taxi	باتاکسی رفتن ، تاکسی، خودروی ( هواپیما ).
taxi dancer	دختری که  در کلاس رقص یا کاباره  در مقابل پول با مشتریان  دیگر میرقصد.
taxi stand	ماندگاه  مجاز تاکسی.
taxicab	تاکسی.
taxidermist	ویژه گر پر کردن  پوست حیوانات باکاه  وغیره ، پوست آرا.
taxidermy	پرکردن پوست حیوانات با کاه  وغیره ، پوست آرایی.
taximan	راننده  تاکسی.
taximeter	مسافت سنج، مسافت نمای تاکسی.
taxis	شکسته بندی، ( زیست شناسی ) واکنش موجود زنده  در برابر گرایش، تاکتیسم.
taxiway	جاده  یا راه  تاکسی رو، فرودگاه .
taxon	واحد طبقه  بندی گیاهی یا جانوری.
taxonomy	ره  آرائی، علم رده  بندی، طبقه  بندی.
taxpayer	مالیات پرداز، مالیات دهنده .
tazza	سنگاب بزرگ  کلیسا.
te deum	( م. ل. ) توخدائی، سرودنیایش خدا وعیسی.
tea	چای، رنگ  چای.
tea bag	پاکت محتوی چای فوری.
tea dance	ته  دانسان ، مهمانی چای ورقص.
tea garden	باغ چایکاری.
tea maker	چای دم کن .
tea party	عصرانه  چای، مهمانی چای.
tea rose	گل چای.
tea service	(set tea) سرویس چای خوری.
tea set	(service tea) سرویس چای خوری.
tea shop	رستوران ، نهارخوری، قهوه خانه .
teabowl	فنجان  چای خوری بی دسته .
teach	آموختن ، تعلیم دادن ، درس دادن ، مشق دادن ، معلمی یا تدریس کردن .
teachability	آمادگی جهت یاد گرفتن .
teachable	آموختنی، تعلیم پذیر، یاددادنی، قابل تعلیم.
teacher	آموختار، آموزگار، معلم، مربی، مدرس، دبیر.
teachers college	دانشسرا.
teachership	معلمی، آموختاری.
teaching machine	ماشین  آموزش، ماشین  تدریس.
teacup	فنجان  چای.
teacupful	بقدر یک  فنجان  چای.
teahouse	قهوه  خانه ، چای خانه .
teak	(teak) ( گ . ش. ) درخت ساج، چوب ساج.
teakettle	قوری چای، کتری چای.
teakwood	(teakwood) ( گ . ش. ) درخت ساج، چوب ساج.
teal	( ج. ش. ) مرغابی جره .
teal blue	رنگ  آبی مایل به  خاکستری.
team	گروه ، گروهه ، دسته ، دست، جفت، یک  دستگاه ، تیم، دسته  درست کردن ، بصورت دسته یاتیم درآمدن .
teammate	همگروه ، عضو تیم، همکار، همقطار.
teamster	کامیون  ران ، راننده  یک  جفت حیوان  یا دستگاه  اسب ودرشکه .
teamwork	روح همکاری، کار دسته  جمعی.
teapot	قوری چای.
teapoy	(tepoy) ( درهند) میز چای خوری.
tear	(.n):( معمولا بصورت جمع ) اشک ، سرشک ، گریه ، (.vi and .vt.n): دراندن ، گسیختن ، گسستن ، پارگی، چاک ، پاره  کردن ، دریدن ، چاک  دادن .
tear down	پاره  پاره  ومتلاشی کردن ، درهم دریدن .
tear gas	گاز اشک  آور.
tear jerking	(tearjerker) نمایش یا داستان  فوق العاده  هیجان  انگیز واحساساتی، گریه  آور.
tear sheet	قطعه  یا مقاله  پاره  شده  از مجله  یا روزنامه .
tear up	پاره  کردن ، درهم دریدن .
tearaway	از روی بیمیلی جدا شدن  از.
teardrop	اشک ، قطره  اشک .
tearful	اشکبار، گریان .
tearjerker	(jerking tear) نمایش یا داستان  فوق العاده  هیجان  انگیز واحساساتی، گریه آور.
tearless	بی اشک ، تهی از اشک .
tearoff	کندن  از، پاره  پاره  کردن .
tearoom	اتاق چای، رستوران  کوچک  ودنج مخصوص نسوان .
