop	الا کلنگی 'تی'.
t shirt	زیر پیراهنی مردانه ، پیراهن  بی یقه .
t square	خط کش چلیپائی، خط کش مخصوص ترسیم خطوط موازی.
t' other	دیگری، دومی، دوم، بعدی، دیگر، نفر بعدی.
ta	( انگلیسی - در اصطلاح کودکان  ) متشکرم (thanks).
tab	جدول بندی، زائده ، صورت حساب.صورتحساب، هزینه ، برگ ، باریکه ، حساب، شمارش، باریکه  دادن  به ، نوار زدن  به ، نشان  دار کردن ، گلچین  کردن .
tabanid	( ج. ش. ) خرمگس، مگس سگ .
tabard	شنل روی زره  سلحشوران .
tabasco	سوس فلفل دار.
tabby	حریر موجدار، اعتابی، گربه  ماده ، زن  نمام.
tabernacle	خیمه ، پرستشگاه موقت، مرقد، جایگزین  شدن .
tablature	نوعی علائم موسیقی، شرح روشن  ونمودار، تصویر خیالی، تصور، تجسم بصورت وضوح، مقطع، تصویر، نقاشی.
table	میز، سفره ، خوان ، لوح، جدول، لیست، فهرست، ( در مجلس ) از دستور خارج کردن ، معوق گذاردن ، روی میز گذاشتن ، در فهرست نوشتن ، کوهمیز.جدول، میز، مطرح کردن .
table comparator	مقایسه  کننده  نوارها.
table d'hote	خوراک  رسمی وروزانه  مهمانخانه .
table linen	دستمال سفره ، رومیزی.
table look up	مراجعه  به  جدول.
table talk	صحبتهای خصوصی وغیر رسمی در سر میز غذا، مفاوضه .
table tennis	بازی پینگ  پنگ ، تنیس رومیزی.
tableau	پرده  نقاشی، تابلو، دور نمای نقاشی، جدول.
tablecloth	سفره ، رومیزی.
tableland	فلات، زمین  هموار ومسطح.
tablesalt	نمک  طعام.
tablespoon	قاشق سوپخوری.
tablespoonful	بقدریک  قاشق سوپ خوری.
tablet	لوح، لوحه ، صفحه ، تخته ، ورقه ، قرص، برلوح نوشتن .
tableware	لوازم میز یا سفره ، ظروف سفره ، کارد وچنگال.
tabloid	خلاصه  شده ، تلخیص شده ، چکیده ، روزنامه  نیم قطع ومصور.
taboo	( tabu) تابو، حرام، منع یا نهی مذهبی، حرام شمرده .
tabor	دمبک ، تبیره ، تنبور، طبل، تنبور زدن ، تبیره  زدن .
taborer	(taborin)( tabouret)(taboret)( tabourer) تبیره  زن .
taboret	( taborin)( tabourer)(taborer) (tabouret) تبیره  زن .
taborin	(tabourer)( tabouret)(taborer) (taboret) تبیره  زن .
tabourer	( taborin)( tabouret)(taboret) ( taborer) تبیره  زن .
tabouret	( taborin)( tabourer)(taborer) (taboret) تبیره  زن .
tabret	(مو. ) طبل کوچک ، تبیره .
tabu	(taboo) تابو، حرام، منع یا نهی مذهبی، حرام شمرده .
tabula rasa	مرحله  فرضی فکری خالی از افکاروتخیلات، فکر ساده  وبدون  تصور اطفال، سپید لوح.
tabular	جدولی، فهرستی، تخته  ای، لوحی، کوهمیزی.جدولی.
tabulate	جدول بندی کردن .جدول بندی کردن ، فهرست کردن ، مسطح کردن ، تخت کردن ، تخت ومسطح، هموار.
tabulating	جدول بند، جدول بندی.
tabulation	جدول بندی، تنظیم بصورت جدول، تسطیح.جدول بندی.
tabulator	( درمورد ماشین  تحریر) جدول بند.جدول بند، جدول نویس.
tacamahac	( tacamahaca) (گ . ش. ) صمغ، بلسان  مخصوص بخور معطر.
tacamahaca	( tacamahac) (گ . ش. ) صمغ، بلسان  مخصوص بخور معطر.
tace	(tasse) ( درجمع ) صفحات فلزی زره  زیرکمر.( tacet) ( صورت امر فعل tacere ) ساکت باش، ساکت.
