bring on	ادامه  دادن ، جلورفتن ، وادار به  عمل کردن ، بظهور رساندن .
bring out	خارج کردن ، از اختفا بیرون  آوردن ، زائیدن .
bring to	بهوش آوردن ، بحال آوردن  ( کسی که  ضعف کرده  ).
bring up	پرورش دادن ، رشد دادن .
brininess	نمکی، شوری، بانمکی.
brinish	(=briny) نمکین ، شور.
brink	لب، کنار، حاشیه .
briny	شور، مثل آب دریا، نمکین .
brio	روح، زندگانی، حیات.
briolette	نوعی الماس بیضی یا گلابی شکل.
briquet	بریکت، خاک  زغال قالبی.
briquette	بریکت، خاک  زغال قالبی.
brisance	ضربه  انفجاری، انفجار.
brisk	سرزنده  وبشاش، تند، چابک ، باروح، رایج، چست، تیز، آراسته ، پاکیزه .
brisket	گوشت سینه ، سینه  انسان .
bristle	موی زبر، موی سیخ، موی خوک ، سیخ شدن ، رویه  تجاوزکارانه  داشتن ، آماده  جنگ  شدن .
bristly	زبر، دارای موی زبر، جنگی.
britain	بریتانیا، انگلیس.
britannic	بریتانیائی، مربوط به  بریتانیا.
britches	شلوار کوتاه ، شلوار، تنکه .
briticism	اصطلاحات خاص انگلیس.
british	بریتانیائی، انگلیسی، اهل انگلیس، زبان  انگلیسی.
british english	زبان  انگلیسی رایج درانگلستان .
britisher	(=briton) انگلیسی، اهل بریتانیا، تبعه  انگلیس.
briton	خاک  انگلیس، انگلیسی، اهل بریتانیا.
brittle	ترد، شکننده ، بی دوام، زودشکن .
brittleness	تردی، زودشکنی.
broach	سنجاق کراوات، برش، سیخ، شکل سیخ، بشکل مته ، سوراخ کن ، سوراخ کردن ، نوشابه  درآوردن  ( از چلیک  )، برای نخستین  بار بازکردن ، بازکردن  یامطرح نمودن ، بسیخ کشیدن ، تخلف کردن  از.
broacher	سوراخ کن ، مطرح کننده .
broad	پهن ، عریض، گشاد، پهناور، زن  هرزه .
broad bean	(گ . ش. ) باقلا.
broad gauge	ریل راه  آهن  خیلی دور از هم ( مثل راه  آهن  روسیه ).
broad jump	( در ورزش ) پرش طول.
broad leafed	پهن  برگ ، غیر سوزنی.
broad leaved	پهن  برگ ، غیر سوزنی.
broad minded	دارای فکر وسیع، روشن  فکر.
broadax	تیشه  سرپهن .
broadaxe	تیشه  سرپهن .
broadband	پهن  باند.
broadcast	پراکندن ، داده  پراکنی.منتشر کردن ، اشاعه  دادن ، رساندن ، پخش کردن  ( از رادیو)، سخن  پراکنی.
broadcaster	گوینده ( رادیو یا تلویزیون ).
broadcloth	ماهوت.
broaden	پهن  کردن ، وسیع کردن ، منتشر کردن .
broadleaf	(leaved =broad) پهن  برگ ، غیر سوزنی.
broadloom	ساخته  شده  درکارگاه  وسیع ( مانند کارگاه  قالی بافی ).
broadside	توپهائی که  دریک  سوی کشتی آراسته  شده ، سطح پهن  هرچیزی، بایک  شلیک .
broadsword	قداره .
broadtail	گوسفنددنبه دار، پوست بره .
brocade	زری، زربفت، پارچه  ابریشمی گل برجسته .
broccoli	( گ . ش. ) نوعی گل کلم.
brochette	سیخ یامیل کوچک ، سنجاق یا گل سینه  کوچک .
brochure	جزوه ، رساله ، کتاب کوچک  صحافی نشده  که  گاهی جلد کاغذی دارد.
brock	(ج. ش. ) گورکن  اروپائی، شغاره .
brocket	گوزن  نر.
brocoli	(گ . ش. ) نوعی گل کلم.
brogan	(=brogue) پوتین ، چکمه ، کفش، چکمه  سنگین  پاشنه دار، لهجه  محلی، کفش خشن  وسنگین .
broider	قلابدوزی کردن ، گلدوزی کردن ، ملیله  دوزی کردن .
broidery	قلابدوزی، گل دوزی، ملیله  دوزی.
