campanulate	زنگ  مانند، بشکل زنگ ، جرسی.
camphire	حنا.
camphor	کافور.
camphorate	کافور زدن  به ، عرق کافور زدن .
camporee	اجتماع پسران  ودختران  پیش آهنگ  از ناحیه  معینی.
campstool	عسلی تاشو.
campus	زمین  دانشکده  ومحوطه  کالج، پردیزه ، فضای باز.
camshaft	میله ای که  بچرخ دنده  متصل می شود، محور بادامک .
can	(.vi and .vt): قادربودن ، قدرت داشتن ، امکان  داشتن  (may)، (.vi and .vt.n): حلبی، قوطی، قوطی کنسرو، درقوطی ریختن ، زندان  کردن ، اخراج کردن ، ظرف.
can not	(cannot) منفی فعل > توانستن  <.
can't	(not can = ).
canaan	کنعان ، سرزمین  موعود اسرائیل.
canaanite	کنعانی.
canada	کشور کانادا.
canadian	اهل کانادا، کانادائی.
canal	(.n): (=chanal) ترعه ، زه  آب، مجرای فاضل آب، کاریز، آبراه ، (.vt): ترعه زدن ، حفرترعه  کردن ، آبراه  ساختن .
canalboat	قایق مخصوص کانال.
canaliculate	دارای پیچ های طولی، آبراه  مانند، راه راه ، شیاردار.
canaliculus	(canaliculi. pl) آبراهک ، کاریزک ، سوراخ باریک .
canalization	مجرا سازی ( برای فاضل آب )، احداث ترعه  و قنات، لوله کشی، زه  کشی، آبراه  سازی.
canalize	زه  کشی کردن ، نهرسازی، لوله  کشیکردن ، ایجاد آبراه  کردن .
canard	خبردروغ، شایعات.
canary	قناری، رنگ  زرد روشن ، شراب محصول جزایر کاناری.
canary yellow	رنگ  زرد روشن .
canasta	نوعی بازی رامی.
cancan	یک  نوع رقص نشاط آور.
cancel	فسخ کردن ، لغو کردن ، باطل کردن .باطل کردن ، لغو کردن ، فسخ کردن .
cancellate	مشبک ، سوراخ سوراخ، اسفنجی، شبکه  مانند.
cancellation	فسخ، لغو، ابطال.الغائ، فسخ، حذف، قلم زدن .
cancellous	(تش. ) سوراخ سوراخ، اسفنجی.
cancer	(طب ) سرطان ، ( نج. ) برج سرطان ، خرچنگ .
cancerous	سرطانی.
cancroid	سرطان  جلدی، خرچنگ  وار، ( طب ) شبه  سرطان .
candelabrum	(candelabra. pl) شمع دان  چند شاخه ، جار، چهلچراغ.
candescent	گرماتاب، دارایتشعشع یا گرمای شدید، تابش یاگرما.
candid	بی تزویر، منصفانه ، صاف وساده .
candidacy	نامزدی، داوطلبی، کاندید( بودن  ).
candidate	داوطلب، خواهان ، نامزد، کاندید، داوخواه .
candidature	( ship =candidate) نامزدی، داوطلبی.
candidly	از روی بی ریائی، رک  و راست، خالصانه ، صادقانه .
candied	شیرین  شده ، قندی.
candle	(candling) شمع، شمع ساختن .
candlelight	روشنائی شمع.
candlepower	میزان  شدت نور برحسب تعداد شمع.
candlestick	شمعدان .
candlewick	فتیله  شمع، نخ پنبه ای حاشیه  دوزی.
candor	( candour) سفیدی، خلوص، صفا، رک  گوئی.
candour	( candor) سفیدی، خلوص، صفا، رک  گوئی.
candy	آب نبات، نبات، شیرین  کردن ، نباتی کردن .
cane	نی، نیشکر، چوب دستی، عصا، باعصازدن ، باچوب زدن .
cane sugar	نیشکر.
canebrake	نیزار، نیستان .
caner	بافنده  صندلی حصیری.
canescent	سفید مایل به  تار، کدر.
canicular	وابسته  به  شعرای یمانی.
canikin	(cannikin) ظرف حلبی کوچک ، آبخوری، پیمانه  کوچک .
canine	سگی، وابسته  به  خانواده  سگ ، سگ  مانند.
canister	قوطی، چای دان ، نارنجک ، گازاشک  آور.
