trance	نشئه ، از خود بیخودی، بیهوشی، خلسه ، مسحور کردن  یاشدن ، باچالاکی حرکت کردن .
trancscendent	ورارو، برتری، مافوق، افضل، فائق ماورای مقررات.
tranformable	قابل تغییر شکل، دگرگونی پذیر.
trangam	اسباب عجیب وغریب، زیور.
tranillumination	انقال نور از خلال عضوی بعضو دیگری.
tranisitor	ترانزیستور.
trannlatability	قابلیت ترجمه ، قابلیت انقال.
tranquil	آرام، آسوده ، بی جنبش، درحال سکون .
tranquility	(tranquillity) آرامش، آسودگی، آسایش خاطر، راحت.
tranquilize	(eztranquilli) آرام کردن ، آسوده  کردن ، فرونشاندن .
tranquilizer	مسکن  (mosakken)، داروی تسکین  دهنده .
tranquillity	(tranquility) آرامش، آسودگی، آسایش خاطر، راحت.
tranquillize	(eztranquili) آرام کردن ، آسوده  کردن ، فرونشاندن .
transact	معامله  کردن ، داد وستد کردن .
transaction	ترکنش، معامله .معامله ، سودا، انجام.
transaction data	داده های تراکنشی.
transaction file	پرونده  تراکنش.
transaction oriented	تراکنش گر.
transaction tape	نوار تراکنش.
transactions	معاملات، شرح مذاکرات.
transactor	معامله  گر، سوداگر.
transatlantic	آنطرف اقیانوس اطلس.
transceiver	فرستنده  و گیرنده .
transcend	ورارفتن ، برتری یافتن ، سبقت جستن ، بالاتر بودن .
transcendence	برتری، تفوق، وراروی.
transcendental	متعالی، غیر جبری.
transcendentalism	فلسفه  ماورائ الطبیعه ، فلسفه  خارج جهان  مادی.
transcontinental	عبور کننده  از سرتاسر قاره .
transcribe	آوانویسی کردن ، رونویس کردن ، رونوشت برداشتن ، نقل کردن .رونویسی کردن .
transcriber	محرر، رونویس کننده ، آوانویس.
transcript	رونوشت، سواد، نسخه  رونوشت.رونوشت.
transcription	رونویسی.آوانویسی، رونویسی، استنساخ، سواد برداری، رونوشت.
transcutaneal	(transcutaneous) عبور کننده  از پوست، ماورائ پوستی، ورا پوستی.
transcutaneous	(transcutaneal) عبور کننده  از پوست، ماورائ پوستی، ورا پوستی.
transducer	ورارسان ، ترانسفورماتور، دستگاه  گیرنده  نیرو از یک  دستگاه  ودهنده  نیرو بدستگاه دیگری.مبدل.
transduction	ورا رسانی، حلول، انقال، عبور، هدایت، عبور از ماورائ چیزی.
transect	بطور عرضی برش کردن ، برش عرضی کردن .
transection	برش یا مقطع عرضی.
transept	بازوئی کلیسا، جناح کلیسا.
transfer	انتقال، واگذاری، انتقال دادن .ورابری، ورابردن ، انقال دادن ، واگذار کردن ، منتقل کردن ، انتقال واگذاری، تحویل، نقل، سند انتقال، انتقالی.
transfer check	مقابله ، انتقال.
transfer function	تابع انتقال.
transfer instruction	دستور العمل انتقال.
transfer interpreter	مفسر انتقال.
transfer medium	رسانه  انتقال.
transfer operation	عمل انتقال.
transfer time	زمان  انتقال، مدت انتقال.
transferable	انقال پذیر، قابل انتقال، قابل ورابری.انتقال پذیر، قابل واگذاری.
transferee	تحویل گیرنده ، منتقل الیه ، متصالح.
transference	انتقال، واگذاری، نقل، تحویل، حواله ، ورابری.
transferential	انتقالی.
transferor	دهنده ، منتقل کننده ، مصالح، انتقال دهنده .
transferred	انتقال یافته ، واگذار شده .
transferrer	انتقال دهنده .
transfigure	تغییر صورت دادن ، تغییر شکل یافتن ، تغییر شکل دادن ، تجلی کردن ، نورانی کردن ، دگر سیما کردن .
