tombola	نوعی قمار شبیه  لوتو.
tomboy	دختر پسروار.
tomboyish	( دختر ) مثل پسرها.
tombstone	سنگ  قبر.
tomcat	گربه  نر.
tome	جلد، جلد بزرگ ، مجلد، دفتر، کتاب قطور.
tomentose	کرک  دار، پرزدار.
tomentulose	کرکی، پرزدار.
tomfool	آدم نادان ، احمق، بلید، دلقک ، لوده .
tomfoolery	مسخرگی، لودگی.
tommy	تامی، اسم خاص مذکر، توماس.
tommy gun	مسلسل دستی.
tommyrot	حماقت محض، بلاهت.
tomography	فن  تشخیص امراض از روی عکسبرداری با اشعه  مجهول، پرتونگاری مقطعی.
tomorrow	فردا، روز بعد.
tomtit	( ج. ش. ) سینه  سرخ جنگلی.
ton	تن ، واحد وزنی برابر با  کیلوگرم.
tonal	مربوطه  به  آهنگ  صدا.
tonality	چگونگی صدا، آهنگ ، مایه ، رنگ  پذیری.
tone	صدا، آهنگ ، درجه  صدا، دانگ ، لحن ، آهنگ  داشتن ، باهنگ  در آوردن ، سفت کردن ، نوا.
tone arm	( در گرامافون  ) آلت سوزن  نگهدار گرامافون .
tone deaf	فاقد حساسیت نسبت به  آهنگ  موسیقی.
tone dialing	شماره گیری آهنگی.
tone language	زبانهای آهنگی ( مثل چینی که  تغییر آهنگ  وطرز تلفظ کلمه  معنی آن  را تغییر میدهد).
tone poem	شعر سمفونی، شعر متشابه  التلفظ، شعر دارای ترادف.
toneless	بی آهنگ ، ناموزون .
toneme	کلمه  متشابه ، لفظی که  در السنه  آهنگی تلفظ خاصی داشته  باشد.
tonemic	دارای تلفظ مشابه .
tonetic	مبحث مترادفات ومتشابهات زبان .
tonetics	مبحث مترادفات ومتشابهات زبان .
tong	با انبر ( چیزی را ) گرفتن ، با انبر نگهداشتن ، زنگ  را بصدا در آوردن ، طنین  اندازشدن ، انبر قند گیر، انبرک ، انبر.
tongue	زبان ، زبانه ، شاهین  ترازو، بر زبان  آوردن ، ( باit) گفتن ، دارای زبانه  کردن .
tongue and groove	کام وزبانه .
tongue lash	سرزنش کردن ، زخم زبان  زدن ، فحش کاری.
tongue tie	لکنت زبان  داشتن ، گیر کردن  زبان ، لکنت زبان .
tongue twister	کلمه  یا عبارت دارای تلفظ دشوار.
tongueless	بی زبان ، گنگ .
tonguelike	زبان  مانند.
tonic	نیروبخش، مقوی، صدائی، آهنگی.
tonicity	صدا، آهنگ ، نیروبخشی، نیروی ارتجاعی.
tonight	امشب.
tonnage	گنجایش کشتی برحسب تن ، تن  شماری، برحسب شماره  تن ، بارگیر.
tonner	کشتی دارای تعداد معینی ظرفیت، کامیون  دارای ظرفیت معینی.
tonometer	دانگ  سنج، دستگاه  اندازه  گیری فشار وکشش.
tonometry	دانگ  سنج.
tonsil	( تش. ) لوزه ، بادامک .
tonsillar	بادامکی، شبیه  لوزتین .
tonsillectomy	( طب ) در آوردن  لوزتین  بوسیله  عمل جراحی، عمل لوزه .
tonsillitis	( طب ) ورم لوزتین ، ورم لوزه ، زهر باد.
tonsillotomy	برش وقطع لوزه .
tonsorial	وابسته  به  سلمانی، دلاکی.
tonsure	فرق سر را تراشیدن ، سر تراشیده ، قسمت تراشیده  سر کشیش.
tonus	توش، نیرو، تنوس، ( تش. ) خاصیت انقباض عضله .
too	زیاد، بیش از حد لزوم، بحد افراط، همچنین ، هم، بعلاوه ، نیز.
took	زمان  گذشته  فعل take.
tool	ابزار، آلت، شکل دادن ، مجهز کردن .آلت، افزار، ابزار، اسباب، آلت دست، دارای ابزار کردن ، بصورت ابزار درآوردن .
toolbox	جعبه  ابزار.
