totter	تردید کردن ، پس و پیش رفتن ، تلو تلو خوردن ، متزلزل شدن .
tottery	لرزان ، مرتعش، متزلزل، ناپیدار، سست.
totty	ناپایدار، سست، لزان ، مرتعش، بچه .
toucan	( ج. ش. ) طوفان ، توکان .
touch	دست زدن  به ، لمس کردن ، پرماسیدن ، زدن ، رسیدن  به ، متاثر کردن ، متاثر شدن ، لمسدست زنی، پرماس، حس لامسه .
touch me not ish	گل حنا، امر ممنوعه ، مغرور.
touchhole	سوراخ جای فتیله  در توپهای قدیمی.
touchline	( در فوتبال ) خط اطراف زمین  فوتبال.
touchstone	سنگ  محک ، معیار.
touchy	زود رنج، نازک  نارنجی، حساس، دل نازک .
tough	پی مانند، سفت، محکم، شق، با اسطقس، خشن ، شدید، زمخت، بادوام، سخت، دشوار.
tough minded	دارای فکر خشن  وبدون  احساسات.
toughen	سفت شدن ، مثل پی شدن ، سفت کردن .
toughie	(=toughy) آدم خشن ، مسئله  بغرنج.
toughy	(=toughie) آدم خشن ، مسئله  بغرنج.
toupee	کاکل یاموی مصنوعی.
tour	گشت، سفر، مسافرت، سیاحت، ماموریت، نوبت، گشت کردن ، سیاحت کردن .
tourbillion	(=tourbillon) گردباد، گرداب، آتش بازی گردبادی.
tourbillon	(=tourbillion) گردباد، گرداب، آتش بازی گردبادی.
tourism	گشتگری، جهانگردی، سیاحت.
tourist	گشتگر، جهانگرد، سیاح، جهانگردی کردن .
tourmaline	(مع. ) کهربای اصل.
tournament	مسابقات قهرمانی، تشکیل مسابقات، مسابقه .
tourney	مسابقه ، مسابقه  دادن .
tourniquet	شریان  بند.
touse	کشیدن ، دست زدن ، اذیت کردن ، اندامهای کسی را کشیدن ، جدا کردن ، کشیده  شدن ، چروک  شدن .
tousle	ژولیدگی مو، برهم زدن ، پریشان  کردن ، مچاله  کردن ، نزاع.
tout	خریدار پیدا کردن ، مشتری جلب کردن ، صدای نکره  ایجاد کردن ، بلند جار زدن ، باصدایبلند انتشار دادن .
touter	جار زن .
tow	دو، دوبار، دو قسم، دونوع، دوتا، هر دوتا.باطناب بدنبال کشیدن ، پس مانده  الیاف کتان  یا شاهدانه ، طناب، زنجیر، یدک  کش، یدک  کشی.
tow car	کامیون  جرثقیل دار.
tow truck	کامیون  جرثقیل دار.
towage	کشش، عوارض یدک  کشی، یدک  کشی.
toward	آینده ، روی، بسوی، بطرف، نسبت به ، درباره ، نزدیک  به ، مقارن ، درراه ، برای.
towardly	مساعد، سازگار، امید بخش، مطلوب، خوش آتیه ، کامیاب، نرم.
towboat	کشتی یدک  کش.
towel	آبچین ، باحوله  خشک  کردن ، حوله ، دستمال کاغذی.
tower	برج، قلعه  ( مثل برج ) بلند بودن .
tower house	قلعه  مستحکم قرون  وسطی، خانه  بالای برج.
tower wagon	اتومبیل مجهز به  جرثقیل یا نردبان .
towhead	کسیکه  موهای مایل به  سفید یا خاکستری دارد، پریشان  گیسو.
towhee	( ج. ش. ) سهره  آمریکائی.
towline	طناب یا ریسمانی که  بوسیله  آن  چیزی را می کشند، طناب بوکسل، طناب مخصوص صید بالن .
town	شهرک ، قصبه ، شهر کوچک ، قصبه  حومه  شهر، شهر.
town clerk	کارمند شهرداری یا فرمانداری.
town crier	جارچی.
town hall	تالار شهرداری یا فرمانداری.
town house	خانه  شهری، گدا خانه ، دارالمساکین .
town manager	شهردار انتصابی.
town meeting	انجمن  شهری، انجمن  بلدی، شورای شهری.
townee	ساکن شهر، شهری.
