tally	شمردن ، تطبیق کردن ، شمارش، شمارشگر.چوبخط، حساب، جای چوبخط، برچسب، اتیکت، نظیر، قرین ، علامت، نشان ، تطبیقکردن ، مطابق بودن ، باچوبخط حساب کردن .
tallyho	صدای شکارچی در موقع دیدن  روباه ، آهای، کالسکه  سریع السیر مسافری، آهای گفتن .
tallyman	حسابدار، فروشنده  اقساطی.
talmud	تلمود، مجموعه  قوانین  شرعی وعرفی یهود.
talon	چنگال، ناخن ، پنجه ، پاشنه  پا، پاشنه .
talus	( ز. ش. ) توده  سنگریزه  در پای صخره ، شیب، رام شدنی، (تش. ) استخوان  قاپ، مچ پا.
tam o' shanter	کلاه  منگوله  دار یا دکمه  دار.
tam tam	طبل هندی.
tamable	( tameable) رام شدنی، رام کردنی.
tamarack	(گ . ش. ) سیاه  کاج.
tamarind	(گ . ش. ) تمبر هندی.
tamarisk	( گ . ش. ) گز، درخت گز.
tambour	تنبور، دهل، تنفس نگار، بنض نگار، ( مبل سازی ) رویه  یا دیواره  متحرک  چوبی، دیواره  متحرک  چوبی ساختن .
tambourine	دایره  زنگی، دایره ، دایره  زنگی زدن .
tame	رام، اهلی، بیروح، بیمزه ، خودمانی، راه  کردن .
tameable	( tamable) رام شدنی، رام کردنی.
tameless	رام نشدنی.
tamil	زبان  تمیل.
tammany	انجمن  تامانی نیویورک ، وابسته  بانجمن  طرفدار کسب نفوذ سیاسی وبلدی بوسیله  رشائ.
tamp	سوراخی را با شن  وغیره  پر کردن ، بوسیله  ضربات متوالی بالا یا پائین  راندن .
tamper	مذاکرات پنهانی وزیر جلی داشتن ، رشوه  دادن ، مداخله  وفضولی کردن ، ناخنک  مردن .
tamperer	فضول، مداخله  کننده .
tampon	توپی یا کهنه  مخصوص گرفتن  سوراخی، باکهنه  گرفتن  ( سوراخ )، پنبه  یا کهنه  قاعدگی.
tan	دباغی کردن ، برنگ  قهوه ای وسبزه  درآوردن ، باحمام آفتاب پوست بدن  راقهوه ای کردن ، برنزه ، مازوی دباغی، پوست مازو، مازوئی، قهوه ای مایل به زرد.
tanbark	مازوی دباغی، پوست مازو، مازوئی.
tandem	درشکه  یادوچرخه  دو نفری، جفت، قطار، دو اسبه .دوپشته ، پشت سر هم.
tandem system	سیستم دو پشته .
tang	( در چاقو وچفت ولولا وغیره  ) زبانه ، زبانه  دار کردن ، بوی تند، مزه  تند، رایحه تند، نیش.
tangelo	(=tangerine) (گ . ش. ) نارنگی.
tangency	حالت مماس، حالت جیبی (jaybee).
tangent	مماس، تانژانت.مماس، تماس، خط مماس، جیب.
tangerine	(گ . ش. ) نارنگی.
tangible	قابل لمس، محسوس، پر ماس پذیر، لمس کردنی.
tangle	درهم وبرهم کردن ، درهم پیچیدن ، گرفتار کردن ، گیر افتادن ، درهم گیر انداختن ، گوریده  کردن .
tanglement	گرفتاری، آشفتگی، گره ، گیر، گوریدگی.
tangly	گوریده ، گیردار، پر گرفتاری، درهم وبرهم، ژولیده .
tango	رقص تانگو، رقص چهار ضربی اسپانیولی، تانگو رقصیدن .
tangram	معمای چینی.
tangy	زبانه  دار، دارای مزه  تند.
tank	مخزن ، حوض.تانک ، مخزن ، درتانک  یامخزن  جای دادن .
tank farm	محوطه مخازن  نفت وغیره .
tankage	مخزن  سازی، گنجایش تانک  یا مخزن ، مواد زائد کشتارگاه .
tankard	آبخوری بزرگ ، آفتابه .
tanker	کشتی نفت کش، تانک ، اتومبیل نفش کش.
tannage	چرم دباغی شده ، دباغی، دباغ خانه ، قهره  ای در اثر اشعه  آفتاب.
tannate	(ش. ) نمک  یاملح مازو.
tanner	( ز. ع. ) شش پنس، دباغ، پوست پیرا.
