cable	کابل، طناب سیمی.طناب سیمی ضخیم، سیم تلگراف، سیم کشی کردن ، تلگراف کردن ، شاه  سیم.
cable car	تراموای برقی.
cable way	سیم یا کابل نقاله ، راه  آهن  برقی.
cablegram	تلگراف.
cablet	کابل کوچک .
cabman	راننده  تاکسی.
cabonic	(ش. ) ذغالی، حاصل از کربن .
caboodle	اسباب سفر، مجموعه ، قسمت (با whole).
caboose	آشپزخانه  کشتی، اطاق کارگران  قطار.
cabotage	کشتی رانی ساحلی، تجارت ساحلی، کابوتاژ.
cabretta	چرم نرم گوسفند، میشن .
cabriolet	درشکه  دوچرخه .
cabstand	توقفگاه  تاکسی، ایستگاه  درشکه .
cacao	کاکائو.
cacao butter	کره  نارگیل.
cache	نهانگاه ، ذخیره  گاه ، چیز نهان  شده ، مخزن ، پنهان  کردن .
cache memory	حافظه  پنهانی.
cachectic	نزار، ضعیف البنیه ، مبتلا بسوئ هاضمه  وضعف.
cachet	مهر، خاتم، کپسول، پهن ، کاشه .
cachexia	(=cachexy)(طب ) ضعف بنیه  وعوارض آن ، سوئهاضمه ، زردی صورت، نزاری.
cachinnate	قاه  قاه  خندیدن ، در خنده  افراط کردن .
cachinnation	قاه  قاه  خنده .
cackle	صدای مرغ درحالت تخم گذاری، غدغد ( مثل غاز )، وراجی، هرزه  درائی، قات قات کردن .
cacodemon	روح پلید، شیطان ، دیو، کابوس.
cacogenesis	فساد نژادی دراثر حفظ وابقائ صفات بد.
cacogenics	رشته  ای از علم درباره  فساد و خرابی نژاد.
cacography	خط بد، املائ غلط.
cacophonous	بدصدا، ناهنجار.
cacophony	صدای ناهنجار و خشن ، بدصدائی، بدآهنگی.
cactus	(گ . ش. ) انجیرهندی، کاکتوس، صباره  خنجری.
cacuminal	وابسته  به  نوک  وانتهای درخت، مغزی، دماغی.
cad	پست و بدون  مبادی آداب بودن ، آدم بی تربیت.
cadastral	مربوط به  ممیزی عوائد و ثبت اراضی واملاک ، مربوط به  املاک  مزروعی.
cadastre	مامور ثبت وممیزی املاک  مزروعی وغیر منقول، دفتر ممیزی وتقویم وثبت اراضی واملاک .
cadaver	لاشه ، نعش ( انسان  )، جسد ( برای تشریح ).
cadaverous	لاشه  مانند، دارای رنگ  پریده  و مرده ، جسدوار.
caddice	جامه  ژنده ، لباس مندرس، نوعی نخ پشمی، نخ قلابدوزی.
caddie	دانش آموز دانشکده  افسری، پسر کهتر، پیشخدمت، پیشخدمتی کردن ، پادوی کردن .
caddis	جامه  ژنده ، لباس مندرس، نوعی نخ پشمی، نخ قلابدوزی.
caddish	اوباش صفت، بی تربیت، پست.
caddy	(=caddie) چای دان ، توپ تنیس، لولو، شبح.
cade	دست پرورده ، حیوان  دست آموز، چلیک ، بشکه ، بچه  عزیز دردانه ، عرعر.
cadence	وزن ، آهنگ ، هم آهنگی، افول.
cadenza	( مو. ) آهنگ  معترضه ای که  طی آهنگ  یا آوازی آورده  شود، قطعه  آواز یکنفری.
cadet	دانشجوی دانشکده  افسری.
cadge	گره  زدن ، بستن ، محکم کردن ، باربری کردن ، اخاذی کردن ، دوره  گردی کردن ، گدائی، دوره  گردی.
cadre	کادر، مجموعه  یک  طبقه  از صنوف اجتماعی، واحدیاز قبیل قضائی واداری ونظامی وغیره .
caduceus	چماق قاصدی، عصای چاووش، نشانه  علم پزشکی.
caducous	زودگذر، فناناپذیر، تندگذر، زود افت.
caesar	قیصر، امپراطور.
caesarian	زایمان  از راه  پاره  کردن  شکم مادر.مربوط به  عمل سزارین  یا شکافتن  رحم و درآوردن  بچه .