tacet	( tace) ( صورت امر فعل tacere ) ساکت باش، ساکت.
tach	(tache) گیره ، قلاب، سگک ، چنگک ، نوار اتصال، گیره  یا قلاب زدن  به .
tache	(tach) گیره ، قلاب، سگک ، چنگک ، نوار اتصال، گیره  یا قلاب زدن  به .
tachistoscope	( روانشناسی ) دستگاه  تصویر افکنی سریع برای سنجش حافظه  وتوجه .
tachometer	اندازه  گیر سرعت چرخش.سرعت سنج، سرعت نما.
tachycardia	تند دلی.
tachygraphic	وابسته  به تند نویسی.
tachygraphy	تند نویسی، تند نگاری.
tachymeter	دوربین  مسافت یاب، دوربین  پیمایش بلندی یا فاصله .
tacit	ضمنی، ضمنا، مفهوم، مقدر، خاموش، بارامی وسکوت.
taciturn	کم حرف، کم گفتار، کم سخن ، خاموش، آرام.
taciturnity	کم حرفی، خاموشی، سکوت، آرامش.
tack	میخ سرپهن  کوچک ، پونز، رویه ، مشی، خوراک ، میخ زدن ، پونز زدن ، ضمیمه کردن .
tacker	میخ زننده ، کوک  زننده ، جوش دهنده .
tackle	اسباب، لوازم کار، طناب وقرقره ، گلاویز شدن  با، نگاه  داشتن ، از عهده  برآمدن ، دارای اسباب و لوازم کردن ، بعهده  گرفتن ، افسار کردن .
tacky	چسبناک ، رنگ  ورو رفته ، نخ نما، کهنه .
taco	ساندویچ، نان  ساجی.
taconite	سنگ  چخماق دارای آهن  کم.
tact	عقل، ملاحظه ، نزاکت، کاردانی، مهارت، سلیقه ، درایت.
tactful	مبادی آداب، بانزاکت، موقع شناس، دنیا دار.
tactic	جنگ  فن ، رزم شیوه ، جنگ  فنی، وابسته  به  رزم شیوه ، رزم آرا، ماهردرفنون  جنگی، تاکتیک  یا رزم آرائی.
tactician	جنگفن  گر، رزم آرا، با تدبیر، متخصص فنون  جنگی.
tactics	جنگ  فن ، تدابیر جنگی، جنگ  دانی، رزم آرائی، فنون .
tactile	لمس کردنی، وابسته  بحس بساوائی، لامسه  ای.
tactility	قابلیت لمس، محسوسیت، لمس، بساوائی.
taction	لمس، تماس، دست مالی.
tactless	بدون  مبادی آداب، بی مهارت، بی سلیقه ، بی نزاکت، موقع نشناس.
tactual	وابسته  به  حس بساوائی، لامسه  ای.
tad	( ز. ع. - آمر. ) بچه  کوچک ، نی نی.
tadjik	( hikztad، tajik) تاجیک .
tadpole	بچه  وزغ، بچه  قورباغه .
tadzhik	( tadjik، tajik) تاجیک .
taedium vitae	بیزاری از زندگی، خستگی از زندگی.
taffeta	( فارسی است ) پارچه  تافته ، خوش مزه ، مجلل.
taffetized	دارای بافت تافته ، ساده .
taffia	( tafia) مشروبی شبیه  رم.
taffrail	( د. ن . ) قسمت فوقانی ومسطح عقب کشتی، نرده  قسمت عقب کشتی.
taffy	تافی، نوعی آب نبات.
tafia	( taffia) مشروبی شبیه  رم.
tag	برچسب، برچسب زدن ، علامت زدن .برچسب، منگوله  یا نوار، بند گردان  سرود، تهلیل، مثال یا گفته  مبتذل، ضمیمه  کردن ، ضمیمه  شدن  به ، اتیکت چسباندن  به ، برچسب زدن ، بدنبال آوردن ، گرگم بهوابازی کردن .
tag end	آخرین  قسمت، انتها.
tag line	جمله  نهائی نمایش وغیره ، نقطه  حساس.
tagalong	طفیلی، انگل، موی دماغ.
tagboard	مقوای محکم بسته  بندی وبرچسب زنی وغیره .
tagrag and bobtail	(=rabble) توده  مردم پست، اراذل واوباش.
tahitian	اهل جزیره  تاهیتی در جزایر پلینزی.