townsfolk	مردم شهری.
township	شهرستان ، ساکنین  قصبه  یاشهرستان .
townspeople	اهالی شهر، شهری.
townswoman	زن  شهری، دختر شهری، فاحشه ، جنده .
towny	اهل شهر، شهری.
towrope	طناب مخصوص یدک  کشیدن  چیزی.
toxic	زهری، سمی، ناشی از زهر آگینی، زهرآگین .
toxicant	مسموم کننده ، سمی، مسموم، زهر، سم، داروی سمی.
toxicogenic	زهر زا، تولید کننده  محصولات سمی.
toxicologic	وابسته  به  زهر شناسی.
toxicologist	زهر شناس، متخصص زهر شناسی.
toxicology	زهر شناسی، مبحث داروهای سمی.
toxicosis	بیماری ناشی از خوردن  زهر، ایجاد مسمومیت.
toxin	زهرابه ، ترکیب زهردار، داروی سمی.
toxophilite	دوستدار تیروکمان ، تیرانداز، کماندار.
toxophily	علم تیراندازی باتیر وکمان .
toxoplasmosis	عفونت انگلی پستانداران  وپرندگان  وانسان .
toy	اسباب بازی، سرگرمی، بازیچه ، عروسک ، بازی کردن ، وررفتن .
toyer	سازنده  اسباب بازی.
toylike	عروسک  وار، مثل اسباب بازی.
toyon	( گ. ش. ) درخت راج سفید گل سواحل کالیفرنیا.
trabeated	(trabeation) ساخته  شده  بوسیله  تیرهای افقی.
trabeation	(trabeated) ساخته  شده  بوسیله  تیرهای افقی.
trabecula	میله  میله ، دارای فواصل در بین  یاخته  ها.
trabecular	میله  میله .
trabeculate	میله  میله ، میله  دار.
trace	اثر، نشان ، رد پا، جای پا، مقدار ناچیز، ز ترسیم، رسم، ترسیم کردن ، ضبطکردن ، کشیدن ، اثر گذاشتن ، دنبال کردن ، پی کردن ، پی بردن  به .رد، ردیابی کردن ، رسم کردن .
traceable	قابل ردیابی، جستجو کردنی، یافتنی، قابل تعقیب.
traceless	بی نشان ، بی اثر.
tracer	ردیاب، نقشه  کش، طراح، جستجو کننده ، رسام.
tracery	تزئینات ونقش ونگار پنجره  های گوتیک .
trachea	(آوند کامل، و تش. ) قصبه  الریه ، نای.
tracheal	(tracheary) مربوط به  نای، نائی، نای مانند.
tracheary	(tracheal) مربوط به  نای، نائی، نای مانند.
tracheate	( ج. ش. ) نای دار، دارای قصبه  الریه .
tracheatomy	( طب ) بریدن  نای، برش نای.
tracheid	(گ . ش. ) آوند ناقص.
tracheitis	( طب ) آماس نای.
trachle	سبب خستگی یا دردسر، روی زمین  کشیدن ، ناپاک  کردن ، چرک  کردن ، تصادم کردن ، خسته  کردن  بزحمت انداختن .
trachoma	( طب ) تراخم.
trachytic	دارای زبره  سنگ .
tracing	ردیابی، ترسیم.
tracing routine	روال ردیاب، روال رسام.
track	شیار، لبه ، باریکه ، پیگردی کردن .رد پا، اثر، خط آهن ، جاده ، راه ، نشان ، مسابقه  دویدن ، تسلسل، توالی، ردپاراگرفتن ، پی کردن ، دنبال کردن .
track and field	وابسته  به  مسابقات دو صحرائی یا میدانی.
trackage	خطوط راه  آهن ، قدرت کشش، حق جریه .
tracker	دنبال کننده ، سراغ گیر، پی کننده ، کشنده .
tracking	پیگردی.
tracking symbol	نماد پیگردی.
tracklayer	ریل گذار.
trackless	بی نشان ، بی رد پا، بی جاده ، بی ریل، بی اثر، بیراهه .
trackwalker	بازرس ریل گذاری راه  آهن .
tract	مدت، مرور، کشش، حد، وسعت، اندازه ، داستان  یانمایشنامه  ویاحوادث مسلسل، نشان ، اثر، رد بپا، رشته ، قطعه ، مقاله ، رساله ، نشریه .
tractable	رام شو، رام کردنی، سربراه ، نرم، سست مهار.
