vacationist	( vacationer) مرخصی رونده ، گشتگر ایام تعطیلات.
vaccinal	وابسته  به  واکسن .
vaccinate	واکسن  زدن  به ، برضد بیماری تلقیح شدن .
vaccination	واکسن  زنی، تلقیح، آبله  کوبی.
vaccine	مایه  آبله ، واکسن .
vacillant	نوسان  کننده ، جنبنده ، متحرک ، آونگی.
vacillate	دودل بودن ، دل دل کردن ، تردید داشتن ، مردد بودن ، نوسان  کردن ، جنبیدن ، تلوتلو خوردن .
vacillation	آونگ  نوسان ، حرکت نوسانی، دودلی.
vacillatory	نوسانی، جنبان ، مردد، مشکوک ، ناپایدار، تغییر پذیر.
vacuity	خلا (khala)، تهی گری، عاری بودن ، چیز تهی، فضای خالی، فراغت، هیچی، پوچی.
vacumm tube	لامپ خلائ.لامپ خلائ.
vacuolar	( vacuolate) حفره ای، حفره دار، حفره  مانند.
vacuolate	( vacuolar) حفره ای، حفره دار، حفره  مانند.
vacuolation	تشکیل حفره ، ایجاد حفره .
vacuous	تهی، خالی، بی مفهوم، پوچ، کم عقل، بیمعنی.
vacuum	خلائ.خلائ.خلا، فضای تهی، ظرف یا جای بی هوا، جاروی برقی، باجاروی برقی تمیز کردن .
vacuum chamber	اتاق خلائ.اتاق خلائ.
vacuumize	تولید خلا کردن .
vademecum	کتاب درسی، کتاب مورد مراجعه ، دست افزار.
vadose	(ز. ش. ) وابسته  به  آب یا سایر محلول های موجود درقشرزمین .
vagabond	ولگرد، ولگردی کردن ، دربدر، خانه  بدوش، بیکاره .
vagabondage	( vagabondism) ولگردی، دربدری، بیخانمانی.
vagabondish	ولگرد، دربدر، ولگردوار.
vagabondism	( vagabondage) ولگردی، دربدری، بیخانمانی.
vagarious	( vagariously) خیالی، وهمی، از روی هوی و هوس، واهی.
vagariously	( vagarious) خیالی، وهمی، از روی هوی و هوس، واهی.
vagary	خیالپرستی، تخیلات، هوی و هوس، بوالهوسی.
vageless	بی اجر، بی مزد.
vagile	( vagility) (زیست شناسی) جنبده ، متحرک ، دارای تحرک .
vagility	( vagile) (زیست شناسی) جنبده ، متحرک ، دارای تحرک .
vagina	(طب) مهبل، نیام، غلاف، مهبلی.
vaginate	غلافدار، نیامی، دارای پوشش، مهبلی.
vaginicolous	نیام ساز، ترشح کننده  یا ساکن  نیام.
vagrancy	آوارگی، ولگردی، دربدری، اوباشی.
vagrant	آدم آواره  و ولگرد، دربدر، اوباش.
vague	مبهم، غیر معلوم، سر بسته  وابهام دار.
vail	بدرد خوردن ، بکارخوردن ، مفید بودن ، انعام.
vain	بیهوده ، عبث، بیفایده ، باطل، پوچ، ناچیز، جزئی، تهی، مغرور، خودبین ، مغرورانه ، بطور بیهوده .
vainglorious	لافزن ، خودستا، از روی خودستائی.
vainglory	لاف، گزاف، خودستائی، غرور، فیس.
valance	لبه آویخته  کلاه  یا سرپوش، نیمپرده .
vale	دره ، مجرای کوچک  (درشعرو مذهب ) جهان ، دنیا، زمین ، جهان  خاکی، خدانگهدار.
valediction	خداحافظی، وداع، بدورد، خطابه  تودیعی.
valedictorian	دانشجوی ممتاز فارغ التحصیل که  خطابه  جشن  فارغ التحصیلی را میخواند.
valedictory	تودیعی، وداعی، مربوط به  خداحافظی.
valence	ظرفیت.ارزائی، ظرفیت، واحد ظرفیت، ظرفیت شیمیائی، بنیان  ترکیب اتمی، بنیان ، قدر، توان ، ارزش.ظرفیت.
valentine	معشوقه ای که  در روز  فوریه  برگزیده  شود(روز مزبور روز شهادت والنتین  مقدس).
valerian	(گ . ش. ) سنبل الطیب، سنبل کوهی.
