test	آزمون ، آزمودن .آزمون ، آزمایش، امتحان  کردن ، محک ، معیار، امتحان  کردن ، محک  زدن ، آزمودن  کردن .
test case	قضیه  در آزمایش، شخص یا چیز مورد آزمایش.
test data	داده  های آزماینده .
test match	مسابقه  آزمایشی، مسابقات قهرمانی کریکت انگلیس واسترالیا.
test paper	کاغذ مخصوص آزمایش، ورقه  امتحان ، آزمون  برگ .
test pilot	خلبان  آزمایش کننده  هواپیما.
test problem	مسئله  آزمابنده .
test program	برنامه  آزماینده .
test routine	روال آزماینده .
test tube	( ش. ) لوله  آزمایش.
testa	پوسته ، (گ . ش. ) تستا، کوزل، قشر خارجی دانه .
testable	آزمون  پذیر، امتحان  پذیر، آزمایشی، شهادت پذیر.
testacean	صدف دار، صدفی، نرمتن  صدف دار.
testaceous	صدفی، صدف دار، دارای رنگ  آجر زرد.
testacy	دارای وصیت نامه  بودن ، نگارش وصیت نامه ، تهیه  وتدوین  وصیت نامه .
testament	وصیت نامه ، پیمان ، تدوین  وصیت نامه ، عهد.
testamentary	وصیتی، وابسته  به وصیت نامه ، وصیت شده .
testate	(شخص ) وصیت کرده ، دارای وصیت، شاهد، وصیت کردن ، شهادت دادن .
testator	موصی، وصیت کننده ، شاهد، میراث گذار.
tester	آزمایش کننده ، ممتحن ، آزمونگر.آزماینده .
testicle	خایه ، بیضه ، خصیه ، تخم.
testiculate	خایه ای، خایه  دار، بیضه  مانند.
testifier	شاهد، گواه ، تصدیق کننده .
testify	گواهی دادن ، شهادت دادن ، تصدیق کردن .
testimonial	گواهی نامه ، شهادت، تصدیق نامه ، سفارش وتوصیه ، رضایت نامه ، شاهد، پاداش، جایزه .
testimony	گواهی، شهادت، تصدیق، مدرک ، دلیل، اظهار.
testiness	زودرنجی وکج خلقی.
testing	آزمایش.
testis	( تش. ) بیضه ، خایه ، تخم، گواهی، شهادت.
testudinate	مانند کاسه  سنگ  پشت، گنبد مانند، لاک  پشت.
testy	زود رنج، کج خلق.
tetanal	وابسته  به  کزاز.
tetanic	کزازی، داروی ایجاد کننده  تشنجات کزازی.
tetanize	( طب ) بحالت انقباض دائم در آوردن .
tetanus	کزاز، تشنج.
tetched	(teched) مختل، بهم خورده .
tetchy	زودرنج، تند مزاج، ناراضی نما، کج خلق.
tete a tete	دوبدو، محرمانه ، گفتگوی دو بدو.
tether	کمند، افسار، حدود، وسعت، افسار کردن .
tetherball	نوعی بازی دو نفره  با راکت وتوپ.
tetr	( -tetra =) پیشوندیست مشتق از کلمه یونانی بمعنی چهارودارای چهارقسمت واربعه .
tetra	( -tetr =) پیشوندیست مشتق از کلمه یونانی بمعنی چهارودارای چهارقسمت واربعه .
tetrad	چهار، گروه  چهارتائی، اربعه ، چهارارزشی.
tetraethyl	شامل چهاردسته  اتیل در هر ملکول.
tetrafluoride	فلورید مرکب از چهار اتم فلورین .
tetragonal	( هن. ) دارای چهار زاویه ، چهار کنجی.
tetrahedral	چهار ضلعی.
tetrahedron	( هن. ) جسم چهار سطحی، چهار ضلعی.
tetrahydrate	ترکیب شیمیائی شامل چهار مولکول آب.
tetrahydroxy	دارای چهار هیدروکسیل در هر ملکول.
tetralogy	( یونان  باستان  ) چهار نمایش، چهار درام یا تراژدی.
tetramer	ماده  مرکبی که  از چهار واحد تشکیل شده  باشد.
tetramerous	چهار جزئی، چهارتائی، چهارپر.
tetrameter	شعر چهار وتدی، چهار وزنی.
tetrandrous	دارای چهار کاسبرگ .