broil	سرخ کردن  (روی آتش)، کباب کردن ، سوختن ، داد وبیداد.
broiler	جوشاننده ، پزنده ، بهم زننده ، جوجه  یا پرنده  کبابی.
broke	ورشکسته ، ورشکست، بی پول.
broken	شکسته ، شکسته  شده ، منقطع، منفصل، نقض شده ، رام وآماده  سوغان  گیری.
broken down	ازپای درآمد.
brokenhearted	دلشکسته ، نومید.
broker	دلال، سمسار، واسطه  معاملات بازرگانی.
brokerage	پول دلالی، حق العمل، مزد دلالی.
bromide	(ش. ) برمور، نمک  آلی یامعدنی اسید هیدروبرمیک ، اظهار یا بیان  مبتذل.
bronchial asthma	( طب ) تنگی نفس که  بعلت انقباض عضلات جدارقصبه الریه  ایجاد میشود.
bronchial tube	(تش. ) قصبه الریه ، نای.
bronchitic	مبتلا به  برنشیت.
bronchitis	برنشیت، آماس نایژه .
bronchus	(تش. ) نایچه ، نایژه ، یکی از انشعابات فرعی نای یا قصبه الریه .
bronco	(ج. ش. ) اسب کوچک  رام نشده ، توسن .
bronze	مفرغ، مسبار، برنزی، برنگ  برنز، گستاخی.
brooch	سنجاق سینه ، گل سینه ، باسنجاق سینه  مزین کردن ، باسنجاق آراستن .
brood	کلیه  جوجه هائی که  یکباره  سراز تخم درمیاورند، جوجه های یک  وهله  جوجه  کشی، جوجه ، بچه ، توی فکر فرورفتن .
brooder	اندیشه  کننده ، روی تخمنشین .
brooding hen	مرغ کرچ.
broody	قابل تخم گذاری، افسرده ، متفکر.
brooklet	جوی کوچک .
broom	جاروب، جاروب کردن .
broomstick	دسته  جاروب.
broth	غذای مایعی مرکب از گوشت یا ماهی وحبوبات وسبزی های پخته ، آبگوشت.
brothel	فاحشه  خانه .
brother	(brethren and brothers. pl) برادر، همقطار.
brother in law	باجناق، برادر زن ، برادر شوهر، شوهر خواهر، هم داماد.
brotherhood	برادری، انجمن  برادری واخوت.
brotherly	برادرانه ، از روی مهربانی، از روی دوستی.
brougham	کالسکه .
brow	ابرو، پیشانی، جبین ، سیما.
browbeat	عتاب کردن ، تشر زدن ، نهیب زدن  به .
brown	قهوه ای، خرمائی، سرخ کردن ، برشته  کردن ، قهوه ای کردن .
brown sugar	شکر سرخ، شکر خام.
brownie	دختر پیشاهنگ  هشت ساله تایازده  ساله ، یکجور دوربین عکاسی، یکنوع نان  شیرینیمیوه دار.
brownish	مایل به  قهوه ای یاخرمائی.
browse	جسته  گریخته  عباراتی از کتاب خواندن ، چریدن .
browser	کسیکه  جسته  وگریخته  میخواند.
brucellosis	(طب) تب مالت، تب مواج.
bruin	(=bear) آقاخرس، خرس.
bruise	کوبیدن ، کبود کردن ، زدن ، سائیدن ، کبودشدن ، ضربت دیدن ، کوفته  شدن ، کبودشدگی، تباره .
bruit	صدا، شایعات، گزارش، سروصدا، آوازه .
brumal	زمستانی، مربوط به  زمستان .
brume	مه ، ابر، بخار، شبنم.
brummagem	بی ارزش، کم ارزش، پست، ارزان ، مسکوک  فلزی.
brumous	زمستانی، مه  آلود، مه گرفته .
brunch	(د. گ . ) غذائی که  هم بجای ناشتا و هم بجای ناهار صرف شود.
brunet	سبزه ، دارای موی مشکی یاخرمائی.
brunette	سبزه ، دارای موی مشکی یاخرمائی.
brunt	ضربه ، لطمه ، بار، فشار.
brush	پاک  کن ، ماهوت پاک  کن ، لیف، کفش پاک  کن  و مانند آن ، قلم مو، علف هرزه ، ماهوت پاک  کن  زدن ، مسواک  زدن ، لیف زدن ، قلم مو زدن ، نقاشی کردن ، تماس حاصل کردن  وآهسته گذشتن ، تندگذشتن ، بروس لوله .
brush off	اخراج بی ادبانه ، زدایش.
