trictrac	(track trick) بازی تخته  نرد قدیمی.
tricuspid	سه نوک ، سه  گوش، سه  لختی.
tricuspid  valve	( تش. ) دریچه  سه  لختی، سرپوش سه  گوش.
tricuspidate	دارای سه  لخت، دارای سه  چین  در دریچه  قلب.
tricycle	(tricyclic) سه  چرخه ، دارای سه  چرخ.
tricyclic	(tricycle) سه  چرخه ، دارای سه  چرخ.
tridactyl	(tridactylous) سه  انگشتی، سه  وتدی.
tridactylous	(tridactyl) سه  انگشتی، سه  وتدی.
trident	(tridentate) نیزه  سه  شاخه ، عصای سه  دندانه ، سه  دندانه ای.
tridentate	(trident) نیزه  سه  شاخه ، عصای سه  دندانه ، سه  دندانه ای.
tridimensional	سه  بعدی (di'bo).
tridimensionality	حالت سه  بعدی.
triduum	عبادت سه  روزه ، سه  روز، ایام ثلاثه .
tried	آزموده ، آزموده  شده ، در محک  آزمایش قرار گرفته .
triennial	سه  ساله ، هر سه  سال یکبار.
triennium	دوره  سه  ساله .
trier	آزماینده ، آزمایش کننده ، کوشا.
trifid	سه جزئی، سه  شاخه ، سه  دندانه ، سه  شکافی.
trifle	چیز جزئی، ناچیز، ناقابل، کم بها، بازیچه  قرار دادن ، سرسری گرفتن .
trifler	بی اهمیت، جزئی.
trifocal	دارای سه  فاصله  کانونی ومرکزی، سه  کانونی.
trifoliate	سه  برگ ، سه  برگی.
trifoliolate	دارای سه نشریه ، سه  برگ .
trifolium	(گ . ش. ) شبدر.
triforium	سه  دهانی، سه  بابی.
triform	دارای شکل سه  تائی، سه  شکلی، شکل سه  تائی.
trifurcate	بسه  شاخه  تقسیم شدن ، بسه  قسمت منقسم شدن ، چیز سه  انشعابی.
trifurcation	سه  شاخه ، سه  گانگی، سه  انشعابی.
trig	قابل اعتماد، وفادار، فعال، سرحال، منبسط، تر وتمیز، دویدن ، چهار نعل رفتن ، شیک ، خود آرا، خط شروع مسابقه ، خندق، از حرکت بازداشتن  ( مثل چرخ ماشین  )، علامت گذاشتن .
trigeminal neuralgia	نورالژی عصب سه  قلو، درد عصب سه  قلو.
trigger	ماشه ، رها کردن ، راه  انداختن .ماشه  اسلحه ، گیره ، سنگ  زیر چرخ، چرخ نگهدار، ماشه  ( چیزی را ) کشیدن .
trigger circuit	مدار رها ساز.
trigger happy	عاجز از کنترل خود در اثر شادی، دست به  هفت تیر.
trigger tube	لامپ رها ساز.
triggerfish	( ج. ش. ) ماهیان  رنگارنگ  دارای بدن  ضخیم.
triggering	رهاسازی، راه  اندازی.
triggerman	ماشه  کش، آدمکش سریع العمل درمیان  جماعت اوباش.
triglyphic	وابسته  به  تزئینات برجسته  سه  ترک .
trigon	مثلث سه  گوش، گروه  سه  صورتی، ( نج. ) سه  حالتی، ستاره  سه  تائی، اجتماع سه ستاره باهم.
trigonometric	( ر. ) مثلثاتی، وابسته  به مثلثات.مثلثاتی.
trigonometry	( هن. ) مثلثات.مثلثات.
trigonous	دارای سه  زاویه ، سه  زاویه ای، چلیپائی، مثلث.
trigraph	سه  حرفی که  مجموعا نمایشگر یک  صوت باشد، سه  حرف متحد التلفظ.
trihedral	( هن. ) سه  وجهی، سه  روی، سه  سطحی.
trihydrate	( ش. ) ترکیب شیمیائی دارای سه  ملکول آب.
trihydroxy	( ش. ) هیدورکسیدی دارای سه  بنیان  هیدروکسیل.
trijugate	( گ . ش. ) دارای سه  جفت برگچه ، سه  زوج برگچه ای.
trikcy	(trickish) حیله  گرانه ، شیادانه ، مزورانه ، از روی حیله  وتزویر.
trilateral	سه  جانبه ، سه  ضلعی، سه  بر.