tetrapetalous	دارای چهار گلبرگ .
tetraploid	چهارتائی، چهارلا، چهارگانه .
tetraploidy	چهارتائی.
tetrapterous	چهارباله ، دارای چهار بال، چهار جناحی.
tetrarch	استاندار، والی بخش های چهارگانه  امپراتوری.
tetrarchy	یکی از استانهای چهارگانه ، حکومت چهار نفری.
tetraspore	( گ . ش. ) گروهی متشکل از چهار هاگ .
tetrasporic	(tetrasporous) چهار هاگی.
tetrasporous	(tetrasporic) چهار هاگی.
tetrastichous	چهاربیتی، چهار جزئی.
tetratomic	( ش. ) چهار اتمی، چهار ظرفیتی.
tetravalent	چهار ظرفیتی، چهار بنیانی.
tetrode	( برق ) لامپ چهار قطبی.
tetroxide	( ش. ) ترکیب دارای چهار اتم اکسیژن ، ترکیب چهار اکسیژنی.
tetter	بیماریهای تاول دار پوست مثل زرد زخم.
teuton	نژادقدیمی ژرمن ، توتنی.
teutonic	توتنی، از نژاد قدیم آلمانی، زبان  قدیم توتنی.
teutonism	عقیده  برتری نژادی آلمان .
teutonize	ساکن  آلمان  کردن ، به  آلمانی ترجمه  کردن .
texas	استان  تکزاس درکشورهای متحده  آمریکا، وابسته  به  تکزاس.
texbookish	وابسته  به  کتاب درسی، شبیه  متن  کتب درسی.
text	متن .متن ، نص، موضوع، کتاب درسی، مفاد.
textbook	کتاب درسی، کتاب اصلی دریک  موضوع، رساله .
textile	پارچه ، پارچه  بافته ، در (جمع) منسوجات.
textual	مربوط به  متن  یا نص، لفظی، متنی.
textual critic	نقدگر متون  ادبی، ناقد ادبی، منقد، نقد ادبی متون .
textuary	مربوط به  متن ، لفظی، متنی، متن .
textural	بافتنی، منسوج، بافته .
texture	بافندگی، شالوده ، بافته ، پارچه  منسوج، بافت، تاروپود، دارای بافت ویژه ای نمودن .
thai	اهل کشور تایلند، زبان  رسمی تایلند.
thalamic	(thalamus) ( تش. ) تالاموس، ماده  خاکستری مغز میانی.
thalamus	(thalamic) ( تش. ) تالاموس، ماده  خاکستری مغز میانی.
thalassic	دریائی، اقیانوسی، مربوط به  دریا یاخلیج، بحری.
thalassocracy	حکومت بر دریاها، سلطه  دریائی، دریاسالاری.
thalassocrat	فرمانروای دریاها، مسلط بر دریا.
thaler	یکنوع سکه  بزرگ  نقره  آلمانی.
thallic	( ش. ) مربوط به تالیوم وترکیبات آن .
thallium	( ش. ) تالیوم، عنصر فلزی مشتق از آلومینیوم بعلامت TI.
thallogenous	ایجاد کننده  تالیوم.
thalloid	(گ . ش. ) ریسه ای شکل، ریسه ای، ساقه ای.
thallophyte	(گ . ش. ) ریسه  دار، از جنس ریسه  داران .
thallous	(ش. ) مربوط به تالیوم.
thallus	(گ . ش. ) پایه ، ریسه ، ساقه ، بدنه  گیاه .
than	نسبت به ، تا، که ، تا اینکه ، بجز، غیر از.
thane	(thegn) ( حق. قدیم انگلیس ) خان ، تیولدار آزاده .
thaneship	قلمرو یا موقعیت ومقام خان ، مقام خانی.
thank	تشکر، سپاس، سپاسگزاری، اظهارتشکر، تقدیر، سپاسگزاری کردن ، تشکر کردن .
thanker	سپاسگزار.
thankful	سپاسگزار، متشکر، ممنون ، شاکر.
thankless	ناسپاس، حق ناشناس، ناشکر، بیهوده .
thanksgiving	سپاسگزاری، شکر گزاری.
thanksgiving day	( آمر. ) چهارمین  پنجشنبه  ماه  نوامبر، روزشکرگزاری.
thankworthy	قابل سپاسگزاری، قابل تشکر، قابل شکر.
that	آن ، اشاره  بدور، آن  یکی، که ، برای آنکه .