caesarism	حکومت امپراطوری، حکومت مطلقه .
caesura	وقفه  یاسکوت شعردرانتهای کلمه  یا وتد، سکته ، وقفه ، ایست.
cafe	رستوران ، کافه .
cafeteria	رستورانی که  مشتریها برای خودشان  غذا میبرند.
caffeine	کافئین .
caftan	خفتان  ( نوعی لباس مردانه  ).
cage	قفس، درقفس نهادن ، درزندان  افکندن .
cageling	مرغ قفس.
cagey	(=cagy) (ز. ع. ) حیله گر، زیرک ، کمرو.
cagy	(=cagey) (ز. ع. ) حیله گر، زیرک ، کمرو.
cahier	دفتر، کتابچه .
cahoot	همدم، شرکت، تبانی.
caird	دوره  گرد، آدم خانه  بدوش.
cairn	توده  سنگ ، تل سنگ ، سنگ  قبر.
caisson	( نظ. ) صندوق مهمات، واگون  مهمات، ارابه  ارتشی.
caitiff	(=captive) اسیر، دستگیر، ترسو، نامرد.
cajole	ریشخندکردن ، گول زدن ، چاپلوسی، گول.
cajolement	(=cajolery) ریشخند، گول، دست بسر کردن .
cajolery	(=cajolement) ریشخند، گول، دست بسر کردن .
cake	کیک ، قالب، قرص، قالب کردن ، بشکل کیک  درآوردن .
calaboose	زندان ، محبس، حبس.
calamitous	پربلا، بدبختی آور، مصیبت بار، خطرناک ، فجیع.
calamity	بلا، بیچارگی، بدبختی، مصیبت، فاجعه .
calamus	سوسن  اصغر.
calash	نوعی درشکه ، کروک  درشکه ، نوعی روسری یا باشلق.
calcareous	آهکی، دارای کلسیم.
calcic	دارای آهک ، آهکی، مشتق از آهک .
calciferous	دارای کالسیت یا کربنات آهک .
calcification	تبدیل به  آهک ، تحجر، تکلیس شدن ، آهکی شدن .
calcination	تبدیل باهک ، عمل آهکی شدن ، تکلیس، برشتن .
calcine	آهکی کردن ، مکلس کردن ، خشک  کردن .
calcity	آهکی یاسنگی کردن ، آهکی شدن ، متحجر شدن .
calcium	کلسیم.
calculability	قابلیت شمارش.
calculable	حساب کردنی، برآورد کردنی، قابل اعتماد.
calculate	حساب کردن ، برآورد کردن .حساب کردن .
calculation	محاسبه ، محاسبات.محاسبه ، حساب، برآورد.
calculator	حسابگر، حساب کننده .حسابگر، محاسب.
calculus	حساب جامعه  و فاضله ، جامع و فاضل، سنگ .حساب دیفزانسیل و انتگرال، جبر.
calculus of variations	حساب تغییرات.
caldron	(=cauldron) دیگ ، کتری بزرگ ، پاتیل.
calefactory	گرماده ، حرارت بخش.
calendar	سالنامه ، سالنما، تقویم.تقویم.
calender	مهره  کشیدن ، برق انداختن ، فشار دهنده .
calendula	(گ . ش. ) گل همیشه  بهار، گل اشرفی، آذریون .
calenture	برافروختگی، ( مع. ) سوزوگداز، تب عشق، تب نواحی حاره که  دراثرگرمازدگی ایجاد میشود، تب کردن ، شعله  ور شدن .
calf	گوساله ، نرمه  ساق پا، ماهیچه  ساق پا، چرم گوساله ، تیماج.
calf love	هوس، علاقه  دمدمی.
calfskin	پوست گوساله ، تیماج.
caliber	(=calibre) قطرگلوله ، قطردهانه  تفنگ  یا توپ، کالیبر، ( مج. ) گنجایش، استعداد.
calibrate	قطر داخلی چیزی را اندازه  گرفتن ، تحت قاعده  واصول معینی درآوردن ، واسنجیدن .مدرج کردن .
calibration	درجه  بندی.
calico	پارچه  های پنبه ای ارزان  قیمت، چلوار، ( آمر. ) قلمکار.
calico printing	عمل باسمه  کردن  پارچه ، چیت سازی.
caliginous	مه آلود، تاریک ، تیره ، تار، غلیظ.
calipash	کاسه  لاک  پشت، قسمت بالای کاسه  لاک  پشت.
