transverse	متقاطع، خط قاطع، (تش. ) عضله  مستعرضه .
transverse process	زائده  جانبی ستون  فقرات.
transvestism	تقلید از روش و طرز لباس جنس مخالف.
transvestite	کسی که  در لباس ورفتار از جنس مخالف خود تقلید میکند، ( در مورد مرد ) زن  جامه .
trap	زانوئی مستراح وغیره  تله ، دام، دریچه ، گیر، محوطه  کوچک ، شکماف، نیرنگ ، فریبدهان ، بدام انداختن ، در تله  انداختن .تله ، در تله  اندازی.
trapdoor	دریچه .
trapezium	شبیه  ذوذنقه ، چهار پهلو، چهار ضلعی غیر منظم.
trapezius	( تش. ) عضله  ذوذنقه .
trapezoid	ذوذنقه ، ذوذنقه  وار.ذوزنقه .
trapezoidal	ذوزنقه ای.
trapezoidal rule	قاعده  ذوزنقه ای.
trapping	تله  گذاری، در تله  اندازی.یراق، تجملات وتزئینات، بدام اندازی.
trappist	عضو فرقه ای از راهبان  مرتاض اهل سکوت.
traps	نردبان  قابل حمل، اسباب، بنه  (boneh).
trapze	بند بازی، طناب بند بازی، ذوذنقه .
trapzezist	بند باز، آکروبات.
trash	آشغال، مهمل، خاکروبه ، زوائد گیاهان ، بصورت آشغال در آوردن .
trashy	مهمل، بیهوده ، چرند، مزخرف، جفنگ .
trasship	بکشتی یا وسیله  نقلیه  دیگری انتقال دادن .
trauma	ضره ، زخم، آسیب، ضربه  روحی روان  آسیب، روان  زخم.
traumatic	وابسته به  روان  زخم، زخمی، جراحتی، ضربه ای.
traumatism	روان  زخم، ( طب ) ضربه ، تصادم، اثر ضربت، ضغطه .
traumatize	دچار روان  زخم کردن ، با ضرب وجرح مشروب ساختن ، معذب کردن .
travail	مشقت، درد زایمان ، رنج بردن ، رنج زحمت، درد شکیدن .
trave	تیر، الوار، چهارچوب اسب بندی.
travel agency	آژانس مسافری، آژانس مسافرتی.
travel agent	سفرچین ، سفر آرا، بلیط فروش سرویس مسافری، آژانس مسافرتی.
traveler	مسافر، پی سپار رهنورد.
traveler's check	چک  مسافرتی.
traveling fellowship	بورس تحصیلی شامل هزینه  مسافرت وتحقیقات در خارج از محل خود.
traveling man	فروشنده  سیار.
traveling salesman	فروشنده  سیار.
travell	درنرودیدن ، سفر کردن  مسافرت کردن ، رهسپار شدن ، مسافرت، سفر، حرکت، جنبش، گردش، جهانگردی.
traveller	مسافر، پی سپار، رهنورد.
travelogue	(traversabel) سخنرانی درباره  مسافرت.
traversabel	(travelogue) سخنرانی درباره  مسافرت.
traversable	قابل عبور.
traversal	پیمایش.
traverse	خاکریز یا جان  پناه ، خط متقاطع، اشکال، مانع حائل، درب تاشو، حجاب حاجز، عبورجاده ، مسیر، معبر، پیمودن ، طی کردن ، گذشتن  از، عبور کردن ، قطع کردن .پیمودن ، عرضی، متقاطع.
traverseal	عمل پیمودن ، عمل طی کردن ، پیمایش.
travertine	(=travertin) ( مع. ) سنگ  آهک  سفید رنگ ، تراورتن .
travesty	تعبیر هجو آمیز، تقلید مسخره  آمیز کردن .
travois	ارابه  یا وسیله  نقلیه  قدیمی سرخ پوستان  آمریکا.
trawl	کشیدن ، باتور کیسه ای ماهی گرفتن ، دام یا تور، کیسه ای که  درته  دریاکشیده  میشود، بند.
trawler	کرجی ماهیگیری.
tray	سینی، طبق، جعبه  دو خانه .
treacherous	خیانت آمیز، خائنانه ، خیانتکار، خائن .
treachery	نارو، خیانت، غدر، بی وفائی.
treacle	شیره  قند، تریاق.
tread	گام برداری، پاگذاشتن ، راه  رفتن ، لگد کردن .
treader	لگد کننده ، گام بردار.