toolhead	ابزار نگهدار اتومبیل.
toolhouse	ابزارخانه ، انبار ابزار.
tooling	شکل دهی، تجهیز.
toolroom	اتاق ابزار.
toom	(.n and .adj): خالی، تهی، فاقد، لاغر، دراز، کم هوش (.n):آهنگ ، صدا، دانگ .
toot	صدای تیزشیپور وبوق یاسوت، بطور منقطع شیپور زدن .
tooter	مواظب، شیپور زن .
tooth	دندان ، دندانه ، نیش، دارای دندان  کردن ، دندانه  دار کردن ، مضرس کردن .
tooth and nail	بطور وحشیانه ، با جرات باتهور، نومیدانه .
tooth billed	دارای منقار مضرس.
toothache	دندان  درد، درد دندان .
toothbrush	مسواک  دندان .
toothed wheel	چرخه  دندانه  دار.
toothily	بصورت مضرس، حریصانه .
toothless	بی دندان ، بدون  دندانه ، ( مج. ) بچه  گانه .
toothpaste	خمیر دندان .
toothpick	خلال دندان ، دندان  کاو.
toothsome	لذیذ، مطبوع، باب دندان ، خوشمزه ، دندان  مز.
toothy	دندانه  دار، دارای دندان  مضرس، (مج. ) حریص، دندان  نما.
tootle	نی یا فلوت ملایم زدن ، دراز نوشتن ، چرند گفتن ، صدای سوت یا فلوت.
top	سر، نوک ، فرق، رو، قله ، اوج، راس، روپوش، کروک ، رویه ، درجه  یک  فوقانی، کج کردن ، سرازیر شدن .سر، بالا، اوج، فوقانی، عالی.
top billing	بالاترین  قسمت آگهی سینما، صدر اعلان .
top boot	چکمه  سواری، کروک  اتومبیل.
top dog	نژاد یا شخص غالب، برتر.
top down	از بالا به  پائین .
top drawer	دارای مقام یا اهمیت عالی، قدرت عالیه ، هیئت حاکمه .
top flight	بالاترین  موفقیت، علو، اعلی ترین  مرتبه .
top hat	کلاه  مردانه  استوانه ای.
top heavy	سرسنگین  وته  سبک ، افتادنی، غیر عملی.
top hole	عالی، درجه  یک .
top lift	طبقه  زیرین  پاشنه  پا.
top milk	رویه  شیر، سرشیر، روشیر.
top round	قسمت گرد (gerd) گوشت کبابی.
top secret	مخصوص افسران  وخواص، خیلی محرمانه .
top sergeant	( نظ. ) گروهبان  یکم.
top spin	چرخش فرفره  مانند توپ بازی.
top view	نمای فوقانی.
topaz	یاقوت زرد، زبرجد هندی، توپاز.
topcoat	روپوش، پالتو.
topdress	بطور سطحی پاشیدن ، سطحی ریختن .
tope	نوشابه  زیاد خوردن ، درختستان ، باغ، گنبد بودائی، برج بودائی.
toper	باده  گسار، میگسار، دائم الخمر، کوسه  ماهی اروپائی.
topful	پر، مالامال، لبریز.
topgallant	سکوب بالای دکل کشتی، بالاترین  شکوب دکل کشتی، وسائل بی مصرف کشتی.
tophus	سنگ آهکی تراورتن ، ( طب ) توفوس.
topiary	مربوط بارایش وتزئین  درختان ، درخت آرائی.
topic	موضوع، مبحث، عنوان ، سرفصل، ضابطه .
topic sentence	( در انشائ ) جمله  سرسطر، جمله  عنوان .
topicality	حالت مناسب، موضوع مورد بحث روز.
topknot	گره  زینتی روبان  گیسو، کاکل.
topless	بی نوک ، بی سر، بی قله ، ( مج. ) بی انتها، ( لباس شنای زنانه  ) بی بالاتنه .
toploftiness	(toplofty) خیلی متکبر، خود فروش، تکبر، خود فروشی.
toplofty	(toploftiness) خیلی متکبر، خود فروش، تکبر، خود فروشی.
toplogic	وابسته  به  مکانشناسی.
topmast	دومین  دکل کشتی از عرشه .
topmost	اعلی ترین ، بالاترین .
topnotch	آخرین  نقطه ، درجه  یک ، اعلی.
topographer	مکان  نگار، نقشه  بردار، مساح.
topographic	وابسته  بنقشه  برداری یا مکان  نگاری.
topography	نقشه  برداری، مکان  نگاری، مساحی.