calipee	کاسه  زیرین  لاک  پشت.
caliper	کولیس، نوعی پرگار که  برای اندازه  گیری ضخامت یا قطر اجسام بکار میرود، فندق شکن ، گازانبر.
caliph	خلیفه .
caliphate	خلافت.
calisthenic	وابسته  به  ورزشهای سبک  سوئدی.
calisthenics	ورزشهای سبک  بدون  وسیله ، ورزشهای سوئدی.
calix	(calices. pl) (گ . ش. ) کاسبرگ ، کاسه گل، پیاله ، فنجان .
calk	(.n): (caulker، calker، =caulk) بتونه کاری کردن ، زیرپوش سازی کردن ، مسدود کردن ، نعل زدن ، (.vt): سرخوردن  روی یخ، بانعل یالگد اسب مجروح شدن ، کپیه  کردن ، محاسبه  کردن ، چرت زدن .
calker	(caulk، calk، =caulker) بتونه کاری کردن ، زیرپوش سازی کردن ، مسدود کردن ، نعل زدن .
call	فرا خواندن ، فرا خوان .بانگ ، صدازدن ، ندا، خبر، نامیدن ، احضار کردن ، خواستن ، فریاد، صدا، خبر، احضار، دعوت، نامبری، خواندن  اسامی.
call board	تخته  اعلانات.
call by name	فراخوانی با نام.
call by reference	فراخوانی با ارجاع.
call by result	فراخوانی با نتیجه .
call by value	فراخوانی با ارزش.
call down	سرزنش کردن ، ملامت کردن ، تحقیر کردن .
call girl	فاحشه  تلفونی.
call house	فاحشه  خانه .
call in	تو خوانی، تو خواندنی.
call instruction	دستورالعمل فراخوانی.
call off	منحرف کردن ، صرفنظر کردن .
call processing	فراخوان  پردازی.
call statement	حکم فرا خوانی.
call to quarters	شیپور احضار.
call up	احضار برای فعالیت های نظامی، دستور ارسال گزارش، شیپور احضار، بخاطر آوردن ، تذکر دادن ، جمع کردن .
callable	صدازدنی، فراخواندنی.
callan	پسربچه ، جوان ، جوانک .
callant	پسربچه ، جوان ، جوانک .
callboy	پادو یا پیشخدمت ( درتاتر ).
called	فرا خوانده .
called program	برنامه  فرا خوانده .
caller	دیدنی کننده ، صدا زننده ، دعوت کننده ، ملاقات کننده .
callet	فاحشه ، پتیاره ، دعوا و غوغا.
calligrapher	خوش نویس، خطاط.
calligraphic	مربوط به  خطاطی.
calligraphist	خوش نویس.
calligraphy	خوش نویسی، خطاطی.
calling	فریاد، صدا، ندا، پیشه  و شغل.فراخوانی، فراخواننده .
calling card	( card visiting = ) کارت ویزیت.
calling program	برنامه  فرا خواننده .
calling sequence	دنباله  فراخوانی.
calliper	کولیس، نوعی پرگار که  برای اندازه  گیری ضخامت یا قطر اجسام بکار میرود، فندق شکن ، گازانبر.
callisthenics	ورزش، ورزش سبک .
callithump	رژه  پر سروصدائی همراه  با کرنا و بوق، (آمر. ) آواز یا تصنیف هزلی وتفریحی.
callose	برآمده ، پینه دار، سخت.
callosity	سخت شدن  یا پینه  کردن  پوست.
callous	سفت، پینه  خورده ، بیحس، بی عاطفه ، سنگ  دل، بی حس کردن ، پینه  زدن ، پنبه  ای.
callow	جوجه ای که  هنوز پر درنیاورده ، شخص بی تجربه  وناشی.
callus	پینه ، پینه  استخوانی گیاه .
calm	(.n) : آرامش، بی سروصدائی، آسوده ، سکوت، آرام، ساکت، ساکن ، (.vt and .vi): آرامکردن ، ساکت کردن ، فرونشاندن .
calmant	دادزننده ، (مج. ) نیازمند برسیدگی ( فوری ).
calmative	آرام کننده ، مسکن .
calmly	بطور آرام.
calmness	آرامش، متانت، ملایمت.
caloric	مربوط به  کالری.
calorie	( calory = ) واحد سنجس گرما، کالری.
calorific	گرمازا، گرم کننده ، گرمائی.
calorimeter	گرماسنج، حرارت سنج.