brush up	باقلم مو رنگ  کردن ، معلومات خود را تجدیدکردن ، تجدید خاطره  کردن .
brushwood	بوته ، خاشاک ، بیشه .
brushy	پر از بوته  وخاشاک ، شبیه  ماهوت پاک  کن .
brusque	(=brusk) خشن  در رفتار، بی ادب، پیش جواب.
brusqurie	تندی، خشونت در رفتار.
brussels sprout	(گ . ش. ) کلم بروکسل، کلم فندقی.
brut	خشک  ( درمورد شراب وغیره  ) دارای مقدار خیلی کمی الکل.
brutal	جانور خوی، حیوان  صفت، وحشی، بی رحم، شهوانی.
brutality	جانور خوئی، وحشیگری، بیرحمی، سبعیت.
brutalization	جانور خوئی، حیوان  صفت نمودن .
brutalize	وحشی یا حیوان  صفت کردن ، ( م. م. ) وحشی شدن .
brute	جانورخوی، حیوان  صفت، بی خرد، سبع، بی رحم، جانور، حیوان ، (مج. ) آدم بی شعوروکودن  یاشهوانی.
brutish	حیوانی، پست، بی شعور، درشت، خشن ، ددمنش.
bryology	علم خزه  شناسی.
bubble	حباب.جوشیدن ، قلقل زدن ، حباب برآوردن ، ( مج. ) خروشیدن ، جوشاندن ، گفتن ، بیان  کردن ، حباب، آبسوار، (مج. ) اندیشه  پوچ.
bubble gum	آدامس بادکنکی.
bubble memory	حافظه  حبابی.
bubble sort	جور کردن  حبابی.
bubbly	جوش زننده ، پرحباب، شامپانی.
bubo	( طب ) خیارک ، ( ج. ش. ) جغد شاخدار.
bubonic	خیارکی.
bubonic plague	(طب) غده  خیارکی، طاعون .
buccal	دهانی، وابسته  به  گونه .
buccaneer	دزد دریائی.
buck	جنس نر آهو وحیوانات دیگر، ( آمر ) قوچ، دلار، بالا پریدن  وقوز کردن ( چون  اسب )، ازروی خرک  پریدن ، مخالفت کردن  با ( دربازی فوتبال وغیره )، جفتک ، جفتک  انداختن .
buck fever	هیجان  شکارچی تازه  کار در مقابل شکار.
buck passer	لاابالی، شخصی که  مسئولیت خود را بدیگران  محول میکند.
buck up	شجاع شدن ، پیشرفت کردن ، روحیه  کسی را درک  کردن ، تهییج کردن .
buck wheat	دیلار، گندم سیاه .
buckaroo	گاوچران ، مربی اسب.
buckboard	درشکه  بدون  کروک .
buckeroo	گاوچران ، مربی اسب.
bucket	دلو، سطل.دلو.
bucket seat	صندلی یکنفری ( در هواپیماواتومبیل ).
bucket sort	جور کردن  دلوی.
buckeye	(گ . ش. ) گیاهی شبیه  شاه بلوط هندی.
buckhound	سگ  شکاری، تازی.
buckle	سگک ، قلاب، پیچ، باسگک  بستن ، دست وپنجه  نرم کردن ، تسمه  فلزی، چپراست، خم شدن .
buckler	سپر، سپر کوچک ، دفاع کردن  ( باسپر).
bucko	متکبر، مغرور، خود فروش.
buckra	مرد سفید پوست، ارباب، خوب.
buckram	کرباس آهاردار، کیسه  کرباسی، سختی.
bucksaw	اره  بزرگ  چوب بری.
buckshot	چارپاره ، ساچمه  درشت.
buckskin	پوست آهو، پوست گوزن .
bucktail	دم غزال یا گوزن  نر.
buckthorn	خولان ، سنجد تلخ.
bucktooth	دندان  گراز یا پیش آمده .
bucolic	روستائی، دهقانی، اشعار روستائی.
bud	جوانه ، غنچه ، شکوفه ، تکمه ، شکوفه  کردن ، جوانه  زدن .
buddhism	مذهب بودا.
budding poet	جوجه  شاعر.
buddle	لاوک  ( مخصوص شستن  سنگ  معدن ).
buddleia	(گ . ش. ) افار، افرا، بودله  ژاپنی.
buddy	پرشکوفه ، رفیق، یار.
budge	تکان  جزئی خوردن ، تکان  دادن ، جم خوردن .
budget	بودجه  ( فرانسه  )، حساب درآمد وخرج.بودجه .
budgetary	مربوط به  بودجه .
