trot	یورتمه ، یورتمه  روی، بچه  تاتی کن ، یورتمه  رفتن ، صدای یورتمه  رفتن  اسب، کودک ، عجوزه .
troth	وفا، وفاداری، پیمان ، ( م. م. ) نامزد کردن ، راستی، براستی، از روی ایمان ، نامزدی.
trothplight	نامزدی، ( ک . ) نامزد شدن ، نامزد کردن .
trotline	نخ قلاب ماهی گیری.
trotter	( درجمع ) پاچه ، یورتمه  ران ، اسب یورتمه  رو، شخص چابک  و پرکار.
troubadour	شاعر بزمی ونوازنده  دوره  گرد قرون   الی  فرانسه ، نغمه  سرای سیار.
trouble	آزار، آزار دادن ، رنجه  کردن ، زحمت دادن ، دچار کردن ، آشفتن ، مصدع شدن ، مزاحمت، زحمت، رنجه .
troublemaker	مزاحم، موجد زحمت ودردسر، آشوبگر.
troubler	مزاحم، موجب تصدیع خاطر، مزاحمت.
troubleshooter	مشگل گشا، کاشف عیب ونقص ورفع کننده  آن .
troublesome	پرزحمت، سخت، دردسردهنده ، مصدع، رنج آور.
troublous	رنجه  آور، پر زحمت، طاقت فرسا، پردردسر، مزاحم.
trough	آبشخور، سنگاب، تغار.
trounce	شکست دادن ، سخت زدن ، بسختی تنبیه  کردن ، سرزنش کردن .
troupe	دسته  بازیگران  ونمایش دهندگان ، بصورت دسته  حرکت کردن .
trouper	عضو دسته  نمایش دهندگان ، سپاهی.
troupial	(=icterus) ( ج. ش. ) مرغ انجیر خوار آمریکائی.
trousers	شلوار.
trousseau	جهاز عروس، جامه  یا رخت عروس.
trout	(ج. ش. ) ماهی قزل آلا، ماهی قزل آلا گرفتن .
trouty	دارای تعداد زیادی ماهی قزل آلا.
trove	چیز پیدا شده ، گنجینه ، تحفه .
trover	یابنده ، چیز پیدا ده .
trow	اندیشه  کردن ، تصور کردن .
trowel	ماله ، بیلچه  باغبانی، ماله  کشیدن .
troweler	ماله  کش.
troy	شهر تروا در شمال غربی آسیای صغیر، وابسته به  تروا.
truancy	وقت گذرانی، پرسه  زنی، طفره  زنی، گریز.
truant	طفره  رو، از آموزشگاه  گریز زدن ، شاگرد یا آدم طفره  رو، مکتب گریز.
trubleshoot	عیب زدائی، رفع عیب.
truce	جنگ  ایست، متارکه  جنگ ، قرار داد متارکه  موقت جنگ .
truck	معامله  کردن ، سروکار داشتن  با، مبادله ، معامله  خرده ریز، بارکش، کامیون ، واگن روباز، چرخ باربری.
truck trailer	ترایلر کامیون ، ارابه  بی موتوری که  توسط کامیون  برده  شود.
truckage	مبادله  جنسی، مبادله ، معامله ، بارکشی با کامیون .
trucker	راننده  کامیون .
truckle	چاپلوسی کردن ، با چرخ کوچک  مخصوص غلتاندن ، چرخ.
truckle bed	(bed =trundle) تختواب کوتاهی که  زیر تختواب دیگر قرار گیرد.
truckler	حرکت دهنده  یا غلتاننده  چرخ، چاپلوس.
truckline	سرویس باربری.
truckman	معامله گر، راننده  کامیون .
truckmaster	شخصی که  مامور خرید وفروش میان  سرخ پوستان  است.
truculence	(truculency) وحشیگری، سبعیت، خشونت.
truculency	(truculence) وحشیگری، سبعیت، خشونت.
truculent	وحشی، خشن ، بی رحم، قصی القلب، سبع.
trudge	قدم آهسته ، راه  پیمائی بازحمت، باخستگی راه  رفتن .
trudgen stroke	شنای کرال.
trudger	راه  پیما، سالک ، قدم زننده .
true	درست، صحیح، واقعی.راست، پابرجا، ثابت، واقعی، حقیقی، راستگو، خالصانه ، صحیح، ثابت یاحقیقی کردن ، درست، راستین ، فریور.
true bill	اعلام جرمی که  هیئت منصفه  در ظهر آن  صحه  گذارند.
true complement	متمم واقعی، متمم مبنائی.
