unionism	اصول تشکیلات اتحادیه ، اتحادیه  گرائی.
unionize	متحد کردن  بشکل اتحادیه  در آوردن .
uniparental	ازیک  ولی، از یک  پدر و مادر.
uniparous	(گ . ش. - ج. ش. ) تکزا، هر بار یک  تخم گذار، یک  بچه زا.
unipod	تکپایه ، دارای یک  پایه  (مثل دوربین  عکاسی )، یکپا.
unipolar	یک  قطبی، (تش. ) سلولهای عصبی یک  قطبی.
unipolarity	حالت یک  قطبی.
unipotent	دارای قدرت رویش در یک  جهت یا بصورت یک  سلول.
unique	یکتا، یگانه ، منحصر به  فرد.بیتا، بی همتا، بیمانند، بینظیر، یکتا، یگانه ، فرد.
uniqueness	یکتایی، یگانگی.
unisexual	یک  جنسی ( یعنی یانر و یا ماده )، یک  جنسه .
unisexuality	حالت یک  جنسی.
unison	هماوائی، هم آهنگی، هم صدائی، یک  صدائی، اتحاد، اتفاق.
unisonal	(unisonant، =unisonous) هم آهنگ ، هم صدا، هم نوا، متحدالقول، یک  نوا.
unisonant	( unisonous، =unisonal) هم آهنگ ، هم صدا، هم نوا، متحدالقول، یک  نوا.
unisonous	( unisonant، =unisonal) هم آهنگ ، هم صدا، هم نوا، متحدالقول، یک  نوا.
unit	واحد، میزان ، یگان ، شمار، یک  دستگاه ، فرد، نفر، عدد فردی.واحد، یکه .
unit distance	با فاصله  واحد.
unit record	تک  مدرکی.
unitage	یک  واحد، برحسب، یگان .
unitarian	( unitary =) موحد، پیرو توحید، یکتاپرست، توحید گرای.
unitarianism	توحید گرائی، وحدت گرائی، اعتقاد بوحدت وجود، یکتا پرستی.
unitary	( unitarian) موحد، پیرو توحید، یکتاپرست، توحید گرای.
unite	بهم پیوست، متحد کردن ، یکی کردن ، متفق کردن ، وصلت دادن ، ترکیب کردن ، سکه  قدیم انگلیسی.
united states	ایالات متحده .
unitive	متحد کننده ، موجد اتحاد.
unitize	بصورت یک  واحد یایگان  درآوردن .
unity	یگانگی، پیوستگی، وحدت، شرکت، اشتراک ، شماره  یک ، واحد.یگانگی، وحدت، واحد.
univalent	یک ارزشی، یکه ، واحد، دارای یک  ظرفیت، یک  بنیانی.
univalve	یک  کپه ای، یک  دریچه ای، دارای صدف یک  پارچه .
universal	فراگیر، جامع، عمومی، جهانی.کلی، عمومی، عالمگیر، جامع، جهانی، همگانی.
universal joint	دو میله  متصل بهم وفا در بچرخش، مفصل چرخنده .
universal language	زبان  فراگیر.
universal set	مجموعه  فراگیر، مجموعه  جهانی.
universalism	( universality) اصل عمومیت، کلیت، عام گرائی، جامعیت.
universality	فراگیری، جامعیت، عمومیت.( universalism) اصل عمومیت، کلیت، عام گرائی، جامعیت.
universalization	تعمیم، عامیت، کلیت، همگانی سازی.
universalize	جامعیت بخشیدن  به ، عام کردن ، جهانی کردن .
universe	جهان .عالم وجود، گیتی، جهان ، کیهان ، کائنات، کون  و مکان ، دهر، عالم، دنیا.
university	دانشگاه .
univocal	متحدالکلمه ، یک  صدا، یکنوا، همذوق، همخو.
unjust	غیر عادلانه ، غیر منصفانه ، بی عدالت، بی انصاف، ناروا، ناصحیح، ستمگر.
unjustifiable	ناموجه ، ناحق.
unkempt	شانه  نکرده ، ژولیده ، نامرتب، ناهنجار، خشن ، ناسترده .
unkennel	از سوراخ یا لانه  بیرون  کردن ، راندن .
unkind	نامهربان ، بی مهر، بی محبت، بی عاطفه .
unknit	گشودن (گره )، باز کردن  گره ، وابافتن ، وابافته  شدن .