transfinite	ماورائ اعداد محدود، خارج از اعداد محدود.
transfix	سوراخ کردن ، میخکوب کردن ، مبهوت کردن ، درجای خود خشک  شدن .
transfixion	عمل سوراخ کردن ، بهم دوختن ، حیرت زدگی.
transform	تغییر شکل یافتن ، تغییر شکل دادن ، دگرگون  کردن ، نسخ کردن ، تبدیل کردن .
transformation	دگرسازی، تغییر شکل، تبدیل صورت، دگرگونی، وراریخت.ترادیسی، تبدیل.
transformative	قابل تغییر، قابل تبدیل، دگرگون  شونده .
transformer	ترادیسیدن ، مبدل.تبدیل کننده ، تغییر دهنده ، ترانسفورماتور، دستگاه  تبدیل برق ضعیف به  برق قوی.
transfusable	(transfusible) قابل تزریق در جسم دیگری.
transfuse	از یک  ظرف بظرف دیگر ریختن ، چیزی را نقل وانتقال دادن ، رسوخ یافتن  در، تزریقکردن  در.
transfusible	(transfusable) قابل تزریق در جسم دیگری.
transfusion	تزریق، نقل وانتقال، رسوخ، تزریق خون .
transgress	تجاوز کردن  از، تخلف کردن  از، تخطی کردن  از، سرپیچی کردن  از.
transgression	سرپیچی، تخلف، تجاوز، خطا، گناه ، فراروی.
transgressive	گناهکار، خاطی، متجاوز، عاصی، خطاکار.
transgressor	متجاوز، متخلف، خطاکار، تجاوزکار، فرار و.
tranship	نقل وانقال بار وغیره  از یک  وسیله  یاکشتی به  وسیله  یاکشتی دیگری.
transhumance	چرگشت، حرکت موسمی چهارپایان .
transhumant	چرا گرد، حرکت کننده  بسوی کوهستان  برای چرا.
transience	فراگذری، ناپایداری، زود گذری، بی ثباتی، کوتاهی.
transient	زود گذر، ناپایدار، فانی، کوتاه ، تند، فراگذر.گذرا.
transient failure	خرابی گذرا.
transient response	واکنش گذرا.
transiguration	دگرسیمائی، تبدیل صورت، تبدیل هیئت، تغییر شکل، جلی.
transilluminate	( طب ) عبور نور از یک  عضو.
transinformation	آگاهی متقابل.
transistor	ترانزیستور.
transistorize	دارای ترانسیتور کردن .
transistorized	ترانزیستوری.
transit	عبور، گذر، راه  عبور، حق العبور، عبور کردن .گذر، عبور.
transit time	مدت گذر، مدت عبور.
transition	انتقال، عبور، تغییر از یک  حالت بحالت دیگر، مرحله  تغییر، برزخ، انتقالی.گذار، تحول.
transition diagram	نمودار گذارها، گذارنما.
transitive	انتقالی، متغیر، ( من. ) رابطه  مجازی، رابطه  غیر مستقیم، ( فعل ) متعدی.تراگذر، متعدی.
transitivity	زودگذری، انتقال پذیری، حالت متعدی.
transitoriness	زود گذری، حالت ناپایداری، حالت بی بقائی.
transitory	سپنج، ناپایدار، فانی، زودگذر، بی بقا.
translatable	قابل ترجمه ، قابل معنی کردن ، قابل تعبیر.
translate	ترجمه  کردن ، برگرداندن .ترجمه  کردن ، معنی کردن ، تفسیر کردن .
translate time	هنگام ترجمه ، حین  ترجمه .
translation	ترجمه ، برگردان .ترجمه ، پچواک ، تفسیر، انقال، حرکت انتقالی.
translative	مجازی، استعاری، ترجمه ای، انتقالی، پچواکی.
translator	مترجم، برگرداننده .پچواک  گر، مترجم، ترجمان ، دیلماج.
transliterate	حرف بحرف نوشتن .عین  کلمه  یاعبارتی را از زبانی بزبان  دیگر نقل کردن ، حرف بحرف نقل کردن ، نویسه گردانی کردن .