canker	ماشرا، خوره ، آکله ، یکجور آفت درختان  میوه ، نوعی شته  یاکرم، فاسدکردن ، فاسدشدن .
canker sore	زخم وقرحه  کوچک  مخصوصا در دهان .
cankerworm	نوزاد مختلف حشراتی که  آفت گیاهان  اند (بویژه  درآمریکا).
canna	گل اختر.
cannabin	شاهدانه ای، جبل هندی.
cannabis	شاهدانه ، انواع شاهدانه .
canned	درقوطی کنسروشده ، مست باده .
cannery	کنسروسازی، کارخانه ای که  گوشت ومیوه  وغیره  را درقوطی کنسرو میکند.
cannibal	آدمخوار، جانوری که  همجنس خود را میخورد.
cannibalism	آدمخواری.
cannibalistic	آدمخورانه .
cannibalize	پیاده  کردن  قسمتهای دستگاهی برای گذاردن  در دستگاه  دیگری، آدمخواری کردن .
cannikin	(canikin) ظرف حلبی کوچک ، آبخوری، پیمانه  کوچک .
cannily	از روی احتیاط، بطور عاقلانه .
canniness	ملاحظه  کاری، احتیاط.
cannon	(cannons or cannon. pl) توپ ( معمولا بصورت اسم جمع )، استوانه ، لوله ، بتوپ بستن ، ( در بیلیارد ) تصادم دو توپ.
cannonade	بتوپ بستن ، توپ اندازی، غریو.
cannonball	گلوله  توپ، سریعالسیر حرکت کردن .
cannoneer	توپچی، توپ انداز.
canny	زیرک ، عاقل، دارای عقل معاش.
canoe	قایق باریک  وبدون  بادبان  وسکان ، قایق رانی.
canoeist	قایق ران .
canon	(.vt and .n): تصویبنامه ، تصمیم، حکم، قانون  کلی، قانون  شرع، مجموعه  کتب، قانون  گزاریکردن ، (.n): (=canyon) دره  عمیق وباریک .
canoness	زنی که  درمیان  جامعه  مذهبی یادانشکده ای با سایر اهل آن  زندگی کند.
canonic	مومن  باصول کلیسائی، سیستم منطقی، منطق اپیکوری.
canonical	شرعی، قانونی، (ر. ) استاندارد، معیار.متعارفی.
canonical form	صورت متعارفی.
canonicals	لباس رسمی روحانیون .
canonicity	مطابقت باقانون  شرع، شرعی بودن ، جواز شرعی.
canonist	کسیکه  قانون  شرع یا شرعیان  بداند، متشرع.
canonization	تشریع، تقدیس.
canonize	درزمره  مقدسان  شمردن ، شرعی کردن .
canonry	محضر شرع، دادگاه  شرع.
canopy	سایبان ، خیمه ، کروک  اتومبیل، سایبان  گذاشتن .
canorous	خوش صدا، خوش آهنگ .
cant	اصطلاحات مخصوص یک  صنف یا دسته ، زبان  دزدها وکولی ها، طرزصحبت، زبان  ویژه ، مناجات، گوشه دار، وارونه  کردن ، ناگهان  چرخانیدن  یاچرخیدن ، باناله  سخن  گفتن ، بالهجه  مخصوصیصحبت کردن ، خبرچینی کردن ، آواز خواندن ، مناجات کردن .
cantabile	مناسب برای آواز.
cantaloupe	گرمک ، طالبی.
cantankerous	چموش، بدخلق، بداخم.
cantarellus	(گ . ش. ) نوعی قارچ کوهی خوراکی.
cantata	(مو. ) شعری که  با آواز یکنفری همراه  موسیقی خوانده  شود.
cantation	سرود، مناجات، افسون  گری.
canted	کج شده ، یک  ورشده ، دارای سطح شیب دار، اریبی.
canteen	قمقمه ، فروشگاه  یا رستوران ، سربازخانه .
canter	چهارنعل، گامی شبیه  چهارنعل، گردش، سوار اسب (چهارنعل رونده  ) شدن ، سلانه  سلانه راه  رفتن .
canticle	سرود( روحانی ).
cantilever	سگدست، پایه .
cantilever bridge	پل معلق، پل قپانی.
cantillate	مناجات کردن ، با آواز خواندن .
cantina	مغازه  خواربار یامشروب فروشی، خورجین .
cantle	گوشه ، تکه ، قاش.