trilaterality	سه  ضلعی، حالت سه  جانبی.
trilinear	( هن. ) سه  خطی، دارای سه  خط.
trilingual	سه  زبانی، متکلم بسه  زبان .
triliteral	سه  حرفی، ثلاثی، کلمه  سه  حرفی.
triliteralism	حالت سه  حرفی، ثلاثی.
trill	با تحریر خواندن ، چرخیدن ، روان  شدن ، جاری شدن  ( مثل نهر)، پیچانیدن ، لرزیدن ، حرف عله ، علت، لرزش صدا.
triller	آواز خوان  باتحریر.
trillion	تریلیون ، ( آمر. - فرانسه  ) عدد یک  با  صفر، ( انگلیس ) عدد یک  با  صفر.
trilobate	سه  قطعه ای، سه  تکه .
trilobation	سه  قطعه ، سه  تکه ای.
trilobite	بند پایان  خرچنگی دارای بدن  سه  بند.
trilocular	(triloculate) دارای سه  حفره ، سه  یاخته ای.
triloculate	(trilocular) دارای سه  حفره ، سه  یاخته ای.
trilogy	سه  نمایش تراژدی، گروه  سه  تائی.
trim	درست کردن ، آراستن ، زینت دادن ، پیراستن ، تراشیدن ، چیدن ، پیراسته ، مرتب، پاکیزه ، تر وتمیز، وضع، حالت، تودوزی وتزئینات داخلی اتومبیل.
trim size	اندازه  طبیعی ( پس از پرداخت وبریدن  زاویه  چیزی ).
trimerous	سه  جزئی، سه  بندی، سه  مفصلی، سه  گروهی.
trimester	دوره  سه  ماهه ، در حدود سه  ماه .
trimeter	شعر سه  وتدی.
trimmer	پیرایشگر، دستکاری کننده ، صاف کننده ، زینت دهنده ، تغییر عقیده  دهنده  بنابمصالحروز، تادیب کننده .
trimolecular	(ش. ) سه  ذره ای، دارای سه  ملکول.
trimonthly	هر سه  ماه  یکبار.
trimorph	(trimorphous) سه  شکلی، سه  وجهی، سه  حالتی.
trimorphous	(trimorph) سه  شکلی، سه  وجهی، سه  حالتی.
trimotor	هواپیمای سه  موتوره .
trinal	(trinary) سه گانه ، سه  تائی، ( ر. ) دارای سه  متغیر.
trinary	(trinal) سه گانه ، سه  تائی، ( ر. ) دارای سه  متغیر.
trindle	چرخ، شمع مومی دراز ونوک  تیز، ( درصحافی کتاب ) تنگ  (tang)، پیچیدن ، غلتاندن .
trine	سه  لا، سه  بر، سه  تائی.
trinitarian	معتقد به  تثلیث، معتقد بوجود اقانیم ثلاثه .
trinity	سه گانگی، (در مسیحیت ) معتقد بوجود سه  اقنوم در خدای واحد.
trinket	گول زنک ، چیز کم خرج، جواهر بدلی، دزدکی وزیر جلی کار کردن .
trinketer	فروشنده  جواهر بدلی.
trinketry	جواهر آلات بدلی.
trinkums	زیور آلات بدلی (frippery، trinkets).
trinomial	شامل سه  نام، دارای سه  عبارت، سه  اسمی.
trio	سه  نفر خواننده ، قطعه  موسیقی مخصوص نواختن  یاخواندن  سه  نفر، سه  نفری، سه  تائی.
triode	لامپ سه  قطبی، سه  راه .
trip	سبک  رفتن ، پشت پا خوردن  یازدن ، لغزش خوردن ، سکندری خوردن ، سفر کردن ، گردش کردن ، گردش، سفر، لغزش، سکندری.
trip hammer	چکش اهرمی لنگری.
tripartite	سه  جزئی، سه  نسخه ای، سه  جانبه ، سه  طرفه ، سه  سویه .
tripartition	تقسیم بسه  قسمت، سه  قسمتی کردن ، قسمت سوم.
tripe	شکمبه ، سیرابی، دکان  سیرابی، بی ارزش.
tripetalous	دارای سه  کلبرگ ، سه  پر، سه  گلبرگی.
triphibian	( triphibious) سه  حیاتی، سه  خاصیتی، هواپیمای دریائی.
triphibious	(triphibian) سه  حیاتی، سه  خاصیتی، هواپیمای دریائی.
