verslibre	شعرآزاد، شعر بدون  سجع و قافیه ، شعر بسبک  نوین .
versus	در مقابل، برضد، در برابر.
vert	گیاه  سبز در جنگل، سبزه ، رستنی.
vertebra	(vertebral، vertebrate) استوی، مهره ، فقره ، (تش. ) استخوانهای مهره ، بندها.
vertebral	(vertebra، vertebrate)استوی، مهره ، فقره ، (تش. ) استخوانهای مهره ، بندها.
vertebral column	(تش. ) ستون  فقرات، تیره  پشت، ستون  مهره .
vertebrate	(vertebral، vertebra) استوی، مهره ، فقره ، (تش. ) استخوانهای مهره ، بندها.
vertebration	مهره  بندی، فقره بندی، تشکیل ستون  فقرات.
vertex	راس، تارک .نوک ، سر، تارک ، فرق، قله ، راس.راس، تارک .
vertical	عمودی، شاقولی، تارکی، راسی، واقع در نوک .عمودی.عمودی.
vertical parity check	مقابله  توان  عمدی.مقابله  توان  عمدی.
vertical union	اتحادیه  صنعتی.
verticality	عمودیت، راستی، قائمی، حالت عمودی.
vertices	رئوس، تارکها.رئوس، تارکها.
verticillate	(گ . ش. - ج. ش. ) پیچیده ، حلقه  شده ، چتری.
verticillation	آرایش حلقوی.
verticillium	(گ . ش. ) قارچ ناقص آفت گیاهی.
vertiginous	دچار سرگیجه ، سرگیجه ای، دوران  کننده ، دورانی.
vertigo	سرگیجه ، دوران ، دوار سر، چرخش بدور.
vertu	(virtu) ذوق، عشق و هنر، اثرهنری، فضیلت.
vervain	(گ . ش. ) گل شاه  پسند، گل ماهور.
verve	ذوق، حرارت، استعداد، زنده  دلی، سبک  روحی.
very	بسیار، خیلی، بسی، چندان ، فراوان ، زیاد، حتمی، واقعی، فعلی، خودآن ، همان ، عینا.
vesica	(تش. ) کیسه ، آبدان ، مثانه .
vesicant	(vesicatory) مولدالتهاب و ترشح، تبخال آور، تاول زا.
vesicate	(طب) تاول دار کردن ، تاول زدن ، تبخال زدن .
vesicatory	(vesicant) مولدالتهاب و ترشح، تبخال آور، تاول زا.
vesicle	کیسه  کوچک ، آبدانک ، تاولچه ، گودال.
vesicular	(vesiculate) کیسه ای، مثانه ای، مربوط به حفره ، تاول دار، حفره ایجادکردن ، آبدانک  دارکردن .
vesiculate	(vesiculate) کیسه ای، مثانه ای، مربوط به حفره ، تاول دار، حفره ایجاد کردن ، آبدانک  دارکردن .
vesiculation	تشکیل کیسه  یا تاول.
vespal	زنبوری، وابسته  به  زنبور.
vesper	ستاره  غروب، زهره ، غروب، نمازمغرب.
vesperal	غروبی، مغربی، شامگاهی، نماز مغرب.
vespers	نماز مغرب، عبادت شامگاهی.
vespertilian	خفاشی، شامگاهی، وابسته  به  شبکور.
vespertinal	(vespertine) شامگاهی، شب بازشو، پروازکننده درشب، شب پره ، مربوط به شب، شبانه ، عشائی.
vespertine	(vespertinal) شامگاهی، شب بازشو، پروازکننده درشب، شب پره ، مربوط به شب، شبانه ، عشائی.
vespiary	لانه  زنبور، اجتماع زنبوران ، دسته ای زنبور.
vespid	زنبور درشت و سرخ.
vessel	آوند، کشتی، مجرا، رگ ، بشقاب، ظرف، هر نوع مجرا یا لوله .
vest	جلیقه ، زیرپوش کشباف، لباس، واگذارکردن ، اعطا کردن ، محول کردن ، ملبس شدن .
vest pocket	جیبی، مخصوص، جیب جلیقه .
vesta	الهه  رومی خدای اجاق و خانه داری.
vestal	راهبه ، پاکدامن ، روستائی، وابسته  به  الهه  کانون  خانواده  (وستا).
vested interest	منافع مقرره .
vestiary	محل کندن  جامه ، رخت کن ، اتاق رخت کن .
