vaunt	خودستائی کردن ، لاف زدن ، خودنمائی.
vaward	قسمت جلو، جبهه ، مقدم، پیشقراول.
veal	گوشت گوساله ، گوساله .
vealer	گوساله  پرواری.
vealy	گوساله  وار، (مج. ) غیربالغ.
vectograph	تصویربرجسته  نما.
vector	بردار.بردار.(vectorial)(هن. ) حامل، بردار(bordaar)، مسیر، جهت، خط سیر، شعاع حامل، بوسیله برداررهبری کردن .
vectorial	(vector)(هن. ) حامل، بردار(bordaar)، مسیر، جهت، خط سیر، شعاع حامل، بوسیله  برداررهبری کردن .
veda	ودا، کتاب مقدس باستانی هند.
vedette	(نظ. ) قراول سوار، دیده ور سوار، کشتی اکتشافی کوچک .
vedic	وابسته  به  وداکتاب مقدس هندو.
vee	حرف v، شبیه  حرف v.
veep	(president vice) معاون  رئیس جمهور، معاون  مدیر کل، نایب رئیس.
veer	تغییرجهت دادن ، تغییر عقیده  دادن ، برگشت، گشت، انحراف، تغییر مسیر.
vegetable	گیاه ، علف، سبزه ، نبات، رستنی، سبزی.
vegetably	سبزی وار، بشکل سبزی.
vegetal	نباتی، گیاهی، بی حس.
vegetarian	(vegetarianism) گیاه  خوار، گیاهخواری.
vegetarianism	(vegetarian) گیاه  خوار، گیاهخواری.
vegetate	روئیدن ، مثل گیاه  زندگی کردن .
vegetation	زندگی گیاهی، نشو و نمای نباتی، نمویاهی.
vegetative	(vegetive) گیاهی، روینده ، رویش کننده ، گیاه  پرور.
vegetive	(vegetative) گیاهی، روینده ، رویش کننده ، گیاه  پرور.
vehemence	شدت، حرارت، تندی، غیظ و غضب، غضب شدید.
vehement	(vehemently) تند، شدید، با حرارت زیاد، غضبناک .
vehemently	(vehement) تند، شدید، با حرارت زیاد، غضبناک .
vehicle	وسیله  نقلیه ، ناقل، حامل، رسانه ، برندگر، رسانگر.
vehicular	وابسته  به وسائط نقلیه ، وابسته  به  رسانه  یابرندگر.
veil	حجاب، پرده ، نقاب، چادر، پوشاندن ، حجاب زدن ، پرده  زدن ، مستوریا پنهان  کردن .
veiling	نقاب، تور صورت.
vein	ورید، سیاهرگ ، رگه ، حالت، تمایل، روش، رگ  دار کردن ، رگه  دار شدن .
veiner	اسکنه  منبت کاری روی چوب بشکل حرف v.
veiny	رگه  دار، پر از رگه ، رگه  رگه .
velar	ملازی، پرده ای، غشائی، ادا شده  از شراع الحنک ، کامی.
velarization	تلفظ حرف بوسیله  قراردادن  زبان  برپشت سقف، تلفظ کامی.
velarize	حروف را از کامتلفظ کردن .
velation	حجاب، غشا.
veld	(veldt) (آفریقایجنوبی ) زمین  مرغزار، علفزار.
veldt	(veld) (آفریقایجنوبی ) زمین  مرغزار، علفزار.
velitation	مناقشه ، جروبحث، جنگ  مختصر، زد و خوردجزئی.
velleity	هوس آنی، هواوهوس.
vellum	پوست گوساله ، کاغذ پوست گوساله ، رق (regh).
velocipede	دوچرخه  پائی، سه  چرخه .
velocity	سرعت.سرعت.تندی، سرعت، سرعت سیر، شتاب، تندی برحسب زمان .
velometer	دستگاه  سرعت سنج هوا، بادسنج.
velour	(velours) مخمل کلاهی، پارچه  مخملی، نمد کلاهی.
velours	(velour) مخمل کلاهی، پارچه  مخملی، نمد کلاهی.
velure	مخمل، پارچه  مخملی، ماهوت پاک  کن  پارچه ای، باماهوت پاک  کن  پاک  کردن .
velutinous	(گ . ش. - ج. ش. ) مخملی.
velvet	مخمل، مخملی، نرم، مخمل نما، مخملی کردن .
velveteen	پارچه  مخمل نما، مخمل نخی یا ابریشمی.