tannery	دباغی، دباغ خانه .
tannic	( ش. ) مازوئی، مازودار، دارای جوهر مازو.
tannin	(ش. ) جوهر مازو، تانین .
tannish	مازووار، سبزه  رو.
tansey	( tansy) ( گ ش. ) کاسنی بری تلخ مزه  (tanacetum).
tansy	( tansey) ( گ ش. ) کاسنی بری تلخ مزه  (tanacetum).
tansy ragwort	(گ . ش) زلف پیر یعقوبی.
tantalate	(ش. ) نمک  اسید تانتالیک .
tantalize	امیدوار، وسپس محروم کردن ، کسی را دست انداختن ، سردواندن ، آزار دادن .
tantalus	( افسانه  یونان  ) تانتالوس که  مورد شکنجه  شدید زاوش قرار گرفت.
tantamount	برابر، معادل، هم کف، همپایه ، بمثابه .
tantara	صدای شیپور، شیپور زدن .
tantivy	بتندی، زود، بزودی، تندبرو ( به  اسب گفته  می شود )، جانم باشی بتاخت، برو، چهارنعل.
tantrum	کج خلقی، اوقات تلخی، خشم، غیظ، قهر.
tanyard	( در دباغخانه  ) محل خمره  های دباغی.
tao	( درچین  ) راه ، طریق، ( فلسفه  چین  ) مسیر طبیعت، حقیقت، طریقت، روستائی، دهاتی.
taoism	پیروی از طریقت چینی.
tap	شیر آب، ضربت آهسته ، ضربات آهسته  وپیوسته  زدن ، شیر آب زدن  به ، از شیر آب جاریکردن ، بهره  برداری کردن  از، سوراخ چیزیرا بند آوردن .
tapa	( tappa) پارچه  ساخته  شده  از پوست درخت توت (Mulberry).
tape	بانوار یا قیطان  بستن ، نوار، نوار ضبط صوت، نوار چسب، نوار زدن ، ضبط کردن .نوار، بانوار بستن .
tape bound	با تنگنای نواری.
tape cable	کابل نواری.
tape deck	( drive tape) نوار ران ، نوار چرخان .
tape drive	( deck tape) نوار ران ، نوار چرخان .
tape file	پرونده  نواری.
tape jam	گیر کردن  نوار.
tape label	برچسب نوار.
tape library	کتابخانه  نوارها.
tape measure	( measure tape) متر مخصوص اندازه گیری، نوار متر.
tape perforator	نوار سوراخ کن .
tape punch	نوار منگنه  کن .
tape reader	نوار خوان .
tape record	روی نوار ضبط صوت صدا را ضبط کردن .
tape recorder	نوار ضبط کن ، ضبط صوت.دستگاه  ضبط صوت.
tape spool	قرقره  نوار.
tape storage	انباره  نواری.
tape synchronizer	همگام کننده  نوار.
tape to card	از نوار به  کارت.
tape transport	حامل نوار.
tape unit	واحد نوار.
tape verifier	باز بین  نوار.
tapeline	( measure tape) متر مخصوص اندازه گیری، نوار متر.
taper	شمع مومی، باریک  شونده ، نوک  تیز، باریک  شدن ، مخروطی شدن .
taper off	کم کم باریک  شدن ، مخروطی شدن ، تدریجا متوقف شدن .
taperer	حامل شمع در مراسم مذهبی، باریک  کننده .
tapestried	دارای پرده  منقوش، مزین  به  پارچه  مبلی.
tapestry	پرده  قالیچه  نما، پرده  نقش دار، ملیله  دوزی.
tapeworn	(ج. ش. ) کرم کدو، کرم یکتا، حب القرع.
taphole	سوراخ جای شیر آب، سوراخ بشکه ، سوراخ.
tapioca	نشاسته  کاساو یا مانیوک .
tapir	( ج. ش. ) خوک  خرطوم دراز مالایا.
tapis	فرش، پارچه  منقوش پرده ای یا رومیزی یا فرش.
tappa	( tapa) پارچه  ساخته  شده  از پوست درخت توت (Mulberry).
tapper	دق الباب کننده ، توپی گذار.
tappet	جلو آمدگی یا اهرمی که  بوسیله  چیز دیگری بحرکت آید.
taproom	محل پیاله  فروشی، بار مشروب فروشی.
taproot	ریشه  عمودی اصلی، مهریشه .
taps	( نظ. ) شیپور خاموشی.
tapster	ساقی، پیشخدمت میخانه .
