throaty	دارای گلوی بزرگ ، دارای صدای گرفته  وخشن .
throb	تپش، زدن ، تپیدن ، لرزیدن ، تپش داشتن ، ضربان .
throe	تیر کشیدن  ( درد )، زایمان ، رنج، گیرودار.
thromboplastic	تسریع کننده  انعقاد خون .
thrombus	( طب ) خون  منعقد شده  در رگ ، لخته .
throne	تخت، سریر، اورنگ ، برتخت نشستن .
throng	گروه ، جمعیت، ازدحام، هجوم، ازدحام کردن .
throstle	( ج. ش. ) باسترک ، دستگاه  پشم ریسی.
throttle	گلو، دریچه  کنترل بخار یا بنزین ، خفه  کردن ، گلو را فشردن ، جلو را گرفتن ، جریان بنزین  را کنترل کردن .
throttler	خفه  کننده .
through	ازمیان ، از طریق، بواسطه ، در ظرف، سرتاسر.(=thru) از میان ، از وسط، از توی، بخاطر، بواسطه ، سرتاسر، از آغاز تا انتها، کاملا، تمام شده ، تمام.
throughither	(throughother) دستپاچه ، پریشانحال.
throughother	(throughither) دستپاچه ، پریشانحال.
throughout	سراسر، تماما، از درون  و بیرون ، بکلی.
throughput	توان  عملیاتی، حاصل کار.
throve	(زمان  ماضی فعل thrive )، موفق شد، کامیاب شد.
throw	پرتاب، انداختن ، پرت کردن ، افکندن ، ویران  کردن .
throw away	دور انداختن ، آشغال، چیز دورانداخته ، چیز بی مصرف.
throw back	ترقی وپیشرفت را عقب انداختن ، باعث تاخیر شدن ، رجعت، برگشت به  خصال نیاکان .
throw down	سبب افتادن  شدن ، طرد کردن ، رد کردن .
throw off	دورانداختن ، بیرون  دادن ، فرار کردن  ( از تعقیب کنندگان  ).
throw out	بیرون  انداختن .
throw over	ترک  کردن .
throw up	بلند کردن ، کناره  گیری کردن  از، قی کردن .
throwin	( کلاچ را ) در دنده  انداختن ، تزریق کردن ، مشارکت کردن ، افزودن  بر.
throwster	پشم باف، نراد.
thru	(=through) از میان ، از وسط، از توی، بخاطر، بواسطه ، سرتاسر، از آغاز تا انتها، کاملا، تمام شده ، تمام.
thrum	ریشه ، ته  نخ، ریشه  یانخ آویخته ، صدای تپ تپ یا زدن  روی میز، ریشه  دار، مضراب زدن ، اندک ، زرزرکردن  ( درساز)، روی میز زدن .
thrush	باسترک ، ( طب ) برفک .
thrust	فرو کردن ، انداختن ، پرتاب کردن ، چپاندن ، سوراخ کردن ، رخنه  کردن  در، بزور بازکردن ، نیرو، فشار موتور، نیروی پرتاب، زور، فشار.
thud	صدای خفه  وآهسته  ایجاد کردن ، ضربه ، ضربه  های متوالی، تپ تپ، هف هف.
thug	آدم کش، بی شرف، قاتل، گردن  کلفت.
thuggee	(thuggery) قتل، آدمکشی، ترور.
thuggery	(thuggee) قتل، آدمکشی، ترور.
thuggish	مثل آدمکش.
thuja oil	روغن  معطر برگ  کاج خمره ای.
thule	( در قدیم ) آخرین  نقطه  شمالی مسکون  دنیا ( بعقیده  بعضی نروژ ).
thumb	شست، باشست لمس کردن  یا سائیدن .
thumb index	نویسه  نما.
thumbhole	حفره ای که  شست درآن  جا بگیرد، سوراخ شستی، نویسه  نما.
thumbnail	کوچک ، ناخن  شست، هر چیزی که  باندازه  ناخن  باشد.
thumbprint	اثر شست، اثر شست گذاشتن .
thumbscrew	اشکلک  شست، باشست پیچاندن .
thumbtack	پونز، پونز زدن  به ، با پونز محکم کردن .
thump	ضربت، با چیز پهن  وسنگین  ( مثل چماق ) زدن ، صدای تلپ، با صدای تلپ تلپ زدن  یاراه  رفتن .
thunder	تندر، آسمان  غرش، رعد، رعد زدن ، آسمان  غرش کردن ، باصدای رعد آسا ادا کردن .