tractarian	مقاله  نویس، چاپ کننده  ویا انتشار دهنده ، رساله ، مقاله ، مذاکره ، بحث، گفتگو.
tractate	رساله ، مقاله ، مذاکره ، بحث، گفتگو.
tractile	کشیده  شدنی، نرم، لوله  شو، دراز شدنی، قابل کشش، قابل اتساع.
traction	کشش، انقباض.
tractive	کشش دار، وابسته  به  نیروی کشش، کشنده .
tractor	تراکتور یا ماشین  شخم زنی، گاو آهن  موتوری.
tracucement	افترا زنی، بدنام سازی.
trade	بازرگانی، حرفه ، داد و ستد کردن ، مبادله  کردن .سوداگری، بازرگانی، تجارت، داد وستد، کسب، پیشه  وری، کاسبی، مسیر، شغل، حرفه ، پیشه ، آمد ورفت، سفر، آزار، مزاحمت، مبادله  کالا، تجارت کردن با، داد وستد کردن .
trade acceptance	برات قبولی.
trade discount	تخفیف عمده  از طرف تولید کننده  به  خریدار.
trade in	مبادله  کردن ، مبادله .
trade name	نام تجارتی.
trade off	سبک  و سنگین  کردن .
trade school	مدرسه  حرفه ای.
trade union	اتحادیه  اصناف، اتحادیه  صنفی.
trade unionism	پیروی از اصول وروشهای اتحادیه  اصناف.
trade unionist	عضو اتحادیه  صنفی.
trademark	علامت تجارتی، علامت تجارتی گذاشتن .
trader	بازرگان ، سوداگر.
tradescantia	(گ. ش. ) برگ  بیدی.
tradesfolk	تاجر، سودا گر.
tradesman	کاسب، سوداگر، دکان  دار، افزارمند، پیشه  ور.
tradespeople	سوداگران ، تجار، دکانداران ، کسبه .
trading stamp	تمبریکه  برای تشویق در مقابل خرید کالا بخریدار میدهند.
tradition	رسم، سنت، عقیده  موروثی، عرف، روایت متداول، عقیده  رایج، سنن  ملی.
traditionalism	سنت گرائی، سنت پرستی، اعتقاد برسوم باستانی.
traditionalist	اهل سنت، پیرو روایات وسنن ، سنت گرای.
traditionalize	سنتی کردن ، بصورت حدیث در آوردن ، بصورت سنت درآوردن .
traditionary	حدیثی، روایتی، نقلی، روایت شده ، باستانی.
traditionless	بی سنت.
traditor	خائن ، خائن  در امر مذهبی.
traduce	افترا زدن  به ، بهتان  زدن  به ، بدنام کردن ، رسوا کردن ، لکه  دار کردن ، تعریفکردن .
traducer	شخص بدگو، تهمت زن ، مفتری، بهتان  زن .
traffic	عبور و مرور.(=traffick) شد وآمد، آمد وشد، رفت وآمد، عبو ومرور، وسائط نقلیه ، داد وستدارتباط، کسب، کالا، مخابره ، آمد وشد کردن ، تردد کردن .
traffic court	دادگاه  تخلفات رانندگی.
traffic island	بلندی وسط خیابان  مخصوص توقف پیاده  رو.
traffic signal	علائم مخصوص عبور وسائط نقلیه ، چراغ راهنمائی.
traffick	(=traffic) شد وآمد، آمد وشد، رفت وآمد، عبو ومرور، وسائط نقلیه ، داد وستدارتباط، کسب، کالا، مخابره ، آمد وشد کردن ، تردد کردن .
trafficker	تاجر، سوداگر، کاسب، دکان  دار، پشت هم انداز، دسیسه .
tragacanth	(گ . ش. ) کتیرا.
tragedian	نویسنده  یا بازیگر نمایش های تراژدی ومحزون .
tragedienne	بازیگر تراژدی ( زن  ).
tragedy	مصیبت، فاجعه ، نمایش حزن  انگیز، سوگ  نمایش.
tragi comedy	سوگ  شاد نمایش، نمایشی که  درآن  مطالب جدی ومضحک  باهم آمیخته باشد، اثرتراژدی وکمدی.
tragic	حزن  انگیز، غم انگیز، محزون ، فجیع.
tragic flaw	نقیصه  یاخدشه  در زندگی قهرمان .
tragicomic	مربوط به  اثر کمدی وتراژدی، غم انگیز وتفریحی، حاوی حوادث حزن  آور وخنده  آور.