tar	(.vt and .n): قیر، قیرمالیدن  به ، قیر زدن ، (.vt): برانگیخته ، خشمگین  کردن ، آزردن .
tar paper	کاغذ قیر اندود.
taradiddle	(tarradiddle) ( د. گ . ) دروغ کوچک .
tarantella	رقص تند دو نفری ایتالیائی.
tarantism	( طب ) جنون  رقص.
tarantula	( ج. ش. ) رطیل.
taraxacum	(گ . ش. ) کاسنی زرد، شیر دندان ، گل قاصد.
tarboosh	(tarbush) ( عربی است ) طربوش، فینه .
tarbrush	قلم موی مخصوص قیرکاری.
tarbush	(tarboosh) ( عربی است ) طربوش، فینه .
tardigrade	کندرو، جانور کندرو، جانور تنبل.
tardiness	دیرکرد، تاخیر ورود، دیر آمدن .
tardo	( مو. ) آهسته  ( بنوازید ).
tardy	دارای تاخیر، دیر، دیر آینده ، کند، کندرو، تنبل، سست.
tare	وزن  خالص ( بدون  احتساب وزن  ظروف )، وزن  خالص چیزیرا احتساب کردن ، (گ . ش. ) ویسیایصحرائی، ماشک .
targe	( اسکاتلند ) آماج، هدف، سپر، سند، زدن ، پرسیدن .
target	هدف.نشانگاه ، هدف، نشان ، هدف گیری کردن ، تیر نشانه .
target computer	کامپیوتر هدف.
target language	زبان  هدف.
target programm	برنامه  هدف.
target routine	روال هدف.
targum	ترگم، ترجمه  زبان  آرامی قسمتی از عهد عتیق.
tarheel	اهل استان  کارولینای شمالی آمریکا.
tariff	تعرفه .تعرفه  گمرگی، تعرفه بندی کردن .
tarlatan	پارچه  نخی ساده  بافت.
tarmac	(tarmacadam) جاده  اسفالته  دارای سنگفرش.
tarmacadam	(tarmacadam) جاده  اسفالته  دارای سنگفرش.
tarn	دریاچه  عمیق وکوچک  کوهستانی.
tarnish	تیره  کردن ، کدر کردن ، لکه  دار کردن .
tarnishable	کدر کردنی.
taro	( گ . ش. ) گوش فیل نواحی گرمسیر.
tarpaulin	پارچه  کرباسی قیراندود وعایق آب، با تارپولین  پوشاندن .
tarpon	(ج. ش. ) ماهی بزرگ  وباریک  مدیترانه .
tarradiddle	(taradiddle) ( د. گ . ) دروغ کوچک .
tarragon	(گ . ش. ) ترخون  ( سبزی خوراکی ).
tarre	برانگیختن ، خشمگین  کردن ، آزردن .
tarriance	درنگ ، اقامت، توقف.
tarry	قیری، قیراندود، درنگ ، درنگ  کردن ، تاخیر کردن .
tarsal	وابسته  بقوزک  پا، مچ پائی، استخوان  قوزک  پا.
tarsier	(ج. ش. ) میمون  شبگرد هندی.
tarsometatarsus	(ج. ش. ) استخوان  مچ پا واستخوان  کف پا.
tarsus	(تش. ) استخوان  قوزک  پا، قوزک  پا، ساق پای مرغ.
tart	ترش مزه ، تند، زننده ، ترش، مزه  غوره ، زن  هرزه ، نان  شیرینی مربائی.
tartan	یکجور پارچه  پشمی شطرنجی، پارچه  پیچازی.
tartar	زبان  تاتاری، تاتار، ته  نشین ، رسوب، باره  دندان ، درده .
tartarean	(tartarian) دوزخی، جهنمی، تاتاری.
tartaresauce	(tartarsauce) سوس، مایونز باترشی وروغن  زیتون  وترب وغیره .
tartarian	(tartarean) دوزخی، جهنمی، تاتاری.
tartaric	تاتاری، اسید تارتاریک ، جوش ترش.
tartaric acid	جوش ترش.
tartarous	درده  مانند، دردی شکل، مشتقاز درده  شراب، دارای باره  دندان .
tartarsauce	(tartaresauce) سوس، مایونز باترشی وروغن  زیتون  وترب وغیره .
tartarus	( افسانه  یونان  ) دوزخ، عالم اسفل، جهنم.
tartish	کمی ترش.
tartlet	نام مربائی کوچک ، کلوچه  میوه  دار کوچک .
tartrate	( ش. ) ملح اسید تارتاریک ، ملح جوهر غوره  یا جوش ترش.