triphthong	کلمه  یا حرف سه  صوتی.
tripinnate	(گ . ش. ) سه  سوزنی، دارای آرایش سوزنی.
triplane	هواپیمای سه  طبقه  یا سه  باله .
triple	سه  برابر، سه گانه .سه گانه ، سه  برابر، سه  جزئی، سه  گروهی، سه  برابر کردن ، سه  برابر چیزی بودن .
triple address	با نشانی سه  گانه .
triple precision	با دقت سه  برابر.
triple space	دو سطر در میان .دو خط در میان  کردن .
triple tongue	نت های سه  تائی را بسرعت باساز نائی زدن .
triplet	سه  گانه ، سه  تائی، سه  جزئی، سه  قلو.سه  قلو، سه  بخشی.
triplex	سه تائی، سه  جزئی، سه  لا.سه  قسمتی، سه  جزئی، سه  برابر کردن .
triplicate	سه  نسخه ای، سه  برابر، سه برابر کردن .سه  برابر، در سه  نسخه ، در سه  نسخه  تهیه  کردن .
triplication	( triplicity) سه  نسخه  سای، تثلیث، تهیه  در سه  نسخه .
triplicity	(triplication) سه  نسخه  سای، تثلیث، تهیه  در سه  نسخه .
triploblastic	دارای سه  غشائ سلولی ابتدائی.
triploid	( زیست شناسی ) سه  قسمتی، سه  بخشی، سه  جزئی.
triploidy	سه  قسمتی، حالت سه  تائی.
triply	بطور سه  برابر.
tripod	سه  پایه ، سه  رکنی، چیزی که  سه  پایه  داشته .
tripos	سه  پایه ، ( در دانشکده  کمبریج ) امتحان  حساب.
tripper	سیاح، مسافر، گشت گر، دستگاه  لغزاننده .
trippet	زبانه  یا برجستگی چرخ که  در فواصل معین  بچرخ دیگرمیخورد.
triptych	عکسی که  در سه  قاب تهیه  کرده  پهلوی یکدیگر قرار دهند.
triquetrous	دارای سه  گوشه  تند، مثلثی شکل، سه  گوشه .
triradiate	دارای سه  شعاع، سه  شاخه ، سه  شعاعی.
trireme	کشتی جنگی روم و یونان  باستان .
trisect	بسه  بخش مساوی تقسیم کردن ، سه  بخش کردن ، تقسیم بسه  قسمت.
trisector	قسمت کننده  بسه  بخش.
triskele	(triskelion) شکلی مرکب از سه  پره  یا سه  انشعاب، سه  ترکی.
triskelion	(triskele) شکلی مرکب از سه  پره  یا سه  انشعاب، سه  ترکی.
trisoctahedron	کثیر الاضلاع  وجهی، بلور  وجهی.
triste	(tristful) اندوهناک ، گرفته ، محزون ، غمگین .
tristful	(triste) اندوهناک ، گرفته ، محزون ، غمگین .
tristylous	(گ . ش. ) سه  ستونی، سه  پایه .
trisyly	ساختمان  سه  ستونی، وضع سه  ستونی.
triteness	ابتذال، فرسودگی.
tritheism	سه  یزدان  گرائی، سه  خدائی، اعتقاد باقانیم ثلاثه  مسیحیت.
trithist	پرستنده  سه  خدا، سه  اقنومی.
tritone	فاصله  سه  آهنگ ، فاصله  سه  گام.
triturable	بصورت پودر در آوردنی، سائیدنی.
triturate	سائیدن ، نرم کردن ، بصورت پودر درآوردن .
trituration	سایش، خردسازی، نرم سازی، پودر سازی.
triturator	آسیاب کننده ، ساینده .
trity	کهنه ، پوسیده ، مبتذل، بطور مبتذل، بطور پوسیده .
triumph	پیروزی، فتح، جشن  فیروزی، پیروزمندانه ، فتح وظفر، طاق نصرت، غالب آمدن ، پیروزشدن .
triumphant	پیروز، منصور، فاتحانه ، فریاد پیروزی.
triumvier	(triumvirate) یکی از سه  زمامدار روم قدیم، سه  نفری.
triumvirate	(triumvier) یکی از سه  زمامدار روم قدیم، سه  نفری.
triune	تثلیث، اعتقاد بوجود سه  شخصیت در خدا.
trivalence	(trivalency، trivalent) ترکیب سه  بنیانی، سه  ترکیبی، سه  ارزش.
trivalency	(trivalence، trivalent) ترکیب سه  بنیانی، سه  ترکیبی، سه  ارزش.