true false test	آزمایش درستی ونادرستی چیزی.
true life	واقعی، حقیقی وصحیح، مطابق زندگی روزمره .
trueborn	پاکزاد، پاک  نهاد.
truehearted	(trueheartedness) صمیمی، بی ریا، پاکباز، پاکدل، پاک  نهاد.
trueheartedness	(truehearted) صمیمی، بی ریا، پاکباز، پاکدل، پاک  نهاد.
truelove	عشق پاک .
trueness	درستی، صداقت، بی ریائی، حقیقی، خلوص نیت.
truepenny	رفیق درستکار، باشرافت.
truffle	( گ . ش. ) قارچ دنبلان ، قارچ خوراکی دنبلان ، دنبلان  وار.
truism	چیزی که  پر واضح است، ابتذال.
truistic	عاری از لطف، بیمزه ، بدیهی، مبتذل.
trull	فاحشه ، دختر جوان ، کلفت (kolfat).
truly	صادقانه ، باشرافت، موافق باحقایق، بدرستی، بطور قانونی، بخوبی.
trump	صدای شیپور، ( در بازی ورق ) خال آتو، خال حکم، خالآتو بازی کردن ، مغلوب ساختن پیشی جستن ، آدم خوب، نیروی ذخیره  ونهانی.
trump up	نسبت ناروا دادن ، دروغ بافتن ، تهمت زدن .
trumped up	خلاف واقع، نادرست، بیمورد، ناروا، جعلی.
trumpery	خرده  ریز، خرت وپرت، سخن  مهمل، زرق وبرق دار، نادان  فریب، خوش ظاهر، چرند.
trumpet	شیپور، کرنا، بوق، شیپورچی، شیپور زدن .
trumpeter	شیپور زن ، شیپورچی، کرنازن ، جارچی.
truncate	بریدن ، کوتاه  کردن .بی سر کردن ، شاخه  زدن ، ناقص کردن .
truncation	برش، کوتاه  سازی.قطع سر، سرزنی، بی سر سازی، ابتر سازی، تسطیح زوایا، ناقص سازی.
truncation error	خطای برشی.
truncheon	چوب پاسبان ، چوب قانون ، باتون ، عصا، چماق، باچماق یاباتون  زدن .
trundle	چرخک ، غلتک ، بارکش کوتاه ، تراندن ، غلتاندن ، گشتن ، چرخیدن ، غل خوردن .
trundle bed	(=trucklebed) تختخواب چرخکدار کوتاهی که  زیر تختخواب بزرگتری جا بگیرد.
trundler	غلتاننده ، غلتان ، غلتک  زن .
trunk	تنه ، بدنه ، کنده درخت، خرطوم بینی انسان ، چمدان  بزرگ ، صندوق، بدنه ستون .شاه  سیم.
trunk circuit	شاه  مدار، معبر مشترک .
trunk hose	شلوار کوتاهی که  تانیمه  ران  میرسیده .
trunnion	بازودسته ، سر محور.
truss	چوب بست زدن ، پایه  زدن ، بستن ، بسیخ کشیدن ، بدار آویختن ، جفت کردن ، گره  زدن ، دسته کردن ، متمسک  شدن ، کوک  زن ، بهم بستن ، بادبان  را جمع کردن ، بار سفر بستن ، بدار آویخته  شدن ، خرپا، شکم بند، بقچه ، انبان ، فتق بند.
truss bridge	پل دارای اسکلت آهنی.
trusser	چوب بست زننده ، بسته ، دسته ، محکم شده ، بشکه  ساز.
trust	اعتماد، ایمان ، توکل، اطمینان ، پشت گرمی، امید، اعتقاد، اعتبار، مسئولیت، امانت، ودیعه ، اتحادیه  شرکتها، ائتلاف، اعتماد داشتن ، مطمئن  بودن ، پشت گرمی داشتن  به .
trust company	شرکت امین  یا امانت دار، بانکی که  امانات وسپرده ها را نیز نگهمیدارد.
trust fund	سپرده ، وجه  امانی، سرمایه  امانی.
trust territory	ناحیه  تحت قیمومت شورای امنیت سازمان  ملل متحد.
trustee	امین ، متولی، امانت دار، تولیت کردن .
trusteeship	امانت، امانت داری، تولیت، جزئ امنا بودن .
truster	اطمینان  کننده ، باور کننده ، امانت گذار، ودیعه  گذار، اعتباردهنده ، نسیه  دهنده ، توکل کننده .
trustful	موتمن ، مطمئن ، معتمد، اطمینان ، اعتماد.