canto	سرود، بند( شعر)، قسمت، فصل ( کتاب ).
canton	زاویه ، بخش، بلوک  ( بویژه  در سویس )، به  بخش تقسیم کردن  ( غالبا با out).
cantonese	(cantonese. pl) اهل کانتن  ( درچین  )، لهجه  کانتونی.
cantonment	اردوگاه .
cantor	آواز خوان  مذهبی.
canty	بشاش، سرزنده .
canuck	کانادائی.
canvas	(.n): (=canvass) کرباس، پارچه  مخصوص نقاشی، ( مج. ) نقاشی، پرده  نقاشی، کف رینگ  بوکسیا کشتی.
canvass	(.vi and .vt، .n): (=canvas) برای جمعآوری آرائ فعالیت کردن ، الک  یا غربال کردن .
canvasser	پروپاکاندچی انتخابات و غیره ، رای جمعکن .
canyon	دربند، تنگه ، دره  باریک  وتنگ .
canzone	( onizcan or oneszcan. pl) شعربزمی.
canzonet	سرود یا تصنیف کوچک .
caoutchouc	کائوچو، لاستیک .
cap	(capa) طاق.کلاه ، سرپوش، کلاهک ، راس، باکلاهک  پوشاندن ، پوشش دار کردن ، سلام دادن  بوسیله برداشتن  کلاه  از سر، سربطری یا قوطی.
cap a pie	سرتاپا، از سر تا پا، سرتاسر.
capability	استعداد پیشرفت، صلاحیت، قابلیت.قابلیت، توانائی.
capable	توانا، قابل، لایق، با استعداد، صلاحیتدار، مستعد.
capacious	گنجا، جادار، گنجایش دار، گشاد، فراخ، وسیع.
capacitance	توان ، ظرفیت الکتریکی.ظرفیت خازنی.
capacitate	تواناکردن ، لایق کردن ، صلاحیتدار کردن .
capacitive	خازنی.
capacitor	خازن .باطری، ذخیره  کننده  برق، خازن ، انباره .
capacitor store	انباره  خازنی.
capacity	گنجایش، ظرفیت.گنجایش، صلاحیت، استعداد، مقام، ظرفیت.
capacole	چرخش بطرف چپ وراست، پلکان  مارپیچ.
caparison	زره  وتجهیزات اسب، مجهز کردن .
cape	دماغه ، شنل.
capeline	کلاه  خود کوچک ، نوعی کلاه  زنانه .
caper	از روی شادی جست وخیز کردن ، رقصیدن ، جهش، جست وخیز، شادی.
capias	حکم یا امریه  دائر بر توقیف شخص معینی.
capillarity	قوه  شعریه .
capillary	مویرگ ، موئی، باریک ، ظریف، عروق شعریه .
capital	حرف بزرگ ، حرف درشت، پایتخت، سرمایه ، سرستون ، سرلوله بخاری، فوقانی، راسی، مستلزم بریدن  سر یا قتل، قابل مجازات مرگ ، دارای اهمیت حیاتی، عالی.
capital account	حساب دارائی وسرمایه .
capital assets	دارائی طویل المده  اعم از مالی واعتباری.
capital expenditure	هزینه ای که  برای بهبود سرمایه  وافزایش آن  بکار میرود.
capital letter	حرف بزرگ .
capital levy	مالیات برسرمایه .
capital stock	سهام انتشار نیافته  شرکت تضامنی، عنصر مالکیت شرکت که  بصورت سهام وگواهی نامه سهام درآمده .
capitalism	رژیم سرمایه  داری، سرمایه  گرائی.
capitalist	سرمایه  دار، سرمایه  گرای.
capitalization	جمع آوری سرمایه ، جمع مبلغ سرمایه ، نوشتن  با حروف بزرگ .
capitalize	تبدیل بسرمایه  کردن ، باحروف درشت نوشتن ، سرمایه  جمع کردن .
capitate	راسی، مانند سر.
capitation	سرانه ، مالیات برهر فرد، سرشماری.
capitol	عمارت کنگره  درشهر واشینگتن ، عمارت پارلمان  ایالتی.
capitular	فصلی، مربوط بفصل ( کتاب ).
capitulary	عضو دسته ای درکلیسا، مجموعه  دستورهاوآئین  نامه  های اداری وشرعی، سرلوحه ، عنوان ، کتاب راهنمای کلمات کتاب مقدس، کتاب دعا.
capitulate	تسلیم شدن .