thunderbird	( ج. ش. ) آلاگزنه  استرالیائی، مرغ افسانه ای موجد رعد وبرق.
thunderbolt	آذرخش، صاعقه ، صاعقه زدن .
thunderclap	صدای صاعقه  مانند، صدای تندر، غرش رعد.
thundercloud	ابر صاعقه  دار.
thunderer	تندرگر.
thunderhead	توده  ابری که  حاشیه اش سفید است وقبل از رعد وبرق در آسمان  ظاهر میشود.
thundering	رعد زن ، صاعقه  انداز، غریب، رعد آسا.
thunderous	تندردار، رعد آسا، صاعقه  وار.
thunderpeal	غرش رعد، صدای رعد، غرش.
thundershower	رگبار همراه  با رعد وبرق.
thunderstone	سنگ  آذرخشی.
thunderstorm	توفان  تندری، توفان  همراه  باآذرخش وصاعقه .
thunderstrike	دچار صاعقه  شدن ، دچار رعد وبرق شدن ، صاعقه  زدن ، مبهوت شدن .
thunderstroke	صاعقه  زدگی، اصابت صاعقه .
thurible	مجمر، بخوردان ، بخور سوز.
thurifer	حامل مجمر، حامل بخوردان .
thurl	( ج. ش. ) مفصل خاصره  گوسفند.
thursday	پنج شنبه .
thus	بدین  گونه ، بدینسان ، از این  قرار، اینطور، چنین ، مثلا، بدین  معنی که ، پس، بنابر این .
thwack	باچوب پهن  کتک  زدن ، زدن ، پر کردن ، ضربت.
thwart	بی نتیجه  گذاردن ، خنثی کردن ، حائل کردن ، عقیم گذاردن ، مخالفت کردن  با، انسداداریب، کج، در سرتاسر ( چیزی ) ادامه  دادن  یا کشیدن .
thwarter	باطل کننده ، خنثی کننده ، مسدود کننده .
thwartwise	بطور اریب، بطور متقاطع، اریب، متقاطع.
thy	مال تو، ات، ت ( مثل لباست وخانه ات).
thyestean	آدمخوار.
thyestes	( افسانه  یونان  ) فرزند پلوپس وبرادر اتریوس.
thyme	(گ . ش. ) آویشن ، صعتر.
thymey	(thymy) آویشنی، آویشن  دار.
thymic	آویشنی، وابسته  به  غده  تیموس.
thymus	( تش. ) غده  تیموس.
thymy	(thymey) آویشنی، آویشن  دار.
thypatron	لامپ گازی، تایراترون .
thyristor	تاریستون .
thyroid	سپردیس، سپرمانند، وابسته  بغده  درقی.
thyrsoid	دارای گل آذین  خوشه ای.
thyrsus	( یونان  باستان  ) نیزه ای که  سر آن  میوه  کاج ویا شاخه  انگور نصب شده ، ( گ . ش. )گل آذین  خوشه ای.
thyself	خودت، خودتو.
tiara	تارک  (tarok)، کلاه  پادشاهی ( در ایران  قدیم )، تاچ پادشاهی، تاچ پاپ، تاج یاکلاه .
tibetan	اهل کشور تبت، تبتی.
tibia	( تش. ) درشت نی، قصبه  کبری.
tibial	وابسته  بدرشت نی.
tic	(طب ) انقباض غیر عادی عضلات، حرکات غیر ارادی اندامها.
tick	تیک  تیک ، چوبخط، سخت ترین  مرحله ، علامت، نشانی که  دررسیدگی و تطبیق ارقام بکارمیرود، خطنشان  گذاردن ، خط کشیدن ، چوبخط زدن ، نسیه بردن ، انواع ساس وکنه  وغریب گز وغیره .
tick fever	( طب ) تب کنه ای، تب راجعه .
ticker	ساعت، دارای صدای تیک  تیک ، تلگراف.
ticket	بلیط، ورقه ، آگهی، برچسب، برچسب زدن  به ، بلیط منتشر کردن ، بلیط دار کردن .بلیط.
tickicide	داروی کنه  کش.
tickle	غلغلک  دادن ، غلغلک ، خاریدن .
tickler	غلغلک  دهنده ، بهم زننده ، تحریک  کننده  قمقمه کوچک .
ticklish	غلغلکی، حساس.
ticktack	(tictac) تیک  تاک ، صدای تپش دل، ضربان ، تیک  تیک .