trustiness	قابلیت اعتماد.
trustworthy	قابل اعتماد، معتمد، موثق، درست، امین .
trusty	معتبر، قابل اعتماد، موتمن ، مورد اطمینان ، امین ، اطمینان  بخش.
truth	راستی، صدق، حقیقت، درستی، صداقت.
truth table	جدول درستی، جدول صحت.
truth value	ارزش درستی.
truthful	(truthfully) راستگو، صادق، راست، از روی صدق وصفا.
truthfully	(truthful) راستگو، صادق، راست، از روی صدق وصفا.
try	کوشش کردن ، سعی کردن ، کوشیدن ، آزمودن ، محاکمه  کردن ، جدا کردن ، سنجیدن ، آزمایش، امتحان ، آزمون ، کوشش.
trying	کوشا، ساعی، سخت.
tryout	آزمون  برای گزیدن  نامزد مسابقات یانمایش وغیره ، آزمایش درجه  استعداد، آزمایش.
tryst	قرار ملاقات، میعادگاه ، نامزدی، قرار ملاقات گذاشتن .
tryworks	کوره  آجری دارای سه  پایه  کار گذارده  شده  در آن .
tsar	(arzc، arz=t) تزار، امپراتور روسیه .
tsetse	( ج. ش. ) مگس تسه  تسه  ناقل تریپانوزوم.
tu quoque	( لاتین  ) تونیز، توهم بیا بمیدان  ( بصورت دعوت حریف بعمل متقابل گفته  میشود ).
tu whit tu whoo	صدائی شبیه  صدای جغد، صدای جغد.
tub	تغار چوبی، تغار رخت شوئی، طشت، وان ، حمام فرنگی، هرچیزی بشکل تغاهر، شستشوکردن ، شسته  شدن .
tuba	شیپور بزرگ .
tubal	( تش. ) وابسته  به  لوله  رحمی یا گذرگاه  تخم، لوله  رحم، لوله ای.
tubate	دارای شکل لوله ، لوله  مانند.
tubbable	متناسب برای لوله  یا تغار یابشکه .
tubber	تغار ساز، طشت ساز، گازر، شستشو دهنده .
tubby	چاق، فربه ، خمره  وار، بشکل وان .
tube	لوله ، تونل، مجرا، دودکش، نای، نی، لوله  خمیرریش وغیره ، ناودان ، لامپ، لاستیک توئی اتومبیل ودوچرخه  وغیره ، لوله  دار کردن ، از لوله  رد کردن .لامپ، لوله .
tuber	تکمه ، دکمه ، زگیل، سیبک ، برآمدگی زگیل مانند، برجستگی ( گ . ش. ) قارچ دنبلان .
tubercle	(گ . ش. - تش. ) آزخ، برآمدگی گرد، دکمه ، زگیل، برآمدگی دندان  آسیاب، برجستگی رویاستخوان .
tubercular	آزخی، آزخ دار، برآمدگی دار، سلی، مسلول.
tuberculate	تکمه ای، دارای برآمدگی های سلی، مبتلا بمرض سل.
tuberculation	ابتلائ بمرض سل، برجستگی یازگیل.
tuberculosis	( طب ) مرض سل.
tuberculotoxin	مواد سمی که  از باسیل کخ ترشح میشود.
tuberculous	دارای برآمدگی یا دکمه ، مسلول، سلی.
tuberculum	دکمه ، برجستگی.
tubing	مصالح لوله  سازی ولوله  کشی، لوله  سازی، لوله  گذاری، نصب لوله ، لوله  بدون  درز.
tubular	لوله ای.مجوف، لوله  مانند، سیگاری شکل، ساخته  شده  از لوله .
tubularity	حالت لوله ای، چیز مجوف.
tubule	لوله  کوچک ، ناسور.
tubuliferous	(tubulifloral) دارای گلهای لوله ای وطبقی شکل، وابسته  به  استکانیان .
tubulifloral	(tubuliferous) دارای گلهای لوله ای وطبقی شکل، وابسته  به  استکانیان .
tubulure	(ش. ) دریچه  کوچک  لوله ای.
tuck	چین ، تاه ، بالازدگی، بالازنی، توگذاری، شیرینی مربا، نیرو، روحیه ، چین  دادن  یاجمع کردن  انتهای طناب، توگذاشتن ، نیرو، زور، شدت زومندی، درجای دنج قرارگرفتن یاقرار دادن ، شمشیر نازک .
tuck point	بند کشی کردن  درزهای آجر وسنگ  ( باسیمان  یا آهک  وگچ ).