vestibular	مربوط به  اتاق کوچک ، رخت کنی، شبیه  رخت کن ، شبیه  اتاقک .
vestibule	راهرو، دالان  سرپوشیده ، هشتی، دهلیز.
vestige	(vestigial) نشان ، اثر، جای پا، ردیا، ذره ، خرده ، بقایا.
vestigial	(vestige) نشان ، اثر، جای پا، ردیا، ذره ، خرده ، بقایا.
vestlike	جلیقه مانند.
vestment	لباس رسمی(کشیش)، لباس رسمی اسقف، لباس.
vestry	نمازخانه  کوچکی که  متصل بکلیسا میباشد، اتاق دعا، رخت کن .
vestryman	عضو نمازخانه .
vesture	جامه ، پوشاک ، پوشاندن ، لباس رسمی پوشیدن .
vet	دامپزشک ، بیطاری کردن ، کهنه سرباز.
vetch	(گ . ش. ) گرسنه ، ماشک ، گیاهی از جنس باقلا یا نخود.
vetchling	(گ . ش. ) خلماش چمنی.
veteran	کهنه کار، کهنه سرباز، سرباز سابق، کارآزموده .
veterinarian	دامپزشک ، بیطار.
veterinary	وابسته  بدامپزشکی، بیطاری.
veterinary surgeon	جراح دامپزشک ، بیطار، دامپزشک .
vetiver	(گ . ش. ) خس خس.
veto	حق رد، رد، منع، نشانه مخالفت، رای مخالف، رد کردن ، قدغن  کردن ، رای مخالف دادن .
vetoer	رای مخالف دهنده .
vex	آزردن ، رنجاندن ، رنجه  دادن ، خشمگین  کردن .
vexation	آزردگی، رنجش، آزار، تغییر، حالت تحریک .
vexatious	دل آزار، رنجش آمیز، آشفته ، مضطرب.
vexillate	پرچمدار، درفشی.
vexillum	درفش، پرچم نصب شده  در میدان ، پرچم، بیرق، نشان .
via	(م. م. ) از راه ، از طریق، میان  راه ، توسط، بوسیله .
viability	قابلیت زیستن ، زیست پذیری.
viable	زنده  ماندنی، زیست پذیر، ماندنی، قابل دوام، مناسب رشد و ترقی.
viaduct	پل راه آهن  ( که  معمولا از روی راه  میگذرد)، پل بتون  آرمه  روی دره .
vial	شیشه  کوچک  دارو، آمپول.
viand	غذا، خواربار، خوراک ، ماکولات، گوشت.
viaticum	توشه  و خواربار سفر، پول جیب.
viator	مسافر، رهگذر، عابر، رهرو.
vibrancy	ارتعاش، نوسان ، تپش و جنبش، طراوت و چالاکی.
vibrant	مرتعش، لرزان ، به  تپش در آمده ، در حال جنبش، تکریری، پرطراوت و چالاک .
vibrate	ارتعاش داشتن ، جنبیدن ، نوسان  کردن ، لرزیدن ، تکان  خوردن .
vibratile	قابل لرزش و ارتعاش، جنبنده ، قابل اهتزاز، مرتعش، مواج، لرزنده .
vibratility	(vibrational، vibration) اهتزاز، ارتعاش، لرزه ، نوسان ، جنبش، تردید، (.n and .adj): قابلیت ارتعاش.
vibration	ارتعاش، نوسان .ارتعاش، نوسان .(vibratility، vibrational) اهتزاز، ارتعاش، لرزه ، نوسان ، جنبش، تردید.
vibrational	(vibratility، vibration) اهتزاز، ارتعاش، لرزه ، نوسان ، جنبش، تردید.
vibrative	(vibratory) ارتعاشی، اهتزازی، در اهتزاز، باعث ارتعاش.
vibrator	ارتعاش کننده ، نوسان  کننده .ارتعاش کننده ، نوسان  کننده .وسیله  ارتعاش و نوسان ، مرتعش کننده ، لرزانگر.
vibratory	(vibrative) ارتعاشی، اهتزازی، در اهتزاز، باعث ارتعاش.
vibrissa	(ج. ش. - گ . ش. ) موی حساس، موی بینی، سبیل و موی اطراف دهان  حیوان .
vibrograph	(vibrometer) نوسان  نگار، نوسان  سنج.
vibrometer	(vibrograph) نوسان  نگار، نوسان  سنج.
vicar	کشیش بخش، جانشین ، قائم مقام، نایب مناب، معاون ، خلیفه .