tease	(eztea)آزاردادن ، اذیت کردن ، کسی را دست انداختن ، سخنان  نیشدارگفتن ، اذیت، پوشدادن  مو.
teasel	(leztea، elztea)(گ . ش. )بوته خار، خارخسک ، شانه  چوپان ، خار، ماشین خارزنی، خارزدن ، شانه  زدن ( به  پرز پارچه  وغیره  ).
teaser	اذیت کننده ، شانه  کننده  پشم.
teaspoon	قاشق چای خوری.
teaspoonful	بقدر یک  قاشق چای خوری.
teat	نوک  پستان ، ممه ، شبیه  نوک  پستان ، پستانک .
teaze	(tease)آزاردادن ، اذیت کردن ، کسی را دست انداختن ، سخنان  نیشدارگفتن ، اذیت، پوشدادن  مو.
teazel	(teasel، leztea) (گ . ش. )بوته خار، خارخسک ، شانه  چوپان ، خار، ماشین  خارزنی، خارزدن ، شانه  زدن ( به  پرز پارچه  وغیره  ).
teazle	(teasel، elztea) (گ . ش. ) بوته خار، خارخسک ، شانه  چوپان ، خار، ماشین  خارزنی، خارزدن ، شانه  زدن ( به  پرز پارچه  وغیره  ).
teched	(tetched) مختل، بهم خورده .
technetium	تکنتیوم ( عنصر فلزی ).
technic	فن ، شیوه .(technical) فن ، اصطلاحات وقواعد فنی، فنی، صناعت.
technical	فنی.(technic) فن ، اصطلاحات و قواعد فنی، فنی، صناعت.
technicality	رموز فنی، اصطلاحات فنی، نکته  فنی.
technicalization	استفاده  از اصطلاحات یا روشهای فنی.
technician	شگردگر، متخصص فنی، ذیفن ، کارشناس فنی، اهل فن ، کاردان .
technicolor	( در مورد فیلم رنگی ) رنگارنگ .
technique	فن ، شیوه .شگرد فن ، اصول مهارت، روش فنی، تکنیک ، شیوه .
technocracy	شگرد سالاری، حکومت اربابان  فن ، حکومت کارشناسان  فنی.
technological	مربوط به  فن  شناسی، تکنولوژیکی.شگردی، اصول فنی، فنونی.
technologist	فن  شناس.
technology	آشنائی باصول فنی، فن  شناسی، فنون ، شگرد شناسی.فن  شناسی، تکنولوژی.
techy	زود رنج، حساس، کج خلق.
tectonics	ساختمان  شناسی، مبحث ساختمان  طبقات زمین  شناسی.
ted	ولو کردن ، برگردان  کردن ، پخش کردن .
tedder	ماشین  مخصوص پخش وخشک  کردن  علف درو شده .
teddybear	خرس عروسکی.
tedious	ملالت آور، خسته  کننده ، کسل کننده ، کج خلق، ناراضی.
tedium	یکنواختی، ملالت، خستگی، دلتنگی، بیزاری، طاقت فرسائی.
tedradynamous	دارای شش پرچمی که  دو پرچمش بلندتر باشد.
tee	حرف T، هر چیزی بشکل T، ( در بازی گلف ) گوه  زیر توپ، توپ را روی گوه  قراردادن .
tee off	شروع کردن ، آغاز کردن ، محکم زدن  ( با on).
tee shirt	(shirt. =t) پیراهن  بی یقه ، زیر پیراهنی.
teem	پر بودن ، فراوان  بودن ، بارور بودن ، زائیدن .
teen	آسیب، غصه ، رنج، درد، اندوه ، خشم، تنفر، سنین   الی سالگی.
teen age	(teenager، teener) نوجوان  ( از ده تا  ساله  ).
teenager	(teener، age teen) نوجوان  ( از ده تا  ساله  ).
teener	(teenager، age teen) نوجوان  ( از ده تا  ساله  ).
teens	سنین   تا ، نوجوان  ده  تا  ساله ، ده  تانوزده  سالگی.
teeny	(tiny) ریز، ریزه ، کوچک ، ناچیز.
teepee	(tipi، tepee) خیمه  مخروطی سرخ پوستان .(tepee) چادر یاخیمه  سرخپوستان .
teeter	بالا وپائین  رفتن ، الله  کلنگ  بازی کردن ، پس وپیش رفتن ، تلوتلو خوردن .