treadle	پاتخته ، رکاب ماشین ، جاپائی، رکاب ساختن .
treadmill	چرخ افقی بزرگی که زندانیان  آن  را بحرکت درآورند، چرخ عصارخانه ، کارپرزحمت.
treason	خیانت، پیمان  شکنی، بی وفائی، غدر.
treasonable	(treasonoius) خیانت آمیز، قابل ارتکاب خیانت، خائنانه .
treasonoius	(treasonable) خیانت آمیز، قابل ارتکاب خیانت، خائنانه .
treasurable	اندوختنی.
treasure	گنج، گنجینه ، خزانه ، ثروت، جواهر، گنجینه  اندوختن ، گرامی داشتن ، دفینه .
treasure trove	خزانه ، دفینه ، گنج، ( مج. ) کشف.
treasurer	خزان  دار، گنجور، صندوقدار.
treasurership	خزانه  داری.
treasury	خزانه  داری، گنجینه ، گنج، خزانه .
treasury note	اسکناس صادره  از طرف خزانه .
treasury stock	سهم منتشره  شرکت که  بعنوان  سرمایه  منظور میگردد.
treat	رفتار کردن ، تلقی کردن ، مورد عمل قرار دادن .رفتار کردن ، مورد عمل قرار دادن ، بحث کردن ، سروکار داشتن  با، مربوط بودن  به ، مهمان  کردن ، عمل آوردن ، درمان  کردن ، درمان  شدن ، خوراک  رایگان ، چیز لذت بخش.
treatable	رام، نرم، تعلیم بردار، قابل درمان ، قابل بحث.
treater	طرف معامله ، مذاکره  کننده ، طرف گفتگو.
treatise	رساله ، مقاله ، شرح، دانش نویسه ، توضیح.
treatment	رفتار، تلقی، طرز عمل.رفتار، معامله ، معالجه ، طرز عمل، درمان .
treaty	پیمان ، معاهده ، قرار داد، پیمان  نامه ، عهد نامه .
treble	سه  لا کردن ، سه  برابر کردن ، ( مو. ) صدای زیر در آوردن ، سه  برابر، صدای زیر.
treble clef	( مو. ) علامت کلید G (سل) موسیقی.
treble staff	( مو. ) علامت کلید G (سل) موسیقی.
trebly	بطور سه  برابر، سه  گانه ، سه  لا.
trebuchet	(trebucket) منجنیق مخصوص پرتاب مرمی ( پرتابه  )، یکجور ترازو.
trebucket	(trebuchet) منجنیق مخصوص پرتاب مرمی ( پرتابه  )، یکجور ترازو.
trecento	( هنر وادب ایتالیا ) قرن  چهاردهم میلادی.
tredecillion	عدد یک  با  صفر بتوان  .
tree	درخت.درخت، شجر، قالب کفش، چوبه  دار، شجره  النسب، درخت کاشتن ، بدرخت پناه  بردن ، بشکل درخت شدن ، ( ز. ع. ) درتنگنا قرا ردادن .
tree farm	محوطه  درخت کاری جنگل ( برای استفاده  تجارتی )، خزانه  درخت.
tree house	خانه  بالای درخت.
tree of heaven	(گ . ش. ) درخت عرعر.
tree structure	ساخت درختی.
tree surgeon	ویژه  گر برش و قطع بخشهای بیماری زده  یا پوسیده  درختان .
tree surgery	تشریح علمی درخت.
treehopper	( ج. ش. ) زنجره  درختی.
treeless	بی درخت.
treenail	(=trenail) میخ بزرگ  چوبی، با میخ چوبی یا گوه  بهم کوبیدن .
treetop	نوک  درخت.
trefoil	( گ . ش. ) شبدر سه  برگه ، سه  پره .
treillage	شبکه ، داربست، چفته  مو.
trek	سفر، کوچ مسافرت باگاری، بازحمت حرکت کردن ، باسختی وآهستگی مسافرت کردن .
trekker	مسافر باگاری.
trellis	شبکه ، داربست، چفته ، داربست بستن .
trelliswork	داربستبندی، شبکه ، چیز شبکه  مانند، شبکه  داربست.
tremble	لرزیدن ، مرتعش شدن ، لرز، لرزه ، ارتعاش، ترساندن ، لرزاندن ، مرتعش ساختن ، رعشه .
trembly	لرزان ، مرتعش، رعشه  دار.
tremendous	شگرف، ترسناک ، مهیب، فاحش، عجیب، عظیم.