tartufe	(tartuffe)(شخصیت نمایشنامه مولیر) مقدس ریائی، عابد ریاکار، زهد فروش، خشکه  مقدس.
tartuffe	(tartufe)(شخصیت نمایشنامه مولیر) مقدس ریائی، عابد ریاکار، زهدفروش، خشکه مقدس.
tasite	( مع. ) صخره  آتشفشانی.
task	تکلیف، وظیفه .کار، وظیفه ، تکلیف، امرمهم، وظیفه ، زیاد خسته  کردن ، بکاری گماشتن ، تهمت زدن ، تحمیل کردن .
taskmaster	کارفرما، سرکار، مباشر ظالم، جبار، سختگیر.
taskwork	کاری که  بعنوان  وظیفه  انجام میشود، وظیفه ، کار معلوم، کارناخوشایند.
tasse	(tace) ( درجمع ) صفحات فلزی زره  زیرکمر.
tassel	منگوله ، ریشه ، چنبره ، آویز زدن ، منگوله  زدن  به ، کاکل ذرت.
taste	چشیدن ، لب زدن ، مزه  کردن ، مزه  دادن ، مزه ، طعم، چشاپی، ذوق، سلیقه .
tasteful	با سلیقه  ( درست شده  )، خوش ذوق، باذوق، خوشمزه .
tasteless	بیمزه ، بی سلیقه ، بی ذائقه .
taster	کارشناس چشیدن  مزه  شراب وچای وغیره ، مزه سنج، چشنده .
tastily	بطور خوش مزه .
tasty	باسلیقه  تهیه  شده ، خوش طعم، خوشمزه ، گوارا.
tat	توری حاشیه  بافتن ، نوار توری بافتن ، دارای حاشیه  توری کردن ، حاشیه  توری گذاشتن .
tatar	تاتار، تاتاری.
tater	( د. گ . ) سیب زمینی.
tatoo	(tatoo) خال کوبی، خال سوزنی، خال کوبیدن .
tatter	تکه  پارچه ، لباس پاره  پاره ، ژنده پوش، رشته  رشته ، پاره  پاره  کردن ، تکه  تکه شدن ، تن  پوش مندرس.
tatterdemalion	آدم ژنده پوش.
tatting	توری حاشیه  لباس.
tattle	حرف مفت، یاوه ، دری وری گفتن ، فاش کردن .
tattletale gray	سفید مایل بخاکستری.
tattoo	(tatoo) خال کوبی، خال سوزنی، خال کوبیدن .
taught	(ماضی واسم مفعول فعل teach)، آموخته .
taunt	دست انداختن  ومتلک  گفتن ، سرزنش کردن ، شماتت کردن ، طعنه  زدن ، طعنه .
taunter	متلک  گو، سرزنش کننده .
taupe	رنگ  خاکستری مایل به  قهوه ای.
taurine	گاوی، وابسته  بتیره  گاو، گاو مانند، ثوری.
taurus	( نج. ) برج ثور، گاو گردون ، گاو.
taut	سفت، شق، محکم کشیدن ، کشیده ، مات کردن ، درهم پیچیدن ، محکم بسته  شده  ( مثلطناب دور یک  بسته  ).
tauten	سفت شدن ، تنگ  ومحکم کردن  یا شدن .
tautness	آمادگی، کشیدگی وسفتی.
tautological	حشو و زوائدی.
tautology	درستنما.تکرار، حشو و زائد، حشوقبیح.
tautomer	جسم هر ترکیب ومتبادل با جسم دیگر.
tavern	میخانه .
taverner	میخانه دار، می فروش.
taw	زاغ زدن  به  پوست، دباغی کردن ، سفت کردن ، تیله  بازی کردن ، تیله ، مهره  بازی.
tawdry	زرق وبرق دار، جلف، مزخرف.
tawie	رام شدنی، نرم، سست مهار.
tawny	گندم گون ، سبزه ، اسمر، تیره ، زرد مایل بقهوه ای.
tawpie	زن  احمق وشلخته .
taws	تازیانه  چرمی، شلاق زدن .
tax	مالیات، باج، خراج، تحمیل، تقاضای سنگین ، ملامت، تهمت، سخت گیری، مالیاتبستن ، مالیات گرفتن  از، متهم کردن ، فشارآوردن  بر.
tax evasion	فرار از پرداخت مالیات.
tax exempt	معاف از مالیات.
tax free	بخشوده  از مالیات.
taxable	مالیات بردار، مشمول مالیات.
taxation	وضع مالیات، مالیات بندی، مالیات.
taxeme	کوچکترین  واحد ساختمان  لغوی، کوچکترین  قسمت صرف ونحوی کلمه .