calorimetry	گرماسنجی.
calory	( calorie = ) واحد سنجس گرما، کالری.
calotte	شبکلاه  کشیشان ، عرقچین ، قله  برفی، گنبد.
calumet	نوعی چپق سرخ پوستان .
calumniate	افترا زدن ، بهتان  زدن  به ، بدنام کردن .
calumniator	افترا زننده .
calumnious	بدنام کننده ، رسواکننده ، تهمت زننده ، مفتری.
calumny	بدنامی، رسوائی، بهتان  افترا.
calvados	نوعی عرق.
calve	گوساله  زائیدن ، زائیدن ، غارزدن ، بشکل غار درآمدن ، جدا کردن .
calvities	طاسی، دائالثعلب، ریزش مو.
calycle	(گ . ش. ) کاسه  گل، کاسبرگ ، گلبرگ .
calyculate	حفره دار، دارای سطوح حفره  دار.
calyculus	(calyculi. pl) ساختمان  فنجانی شکل، ساختمان  جامی شکل.
calyx	کاسه  گل، غلاف گل، حقه  گل.
cam	دندانه  ( درمسلسل )، تپه  کوچک .
camaraderie	همراهی، همدمی، وفاداری، رفاقت.
camarilla	اطاق کوچک ، حجره .
camber	خمیده کردن ، منحنی کردن ، قوز یا خمیدگی اندک ، تحدب کم، تیر یا الوار خمیده  و کج.
cambium	(cambia or cambiums. pl) محل مبادله ، تهاتر، پایاپای.
cambric	نوعی پارچه  کتانی ظریف، قمیص.
cambric tea	نوشابه  گرمی از آب و شیر و شکر و اغلب چای.
came	بتونه  سربی ( برای نگاهداری قاب شیشه  )، میله  سربی، بتونه  سربی، آمد، گذشته  فعلآمدن .
camel	شتر، سار، مسافرت کردن  با شتر، رنگ  شتری.
camel driver	ساربان ، شتردار.
camel's hair	(م. ل. ) کرک  یا پشم شتر، پارچه  پشم شتر.
camel's thorn	گون ، خارشتر.
cameleer	شترسوار، ساربان .
cameleopardalis	( camelopard = ) (ج. ش. ) شترگاوپلنگ ، زرافه ، ( نج. ) ستاره  زرافه .
camelia	( camellia = ) درخت و گل کاملیا.
camellia	( camelia = ) درخت و گل کاملیا.
camelopard	( cameleopardalis = ) (ج. ش. ) شترگاوپلنگ ، زرافه ، ( نج. ) ستاره  زرافه .
cameo	برجسته  کاری درجواهر وسنگ  های قیمتی، رنگ  های مابین  قرمز مایل به  آبی یا قرمزمایلبه  زرد، جواهر تراشی کردن .
camera	دوربین  یا جعبه  عکاسی.
camera lucida	دستگاهی که  تصویری را بزرگ  کرده  و منعکس میسازد.
camera obscura	تاریک  خانه ، اطاقک  تاریک  جعبه  عکاسی.
cameraman	عکاس، آدمیکه  بادوربین  کار میکند.
camial	وابسته  بمبادله  تجارتی، تهاتری.
camion	گاری کوتاه  بی لبه ، واگن  روباز، کامیون .
camisado	(=camisada) شبیخون ، لباس یا پیراهن  علامت داری که  هنگام شبیخون  می پوشندتاطرفین یکدیگر را بشناسند.
camisole	نوعی ژاکت آستین  دار، زیر پوش زنانه .
camlet	صوف، شالی.
camomile	گل گاوچشم، بابونه .
camouflage	استتار، پوشش، پنهان  کردن  وسائل جنگی، مخفی کردن ، پوشاندن .
camp	اردو، اردوگاه ، لشکرگاه ، منزل کردن ، اردو زدن ، چادر زدن  ( بیشتر با out).
camp follower	اشخاص غیر نظامی که  همراه  قشون  حرکت میکنند.
campaign	زمین مسطح، جلگه ، یک  رشته  عملیات جنگی، لشکرکشی، مبارزه  انتخاباتی، مسافرت درداخل کشور.
campaigner	کسی که  در لشکر کشی شرکت میکند، سرباز کهنه  کار، نامزد انتخابات.
campanile	(campanili or campaniles. pl) برج کلیسا، منار، محلناقوس کلیسا.
campanology	علم زنگ  شناسی، هنر زنگ  زدن  ( دررقص ).