transliteration	نویسه  گردانی، نقل عین  تلفظ کلمه  یا عبارتی از زبانی بزبان  دیگر.حرف به  حرف نویسی.
translocate	جابجا کردن ، از جای خود برون  کردن .
translocation	جابجا شدگی، جایگیری، پس زنی.
translucence	(translucency) فراتابی، نیم شفافی، ماتی شفافی، حالت زجاجی.
translucency	(translucence) فراتابی، نیم شفافی، ماتی شفافی، حالت زجاجی.
translucid	فراتاب، شفاف کننده ، روشن  کننده  زجاجی، شفاف.
transmarine	فرا دریا، واقع در آنسوی دریا، متعلق به  ماورائ بحار.
transmigrate	فرا کوچ کردن ، کوچ دادن ، منتقل کردن ، تناسخ کردن .
transmigration	فرهنگسار، حلول روح مرده  در بدن  موجود زنده  دیگری، تبعید، فراکوچ.
transmigrator	فراکوچگر، مهاجر، نقل مکان  کننده ، تناسخ کننده .
transmigratory	فراکوچ کننده ، مهاجرتی، مربوط به  تناسخ، تناسخی.
transmissibility	فرا فرستادن  پذیری، قابلیت فرستادن ، انتقال پذیری، قابلیت سرایت.
transmissible	فرافرستادنی، فرستادنی، انتقال پذیر، قابل سرایت، مسری.
transmission	انتقال، عبور، ارسال، سرایت، اسبابی که  بوسیله  آن  نیروی موتور اتومبیل بچرخهامنتقل میشود، فرا فرستی، فرا فرستادن ، سخن  پراکنی.مخابره ، مخابرات، ارسال.
transmission error	خطای مخابره .
transmission line	خط مخابره ای.
transmission rate	نرخ مخابره ، سرعت مخابره .
transmissive	فرا فرست پذیر، انتقال دهنده ، فرستنده ، قابل انتقال، انتقال یافته .
transmissivity	فرافرست پذیری، نیروی انتقال دهنده ، قابلیت نقل وانتقال.
transmit	فرا فرستادن ، پراکندن ، انتقال دادن ، رساندن ، عبور دادن ، سرایت کردن .مخابره  کردن ، فرستادن .
transmittable	قابل فرا فرستی، قابل پراکنی ( بوسیله  رادیو وغیره  ).
transmittal	(transmittance، transmittancy) انتقال، سرایت، عبور، ارسال، مخابره ، پراکنش.
transmittance	(transmittal، transmittancy) انتقال، سرایت، عبور، ارسال، مخابره ، پراکنش.
transmittancy	(transmittal، transmittance) انتقال، سرایت، عبور، ارسال، مخابره ، پراکنش.
transmitter	انتقال دهنده ، منتقل کننده ، فرستنده ، فرا فرست.مخابره کننده ، فرستنده .
transmogrification	دگرگون  سازی، تغییر شکل، تحول، تناسخ.
transmogrify	تغییرشکل دادن ، نسخ کردن .
transmontane	(transmountain) ماورائ کوهستانی، فرا کوهی.
transmountain	(transmontain) ماورائ کوهستانی، فرا کوهی.
transmutable	قابل تبدیل، قلب ماهیت یافتنی، دگرگونی پذیر.
transmutation	تبدیل، تغییر شکل، قلب ماهیت، تکامل، استحاله ، تبدیل عنصری بعنصر دیگری.
transmutative	قابل تبدیل، قابل تغییر، تبدیل شدنی، قلب ماهیت یافتنی.
transmute	تبدیل کردن ، تغییر شکل دادن  قلب ماهیت کردن ، کیمیاگری کردن ، تغییر هیئت دادن .
transom	آلت افقی ( در وپنجره )، پنجره  بالای در یا بالای پنجره  دیگری، تیر سردرب، سنگ  درب.
transpacific	وابسته  بسرتاسر اقیانوس آرام، واقع درآنسوی اقیانوس آرام.
transparence	فرانمائی، پشتنمائی، شفافیت، حالت زجاجی.
transparent	پشت نما، شفاف، نور گذران ، فرانما، پیدا.شفاف، ناپیدا.