budgetary control	کنترل بودجه ای.
budgeteer	تهیه کننده  بودجه .
budgeter	تهیه  کننده  بودجه .
buff	چرم گاومیش، چرم زرد خوابدار، ضربت، گاو وحشی، زردنخودی، محکم، از چرم گاومیش، براق کردن ، جلا، پوست انسان .
buff leather	چرم گاومیش.
buff wheel	چرخ سنباده .
buffalo	(buffaloes or buffalo. pl) گاو وحشی، پریشان  کردن ، ترساندن .
buffer	میانگیر، سپر، ضربت خور، حائل، پرداخت کردن .میانگیر، استفاده  از میانگیر.
buffer area	ناحیه  میانگیر.
buffer memory	حافظه  میانیگر.
buffer register	ثبات میانگیر.
buffer storage	انباره  میانگیر.
buffered	با میانگیر، میانگیردار.
buffering	میانگیری.
buffet	قفسه  جای ظرف، بوفه ، اشکاف، رستوران ، کافه ، مشت، ضربت، سیلی.
buffing wheel	چرخ سنباده .
bufflehead	گاومیش، ( مج. ) آدم احمق، کله  خر.
buffo	خواننده  مرد در رلهای فکاهی اپرا.
buffoon	لوده ، دلقک ، مسخرگی کردن .
buffoonery	مسخرگی.
bug	اشکال، گیر.حشره ، ساس، جوجو، بطور پنهانی درمحلی میکروفون  نصب کردن .
bugaboo	غول، لولو.
bugbear	لولو، با لولو ترساندن .
bugger	آدم پست، کثیف وفاسد.
buggery	لواط، بچه  بازی.
buggy	نوعی درشکه  سبک  یک  اسبه ، حشره  دار.
bughouse	تیمارستان ، احمق.
bugle	شیپور، بوق.
bugler	شیپورچی.
buglet	بوق دوچرخه .
bugloss	گاوزبان ، دیمهاج.
buhl	خاتم کاری باصدف یا فلز.
build	ساختن ، بناکردن ، درست کردن .
builder	سازنده ، خانه  ساز.
building	ساختمان ، بنا.ساختمان ، بنا، عمارت، دیسمان .
building block	کنده  ساخت، بنا کنده .
buillfight	گاوبازی.
built in	توکار.جزو ساختمان ، غیر قابل انتقال، موجود در داخل چیزی.
built in check	مقابله  توکار، بررسی توکار.
built in function	تابع توکار.
built up	پر از ساختمان .
buirdly	( اسکاتلند ) قوی بنیه ، ورزشکار.
bulb	لامپ چراغ برق، پیاز گل، هر نوع برآمدگی یاتورم شبیه  پیاز.لامپ برق.
bulbaceous	پیازی شکل.
bulbar	پیازدار، پیازی.
bulbous	پیازی، پیازدار.
buldozer	ماشین  آهنگری، کوره  آهنگری، بولدوزر، تراکتور خاکبرداری.
bulge	برآمدگی، شکم، تحدب، ورم، بالارفتگی، صعود، متورم شدن ، باد کردن .
bulgy	برآمده ، شکم دار، محدب.
bulhead	انواع ماهیان  سربزرگ .
bulk	جسم، جثه ، لش، تنه ، جسامت، حجم، اندازه ، بصورت توده  جمع کردن ، انباشتن ، توده ، اکثریت.
bulk storage	انباره  پر گنجایش.
bulkhead	تیغه ، دیوار، تاق نما، تاقک .
bulkily	بطور تنه  دار، بطور جسیم و پرجثه .
bulkiness	بزرگی، تنه  داری، جثه  داری.
bulky	بزرگ ، جسیم.
bull	گاونر، نر، حیوانات نر بزرگ ، فرمان ، مثل گاو نر رفتارکردن ، (آمر) بی پرواکارکردن .
bull session	جلسه  محاوره  ومرور.
bull's eye	(eyes s'bull. pl) قلب هدف، تیری که  بهدف اصابت کند.
bulldog	نوعی سگ  بزرگ ، بول داگ ، (گاو را) برزمین  افکندن .
bulldoze	ارعاب وتهدیدکردن ، روی ماشین  بولدوزکار کردن .
bullet	گلوله ، گلوله  تفنگ .
bulletin	تابلو اعلانات، آگهی نامه  رسمی، ابلاغیه  رسمی، بیانیه ، آگاهینامه ، پژوهشنامه ، پژوهنامه .
bulletproof	ضد یا مانع گلوله .
bullfighter	گاوباز.
bullfinch	سهره .