tictac	(ticktack) تیک  تاک ، صدای تپش دل، ضربان ، تیک  تیک .
tidal	جزر و مدی، کشندی.
tidal wave	موج کشند.
tidbit	(titbit) لقمه  چرب ونرم، چیز عالی، خرده  ریز.
tiddledywink	(tiddledywink) یک  نوع بازی دومینو، بچه .
tiddledywinks	(tiddledywinks) یک  نوع بازی دومینو، بچه .
tide	جریان ، عید، کشند داشتن ، جزر ومد ایجاد کردن ، اتفاق افتادن ، کشند.
tide table	نمودار جزر ومد یاکشند.
tideland	زمین  ساحلی دستخوش جزر ومد.
tideless	بی کشند، بدون  جزر ومد، بی جزر ومد، بی فصل، بیموقع.
tidemark	اثر جزر ومد، اثر سیل، میله  شاخص جزر ومد، کشندنشان .
tidewaiter	مامور گمرک  لب دریا، در انتظار فرصت، مترصد فرصت.
tidewater	آب جزر ومد که  بخشکی میرسد، ( مج. ) خط ساحلی، کشند آب.
tideway	مسیرجزر و مد، روگاه  جزر و مد، کشند راه .
tidy	بطورمنظم، مرتب، پاکیزه ، منظم کردن ، آراستن ، مرتب کردن .
tie	دستمال گردن ، کراوات، بند، گره ، قید، الزام، علاقه ، رابطه ، برابری، تساویبستن ، گره  زدن ، زدن .
tie in	فروش جنسی بشرط آنکه  مشتری کالای دیگری را هم بخرد، ارتباط دادن ، وسیله  ارتباط.
tie line	خط ارتباطی.
tie silk	پارچه  ابریشمی کراواتی.
tie up	انسداد، بستن ، پیچیدن ، مقید کردن ، حبس کردن .
tieback	رسن  یابند پرده .
tiepin	سنجاق کراوات، سنجاق مدال وزینت آلات زنانه .
tier	ردیف صندلی، ردیف، رده ، صف، ردیف کردن ، ردیف شدن .
tier table	میز کوچک .
tierce	ثلث کردن ، به  سه  قسمت تقسیم کردن ، سه  ورق جور آوردن .
tierced	ردیف دار، ردیف شده .
tiff	کدورت، کج خلقی، کج خلقی کردن .
tiffany	پارچه  ململ، پارچه  توری ابریشمی نازک .
tiffin	( درهند ) ناهار مختصر، ناهار خوردن .
tiger	( ج. ش. ) ببر، پلنگ .
tiger cat	( ج. ش. ) گربه وحشی، ببر.
tiger lily	(گ . ش. ) سوسن  بلند آسیائی.
tiger moth	( ج. ش. ) پروانه  درشت اندام ودراز بال (arctiidae).
tigerish	(tigerlike) درنده  خو، ببر صفت.
tigerlike	(tigerish) درنده  خو، ببر صفت.
tight	سفت، محکم، تنگ  (tang)، کیپ، مانع دخول هوا یا آب یا چیز دیگر، خسیس، کساد.
tight coupling	جفت شدگی، محکم.
tight lipped	(mouthed tight) کم حرف، خاموش، رازدار.
tight mouthed	(lipped tight) کم حرف، خاموش، رازدار.
tighten	سفت کردن ، محکم کردن ، تنگ  کردن ، فشردن ، بستن ، کیپ کردن ، سفت شدن .
tightener	سفت کننده ، تنگ  کننده ، کیپ کننده .
tightfisted	خسیس، پست.
tights	جامه  چسبان  وخفت (kheft)، لباس تنگ .
tightwad	شخص خسیس.
tightwire	طناب سیمی.
tigress	( ج. ش. ) ببرماده ، ماده  پلنگ .
tigris	رود دجله .
tike	(=tyke) سگ ، آدم خام دست وبی تجربه ، کودک .
til	( گ . ش. ) درخت کنجد.
tilbury	درشکه  روباز سبک  دوچرخه .
tile	آجر کاشی، سفال، با آجر کاشی فرش کردن .
tiler	کاشی پز، آجر پز، سفال پز.
till	(. conj and . prep): تا، تااینکه ، تاآنکه ، تاوقتیکه ، (.vi.vt and .n): کشت کردن ، زراعتکردن ، زمین  را کاشتن ، دخل پول، کشو، دخل دکان ، قلک ، یخرفت.
tillable	قابل کشت وزرع.
tillage	کشت، کشاورزی، کشت وزرع.