unknowable	( unknowing) ندانسته ، ماورا تجربیات انسانی، غیر قابل ادراک  و فهم، ندانستی، جاهل، بی اطلاع.
unknowing	(unknowable) ندانسته ، ماورا تجربیات انسانی، غیر قابل ادراک  و فهم، ندانستی، جاهل، بی اطلاع.
unknown	ناشناخته ، مجهول، ناشناس، گمنام، بی شهرت، نامعلوم.ناشناخته ، مجهول.
unlace	بند کفش و غیره  را باز کردن ، گشودن .
unlatch	چفت راباز کردن ، قفل را باز کردن ، باز شدن .
unlawful	نامشروع، خلاف شرع، حرام، غیرقانونی.
unleaded	بی سرب، بدون  سرب (دربین  حروف چاپ).
unlearn	محفوظات را فراموش کردن ، از یاد بردن .
unleash	از بند باز کردن ، رهاکردن .
unless	مگراینکه ، جز اینکه ، مگر.
unlettered	بی سواد، درس نخوانده ، نادان .
unlicked	لیسیده  نشده ، درست شکل بخود نگرفته .
unlike	بی شباهت، برخلاف، غیر، برعکس.
unlike signs	علامتهای متفاوت.
unlikelihood	عدم احتمال، ناجوری، نابرابری.
unlikely	غیر محتمل، غیر جذاب، قابل اعتراض، بعید.
unlimber	آماده  کردن ، مهیا شدن .
unlimited	نامحدود، نامعلوم، نامشخص، نامعین ، بی حد.
unlink	جدا کردن ، از هم باز کردن ، سواکردن ، بندهای زنجیررااز هم باز کردن .
unload	خالی کردن .خالی کردن  - تخلیه  کردن ، بار خالی کردن .
unlock	گشودن  ( قفل)، بازکردن .
unlooked for	غیر منتظره .
unloose	شل کردن ، آزاد کردن ، رها کردن ، ول کردن ، گشودن  (گره ).
unlucky	شوم، تیره  بخت، بخت برگشته ، بدیمن ، بدشگون .
unmake	خلع مقام کردن ، بهم زدن ، خراب کردن ، از خاصیت انداختن .
unman	فاقد مردانگی کردن ، از مردی انداختن .
unmannered	( unmennerly) فاقد رفتار شایسته ، خشن ، بیادب، بدون  آداب.
unmarked	بی نشان .
unmask	نقاب برداشتن  از، چیزی را آشکار کردن .
unmatched	بی همتا، بی تا.
unmeaning	بی معنی، پوچ، چرند، جفتگ ، نامفهوم، بی اهمیت، بی هوش، بی عقل، ساده ، احمق، کم عمق.
unmeet	نامناسب، فاقد صلاحیت، بی قواره ، ناشایسته .
unmennerly	( unmannered) فاقد رفتار شایسته ، خشن ، بیادب، بدون  آداب.
unmentionable	نگفتنی، غیر قابل تذکر، غیر قابل گوشزد.
unmerciful	( unmercifully) بی رحم، جبار، ستمکار، نامهربان .
unmercifully	( unmerciful) بی رحم، جبار، ستمکار، نامهربان .
unmistakable	خالی از اشتباه  و سوئ تفاهم، بیتردید.
unmitigated	کامل، کاسته  نشده ، تخفیف نیافته .
unmoral	غیراخلاقی، غریب.
unmorality	عدم مراعات اصول اخلاقی.
unmuffle	دهان  (کسیرا) باز کردن ، چشم کسی را باز کردن ، واپیچاندن .
unmuzzle	پوزه بند را باز کردن .
unnatural	غیر طبیعی، بر خلاف اصول طبیعت، ناسرشت.
unnecessary	نالازم، غیر ضروری، غیر واجب، بیش از حد لزوم.
unnerve	مرعوب کردن ، فاقد عصب کردن ، دلسرد کردن ، ضعیف کردن .
unnormalized	ناهنجار، هنجار نشده .
unnumbered	بی شمار، شماره  گذاری نشده .
unobtrusive	محجوب، فاقد جسارت.
unoccupied	اشغال نشده ، خالی، بدون  مستاجر.
unofficial	غیر رسمی، دارای عدم رسمیت، غیر مستند.
unorganized	نابسامان ، غیر مشتکل، فاقد سازمان ، درهم و برهم.
unorthodox	غیر ارتدکس، دارای عقیده  ناصحیح یا غیر معمول.