topologist	مکان  شناس.
topology	توپولوژی.مکان  شناسی، وضعیت جغرافیائی، قیاس بمکان .
toponymic	وابسته  به  مکان  نامی، وابسته  به  نام یک  محل یا منطقه .
toponymy	مطالعه  وجه  تسمیه  شهرها ونقاط، ذکر اسامی نواحی، مکان  نامی.
topper	هرس کن ، شاخه  زن ، سوهان ، چیز عالی.
topping	کاکل، طره  گیسو، عمل هرس کردن ، سرشاخه  زنی، عالی، ممتاز، باشکوه ، پرمدعا.
topple	از سر افتادن ، برگشتن ، واژگون  کردن .
topsail	(l'=tops) ( د. ن ) بالاترین  بادبان ، از سر، سراسیمه .
topside	بالاسو، قسمت بالا، در عرشه ، در راس.
topsides	بالاسو، قسمت بالا، در عرشه ، در راس.
topsoil	( ز. ش. ) روخاک ، خاک  سطحی، خاک  سطحی را برداشتن .
topstitch	نزدیک  درز لباس کوک  زدن .
topstone	سنگ  راس، سنگ  فوقانی.
topsy turvy	وارونه ، واژگون ، سروته ، درهم وبرهم.
topsy turvydom	درهم وبرهمی، اغتشاش، آشفتگی.
topwork	پیوند از جنس دیگری بدرخت زدن .
toque	کلاه  زنانه  کوچک  و بی لبه ، ( ج. ش. ) بوزینه  دارای موی کلاله ای.
tor	صخره  بلند، تپه  پرسنگ .
tora	تورات، شریعت موسی.
torah	تورات، شریعت موسی.
torch	مشعل، چراغ قوه ، مشعلدار کردن .
torch singer	خواننده  شعر احساساتی وعاشقانه .
torch song	شعر احساساتی وعشقی.
torchbearer	مشعل دار.
torchlight	نور مشعل، هوای گرگ  ومیش، وابسته  به  نور مشعل.
torchwood	( گ . ش. ) درخت صمغ بلسانی.
tore	قاش زین ، قرپوس زین ، گچ بری، چنبری، علف بلند، مرتع، چنبر، زمان  ماضی فعلtear.
toreador	قهرمان  گاو باز سوار بر اسب.
torero	گاوباز پیاده .
toreutics	فن  حکاکی وقلم زنی ( بر روی فلز ).
toric	هلالی، چنبری.
torii	مدخل معبد، طاق مدخل معبد.
torment	زجر، عذاب، شکنجه ، آزار، زحمت، عذاب دادن ، زجر دادن .
tormentor	زجر دهنده ، عذاب دهنده .
torn	( اسم مفعول tear )، پاره  شده ، درهم دریده .
tornadic	گردبادی.
tornado	توفان ، هیجان ، گردباد، طغیان .
toroid	چنبره .سطح ایجادشده  از خط مارپیچی، مارپیچی.
toroid magnetic core	هسته  مغناطیسی چنبره ای.
torose	متورم، برجسته ، شکم داده ، ( گ . ش. ) استوانه  ای شکل ودارای برجستگی های متناوب.
torpe	استعاره ، معنی مجازی، طعنه .
torpedo	اژدر، ماهی برق، با اژدر خراب کردن .
torpedoboat	( نظ. ) ناو اژدرافکن .
torpid	خوابیده ، سست، بیحال، بی حس.
torpidity	حالت بیحالی، حالت سستی، ایست، کرختی.
torquate	طوقه  دار، طوقی.
torque	گشتاور، نیروی پیچشی.گشتاوری، نیروی گردنده  درقسمتی از دستگاه  ماشین ، نیروی گشتاوری، چنبره ، طوق، طوقه .
torrent	سیل، سیل رود، جریان  شدید، سیل وار.
torrid	حاره ، زیاد گرم، حاد، سوزاننده ، سوزان ، محترق، بسیار مشتاق.
torridity	سوزانی، داغی.
torridness	سوزانی، داغی.
torsade	یراق یا ریسمان  تابیده .
torsion	پیچش، پیچ خوردگی، انقباض، پیچی.
torso	پیچ یا تاب خوردن ، تاب گشت، خاصیت تاب گشت.
tort	شبه  جرم، آسیب، ضرر.
torte	کیک  تخم مرغ وشکر ومغز گردو.
tortellini	خوراک  رشته  فرنگی پر از چاشنی جوشانده .