tremolant	لرزش دار، لرزان  ( مو. )، موجد لرزش.
tremolo	( مع. ) لرزش، لرزش صدا، تحریر، ارتعاش.
tremor	(tremour) لرزش، تکان ، جنبش، تپش، رعشه ، لرزه .
tremour	(tremor) لرزش، تکان ، جنبش، تپش، رعشه ، لرزه .
tremulant	لرزش دار، مرتعش، ترسان ، لرزش، تحریر.
tremulous	لرزنده ، تحریر دار، لرزش دار، مرتعش، بیمناک .
trenail	(=treenail) میخ بزرگ  چوبی، با میخ چوبی یا گوه  بهم کوبیدن .
trench	چال، جان  پناه ، خندق، گودال، سنگر، استحکامات خندقی، شیار طولانی، کندن ، خندق زدن .
trench foot	( طب ) پای سرمازده .
trench knitfe	چاقوی مخصوص مبارزه  دست بیقه .
trenchancy	تیزی، برندگی، قاطعی، نفوذ، شکاف.
trenchant	برنده ، تیز، بران ، نافذ، قاطع، قطعی، سخت.
trencher	تخته  نان  بری، خوراکی های روی میز، پالتو بارانی، ماکول، خوردنی، مفت خور.
trencherman	آدم خوش خوراک ، پرخور، اکول.
trend	گرایش، تمایل.آلودگی لوزه  وحلق وگلو با سیل.
trepan	روند، متمایل شدن ، تمایل داشتن ، منجر شدن  به ، خم شدن ، تمایل، چرخش، انحراف، خمیدگی، مسیر، استیل، سبک ، روش، ( مع. ) جهت، طرف، سو.
trepanation	مته  حفاری معدن  وجراحی، بامته  سوراخ کردن ، حیله  گر، تله ، حیله ، بدام انداختن .
trepass	تجاوز کردن ، تعدی کردن ، پا فرا گذاشتن ، تخطی کردن ، تخلف، تخطی، تجاوز.
trephination	مته  کاری ( جمجمه  ).
trephine	مته  کاری، ایجاد سوراخ بامته .
trepid	لرزان ، مرتعش، ترسان ، مرتعش کننده ، ترسناک .
trepidant	ترسو، کمرو.
trepidation	بیم وهراس، آشتفگی، لرزش، رعشه ، وحشت.
trespasser	تجاوزکار، عهد شکن ، متخلف، خلافکار، خاطی، متجاوز.
tressed	بافته  شده ، طره  شده ، طره  طره .
tressel	(Trestle) سه  پایه ، ستون  را روی پایه  قرار دادن .
trestle	(tressel) سه  پایه ، ستون  را روی پایه  قرار دادن .
trestlework	تیرها و پایه  های چوبی و فلزی زیر ساختمان  یا پل.
trews	شلوار چسبان  یا نیم شلواری جوراب دار چسبان .
trey	( در ورق بازی ) سه  لو، خال ، پیشوندیست بمعنی دارای سه  قسمت وسه  قسمتی وسه تائیوهرسه  واحد یکبار.
triable	آزمایش کردنی، آزمودنی.
triad	مجموعه  سه تائی.مجموع سه  چیز، تثلیث، سه  تائی، ثلاثی.
trial	محاکمه ، دادرسی، آزمایش، امتحان ، رنج، کوشش.آزمایش، امتحان ، محاکمه ، سعی.
trial and erroe	آزمایش و خطا، سعی و امتحان .
trial and error	روش آزمایش و خطا.
trial balance	ترازنامه  آزمایشی.
trial jury	( در دادگاه  ) هیئت منصفه .
trial lawyer	وکیل دادگستری که  در دادگاههای جنائی حضور مییابد.
trial run	استفاده  آزمایشی ( از هر چیز ).
triangle	مثلث، سه  گوش.مثلث، سه  گوش، سه  پهلو، سه  بر.
triangular	سه  گوشی، مثلثی.سه  گوشه ، دارای سه  زاویه ، بشکل مثلث.
triangularity	مثلثی شکل، سه گوشی، سه  پهلوئی.
triangularization	مثلث بندی.
triangulate	سه  زاویه ای، سه  گوش کردن ، بصورت مثلث درآوردن .
triangulation	تقسیم ناحیه ای به  مثلثهای مجاور هم جهت مساحی، سه  گوش سازی.
triarchy	سه  تن  سالاری، سه  بخشی.
triassic	( ز. ش. ) مربوط بدوره  تریاسه ، تریاس.