teeterboard	الله  کلنگ .
teeth	( صورت جمع کلمه  tooth )، دندانها.
teethe	دندان  در آوردن .
teething ring	حلقه  لاستیکی مخصوص گاز گرفتن  کودک  تا دندان  در آورد.
teethridge	برجستگی استخوان  فک  که  حفره های دندانها بر آن  قرار دارد.
teetotal	وابسته  به  طرفداری از منع مسکرات کردن .
teetotaler	(teetotaller) طرفدار منع استعمال مشروبات الکلی.
teetotalism	پیروی از اصل منع استعمال مسکرات.
teetotalist	طرفدار منع مسکرات.
teetotaller	(teetotaler) طرفدار منع استعمالمشروبات الکلی.
teetotally	کاملا، کلا، تماما.
teetotum	یویو.
tegmen	پوشش طبیعی، پوست، (گ . ش. ) پوسته  داخلی تخم.
tegmentum	(tegumnentum) پوست طبیعی، پوست، غشائ پوششی.
tegular	سفالی، آجری، پولک  دار.
tegument	پوشش طبیعی پوست، جلد، پوشش اندام.
tegumentary	پوششی.
tegumnentum	(tegmentum) پوست طبیعی، پوست، غشائ پوششی.
tele communication	مخابرات تلفنی وغیره  از مسافات دور، ارتباط دور برد.
telecamera	دوربین  مخصوص عکاسی از فواصل دور.
telecast	برنامه  تلزیویونی پخش کردن ، برنامه  تلویزیونی.
telecommunications	ارتباط از دور.
telecontrol	کنترل از دور.
telecourse	دوره  برنامه  های آموزشی تلویزیونی.
telefilm	فیلم تلویزیونی.
telegenic	دارای استعداد شرکت در برنامه  های تلویزیونی، مناسب برای برنامه  تلویزیونی.
telegony	انتقال فرضی صفات ونفوذ اخلاقی شوهر اول در بچه  های زن  از شوهران  بعدی.
telegram	تلگرام، تلگراف، تلگراف کردن .
telegraph	تلگراف، دستگاه  تلگراف، مخابره  تلگرافی.دور نگار، تلگراف.
telegrapher	تلگرافچی.
telegraphic	تلگرافی، مختصر، موجز.از راه  دور نگاری، تلگرافی.
telegraphist	تلگرافچی.
telegraphy	فن  تلگراف، تلگراف.دورنگاری، تلگرافی.
telekinesis	حرکت اجسام بوسیله  ارواح.
telemachus	( افسانه  یونان  ) پسرادیسیوس (odysseus).
teleman	افسر مامور رمز ومخابرات نیروی دریائی.
telemark	( در اسکی ) پیچ اسکی بجلو و جلو بردن  آن  از اسکی دیگر.
telemeter	دور سنج.مسافت سنج، چندی سنج، بامسافت سنج سنجیدن .
telemetry	دور سنجی، اندازه  گیری از دور.مسافت سنجی، چندی سنجی از راه  دور.
telencephalon	( تش. ) قسمت جلوئی مغز جنین .
teleologic	وابسته  به  پایان  شناسی.
teleologist	پایان  شناس.
teleology	حکمت علل غائی، پایان  شناسی، مطالعه  حکمت غائی.
teleost	( ج. ش. ) ماهی استخوانی، وابسته  به  ماهی استخوانی.
telepathic	وابسته  به  دورهم اندیشی، وابسته  به  توارد یا انتقال فکر.
telepathy	ارتباط افکار با یکدیگر، دوهم اندیشی.
telephnone book	دفتر تلفن .
telephone	دورگو، تلفن ، تلفن  زدن ، تلفن  کردن .
telephone booth	اتاقک  تلفن ، کیوسک  تلفن ، کابین  تلفن .
telephone frequency	بسامه  تلفنی.
telephone receiver	گوشی تلفن .
telephoner	تلفن کننده .
telephonic	تلفنی.
telephonist	تلفنچی.
telephoto	دستگاه  مخابره  عکس از مسافات دور.
telephotographic	(telephotography) عکسبرداری از مسافات دور.
telephotography	(telephotographic) عکسبرداری از مسافات دور.
teleplay	نمایش تلویزیونی، نمایشنامه  مخصوص تلویزیون .