torticollis	( طب ) کجی مادرزادی گردن ، گردن  کجی.
tortilla	نان  ذرت مکزیکی.
tortious	( حق. ) وابسته  به  شبه  جرم، زیان آور، مضر، موذی.
tortoise	لاک  پشت، سنگ  پشت، آدم کندرو.
tortricid	( ج. ش. ) پروانه  بید درشت اندام، وابسته  به  پروانه  بید.
tortricidae	( ج. ش. ) پروانه  بید درشت اندام، وابسته  به  پروانه  بید.
tortrix	( ج. ش. ) پروانه  بید درشت اندام، وابسته  به  پروانه  بید.
tortuosity	پیچ وخم، انحنائ.
tortuous	درشکن ، پیچاپیچ، غیر مستقیم، پیچ وخم دار، فریبکار.
torture	شکنجه ، عذاب، زجر، عذاب دادن ، زجر دادن .
torturer	شکنجه  دهنده .
torturous	زجر دار، متضمن  زجر وشکنجه ، طاقت فرسا.
torus	طبق، ماهیچه ، گچ بری بزرگ  هلالی ته  ستون .
tory	عضو حزب محافظه  کار انگلیس، وابسته  به  حزب محافظه  کار.
toryism	اصول وعقاید حزب محافظه  کار، محافظه  کاری.
tosh	آدم چرند، حرف مفت، بی معنی.
toss	بالا انداختن ، پرت کردن ، انداختن ، دستخوش اواج شدن ، متلاطم شدن ، پرتاب، تلاطم.
tosser	دستخوش امواج، پرت کننده .
tosspot	مست، دائم الخمر.
tot	آشغال، عدد، جمع، سرجمع، حاشیه  نویسی، یادداشت مختصر، مبلغ، جمع بستن ، بچه کوچک .
total	کل، جمع کل، کامل.کل، کلی، تام، مطلق، مجموع، جمع، جمله ، سرجمع، حاصل جمع، جمع کردن ، سرجمع کردن .
total function	تابع کامل.
totalisator	ماشین  جمع زنی، ماشین  ثبت شرط بندی اسب دوانی.
totalism	(=totalitarianism) رژیم حکومت متمرکز در یک  قدرت مرکزی.
totalitarian	یکه  تاز، وابسته  بحکومت یکه  تازی، دارای حکومت مطلقه  ودیکتاتوری.
totalitarianism	(=totalism) رژیم حکومت متمرکز در یک  قدرت مرکزی.
totalitarianize	تبدیل بحکومت یکه  تاز کردن ، بصورت حکومت مطلقه  و استبدادی اداره  کردن .
totality	کلیت، کلی، مقدار کلی، تمامیت، مجموع.
totalizator	ماشین  جمع زنی، ماشین  ثبت شرط بندی اسب دوانی.
totalize	کلی کردن ، کامل کردن ، جمع زدن .
totalizer	ماشین  جمع زنی، ماشین  ثبت شرط بندی اسب دوانی.
totally	سربسر، جمعا، بطور سرجمع، رویهمرفته ، کاملا، کلا.
totaquina	داروی ضد مالاریا مرکب از گنه  گنه  وترکیبات دیگرآن .
totaquine	داروی ضد مالاریا مرکب از گنه  گنه  وترکیبات دیگرآن .
tote	باربردن ، حمل ونقل کردن ، سوق دادن ، جمع کردن ، مجموع، برپشت حمل کردن .
tote road	جاده  مخصوص حمل لوازم وذخائر بمحلی.
totem	توتم، روح محافظ شخص، درخت یا جانوری که  سرخ پوستان  حفظ وحامی روحانی خود دانسته واز تجاوز بدان  یاخوردن  گوشت آن  خودداری می کردند، روح یاجانورحامی شخص.
totem pole	تیر یا چوبی که  نقوش جانوران  محافظ قبایل مختلف سرخ پوستان  روی آن  منقوش بوده .
totemic	وابسته  به  توتم.
totemism	توتم پرستی.
totemist	(=totemite) معتقد بوجود روح حافظ یک  قوم یا قبیله .
totemistic	وابسته  به  توتم.
totemite	(=totemist) معتقد بوجود روح حافظ یک  قوم یا قبیله .
toter	نقل وانتقال دهنده .
tother	دیگری، دومی، دوم، بعدی، دیگر، نفر بعدی.
totipotency	قدرت تولید وایجاد یک  ارگانیسم از یک  جزئ آن .
totipotent	دارای قدرت تولید یک  ارگانیسم از یک  جزئ آن .