tuck shop	مغازه  قنادی، مغازه  حلویات ( معمولا مجاور مدرسه  ).
tucker	شمشیر ساز، خوراک ، تامین  غذا کردن .
tucket	خوشه  نرسیده ذرت هندی.
tudor	خانواده  سلطنتی تودور در انگلیس.
tuesday	(tuesdays) سه شنبه .
tuesdays	(tuesday) سه شنبه .
tuffet	صندلی یانشیمن  کوتاه ، کلاله ، خوشه .
tuft	دسته ، طره ، منگوله ، ریشه  پارچه ، ته  ریش، ریش بزی، کلاله ، طره  دار یا پرزدارکردن .
tufter	کسی که  شکار را رم میدهد، شکارچی.
tug	بزحمت کشیدن ، بازورکشیدن ، تقلا کردن ، کوشیدن ، کشش، کوشش، زحمت، تقلا، یدک  کش.
tugger	یدک  کش، کسیکه  کوشش وتقلا میکند، وسیله  نقاله .
tuille	زره  ران  وپهلو.
tuition	(tuitional) شهریه ، حق تدریس، تعلیم، تدریس، آموزانه .
tuitional	(tuition) شهریه ، حق تدریس، تعلیم، تدریس، آموزانه .
tulip	( گ . ش. ) لاله ، گل لاله .
tulle	پارچه  توری ابریشمی نازک  مخصوص روسری ولباس زنانه .
tumble	رقصیدن ، جست وخیز کردن ، پریدن ، افتادن ، لغزیدن ، ناگهان  افتادن ، غلت خوردن ، معلق خوردن ، غلت، چرخش، آشفتگی، بهم ریختگی.
tumbledown	خراب، لغزان .
tumbler	لیوان ، معلق زن ، بازیگر شیرین  کار.
tumbleweed	(گ . ش. ) تاج خروس.
tumbling barrel	غلتک  مخصوص صیقل فلزات.
tumbling verse	( انگلیس ) شعر بی قاعده  وبی وزن  قدیمی.
tumbrel	(tumbril) آلت شکنجه ، گیوتین ، گاری، قایق ته  صاف، آدم مست وتلوتلو خور.
tumbril	(tumbrel) آلت شکنجه ، گیوتین ، گاری، قایق ته  صاف، آدم مست وتلوتلو خور.
tumefaction	(tumescence) آماس، ورم، حالت تورم.
tumefactive	متورم، آماس دار.
tumescence	(tumefaction) آماس، ورم، حالت تورم.
tumescent	(tumid) بادکرده ، آماس کرده ، آماسیده ، ورم کرده ، متورم، ورقلنبیده ، پرآب وتاب، مطنطن .
tumid	(tumescent) بادکرده ، آماس کرده ، آماسیده ، ورم کرده ، متورم، ورقلنبیده ، پرآب وتاب، مطنطن .
tumidity	ورم، آماس، غرور، بادکردگی.
tummy	شکم، معده .
tumor	(tumour) دشپل، تومور، برآمدگی، ورم، غده .
tumorous	دشپل دار، دشپلی، متورم، مغرور، گستاخ، غده ای.
tumour	(tumor) دشپل، تومور، برآمدگی، ورم، غده .
tump	( د. گ . -انگلیس ) تپه ، توده  درختان  واقع بر روی تپه ، توده ، انبوه ، انباشته .
tumult	هنگامه ، همهمه ، غوغا، شلوغ، جنجال، آشوب، التهاب، اغتشاش کردن ، جنجال راه انداختن .
tumultuary	پرآشوب، آشفته ، پر سر وصدا.
tumultuous	پر همهمه ، پر آشوب، شلوغ، بهم ریخته ، بی نظم.
tumulus	پشته  خاک  روی قبر، مقبره ، تپه .
tun	بشکه  بزرگ ، بقدر یک  بشکه ، آدم یا چیز بشکه  مانند، لوله  بخاری، لیوان ، قدح، دربشکه  ریختن .
tuna	(fish =tuna) ( ج. ش. ) ماهی تونایاتون .
tuna fish	(=tuna) ( ج. ش. ) ماهی تونایاتون .
tunable	(tunably، =tuneable) خوش نوا، خوش آهنگ ، کوک ، موزون ، تنظیم پذیر.
tunably	(tuneable، tunable) خوش نوا، خوش آهنگ ، کوک ، موزون ، تنظیم پذیر.
tundra	تندرا، دشت های بی درخت پوشیده  از گلسنگ  نواحی قطبی.