thatch	کاه  وپیزر مخصوص اندود وپوشش بام، کاهگل، کاه  پوش کردن ، کاه  اندود کردن .
thaumaturgic	مربوط به  معجزه  یا کار خارق العاده ، خارق العاده ، سحر.
thaumaturgy	معجزه ، جادو، کار خارق العاده ، خرق عادت، معجزه ، اعجاز.
thaw	آب شدن  ( یخ وغیره  )، گداختن ، گرم شدن .
the	حرف تعریف برای چیز یا شخص معینی.
the dansant	ته  دانسان ، مجلس چای ورقص عصرانه .
theater	(theatre) تئاتر، تماشاخانه ، بازیگر خانه ، تالار سخنرانی.
theater in the round	تماشاخانه  دارای صحنه  مدور.
theatergoer	شخصی که  مکرر به  تئاتر میرود، تماشاخانه  رو.
theatre	(theater) تئاتر، تماشاخانه ، بازیگر خانه ، تالار سخنرانی.
theatrical	وابسته  به  تماشاخانه ، تئاتری، در خور تماشا.
theatricalism	تماشاخانه  گرائی، پیروی از روش تماشاخانه ، تماشاخانه  مسلکی.
theatricalize	تماشاخانه  ای کردن ، بصورت تاتر در آوردن ، بروی صحنه  آوردن .
theatrics	فن  نمایش وتاتر.
theca	(گ . ش. - ج. ش. ) پوشش، کپسول، کیسه ، غلاف.
thecal	( thecate) دارای پوشش کپسول دار، غلاف دار.
thecate	(thecal) دارای پوشش کپسول دار، غلاف دار.
thee	تورا، ترا، بتو.
theft	دزدی، سرقت.
thegn	(thane) ( حق. قدیم انگلیس ) خان ، تیولدار آزاده .
thein	(theine) ( ش. ) تئین  که  درچای یافت میشود.
theine	( thein) ( ش. ) تئین  که  درچای یافت میشود.
their	شان ، خودشان ، مال ایشان ، مال آنها.
theism	اعتقاد بخدا، خدا شناسی، توحید، یزدان  گرائی.
theist	یزدان  گرای، معتقد بخدا، خدا شناس، موحد، خدا پرست.
theistic	یزدان  گرایانه ، خدا پرستانه .
them	ایشان  را، بایشان ، بانها.
thematic	فرهشتی، ریشه ای، مربوط بموضوع، موضوعی، مطلبی، مقاله  ای.
theme	موضوع، مطلب، مقاله ، فرهشت، انشائ، ریشه ، زمینه ، مدار، نت، شاهد.
theme song	(مو. ) ملودی یا قطعه  موسیقی تکرار شونده ، قطعه  تکراری.
themselves	خودشان ، خودشانرا.
then	سپس، پس ( از آن  )، بعد، آنگاه ، درآن  هنگام، در آنوقت، آنوقتی، متعلق بان زمان .
thenar	(تش. ) ( وابسته  به  ) کف دست یا کف پا، برآمدگی کف دست.
thence	از آنجا، از آن  زمان ، پس از آن ، از آن  جهت، دیگر.
thenceforth	از آن  پس، سپس.
thenceforward	از آن  پس، از آنجا ببعد، از آن  وقت.
theocentric	متوجه  بخدا، خدا گرای، خدا دوست، خدا مرکز.
theocentricity	( theocentrism) توجه بخدا، خدا دوستی.
theocentrism	( theocentricity) توجه بخدا، خدا دوستی.
theocracy	یزدان  سالاری، حکومت خدا، حکومت روحانیون .
theocrat	خداوند کشور، طرفدار یزدان  سالاری.
theocratic	مربوط بحکومت خدائی، مربوط به  خدا سالاری.
theodicy	اعتقاد بعدالت خدائی.
theodolite	تئودولیت، دوربین  مهندسی، زاویه سنج طول یاب.
theogonic	وابسته  به  مطالعه  وشناسائی اجداد واعقاب خدایان .
theogony	نسب نامه  خدایان ، مطالعه  وشناسائی اجداد واعقاب خدایان .
theolog	( theologue) متخصص الهیات، دانشمند علم دین ، طلبه  علوم دینی.
theologian	متخصص الهیات، حکیم الهی، خداشناس.
theological	وابسته  بعلوم الهی.
theologize	درعلم الهیات بحث کردن .