trivalent	(trivalency، trivalence)(ش. ) سه  ظرفیتی، سه  بنیانی، سه  ارزشی.
trivalve	سه  دریچه  ای.
trivet	سه  پایه ، دیگپایه .
trivia	چیزهای بی اهمیت، ناچیز.
trivial	جزئی، ناچیز، ناقابل، کم مایه ، مبتذل.بدیهی، ناچیز، مبتذل.
triviality	پیش پاافتادگی، ابتذال، بی موردی، ناچیزی.
trivialization	ناچیز شماری.
trivialize	بی اهمیت شدن ، بی اهمیت دانستن ، مبتذل کردن .
triweekly	هر سه  هفته  یکبار، سه  هفته ای.
trochaic	(درشعر) مرکب از دو هجا که  یکی بلند و دومی کوتاه  باشد.
trochal	( ج. ش. ) چرخی، شبیه  چرخ.
troche	قرص دارو، قرص مکیدنی، شاخ سه  شعبه  گوزن .
trochee	( شعر ) وتد یا قافیه  دو هجائی که  هجای اولش بلند یا موکد وهجای دومش کوتاه  یاخفیف باشد.
trod	( زمان  ماضی قدیمی فعل tread )، گام زد.
trodden	( اسم مفعول فعل tread )، گام زده .
troglodyte	غارنشین ، انسانهای غارنشین ، وحشی.
troglodytic	غارنشین ، غارزی.
trogon	( ج. ش. ) تروگن ، مرغان  رنگارنگ .
troika	( روسی ) ارابه  یا درشکه  سه  اسبه ، سه  اسب، هر دسته  سه تائی.
trojan	وابسته  به  یا اهل شهر باستانی تروا (troy).
troll	(افسانه  توتنی) غول یا جن  ساکن  غار وکوه ، دایره  وار حرکت کردن ، چرخیدن ، چرخاندن گرداندن ، گشتن ، سرائیدن ، چرخش.
troller	چرخاننده ، پیچاننده ، خواننده .
trolley	(trolly) چرخ دستی مامورتنظیف، گاری بارکش، اتومبیلبارکش کوتاه ، واگن  برقی، باواگن برقی حمل کردن .
trolley car	(trolleybus) ( آمر. ) واگن  برقی شهری، اتوبوس برقی.
trolleybus	(car trolley) ( آمر. ) واگن  برقی شهری، اتوبوس برقی.
trollop	زن  شلخته ، زن  بندوبار، زن  هرزه ، جنده .
trolly	(trolley) چرخ دستی مامورتنظیف، گاری بارکش، اتومبیلبارکش کوتاه ، واگن  برقی، باواگن برقی حمل کردن .
trombone	( مو. ) ترومبون ، شیپور دارای قسمت میانی متحرک .
trombonist	شیپور زن ، ترومبون  نواز.
trommel	( مع. ) غربال سیمی استوانه  شکلی مخصوص سنگ  معدن .
trone	قپان ، بازار، میدان .
troop	گروه ، دسته ، عده  سربازان ، استواران ، گرد آوردن ، فراهم آمدن ، دسته  دسته شدن ، رژه  رفتن .
troop carrier	نیرو بر.
trooper	سپاهی، سوار، اسب سواری، نظامی.
troopship	کشتی سرباز بر.
tropaeolum	( گ . ش. ) آب تره ، شاهی آبی.
trophic	وابسته  بتغذیه ، غذائی، تغذیه ای.
trophoplasm	ماده  مغذیه  سیتوپلاسم.
trophoplasmic	(trophoplasmotic) دارای مواد مغذی سیتوپلاسم.
trophoplasmotic	(trophoplasmic) دارای مواد مغذی سیتوپلاسم.
trophy	یادگاری پیروزی، نشان  ظفر، غنائم، جایزه .
tropic	(trpical) نواحی گرمسیری بین  دومدارشمال وجنوب استوا، گرمسیری، مدارراسالسرطان ، مدارراس الجدی حاره ، گرمسیر.
tropical	(trpic) نواحی گرمسیری بین  دومدارشمال وجنوب استوا، گرمسیری، مدارراسالسرطان ، مدارراس الجدی حاره ، گرمسیر.
tropism	سوگرایش، گرایش.
tropologic	گرمسیری، مجاز (zmajaa)، مجازی، دارای تفسیر اخلاقی.
tropology	ترجمه  یا تفسیر مجازی وروحانی، استعاره  سازی.