velvety	مخملی، مخمل نما، نرم.
vena	(تش. ) رگ ، آوند، ورید.
venal	پولی، پول بگیر، پست، فروتن ، رشوه  خوار.
venality	زرپرستی، رشوه  گیری، صفت آدم پولکی، پول بگیری.
venatic	(venatical) وابسته  بشکار، شکاری.
venatical	(venatic) وابسته  بشکار، شکاری.
venation	رگه  بندی، ترتیب قرار گرفتن  دستگاه  عروقی.
vend	فروختن ، داد و ستد کردن ، طوافی کردن .
vendable	(vendible) قابل فروش، جنس قابل فروش، پولکی، فاسد.
vendee	خریدار، مشتری.
vender	(=vendor) فروشنده ، بایع، طواف، دستفروش.
vendetta	دشمنی خونی خانوادگی، انتقام گیری.
vendibility	قابلیت فروش.
vendible	(vendable) قابل فروش، جنس قابل فروش، پولکی، فاسد.
vending machine	ماشین  خود کاری که  با انداختن  پول در سوراخ آن  جنس مورد لزوم از آن خارج میشود.
vendition	فروش، اعلان  فروش.
vendor	دستفروش، فروشنده .
veneer	روکش، چوب مخصوص روکش مبل و غیره ، لایه  نازک  چوب، جلائ، روکش زدن  به .
venenate	مسموم کردن ، زهر دادن  به ، مسموم، زهر داده شده .
venenation	مسمومیت.
venerability	(venerableness) احترام، ارجمندی، تقدس.
venerable	محترم، معزز، قابل احترام، ارجمند، مقدس.
venerableness	(venerability) احترام، ارجمندی، تقدس.
venerate	ستایش و احترام کردن ، تکریم کردن .
veneration	ستایش، تکریم، احترام، نیایش، تقدیس.
venerator	احترام کننده ، تکریم کننده ، ستایش کننده .
venereal	مقاربتی، زهروی، آمیزشی.
venereal disease	(طب) بیماری مقاربتی، مرض آمیزشی.
venereologist	(طب) ویژه گر بیماری های آمیزشی یامقاربتی.
venereology	(طب) طب مقاربتی، پزشکی بیماریهای آمیزشی.
venery	مقاربت جنسی، شهوت پرستی، خوشگذرانی جنسی، شکار.
venesection	(venisection) فصد(fasd)، باز کردن  ورید.
venetian blind	پنجره  کرکره .
venge	انتقام گرفتن ، کینه  توزی کردن .
vengeance	انتقام، کینه ، خونخواهی.
vengeful	کینه  توز، باخشونت، بشدت، انتقام جو.
venial	قابل عفو، قابل اغماض، بخشیدنی، گناه  صغیر.
venisection	(venesection) فصد(fasd)، باز کردن  ورید.
venison	گوشت گوزن ، گوشت آهو، شکارگوزن  وآهو.
venn diagram	نمودار ون .نمودار ون .
venom	زهر، سم، زهر مار و عقرب و غیره ، کینه ، مسموم کردن ، مسموم شدن .
venomous	زهر آلود، زهردار، سمی، کینه  توز.
venose	وریدی، دارای رگهای متعددو بر آمده ، پراز رگ  و ورید، پر عروق.
venosity	دارای ورید بودن ، شبیه  ورید، دارای ورید، پر از ورید.
venous	(venose) سیاهرگی، وریدی، پر از ورید، دارای وریدهای برآمده .
vent	باد خور گذاردن  برای، بیرون  ریختن ، بیرون  دادن ، خالی کردن ، مخرج، منفذ، دریچه .
ventage	روزه ، (فلوت وغیره ) سوراخ باد.
venter	شکم، بطن ، گودی، حفره ، رحم.
ventilate	بادخور کردن ، تهویه  کردن ، هوا دادن  به ، پاک  کردن .
ventilation	تهویه .تهویه ، تجدیدهوا، بادگیری، طرح موضوعی.تهویه .
ventilator	دستگاه  تهویه ، هواکش، بادزن ، بادگیر.
ventilatory	وابسته  به بادگیر، تهویه دار، تهویه ای، کش دار، بادزن .
ventral	شکمی، واقع بر روی شکم.
ventricle	بطن ، شکم، (تش. ) شکمچه  مغز، حفره .
ventricose	متورم، یک  طرفه ، بادکرده ، شکم دار.