tail	دم، دنباله ، عقب، تعقیب کردن .دم، دنباله ، عقب.
tail end	قسمت انتهائی، قسمت نهائی، انتها، دنباله .
tail fin	باله  دم ماهی.
tail lamp	چراغ عقب اتومبیل.
tail wind	( در هوا نوردی ) بادوزان  در عقب هواپیما.
tailboard	تخته  عقب گاری وکامیون  برای تخلیه  بار.
tailcoat	کت دامن  گرد مخصوص مواقع رسمی.
tailer	طفیلی، جاسوس، تعاقب کننده .
tailgate	درب عقب اتومبیل، دمرانی کردن  ( یعنی با فاصله  کم وخطرناک  دنبال ماشین  دیگر حرکتکردن  ).
tailing	پس مانده ، تکه ، انتها، دنباله ، تعقیب.
taille	فرم، شکل، شکل وساخت مجسمه ( خیاطی )، کمر، شکل ودوخت کمر.
tailless	بی دم.
taillight	چراغ عقب اتومبیل.
tailor	خیاط، دوزندگی کردن .درخور کردن ، مناسب کردن .
tailor's chalk	گچ یا صابون  خیاطی مخصوص علامت گذاری روی پارچه .
tailored	در خور، مناسب.
tailpiece	بخش آخر هر چیز، سیم گیر، زه  گیر، آرایش ته  فصل کتاب وغیره .
tailspin	سقوط، زوال، اضمحلال، گیجی وبیهوشی، سقوط کردن .
taint	لکه  دار کردن ، رنگ  کردن ، آلوده  شدن ، لکه ، ملوث کردن ، فاسد کردن ، عیب.
tajik	( hikztad، tadjik) تاجیک .
take	گرفتن ، ستاندن ، لمس کردن ، بردن ، برداشتن ، خوردن ، پنداشتن .
take down	پیاده  کردن ، خراب کردن .
takin	(ج. ش. ) بزکوهی بزرگ  تبت.
talc	طلق، طلق زدن  به ، باطلق ساختن .
talcky	( talcous، talcose) طلق مانند، طلقی.
talcose	( talcky، talcous) طلق مانند، طلقی.
talcous	( talcky، talcose) طلق مانند، طلقی.
talcum powder	پودر تالک ، پودر طلق.
tale	افسانه ، داستان ، قصه ، حکایت، شرح، چغلی، خبرکشی، جمع، حساب.
talent	( talented) استعداد، نعمت خدا داده ، درون  داشت.
talent scout	کسیکه  اشخاص لایق وذیفن  را برای کار مخصوصی کشف واستخدام کند.
talented	( talent) استعداد، نعمت خدا داده ، درون  داشت.
talipes	( در طب ) کجی پا، آدم پا چنبری.
talisman	طلسم، تعویذ، جادو، جادوگرانه .
talk	گفتگو، صحبت، حرف، مذاکره ، حرف زدن .
talk down	ساکت کردن ، از روبردن .
talk out	بوسیله  بحث شفاهی موضوعی را روشن  کردن ، مطرح مذاکره  قرار دادن .
talk over	مورد بحث ومذاکره  مجدد قرار دادن .
talk up	بانظر مساعد مورد بحث قرار دادن ، با صدای بلند حرف زدن ، گستاخی کردن .
talkative	بسگوی، پرگو، پرحرف، وراج، پرچانه .
talker	آدم ناطق، ناطق، سخنگو.
talkie	فیلم ناطق ( درجمع ) صنعت فیلم ناطق.
talking book	صفحه  گرامافون  مخصوص تدریش زبان  وغیره .
talking machine	گرامافون ، دستگاه  ضبط صوت.
talking point	نکته  یا دلیل مهم بحث وگفتگو.
talking to	سرزنش رسمی، نصیحت، توبیخ، اخطار، تنبیه .
talky	پرحرف، حراف.
tall	بلند، قد بلند، بلند بالا، بلند قد، اغراق آمیز، گزاف، شاق، آدم یا چیزبلندقد.
tallboy	قفسه  پایه دار، کلاهک  دودکش.
tallish	نسبتا بلند.
tallow	پیه  آب کردن ، پیه  نهنگ  وغیره  که  برای شمع سازی بکار میرود، پیه  مالی کردن .
tallowy	پیه  مانند، چرب، پیه  اندود.