triatomic	دارای سه  اتم، سه  اتمی، سه  بنیانی.
triaxial	سه  محوری، سه  جزئی.
tribal	قبیله ای، طایفه ای، سبطی، ایلی، ایلیاتی، تباری.
tribalism	زندگی ایلیاتی، سازمان  وتشکیلات قبیله ای، قبیله  گرائی، ایل گرائی.
tribe	تبار، قبیله ، طایفه ، ایل، عشیره ، ( درجمع ) قبایل.
tribesman	عضو قبیله  یا طایفه ، ایلیاتی، هم قبیله .
triboelectricity	ایجاد برق در اثر اصطکاک ، برق مالشی.
tribophysics	فیزیک  اصطکاکی، مبحث اصطکاک  در فیزیک .
tribulate	خفت (kheffat) دادن ، آزار کردن .
tribulation	محنت، رنج، آزمایش سخت، عذاب، اختلال.
tribunal	دادگاه  محکمه ، دیوان  محاکمات.
tribunate	مقام یامسند قضاوت.
tribune	حامی ملت، سکوب سخنرانی، کرسی یامیز خطابه ، منبر، تریبون .
tribuneship	مقام حامی ملت.
tributary	خراجگزار، فرعی، تابع، شاخه ، انشعاب.
tribute	باج، خراج، احترام، ستایش، تکریم.
trice	کشیدن  یا بستن ، باطناب بستن ، دم، لحظه .
triceps	( تش. ) ماهیچه  سه  سر.
trichina	( ج. ش. ) کرم گوشت خوک ، تریشین .
trichinize	با کرمگوشت خوک  آلوده  شدن .
trichinosis	( طب ) آلودگی باتریشین  یا کرم گوشت خوک .
trichinous	( ج. ش. ) مربوط به  کرم انگل گوشت خوک .
trichoid	موئی، شبیه  موی.
trichome	(trichomic) کرک  گیاهی، مویک ، مویچه .
trichomic	(trichome) کرک  گیاهی، مویک ، مویچه .
trichomonad	(ج. ش. ) جانور آغازی تاژکدار دارای موهای کرک  مانند.
trichotomous	سه بخشی، بسه  بخش تقسیم شده ، دارای سه  قسمت.
trichotomy	تقسیم وجود انسان  به  سه  قسمت ( تن  وجان  و روح )، تقسیم بسه  بخش.
trichromat	سه  رنگ ، سه  رنگی.
trichromatism	( در بلور ) سه  رنگی، وقوع در سه  حالت.
trick	حیله ، نیرنگ ، خدعه ، شعبده  بازی، حقه ، لم، رمز، فوت وفن ، حیله  زدن ، حقه بازی کردن ، شوخی کردن .
trick or treat	قاشق زنی وکاسه  زنی دم درب خانه  های مردم.
trick track	(trictrac) بازی تخته  نرد قدیمی.
tricker	حقه  باز، نیرنگ  باز، گول زن ، شیاد.
trickery	حیله  گ ری، حیله  بازی، گول زنی، نیرنگ .
trickily	از روی حقه  بازی.
trickiness	حقه  بازی، دغل زنی.
trickish	(trikcy) حیله  گرانه ، شیادانه ، مزورانه ، از روی حیله  وتزویر.
trickle	چکیدن ، چکانیدن ، چکه .
tricklet	نهر باریک .
trickster	حقه  باز، شیاد، گول زن ، نیرنگ  باز، بامبول زن .
tricky	نیرنگ  آمیز، خدعه  آمیز، مهارت آمیز، نیرنگ  باز.
tricolette	پارچه  ابریشم مصنوعی لباس زنانه .
tricolor	پرچم ملی سه  رنگ  فرانسه ، سه  رنگ .
tricone	(tricorn) کلاه  سه  ترک ، سه  گوش، دارای سه  شاخ.
triconered	دارای سه  گوشه .
tricorn	(tricone) کلاه  سه  ترک ، سه  گوش، دارای سه  شاخ.
tricostate	( گ . ش. - ز. ش. ) سه  دنده ای، دارای سه  دنده .
tricot	کش باف، بافتنی، تریکو.
tricotine	پارچه  زبر لباسی خانه  خانه .
tricrotic	(tricrotism) نبض سه  ضربه ای، ضربان  نبض بطور سه  ضربه ای.
tricrotism	(tricrotic) نبض سه  ضربه ای، ضربان  نبض بطور سه  ضربه ای.