ventricular	وابسته  به شکم، شکمچه ای، بطنی، شکمدار، باد کرده .
ventriloquism	تکلمبطنی، سخن  گفتن  انسان  بطوریکه  شنونده  نداند صدا از کجابیرون  آمده .
ventriloquist	(ventriloquistic) (درخمیه  شب بازی وغیره ) کسیکه  بجای عروسک  یاجانوری تکلم کند.
ventriloquistic	(ventriloquist) (درخمیه  شب بازی وغیره ) کسیکه  بجای عروسک  یاجانوری تکلم کند.
ventrolateral	(تش. ) بطنی و جانبی، در قسمت جانبی شکم.
venture	جرات، جسارت، مخاطره ، معامله  قماری، اقدام بکار مخاطره  آمیز، مبادرت، ریسک ، اقدام یا مبادرت کردن  به .
venturer	ماجراجو، متهور، بی باک .
venturesome	مخاطره آمیز، با تهور، خطرناک ، پرمخاطره .
venturous	متهور، گستاخ، جسور، بیباک ، پر مخاطره .
venue	آمدن ، آغاز، حمله ، (حق. ) محل وقوع جرم یا دعوی، محل دادرسی، حوزه  صلاحیت دادگاه .
venule	ورید کوچک ، رگ  کوچک .
venus	الهه  عشق و زیبائی، زن  زیبا، ستاره  زهره .
venusian	وابسته  به  ونوس، وابسته  به  زهره .
veracious	راستگو، درست، حقیقی، واقعی.
veracity	راستگوئی، صداقت، راستی، صحت.
veranda	(verandah) ستاوند، ایوان ، بالکن ، ایوان  جلو و یا طرفین  ساختمان .
verandah	(veranda) ستاوند، ایوان ، بالکن ، ایوان  جلو و یا طرفین  ساختمان .
veratrum	(گ . ش. ) خربق سفید.
verb	(م. م. ) کلمه ، لغت، مربوط به  صدا، (د. ) فعل.
verbal	زبانی، شفاهی، لفظی، فعلی، تحت اللفظی.
verbal noun	اسم فعل.
verbalism	انتقاد لفظی، عبارت بی معنی، پرحرفی.
verbalist	منقد کلمات، سخن  سنج.
verbalization	پرگوئی، دراز گوئی، بیان  شفاهی، فعل سازی.
verbalize	تبدیل به  فعل کردن ، وراجی کردن ، بصورت شفاهی بیان  کردن ، لفاظی کردن .
verbalizer	پرگو، درازگو.
verbatim	لفظ بلفظ، کلمه  بکلمه ، تحت اللفظی.
verbena	(گ . ش. ) گل شاه  پسند.
verbiage	اطناب، لفاظی، درازگوئی، سخن  پردازی.
verbify	بشکل لفظ درآوردن ، بشکل فعل درآوردن .
verbose	دراز، مطول، دراز نویس، درازگو، پرگو.
verbosity	اطناب گوئی، دراز نویسی، پرگوئی، گزافگوئی.
verdancy	حالت سبزی، تازگی، خامی، سرسبزی.
verdant	سبز رنگ ، پوشیده  از سبزه ، بیتجربه .
verdict	رای، رای هیئت منصفه ، فتوی، نظر، قضاوت.
verdigris	زنگار، زنگار مس، زنگ  مس (استات مس).
verdure	خامی، تازگی سبزیجات، سبزی، سرسبزی.
verdured	دارای رنگ  سبز، تازه ، سرسبز، باطراوت.
verdurous	سرسبز.
verge	کنار، لبه ، مشرف، نزدیکی، حدود، حاشیه ، نزدیک  شدن ، مشرف بودن  بر.
verger	متصدی نشان  دادن  محل جلوس مردم در کلیسا.
veridical	از روی حقیقت گوئی، راستگو، صادق، خالص.
verifiable	قابل رسیدگی، قابل تصدیق و تایید.قابل بازبینی، تحقیق پذیر.قابل بازبینی، تحقیق پذیر.
verification	رسیدگی، تحقیق، ممیزی، تصدیق، تایید.بازبینی، تحقیق.بازبینی، تحقیق.
verifier	بازبین ، بازبینی کننده .تصدیق کننده ، ممیز.بازبین ، بازبینی کننده .
verify	بازبینی کردن ، تحقیق کردن .رسیدگی کردن ، صحت و سقم امری را معلوم کردن ، ممیزی کردن ، تحقیق کردن .بازبینی کردن ، تحقیق کردن .