tillandsia	(گ . ش. ) درخت آناناس گرمسیری آمریکایی.
tiller	کشاورز، زارع، کشتکار، اهرم سکان کشتی، جوانه ، جوانه زدن .
tillerman	شخم زن .
tilt	کجی، کج کردن  کج شدن .کج شدن ، یک  ورشدن ، کج کردن ، دراهتزاز بودن ، در نوسان  بودن ، شیب داشتن ، مسابقه  نیزه  سواری، شمشیربازی سواره  درقرون  وسطی، زدوخورد، منازعه ، برخورد، سرعت، شتاب، پرتاب، شیب، سرازیری، کجی، تمایل، یک  وری بودن .
tilth	کشت، زمین  کشت شده ، زمین  مزروعی.
tilting yard	(tiltyard) میدان  مبارزه  نیزه بازان  و سوارکاران .
tiltmeter	شیب سنج زمین .
tiltyard	(yard tilting) میدان  مبارزه  نیزه بازان  و سوارکاران .
timbal	(tymbal) نقاره ، دهل، کوس.
timbale	خوراکی مرکب از گوشت ماهی وجوجه  وپنیر وغیره ، خوراک  دلمه .
timber	چوب، تیر، الوار، کنده ، درخت الواری، صدای خشک ، ناهنجار، طنین دار شبیه صدای زنگ ، با الوار و تیر پوشاندن .
timberhead	انتهای تیر کشتی که  طناب بدان  آویزند.
timberland	جنگل، جنگل چوب الواری.
timberline	( در مناطق سرد و کوهستانی ) خط مفروضی که  بالای آن  هیچ درختی رشد نمیکند.
timberman	الوارفروش، نجار.
timberwork	الوارسازی، الوارکاری، تخته بندی.
timbre	(timbrel) دایره زنگی.
timbrel	(timbre) دایره  زنگی.
time	زمان ، هنگام، وقت، مدت.وقت، زمان ، گاه ، فرصت، مجال، (درجمع) زمانه ، ایام، روزگار، مد روز، عهد، مدت، وقت معین  کردن ، متقارن  ساختن ، مرور زمان  را ثبت کردن ، زمانی، موقعی، ساعتی.
time bill	سفته  مدت دار، برنامه  حرکت قطار.
time capsule	محفظه  محتوی آثار تاریخی وفرهنگی.
time card	کارتی که  ساعت حضور وغیاب کارگر روی آن  قید میشود، گاه برگ .
time chart	جدول تطبیق ساعات نصفالنهارات مختلف.
time clock	ساعتی که  زمان  ورود وخروج کارمندان  را ثبت میکند، گاه ساعت.
time constant	ثابت زمانی.
time dependent	وابسته  به  زمان .
time deposit	سپرده ئ بانکی مدت دار.
time division multiplex	تسهیم زمانی.
time draft	برات مدت دار.
time exposure	مدت بازماندن  دیافراگم دوربین  عکاسی.
time honored	مورد احترام بعلت قدمت.
time killer	وقت تلف کن ، وقت کش.
time lapse	مرور زمان ، گاه گذشت.
time limit	حد زمانی.
time loan	وام مدت دار، گاه وام.
time lock	قفل ساعتی، گاه قفل.
time money	وام مدت دار.
time note	سند یا قبض مدت دار.
time out	ساعت غیبت کارگر، وقفه ، فاصله ، ایست، (درورزش) تایم، مهلت.
time saver	صرفه جوئی کننده  در وقت، گاه  اندوز.
time scale	مقیاس زمانی.
time sharing	اشتراک  وقت.
time sheet	ورقه  ثبت ساعات کار.
time zone	منطقه  جغرافیائی دارای ساعت یا نصف النهار معینی.
timeer	زمان  سنج.
timekeeper	کارمند ثبت اوقات، وقت نگهدار، گاه نگهدار.
timeless	نامناسب، بیانتها.
timely	بموقع، بهنگام، بجا، بوقت، بگاه .
timeous	(timous) (اسکاتلند) بموقع، بجا، بهنگام، زود.
timepiece	ساعت، گاه شمار.
timer	کسی که  وقت را نگه میدارد، ساعت.
timeshare	اشتراکی کردن  وقت.
timeshared	با وقت اشتراکی.
timetable	گاه  فهرست، صورت اوقات، برنامه  ساعات کار، جدول ساعات کار.
timework	کار از روی مقاطعه .
timeworn	کهنه ، قدیمی، فرسوده .