valet	نوکر، پیشخدمت مخصوص، ملازم، پیشخدمتی کردن .
valetdechambre	پیشخدمت مخصوص، نوکر مخصوص.
valetudinarian	( valetudinary) مریض، علیل، وسواسی، کسیکه  نسبت به  سلامتی و تندرستی خود وسواسی است.
valetudinarianism	احساس ضعف و سستی، وسواس سلامتی.
valetudinary	(valetudinarian) مریض، علیل، وسواسی، کسیکه  نسبت به  سلامتی و تندرستی خود وسواسی است.
valgue	(طب) دارای پای کمانی، کجیپا.
valhalla	(افسانه  شمال اروپا) سالن  پذیرائی خدای اودین .
valiance	(valiancy) بهادری، دلاوری، شجاعت، مردانگی.
valiancy	(valiance) بهادری، دلاوری، شجاعت، مردانگی.
valiant	(valianty) دلاور، شجاع، نیرومند، بهادر، دلیرانه ، تهمتن .
valiantly	(valiant) دلاور، شجاع، نیرومند، بهادر، دلیرانه ، تهمتن .
valid	معتبر، صحیح.قوی، سالم، معتبر، قانونی، درست، صحیح، دارای اعتبار، موثر.معتبر، صحیح.
validate	معتبر ساختن ، تایید اعتبار.معتبر ساختن ، تایید اعتبار.معتبرساختن ، قانونی کردن ، قانونی شناختن ، نافذ شمردن ، تنفیذ کردن .
validation	معتبر سازی، تصدیق.(validaty) اعتبار، تایید، تصدیق، تنفیذ، درستی، صحت.معتبر سازی، تصدیق.
validity	اعتبار.(validation) اعتبار، تایید، تصدیق، تنفیذ، درستی، صحت.اعتبار.
validity check	مقابله  اعتبار، بررسی اعتبار.مقابله  اعتبار، بررسی اعتبار.
valise	جامه  دان ، چمدان ، کیف، کیسه  چرمی، خورجین .
valkyrie	(افسانه  شمال اروپا) ندیمه های اودین  (odin).
vallation	برج و بارو، استحکامات، خندق، دیوار خاکی، برج و باروسازی.
valley	دره ، وادی، میانکوه ، گودی، شیار.
valor	(valor) دلیری، شجاعت، دلاوری، ارزش شخصی و اجتماعی، ارزش مادی، اهمیت.
valorization	تعیین  ارزش، تشجیع.
valorize	ارزش قائل شدن  برای، جرات وشهامت دادن  به .
valorous	دلیر، شجاع، دلاور، باارزش، دلیرانه .
valour	(valour) دلیری، شجاعت، دلاوری، ارزش شخصی و اجتماعی، ارزش مادی، اهمیت.
valuable	باارزش، پربها، گرانبها، قیمتی، نفیس.
valuably	بطور با ارزش.
valuate	ارزش چیزی رامعین  کردن ، ارزیابی کردن .
valuation	ارزیابی، بها.ارزیابی، تقویم، ارزشگذاری، بها.ارزیابی، بها.
valuator	ارزیاب.
value	ارزش، قدر.ارزش، قدر.ارزش، بها، قیمت، ارج، قدر، مقدار، قیمت کردن ، قدردانی کردن ، گرامی داشتن .
value trace	اثر ارزشی.اثر ارزشی.
valueless	بی بها، بی ارزش، بی قیمت.
valuer	ارزش قائل شونده ، قیمت گذار.
valuta	ارزش ارزی پول.
valvate	در، دریچه ، سوپاپ، سرپوش، بشکل دریچه  یا سوپاپ.
valve	در، دریچه ، سوپاپ، سرپوش، بشکل دریچه  یا سوپاپ.شیر، دریچه ، لامپ.شیر، دریچه ، لامپ.
valveless	بی دریچه ، بدون  سوپاپ، بدون  دریچه  تنظیم.
valviferous	دریچه  دار، سوپاپ دار.
valvula	(تش. ) دریچه  کوچک ، دریچه  دار، دریچه  وار.
vamoose	(ز. ع. )بسرعت عازم شدن ، کوچ کردن ، عزیمت کردن .
vamp	جوراب کوتاه ، رویه ، وصله ، تعمیر کردن ، وصله  کردن ، سرهم بندی کردن ، تمهید کردن ، گام زدن  بر روی، قدم زدن ، ساز تنهازدن  (همراه  باآواز یا رقص)، بالبداهه گفتن  و یا ساختن ، وسوسه  و از راه  بدرکردن .