unpack	باز کردن ، (چمدان  یا بسته )، بسته  بندی را گشودن .باز کردن ، غیر بسته ای کردن .
unpacked	غیر بسته ای.
unpaid	پرداخت نشده .
unparalleled	بی مانند، بی نظیر، بی همتا.
unparliamentary	غیرپارلمانی، برخلاف اصول پارلمانی.
unpeg	میخ در آوردن  از، گیره  را باز کردن  از.
unpeople	(depopulate) خالی از سکنه  کردن .
unperfect	غیر کامل، ناکامل، ناشی، نابلد، ناقص.
unpin	میخ یا سنجاق را در آوردن .
unpleasant	نامطبوع، ناگوار، ناخوش آیند.
unpleasantness	ناخشنودی، نامطبوعی، وضع نامناسب.
unpolitical	غیرسیاسی، بیاطلاع از سیاست.
unpopular	غیرمشهور، بدنام، غیر محبوب، منفور.
unpopularity	عدمشهرت، عدم محبوبیت، بدنامی.
unprecedented	بی سابقه ، بی مانند، جدید، بی نظیر.
unpredictable	غیر قابل پیشگویی.غیرقابل پیشگوئی، غیرقابل استناد، دمدمی.
unpregnant	غیر مستعد، غیرحامله .
unprejudiced	بیتعصب، منصف، بدون  تبعیض یا طرفداری.
unpretentious	نامتظاهر، فروتن ، محقر، خالی از جلال و ابهت، بی تکلف.
unprincipled	بی مسلک ، بی مرام، هر دمبیل.
unprintable	غیرقابل چاپ، چاپ نشدنی.
unprivileged	غیر ممتاز.
unprofessional	غیرحرفه ای، آماتور، ناپیشه  کار، غیر فنی.
unprofitable	بی سود، غیرقابل استفاده ، بی ثمر.
unpromising	مایوس کننده ، غیرقابل اطمینان ، نومید کننده ، بدون  امید.
unqualified	فاقد شرایط لازم، فاقد صلاحیت، بیحدو حصر، نامحدود، کامل.
unquestionable	( unquestioning ) محقق، غیرقابل منازعه ، غیرقابل اعتراض، رد نکردنی.
unquestioning	( unquestionable) محقق، غیرقابل منازعه ، غیرقابل اعتراض، رد نکردنی.
unquiet	شلوغ، پرسروصدا.
unquote	(درتلگرافات و غیره ) نقل قول را تمام کردن ، نقل و قول تمام است.
unravel	از همباز کردن ، از گیر در آوردن ، حل کردن .
unread	خوانده  نشده ، قرائت نشده ، بیسواد.
unready	نامهیا، مردد، کند، غیرآماده ، حاضر نشده .
unreal	( unrealistic) غیر واقعی، خیالی، تصوری، واهی، وهمی.
unrealistic	(unreal) غیر واقعی، خیالی، تصوری، واهی، وهمی.
unreality	عدم واقعیت، عدم حقیقت.
unreason	نابخردی، بیخردی، کم عقلی، حماقت، عمل خلاف عقل.
unreasonable	نابخرد، بیخرد، نامعقول، ناحساب، ناحق، بی دلیل، زورگو.
unreel	واچرخاندن ، از قرقره  باز کردن ، باز گفتن ، تعریف کردن .
unregarded	ازقلم افتاده ، مورد توجه  قرار نگرفته .
unregenerate	دوباره  ساخته  نشده ، دوباره  حیات نیافته ، دوباره  بنانشده ، دوباره  تولید نشده ، گناهکار( unregenerated).
unregenerated	دوباره  ساخته  نشده ، دوباره  حیات نیافته ، دوباره  بنانشده ، دوباره  تولید نشده ، گناهکار( unregenerate).
unrelenting	بی امان ، سخت گیر، بیرحم، نرمنشدنی، تسلیم نشدنی.
unreliability	عدم اطمینان ، بی اعتباری.
unreliable	غیرقابل اعتماد، اتکا ناپذیر.نامطمئن ، غیر قابل اطمینان ، نامعتبر.
unremitting	مدام، مداوم، پشتکار دار، مصر درکار، بی امان .
unrequited	بدون  تلافی یا عمل متقابل.
unreserve	( unreserved) بی پرده  گوئی، سادگی، بیمحابائی، رک  گو.
unresponsive	بی توجه ، بدون  احتیاط، بی مسئولیت، بی علاقه .