tragopan	( ج. ش. ) قرقاول رنگارنگ  هندی.
tragus	( تش. ) زبانه  گوش، غضروف جلو گوش.
trail	بدنبال کشیدن ، بدنبال حرکت کردن ، طفیلی بودن ، دنباله  دار بودن ، دنباله  داشتن ، اثر پا باقی گذاردن ، پیشقدم، پیشرو، دنباله .
trail run	رانش آزمایشی.
trailblazer	پیشقدم، پیشگام.
trailer	گیاهی که  بزمین  یا در و دیوار میچسبد، یدک  دوچرخه  یاسه  چرخه  یاواگن ، ترایلر، اتومبیلیدک  کش، یدک ، ردپاگیر، باترایلر حمل کردن .پشت بند.
trailer camp	(park trailer، court trailer) محل استقرار ترایلربا اتاقهای چرخدار متصل به وسائط نقلیه .
trailer card	کارت پشت بند.
trailer court	(park trailer، camp trailer) محل استقرار ترایلر با اتاقهای چرخدار متصل به وسائط نقلیه .
trailer label	برچسب پشت بند.
trailer park	(court trailer، camp trailer) محل استقرار ترایلر با اتاقهای چرخدار متصل به وسائط نقلیه .
trailer record	مدرک  پشت بند.
trailerite	ساکن  اتاقهای متحرک  بوسیله  وسائط نقلیه .
trailing edge	لبه  پشتی.انتهای تیغه  پروانه  موتور وغیره .
trailng	پشتی، عقبی.
train	قطار، دنباله ، دم، ازار، رشته ، سلسله ، متلزمین ، نظم، ترتیب، سلسله  وقایع توالی، حیله  جنگی، حیله ، تله ، فریب اغفال، تربیت کردن ، پروردن ، ورزیدن ، فرهیختن ، ورزش کردن ، نشانه  رفتن .قطار، سلسله ، تربیت کردن .
train oil	روغن  بالن ، روغن  نهنگ .
trainable	فرهیخت پذیر، تربیت شدنی، قطار شدنی.
trainband	گروه  نظامی تعلیمات دیده .
trainbearer	کسیکه  دنباله  لباس دیگری را می گیرد، دنباله  کش.
trainee	کار آموز، فرهیختگر.
trainer	فرهیختار.
training college	دانشسرا.
training school	آموزشگاه  حرفه ای، کار آموزگاه .
trainsick	( در مورد مسافر ترن  ) دچار بهم خوردگی حال.
traipse	قدم زدن ، راه  رفتن ، بزحمت راه  رفتن ، سرگردان  بودن ، ول گشتن ، هرزه  گردی کردن .
trait	ویژگی، نشان  ویژه ، نشان  اختصاصی، خصیصه .
traitor	خائن ، خیانتکار.
traitorous	خیانت آمیز، خائن ، خائنانه .
traitress	زن  خائن .
traject	از محلی عبور کردن ، از مسیر بخصوصی گذشتن ، عبور، گذرگاه ، ورا افکنی، ورا افکندن .
trajectory	خط سیر، مسیر، ورا افکن ، مسیر گلوله .خط سیر، گذرگاه .
tram	تراموای، واگن  برقی، باواگن  رفتن .
tramcar	واگن  شهری، تراموای.
tramline	خط تراموا، خط مخصوص واگن  برقی.
trammel	یکجور دام یا تور، پابند، کملاف، آلت ترسیم بیضی، تعدیل، تعدیل کردن ، بدامافتادن ، محدود ساختن .
tramontane	واقع در ماورائ جبال آلپ، بیگانه ، وراکوهی.
tramp	ولگرد، آسمان  جل، خانه  بدوش، باصدا راه  رفتن ، پیاده روی کردن ، با پا لگد کردن ، آوره  بودن ، ولگردی کردن ، آواره ، فاحشه ، آوارگی، ولگردی، صدای پا.
tramper	ولگرد.
trample	پایمال کردن ، پامال کردن ، زیر پا لگد ماک ل کردن ، لگد.
trampoline	توری که  در آکروبات از آن  استفاده  میکنند.
tramroad	جاده  مخصوص تراموا وواگن  برقی.
tramway	تراموای، واگن  راه  آهن  برقی یا اسبی.
tranalpine	واقع در آنسوی کوه  آلپ، ماورای آلپی.