vampire	(vamp) روح تبه کاران  و جادوگران  که شب هنگامازقبر بیرون آمده  و خون اشخاص رامیمکد، خون  آشام.
van	پیشقدم، پیشرو، پیشگام، پیشقراول، بال جناح، جلو دار، پیشوا، رهبرکردن ، جلو داربودن ، کامیون  سر بسته .
van allen radiation belt	کمربندهای تابشی وان الن .
vanadium	(ش. ) وانادیوم.
vandal	خرابگر (کسیکه  از روی حماقت یابدجنسی چیزهای هنری یاهمگانی را خراب میکند).
vandalism	دشمنی با علم و هنر، وحشیگری، خرابگری.
vandalize	آثار هنری و تاریخی را ویران  کردن ، خرابگری کردن .
vane	بادنما، پره ، (مج. ) کسی یا چیزی که  به آسانی قابل حرکت و جنبش باشد.
vanguard	جلو دار، پیش لشگر، پیشتاز، پیشقرال.
vanilla	(گ . ش. ) درخت وانیل، وانیل، ثعلب.
vanillic	وانیل دار.
vanillin	(ش. ) وانیلین .
vanish	ناپدید شدن ، به  صفر رسیدن .ناپدید شدن ، به  صفر رسیدن .ناپدید شدن ، غیب شدن ، (آواشناسی) بخش ضعیف ونهائی بعضی از حرفهای صدادار.
vanity	بادسری، بطالت، بیهودگی، پوچی، غرور، خودبینی.
vanquish	درهم شکستن ، پیروز شدن بر، شکست دادن ، مغلوب ساختن .
vanquishable	شکست پذیر، پیروز شدنی، غلبه  کردنی.
vanquisher	غلبه  کننده ، پیروز.
vantage	برتری، بهتری، مزیت، تفوق، فرصت.
vanward	پیشرو(vanguard)، واقع درجلو، پیشی.
vapid	بیمزه ، خنک ، مرده ، بیروح، بی حس، بی حرکت.
vapidity	بیمزگی، خنکی، بیروحی، بیحسی، پوچی.
vapor	(vapour) بخار، دمه ، مه ، تبخیر کردن  یا شدن ، بخور دادن ، چاخان  کردن .
vaporer	بخاردار، بخارزا.
vaporific	بخارزا، بخارشو.
vaporing	سخن  بیهوده ، بخاردادن ، تبخیر.
vaporizable	بخارشدنی، قابل تبخیر.
vaporization	تبخیر، بخارسازی، تبدیل به  بخار.
vaporize	تبخیر کردن ، تبخیر شدن ، بخارشدن .
vaporizer	بخارساز، بصورت پودر یا ذرات ریز درآورنده .
vaporous	بخاردار، مه  دار، مانند بخار، پوچ، بی اساس.
vapory	بخاروار، بخار مانند، شبیه  بخار، بخارآلود.
vapour	(vapor) بخار، دمه ، مه ، تبخیر کردن  یا شدن ، بخور دادن ، چاخان  کردن .
varia	اشیا گوناگون ، مطالب گوناگون ، جنگ  (jong)، منتخبات، گلچین .
variability	تغییرپذیری.
variable	متغییر.متغییر.تغییر پذیر، متغیر، بی قرار، بی ثبات.
variable address	نشانی متغییر.نشانی متغییر.
variable format	با قالب متغییر.با قالب متغییر.
variable length	با درازای متغییر.با درازای متغییر.
variable parameter	پارامتر متغییر.پارامتر متغییر.
variable point	با ممیز متغییر.با ممیز متغییر.
variable symbol	نماد متغییر.نماد متغییر.
variance	اختلاف، مغایرت، عدم توافق، ناسازگاری.واریانس، مغایرت.واریانس، مغایرت.
variant	مغایر، گوناگون ، مختلف، متغیر.مغایر، نوع دیگر.مغایر، نوع دیگر.
variate	گوناگون ، مختلف کردن .
variation	تغییر.تغییر.اختلاف، دگرگونی، تغییر، ناپایداری، بی ثباتی، تغییرپذیری، وابسته  به تغییر و دگرگونی.
variative	متغیر، تغییرپذیر، قابل تغییر.
varicella	(طب) آبله  مرغان ، آبله  مرغانی.
varicolored	دارای رنگهای متغیر، (مج. ) گوناگون .
varicose	مبتلا به  واریس، ورید گشادشده ، متسع.