capitulation	کاپیتولاسیون ، تسلیم.
capitulum	(capitula. pl) بخش، فصل یا قسمت مختصری، نوک  یا سر کوچک .
capon	خروس اخته ، اخته .
caponize	اخته  کردن .
capote	روکش، شنل بلند.
cappa	کلاه .
capper	کلاهدوز.
capping	کلاه  سازی، پوشش، سرپوش، اندودسازی.
capriccio	قطعه  موسیقی آزاد با ضرب نشاط آور.
caprice	هوس، تمایل فکری.
capricious	هوسباز، دمدمی مزاج، بوالهوس.
capricorn	(نج. ) برج جدی، بزغاله ، نشانه  دهم منطقه  البروج.
caprifig	(گ . ش. ) درخت انجیر وحشی.
caprine	مربوط به  بز، بشکل بز.
capriole	جست وخیز (مثل هنگام رقص )، جهش بلند اسب ( ازروی مانع )، جفتک ، جفتک  زدن .
capsize	( نظ. ) واژگون  کردن  کشتی، واژگون  شدن .
capstan	چرخ طناب، چرخ لنگر دوار.چرخ تسمه .
capsular	دارای خصوصیات کپسول، مجوف.
capsulate	(=capsulated) درمحفظه  یا حفره  قرار گرفته ، واقع در کپسول.
capsule	کپسول، پوشش، کیسه ، پوشینه ، سرپوش.
captain	(نظ. ) سروان ، ناخدا، سرکرده .
caption	عنوان ، سرلوحه ، عنوان  دادن .
captious	ایرادگیر، فریبنده ، عیب جو، حیله  گر، وسیع.
captivate	شیفتن ، فریفتن ، اسیر کردن .
captivation	شیفتگی، اسارت.
captive	اسیر، گرفتار، دستگیر، شیفته ، دربند.
captivity	اسارت، گرفتاری، گفتاری فکری.
captor	اسیر کننده .
capture	دستگیری، اسیر کردن ، تسخیر، گرفتن .
capuche	باشلق یا کلاه  شنل.
capuchin	جامه  باشلق دار زنانه ، راهب باشلق پوش، راهب کبوشی.
car	اتومبیل، واگن ، اطاق راه  آهن ، هفت ستاره  دب اکبر، اطاق آسانسور.
car man	ارابه ران .
carabineer	( =carabiner) سرباز حامل تفنگ  کارابین  کوتاه .
carabinier	( =carabineer) سرباز حامل تفنگ  کارابین  کوتاه .
carack	کشتی بزرگ  باری وجنگی قدیمی.
caramel	قند سوخته ، یکجور شیرینی مرکب از قند وشیره  ومیوه ، تافی، رنگ  زرد، مایل به  قرمز.
caramelize	بصورت قند سوخته  درآمدن  یادرآوردن .
carat	(=karat) قیراط، واحد وزن  جواهرات، عیار.
caravan	کاروان .
caravansary	(=caravanserai) کاروانسرا، کاروانسرای.
caravanserai	( =caravansary) کاروانسرا، کاروانسرای.
caravel	نوعی کشتی یا هواپیما.
caravelle	نوعی کشتی یا هواپیما.
caraway	زیره  سیاه ، درخت زیره .
carbine	کارابین ، تفنگ  لوله کوتاه  سبک .
carbohydrate	(ش. ) ترکیبات خنثی کربن  واکسیژن  وهیدرژن .
carbolated	(ش. ) ممزوج شده  با اسید فنیک .
carbon	ذغال خالص، کربن ، الماس بیفروغ.
carbon copy	رونوشت کاربنی.
carbon paper	کاغذ کاربن .
carbon ribbon	( tape carbon)نوار کاربنی.
carbon tape	( ribbon carbon) نوار کاربنی.
carbonaceous	کربن  دار.
carbonado	(carbonadoes carbonados. pl) قطعه  گوشت کباب کرده  ( با ذغال )، نوعی الماس کدر، کباب کردن ، زخم زدن .
carbonate	کربنات، بصورت کربن  درآوردن ، بصورت ذغال درآوردن .
carbonate of soda	جوهر قلیا، کاربنات دوسود.
carbonation	عمل آمیختن  با، بصورت کربنات ( درآمدن  ).
carbonic acid	گاز اسید کربونیک .
carboniferous	ذغال دار، ذغال خیز.
carbonization	زغالی شدن ، تبدیل بذغال، زغالش.