transpicuous	فرا آشکار، شفاف، روشن ، آشکار، واضح.
transpierce	رسوخ کردن ، سرتاسرسوراخ کردن ، سرتاسر سوراخ شدن .
transpiration	فراتراوش، ترشح، خروج، نفوذ، افشائ، تعرق، نشر، حلول.
transpire	رویدادن ، بیرون  آمدن ، نشرکردن ، نفوذ کردن ، بخار پس دادن ، فاش شدن ، رخنه کردن ، فراتراویدن .
transplant	نشاکردن ، درجای دیگری نشاندن ، مهاجرت کردن ، کوچ دادن ، نشائ زدن ، ( جراحی ) پیوندزدن ، عضو پیوند شده ، فراکاشتن .
transplantable	پیوند شدنی، قابل برداشتن  وکاشتن  درمحل دیگری.
transplantation	فراکاشتن ، پیوند، جابجا سازی، قلمه  زنی، نشاکاری.
transplanter	فراکاشتگر، حمل کننده  از یک  محل وکارنده  در محل دیگری.
transponder	دستگاه  گیرنده  یااداری که  بمحض دریافت مخابره  ای بطور خودکار آن  را جواب میدهد.
transpondor	دستگاه  گیرنده  یااداری که  بمحض دریافت مخابره  ای بطور خودکار آن  را جواب میدهد.
transpontine	واقع در آنسوی پل، واقع در جنوب رود تیمز در لندن .
transport	ترابری کردن ، بردن ، حمل کردن ، نقل وانتقال دادن ، نفی بلد کردن ، از خود بیخودشدن ، از جا در رفتن ، بارکش، حمل ونقل، وسیله  نقلیه ، ترابری.حمل کردن ، حامل.
transportability	قابلیت حمل، ترابرپذیری.
transportable	قابل حمل ونقل، ترابرپذیر.
transportation	ترابری، حمل ونقل، بارکشی، تبعید، انتقال.ترابری، حمل و نقل.
transporter	ترابرگر، انتقال دهنده ، منتقل کننده ، دستگاه  ناقله ، ناقل.
transposable	قابل جابجا شدن ، جابجا شدنی.
transpose	ترانهادن ، پس و پیش کردن .پس وپیش کردن ، قلب کردن ، مقدم وموخر کردن ، ( ر. ) بطرف دیگر معادله  بردن .
transposed	ترانهاده ، پس و پیش.
transposition	ترانهش، پس و پیشی.پس و پیش سازی، تقدم و تاخر، جابجاشدگی، (ر. )انتقالاعدادمعلوم بیکسو و مجولات بطرفدیگر معادله ، فراگذاری.
transreceiver	فرستنده  و گیرنده .
transrorm	ترادیسی، ترادیسیدن ، تبدیل کردن .
transshape	تغییر شکل دادن ، تغییر ماهیت دادن ، مسخ کردن .
transshipment	انتقال به  کشتی یا وسیله  نقلیه  دیگری.
transubstantiate	بجسم دیگری تبدیل کردن ، قلب ماهیت کردن .
transubstantiation	قلب ماهیت، استحاله ، تبدیل جسمی بجسم دیگر، اعتقاد باینکه  نان  وشراب مصرفیدرآئین  عشای ربانی مسیحیان  هنگام ورود ببدن  شخص تبدیل بجسم وخون  عیسی میگردد.
transudate	فرانشت، مواد فرانشت شده ، مواد مترشحه ، ترشح، عرق، تراوش.
transudation	فرانشت، تراوش، ترشح، نفوذ، رسوخ، عرق.
transude	تراوش کردن ، فرانشت کردن .
transuranic	(transuranium) دارای عدد اتمی بیشتر از اورانیم.
transuranium	(transuranic) دارای عدد اتمی بیشتر از اورانیم.
transvaluate	(transvalue) سنجیدن  ارزش برحسب معیار جدیدی، نوسنجیدن .
transvaluation	سنجش ارزش برحسب معیار جدیدی، نوسنجیدن .
transvalue	(transvaluate) سنجیدن  ارزش برحسب معیار جدیدی، نوسنجیدن .
transversal	سنجش ارزش برحسی معیار نوینی، نوسنجی.