unrest	ناآرامی، آشوب، آشفتگی، اضطراب، بیقراری، بیتابی.
unrestrained	بی لجام، مطلق، آزاد، نامحدود، بی بند و بار، آزاد.
unrighteous	بی تقوی، گناهکار، ناصالح، نامناسب، ناشایست، غیرعادلانه .
unripe	نگد، نارس، کال، نابالغ، نرسیده ، پیش رس، زودرس.
unrivaled	بی رقیب، بی نظیر، بیهمتا، بیتا، عالی.
unroll	باز کردن  (توپ پارچه  وطومار و غیره )، باز شدن .
unruffled	آرام شده ، آرام کرده ، صاف، آرام، چین  نخورده ، بدون  موج.
unruly	سرکش، یاغی، متمرد، مضطرب، متلاطم.
unsaid	ناگفته .
unsaturate	( unsaturated) ترکیب اشباع نشده ، سیرنشده ، اشباع نشده .
unsaturated	( unsaturate) ترکیب اشباع نشده ، سیرنشده ، اشباع نشده .
unsaved	پس انداز نشده ، محفوظ نشده ، نجات نیافته .
unsavory	بی مزه ، بدبو، بد مزه ، ناگوار، ناخوش آیند.
unsay	نگفتن ، گفته  نشدن ، انکار کردن ، پس گرفتن  (گفته ).
unscathed	صدمه  ندیده ، خسارت ندیده ، زخمی نشده .
unschooled	مدرسه نرفته ، تعلیم نگرفته ، کار آموزی نکرده .
unscientific	غیرعلمی، خلاف موازین  علمی.
unscrew	باز کردن  پیچ، شل کردن  پیچ، واپیچاندن .
unscrupulous	بیتوجه  به  نیک  و بد، بی مرام، بی پروا.
unseal	مهر چیزی را گشودن ، مهر چیزی را شکستن .
unseam	بدون  درز کردن ، چاک  دادن .
unsearchable	غیر قابل کشف، جستجو نکردنی، کاوش ناپذیر.
unseasonable	نابهنگام، بیمورد، بیموقع، بی جا.
unseat	سرنگون  کردن  (از تخت یا کرسی)، محروم کردن  نماینده  از کرسی.
unseemly	نازیبا، ناشایسته ، بدمنظر، بعید، بطور نازیبا.
unseen	نادیده ، مشاهده نشده ، مکشوف نشده .
unselfish	متواضع، مودب، بدون  خود خواهی، ناخودخواه .
unset	باز نشاندن ، پیاده  کردن .ثابت نشده ، جایگزین  نشده ، جاانداخته  نشده  ( درمورداستخوان  شکسته ).
unsettle	برهم زدن ، ناراحت کردن ، مغشوش کردن .
unsew	خیاطی راشکافتن ، کوک  چیزیراشکافتن .
unsex	از خواص جنسی محروم کردن .
unshackle	از زنجیر آزاد کردن ، ازقید و بندآزادکردن .
unshaped	(unshapen) بی شکل، شکل نگرفته ، گستاخ، وحشی.
unshapen	( unshaped) بی شکل، شکل نگرفته ، گستاخ، وحشی.
unsheathe	آختن ، از غلاف در آوردن ، از غلاف بیرون  کشیدن .
unship	از کشتی بیرون  آوردن .
unshod	بی نعل، نعل نشده ، نعل نخورده ، بی پاپوش.
unsight	دیده  نشده ، ندیده ، امتحان  نکرده ، از دیدن  محروم کردن .
unsightly	ناخوشایند، بدمنظر، کریه ، بدنما.
unsigned	بی علامت، بدون  امضائ.
unskilled	(unskillful) خام دست، غیر متخصص، بیتجربه ، بی مهارت.
unskillful	( unskilled) خام دست، غیر متخصص، بیتجربه ، بی مهارت.
unsling	از فلاخن  پرتاب کردن ، پرتاب کردن ، رها کردن .
unsnarl	رفع پیچیدگی و ابهام.
unsociability	مردم گریزی.
unsociable	مردم گریز، گریزان  از اجتماع، غیر اجتماعی، گوشه  نشین .
unsocial	غیر اجتماعی، مردم گریز.
unsolvable	لاینحل.
unsought	کاوش نشده ، جستجو نشده ، کشف نشده ، کوشش نشده ، ناخواسته .
unsound	غلط، ناسالم، ناخوش، نادرست، ناصحیح.