theologue	( theolog) متخصص الهیات، دانشمند علم دین ، طلبه  علوم دینی.
theology	یزدان  شناسی، علم دین ، الهیات، حکمت الهی، خدا شناسی.
theonomous	توسط خدا حکومت واداره  شده .
theonomy	حکومت خدائی، کشوری که  خدا پادشاه  آن  باشد.
theophanic	وابسته  به  تجلی خدا به  انسان .
theophany	تجلی خدا به انسان ، ظهور خدا به  انسان .
theorem	قضیه .قضیه ، برهان ، مسئله ، قاعده ، نکره .
theorematic	برهانی، متضمن  برهان ، قضیه ای، مبنی بر قاعده .
theoretical	نظری.
theoretician	(=theorist) نگرشگر، ویژه گر در تئوری.
theorist	متخصص علوم نظری، نگرشگر، طرفدار استدلال نظری.
theorization	نگرشگری، تحقیقات نظری، استدلال نظری.
theorize	نگرشگری کردن ، استدلال نظری کردن ، تحقیقات نظری کردن ، فرضیه  بوجود آوردن ، فرضیه ای بنیاد نهادن .
theorizer	نگرشگر، تئوری باف.
theory	نظریه ، نگره ، فرضیه .اصول نظری، علم نظری، اصل کلی، فرض علمی، تحقیقات نظری، نگرش، نظریه .
theosophical	وابسته  به  عرفان ، عرفانی.
theosophist	عارف، اهل عرفان .
theosophy	عرفان ، خدا شناسی، حکمت الهی.
therapeusis	(=therapeutics) مبحث تداوی، درمان  شناسی.
therapeutic	درمانی، وابسته به  درمان  شناسی، معالج.
therapeutist	( therapist) ( طب ) متخصص درمان  شناسی، درمان  شناس.
therapist	(therapeutist) ( طب ) متخصص درمان  شناسی، درمان  شناس.
therapy	( طب ) درمان ، معالجه ، مداوا، تداوی.
there	آنجا، درآنجا، به  آنجا، بدانجا، در این  جا، دراین  موضوع، آنجا، آن  مکان .
thereabout	درآن  حدود، درهمان  نزدیکی، تقریبا.
thereafter	پس از آن ، از آن  پس، بعد از آن ، بعدها.
thereat	از آن  بابت، در آنجا.
thereby	بدان  وسیله ، از آن  راه ، بموجب آن  در نتیجه .
therefore	برای آن  (منظور )، از اینرو، بنابر این ، بدلیل آن ، سپس.
therefrom	از آن ، ازآنجا، ناشی از آن .
therein	درآن ، درآنجا، از آن  بابت، از آن  حیث.
thereinafter	پیرو آن ، بدنبال آن ، درتعقیب آن ، بعدا.
thereinto	درداخل آن  در جزئ آن ، در ضمن  آن .
thereon	بر آن ، بر این ، روی آن ، درآنجا.
thereto	بان ، بدان ، بعلاوه .
theretofore	تا آنزمان ، پیس از آنوقت.
thereunder	در زیر آن ، بموجب آن ، در ذیل آن .
thereunto	بان ، بدان ، بضمیمیه  آن ، پیوسته  به  آن .
thereupon	درنتیجه ، بنابراین ، بیدرنگ ، پس از آن .
therewith	باآن  ( نامه  یا قرارداد)، به  پیوست، درآن  هنگام، بدانوسیله ، بیدرنگ ، فورا، درنتیجه  آن ، از آن  بابت، علاوه  بر این ، بعلاوه .
theriac	تریاق، معجون ، پادزهر، شیره قند، تریاقی.
therm	کالری کوچک ، معادل هزار کالری بزرگ ، واحد گرما، حمام، داغ، حمام عمومی، گرما.
thermae	چشمه  آب گرم، حمام آب گرم.
thermal	گرمایی، حرارتی.دمائی، گرمائی، حرارتی، گرم.
thermal spring	چشمه  آب گرم.
thermic	گرمائی، وابسته  بگرما، حرارتی.
thermionic tube	لوله  الکترونی که  درآن  الکترون  بوسیله  حرارت دادن  به  الکترود منتشر میشود، لوله گرمایونی.
thermistor	رزیستور برقی، آلت مقاوم در مقابل برق.مقاومت گرمایی.
thermocoagulation	( درجراحی ) دلمه  شدن  نسوج در اثر حرارت.