vicarage	خلافت، محل اقامت خلیفه ، نوعی منصب مذهبی.
vicarate	(vicariate) قلمرو خلافت، حوزه  تحت نظر خلیفه ئ اعظم.
vicarial	خلیفه ای، وابسته  به  خلیفه ، قائم مقامی.
vicariate	(vicarate) قلمرو خلافت، حوزه  تحت نظر خلیفه ئ اعظم.
vicarious	نیابتی، به  نیابت قبول کردن ، جانشین .
vicarship	خلیفگی، نیابت.
vice	گناه ، فساد، فسق و فجور، عادت یا خوی همیشگی، عیب، نفص، بدی، خبث.
vice admiral	(نظ. ) دریابان .
vice chancellor	نایب رئیس، معاون ، قائم مقام، معاون  رئیس دانشگاه .
vice consul	کنسول یار، نایب قنسول.
vice presidency	مقام یا محل اقامت معاون  رئیس جمهور.
vice president	نایب رئیس جمهور، نایب رئیس، نیابت ریاست.
vice regent	نایب السلطنه ، وابسته  به  نیابت سلطنت.
vice squad	جوخه  پلیس، مامور کشف و دستگیری تبهکاران .
vice versa	در جهت مخالف، بطور عکس، معکوسا، برعکس.
vicegerent	خلیفه ، نایب، جانشین ، قائممقام، نایبالسطنه .
vicennial	ساله .
viceregal	مربوط به  نیابت سلطنت.
vicereine	زن  نایبالسلطنه ، نایبالسلطنه  زن .
viceroy	نایب السلطنه ، فرمانفرمای کل.
viceroyalty	(viceroyship) نیابت سلطنت، مدت نیابت سلطنت.
viceroyship	(viceroyalty) نیابت سلطنت، مدت نیابت سلطنت.
vichywater	(vicinage، water =soda) نزدیکی، مجاورت، همسایگی، اهل محل.
vicinage	(vichywater، water =soda، ) نزدیکی، مجاورت، همسایگی، اهل محل.
vicinal	همسایه ، در همسایگی، پیوسته ، نزدیک ، مجاور.
vicinity	نزدیکی، مجاورت، همسایگی، حومه ، بستگی.مجاورت، همسایگی.مجاورت، همسایگی.
vicious	بدسگال، بدکار، شریر، تباهکار، فاسد، بدطینت، نادرست.
vicissitude	تحول، دگرگونی، تغییر، فراز و نشیب زندگی.
vicissitudinous	متغیر، تحول پذیر، دگرگون ، پر فراز و نشیب.
victim	قربانی، طعمه ، دستخوش، شکار، هدف، تلفات.
victimization	آلت ملعبه سازی.
victimize	طعمه  کردن ، دستخوش فریب یا تعدی قرار دادن ، قربانی کردن .
victor	پیروز، فاتح، قهرمان ، برنده  مسابقه .
victoria	ویکتوریا(ملکه انگلستان  )، اسم خاص مونث.
victorian	مربوط به  زمان  سلطنت ملکه  ویکتوریا.
victorianism	سبک  نویسندگی و شعر و طرز تفکر زمان  ملکه  ویکتوریا.
victorious	پیروز، فاتح، مظفر، ظفرنشان ، ظفرآمیز.
victory	پیروزی، فیروزی، ظفر، فتح، نصرت، فتح و ظفر، غلبه .
victory day	(day V) روز پیروزی.
victual	خواربار تامین  کردن ، غذا ذخیره  کردن  (انبارکردن  )، تهیه  آذوقه ، ماکولات، آذوقه .
victualler	خواربار رسان ، سورسات چی، کشتی حامل خواربار.
vicuna	(ج. ش. ) شتر بی کوهان  پشم بلند آمریکائی.
vide	رجوع شود به ، مانند، فی المثل.
videlicet	یعنی، برای مثال، مثلا.
video	تصویری.تصویری.تلویزیونی، تلویزیون .
video amplifier	تقویت کننده  تصویری.تقویت کننده  تصویری.
viduity	بیوگی، حالت زن  بیوه .
vie	رقابت کردن ، هم چشمی کردن ، رقیب شدن .
vier	رقیب، هم چشمی کننده .
vietnamese	اهل ویتنام، ویتنامی.
view	نما، منظره ، نظریه ، دیدن .نما، منظره ، نظریه ، دیدن .نظر، منظره ، نظریه ، عقیده ، دید، چشم انداز، قضاوت، دیدن ، از نظر گذراندن .