verily	هرآینه ، آمین ، براستی، حقیقتا، واقعا.
verisimilar	محتمل، بظاهر درست و حقیقی، دارای ظاهر حقیقی.
verisimilitude	راست نمائی، احتمال، شباهت به  واقعیت.
verism	حقیقت گرائی، (دراپرا) رجحان  آهنگ  ها و روایات متداول بر روایات و آهنگهایقهرمانی و افسانه  آمیز.
veritable	واقعی، بتحقیق، بحقیقت، قابل اثبات حقیقت.
veritably	حقیقتا، واقعا.
verity	واقعیت، صدق، راستی، صحت، حقیقت، سخن  راست، چیز واقعی.
verjuice	آبغوره ، آبلیمو، آب سیب ترش، ترشی، تیزی، آب ترش میوه نرسیده .
vermeil	شنگرف، قرمز، مطلا، جلا، لعل قرمز رنگ  (روشن ).
vermian	کرمی، کرم مانند، مربوط به  کرم.
vermicelli	رشته  فرنگی، ورمیشل.
vermicide	ماده  کرم کش، دوای ضد کرم.
vermicular	کرم مانند(درحرکت و شکل)، کرمی.
vermiculate	کرمخورده ، دارای خطوط موجی، موجدار.
vermiculation	کرم خوردگی، ایجاد موج و شیار کرم مانند.
vermiform	(م. م. ) کرمی، شبیه  کرم، کرم وار، کرم مانند.
vermifuge	کرم زدا، داوری ضد کرم.
vermilion	(vermillion) شنگرف، شنجرف، قرمز.
vermillion	(vermilion) شنگرف، شنجرف، قرمز.
vermin	جانوران  موذی، جانور آفت، حشرات موذی.
verminosis	(طب) ابتلا به  کرمهای انگلی، آلودگی به  کرمهای انگلی.
verminous	پر از حشرات یا جانوران  موذی، شپش گرفته .
vermivorous	کرم خوار، تغذیه  کننده  از کرم.
vermouth	ورموت، شراب شیرین  افسنطین .
vernacular	بومی، محلی، کشوری، زبان  بومی، زبان  مادری.
vernacularism	کلمه  یا اصطلاح بومی و محلی، استعمال زبان  محلی.
vernal	بهاری، ربیعی، شبیه  بهار، باطراوت چون  بهار.
vernalize	گل دادن ، میوه آوری را تسریع کردن .
vernation	آرایش برگ  و غنچه ، رشدبهاری، برگ  بندی.
vernier	درجه  یا تقسیم بندی فرعی، تقسیم بدرجات جزئ.
verruca	زگیل، زگیل گوشتی، گندمه ، برآمدگی.
verrucose	(verrucous) زگیل، برآمده ، دارای زگیل، پوشیده  از گندمه .
verrucous	(verrucose) زگیل، برآمده ، دارای زگیل، پوشیده  از گندمه .
vers de societe	اشعار سبک  و نغز و طعنه آمیز، ترانه های ملی.
versant	ماهر و استاد(دراثرممارست)آشنا، وارد.
versatile	دارای استعداد و ذوق، روان ، سلیس، گردان ، متحرک ، متنوع و مختلط، چندسو گرد.تطبیق پذیر، همه  کاره .تطبیق پذیر، همه  کاره .
versatility	تطبیق پذیری، همه  کاره  بودن .تنوع، اختلاف، روانی، مهارت، تردستی.تطبیق پذیری، همه  کاره  بودن .
verse	شعر، نظم، بنظم آوردن ، شعر گفتن .
verseman	(verser، versifier) شاعر و سراینده  نظم، قافیه  پرداز.
verser	(verseman، versifier) شاعر و سراینده  نظم، قافیه  پرداز.
versicle	قطعه  کوچک ، شعر کوچک ، بیت کوچک .
versicolor	رنگارنگ ، همه  رنگ ، برنگهای گوناگون .
versicular	مربوط به  شعر و نظم، مربوط به  آیات، شعری، آیتی.
versification	نظم سازی، شاعری، قافیه پردازی، قافیه سازی.
versifier	(verseman، verser) شاعر و سراینده  نظم، قافیه  پرداز.
versify	تبدیل بنظم کردن ، بنظم در آوردن ، شعر ساختن .
version	شرح ویژه ، ترجمه ، تفسیر، نسخه ، متن .