teleprinter	تله تایپ، ماشین  ثبت مخابرات تلگرافی، دور نویس.چاپگر راه  دور.
teleprocessing	دور پردازی، پردازش از دور.
teleprompter	اسباب مخصوص چرخاندن  خطوط نوشته  در جلو ناطق تلویزیون .
teleran	رادار تلویزیونی، دستگاه  هدایت هواپیما بوسیله  تلویزیون  ورادار.
telescope	دوربین  نجومی، تلکسوپ، تلسکوپ بکار بردن .
telescopic	وابسته  بدوربین  نجومی.
telesthesia	احساس چیزی از مسافت دور بدون  دخالت حواس پنجگانه .
telethermoscope	حرارت سنج از مسافات دور.
teletype	ماشین  تحریر راه  دور، تله  تایپ.(teletypewriter) ماشین  تحریر خود کار گیرنده  پیام از مسافات دور، با ماشین تحریر از مسافات دورمطالبی تحریر کردن ، تله  تایپ، دورنگاره .
teletypesetting	حروفچینی از دور.
teletypewriter	(teletype) ماشین  تحریر خود کار گیرنده  پیام از مسافات دور، با ماشین تحریر از مسافات دورمطالبی تحریر کردن ، تله  تایپ، دورنگاره .ماشین  تحریر راه  دور، تله  تایپ.
teletypist	متصدی دوره  نگاره .
teleutospore	( گ . ش. ) هاگ  کامل وبالغ قارچ در آخر دوره  باروری.
teleview	به  برنامه  های تلویزیونی نگاه  کردن .
televiewer	بیننده  برنامه  تلویزیونی.
televise	درتلویزیون  نشان  دادن ، برنامه  تلویزیونی ترتیب دادن .
television	دور نشان ، تلویزیون .
televisor	بیننده  برنامه  تلویزیون .
televisual	تلویزیونی.
telic	متضمن  نتیجه  غائی، نهائی، دارای هدف نهائی.
teliospore	( گ . ش. ) جدارصخیم آخرین  مرحله  ایجاد قارچ موجد زنگ  گیاهی.
tell	گفتن ، بیان  کردن ، نقل کردن ، فاش کردن ، تشخیص دادن ، فرق گذاردن ، فهمیدن .
tell off	شمردن  وکنارگذاردن ، تعیین  کردن ، توبیخ کردن ، مردود شمردن .
teller	تحویلدار، ناقل.گوینده ، قائل، رای شمار، تحویل دار.
telltale	سخن  چین ، خبرکشی کردن .
tellurian	زمینی، خاکی، ساکن  زمین ، دستگاه  سنجش حرکات زمین .
telluric	(tellurous) دارای تلوریوم، زمینی.
tellurium	(ش. ) شبه  فلز کمیابی بعلامت Te.
tellurous	(telluric) دارای تلوریوم، زمینی.
telly	( ز. ع. - د. گ . ) تلویزیون .
telophase	( ز. ش. ) آخرین  مرحله  تقسیم غیر مستقیم سلولی.
telpherage	استفاده  از دستگاه  نقاله  برقی.
temblor	زلزله .
temerarious	بی پروا، بی باک ، متهور، تند، تصادفی.
temerity	بی پروائی، تهور، بیباکی، جسارت.
temper	آب دادن  ( فلز )، درست ساختن ، درست خمیر کردن ، ملایم کردن ، معتدل کردن ، میزان کردن ، مخلوط کردن ، مزاج، حالت، خو، خلق، قلق، خشم، غضب.
temperable	( در موردفلز ) آب دادنی.
temperament	مزاج، حالت، طبیعت، خلق، فطرت، سرشت.
temperamental	مزاجی، خلقی، خوئی.
temperance	اعتدال، میانه  روی، طرفداری از منع نوشابه  های الکلی، خودداری.
temperate	معتدل، ملایم، میانه  رو.
temperature	دما، درجه  حرارت.درجه  گرما، درجه  حرارت، دما.
tempest	توفان ، تندباد، تندی، جوش وخروش، هیجان ، توفان  ایجاد کردن ، توفانی شدن .
tempestuous	توفانی، تند، پرتوپ وتشر.
templar	زائر بیت المقدس، معبدی، وابسته  بمعبد، عضو جمعیت فراماسون ، عضو فرقه  ای ازصلیبیون  نظامی قرون  وسطی.
template	الگو، قالب.