viewer	ناظر، بیننده ، تماشاگر.
viewless	مورد نظر قرار نگرفته ، بی منظره ، بی قصد.
viewpoint	لحاظ، نظر، نقطه  نظر، دید، دیدگاه ، نظریه ، عقیده .
vigesimal	بیستمین ، بیست قسمت شده ، بیست گانه ، بیست تائی.
vigil	شب زنده  داری، احیا، دعای شب.
vigilance	مراقبت، مواظبت، شب زنده داری، کشیک ، آمادگی، چالاکی، احتیاط، گوش بزنگی.
vigilant	مراقب، هوشیار، گوش بزنگ ، بیدار، حساس.
vigilante	پارتیزان  یا متعصب سیاسی یا مذهبی.
vigilantism	بیداری، پیروی از اصول جمعیت های مذهبی.
vignette	عکس، تصویر، شکل.
vigor	(vigour) قدرت، نیرومندی، زور، نیرو، انرژی، توان .
vigorous	پرزور، نیرومند، زورمند، قوی، شدید.
vigour	(vigor) قدرت، نیرومندی، زور، نیرو، انرژی، توان .
viking	جنگجوی اسکاندیناوی.
vile	پست، فرومایه ، فاسد، بداخلاق، شرمآور، زننده .
vilification	بدگوئی، بهتان ، فحش، سخن  زشت و رکیک .
vilifier	بدگو، فحاش، بهتان  زن .
vilify	بدنام کردن ، بدگوئی کردن ، بهتان  زدن .
vilipend	پست شمردن ، ناچیز شمردن ، تحقیرکردن .
vill	(حق. - انگلیس) دهستان ، بخش صد خانواری.
villa	خانه  ییلاقی، ویلا.
village	دهکده ، روستا، ده ، قریه .
villager	روستائی، دهاتی، اهل ده .
villain	ناکس، آدم پست، تبه  کار، شریر، بدذات، پست.
villainous	پست، نالایق، فاسد، شریر، بدذات، خیلی بد.
villainy	پستی، بدذاتی، جنایت، شرارت، تبه  کاری.
villatic	مربوط به  دهکده ، روستائی، دهاتی.
villein	بنده ، رعیت، دهاتی.
villeinage	رعیتی، مالکیت رعیت، ارباب رعیتی.
villiform	کرکی، مخملی، دارای ریشه  های کرکی و مخملی، پرزدار.
villosity	پوشیدگی از کرک  و پرز، پرزدار یا مخملی بودن .
villous	کرکی، مودار، مخملی.
vim	نیرو، زور، قدرت، انرژی، توانائی، توان .
vimineous	سبدی، دارای شاخه  و ترکه های خمشونده ، خم شونده .
vinaceous	انگوری، باده ای، شرابی، شرابی رنگ ، قرمز.
vinal	بشکل شراب، شرابی.
vincible	شکست خوردنی.
vindicable	حمایت کردنی، قابل دفاع، ثابت کردنی، قابل گواهی و اثبات.
vindicate	حمایت کردن  از، پشتیبانی کردن  از، دفاع کردن  از، محقق کردن ، اثبات بیگناهیکردن ، توجیه  کردن .
vindication	حمایت، دفاع، اثبات بیگناهی، توجیه ، خونخواهی.
vindicative	حمایت آمیز، دفاعی، دفاع کننده ، مربوط به  توجیه .
vindicator	حامی، توجیه  کننده .
vindicatory	وابسته  به  توجیه ، مربوط به دفاع و حمایت، ثابت کردنی.
vindictive	کینه  جو، انتقامی، تلافی کننده ، (م. م. ) انتقام، تلافی.
vine	درخت مو، تاک ، تاکستان  ایجاد کردن .
vinedresser	باغبان  تاکستان ، باغبان  درختان  مو.
vinegar	سرکه .
vinegarish	(vinegary) سرکه ای، ترش، ترشرو.
vinegary	(vinegarish) سرکه ای، ترش، ترشرو.
vinery	تاکستان ، گرمخانه ئ مو، موستان ، تاکها.
vineyard	تاکستان ، موستان ، رزستان .
vinic	مربوط به  شراب یا الکل.
viniculture	پرورش انگور شراب، شراب سازی.
viniferous	شراب زا، دارای شراب.
vinosity	حالت و خصوصیات شراب، معتادبه شراب، خماری، باده  گساری.
vinous	ماننده  باده ، شرابی، شرابخور.
vintage	انگور چینی، فصل انگور چینی، محصول.