varied	دارای رنگهای گوناگون ، رنگارنگ ، گوناگون ، متنوع.
variegate	رنگارنگ  کردن ، خال خال کردن ، جورواجور کردن ، متنوع کردن .
variegation	گوناگونی، اختلاف رنگ ، چند رنگ ، متنوع.
variegator	متنوع کننده .
varier	متغیر، تغییرپذیر.
varietal	متنوع، دارای تنوع، گوناگون ، پر از تنوعات.
variety	واریته ، نمایشی که  مرکب از چند قطعه  متنوع باشد، تنوع، گوناگونی، نوع، متنوع، جورواجور.
variform	دارای چندین  شکل، گوناگون ، مختلف الشکل.
variola	(variolous) (طب) آبله ، آبله  گاوی، آبله  دار، مجدر.
variolous	(variola) (طب) آبله ، آبله  گاوی، آبله  دار، مجدر.
variorum	(درمورد کتاب) ناشی از چندمنبع، متنوع.
various	گوناگون ، مختلف، چندتا، چندین ، جورواجو.
varisized	دارای اندازه های مختلف.
varlet	ملازم، خدمتکار، آدم پست ورذل.
varletry	طبقه  نوکر باب، نوکران  و خدمتکاران ، توده .
varment	(varmint) (ز. ع. ) انسان  یا حیوان  مزاحم، شخص، یارو.
varmint	(varment) (ز. ع. ) انسان  یا حیوان  مزاحم، شخص، یارو.
varnish	لاک الکل، لاک الکل زدن  به ، جلازدن  به ، جلادادن ، لعاب زدن  به ، دارای ظاهرخوب کردن ، صیقلی کردن ، جلا، صیقل.
varsity	تیماول دانشگاه  یا دانشکده ، دانشگاهی.
vary	تغییردادن ، عوض کردن ، دگرگون  کردن ، متنوع ساختن ، تنوع دادن  به ، فرق داشتن .تغییر کردن ، تغییر داد.تغییر کردن ، تغییر داد.
vas	(تش. - ز. ش. ) رگ ، لوله ، معبر، مجرا، وعائ.
vas deferens	(تش. ) لوله  خروجی بیضه ، لوله  منی، وعائ دافعه .
vascular	آوندی، وعائی، مجرادار، رگ  دار، سرحال.
vascular tissue	(گ . ش. ) بافت آوندی، بافت هادی.
vascularity	حالت آوندی، حالت عروقی.
vase	ظرف، گلدان ، گلدان  نقره  و غیره .
vasectomy	(طب) عمل جراحی و برداشتن  مجرای ناقل منی برای عقیم کردن .
vaseline	(=petrolatum) وازلین .
vasiform	آوندی، آوندوار.
vasodilatation	(تش. ) اتساع عروق، گشاد سازی عروق.
vasomotor	(تش. )اعصاب تنگ  کننده  و گشاد کننده  رگها، اعصاب محرک  رگها، کنترل کننده  رگها.
vassal	(حق. - قدیم انگلیس) خراجگزار، همبیعت بالرد، تبعه ، بنده ، غلام، رعیت.
vassalage	بندگی، رعیتی، تبعیت، وابستگی، بیعت، تیول.
vast	پهناور، وسیع، بزرگ ، زیاد، عظیم، بیکران .
vastitude	(vastity، vastness) پهناوری، وسعت، عظمت، بزرگی.
vastity	( vastitude، vastness) پهناوری، وسعت، عظمت، بزرگی.
vastness	(vastity، vastitude) پهناوری، وسعت، عظمت، بزرگی.
vasty	بزرگ ، وسیع، انبوه ، پهناور.
vat	خم، خمره ، در خمره  نهادن .
vatic	(vatical) نبوتی، پیغمبری، رسالتی، از روی پیشگوئی.
vatical	(vatic) نبوتی، پیغمبری، رسالتی، از روی پیشگوئی.
vatican	واتیکان ، مقر رسمی پاپ در روم، دربار پاپ.
vaticinate	پیشگوئی کردن ، نبوت کردن ، رسالت کردن .
vaudeville	نمایش متنوع، واریته ، درام دارای رقص و آواز.
vault	طاق، گنبد، قپه ، سردابه ، هلال طاق، غار، مغاره ، گنبد یا طاق درست کردن ، جست زدن ، پریدن ، جهش.
vaulter	طاق زن ، طاق نماساز، گنبد ساز، جهش کننده .
vaulty	طاقدار، گنبدار، شبیه  طاق.
