wage	مزد، دستمزد، اجرت، کار مزد، دسترنج، حمل کردن ، جنگ  بر پا کردن ، اجیر کردن ، اجر.
wager	شرط بندی کننده .
wagger	جنباننده ، تکان  دهنده .
waggery	شوخی، بذله گوئی، شوخی شیطنتآمیز، متلک .
waggish	شوخ و شنگ ، شوخ، بذله گو، خنده  دار، مهمل، الواط.
waggle	حرکت کردن ، (مثل قرقره ) پیچاندن ، جنباندن .
waggly	فرفره  وار، تلو تلو خور، چرخنده .
waggon	(wagon) واگن ، ارابه ، بارکش، با واگن  حمل کردن .
wagnerian	(wagnerite) پیرو واگنر موسیقیدان  آلمانی.
wagnerite	(wagnerian) پیرو واگنر موسیقیدان  آلمانی.
wagon	(waggon)واگن ، ارابه ، بارکش، با واگن حمل کردن .
wagon lit	واگون لی، اطاق ترن  دارای خوابگاه .
wagon master	مسئول واگن ، رئیس قطار.
wagoner	واگن  چی، گاراژ دار، متصدی حمل ونقل.
wagonette	گردونه  چهار چرخه یک  یا چند اسبه ، واگن کوچک .
wagtail	چاپلوسی کردن ، دمتکان دادن ، نوعیگنجشک .
waif	مال بی صاحب (در دریا)، مال متروکه ، بچه بی صاحب، آدمدربدر، بچه سر راهی.
wail	شیون  کردن ، ناله کردن ، ماتمگرفتن ، ناله .
wailful	تاثر آمیز، ماتمزده .
wailing wall	دیوار قدیمی اورشلیم، دیوار ندبه .
wain	ارابه سنگین  و بزرگ ، گاری، واگن .
wainscot	تخته جهت پوشش دیوار، با چوب (دیوار را) پوشانیدن .
wainwright	واگن ساز، گاری ساز.
waist	دور کمر، میان ، کمر لباس، کمربند، میان  تنه .
waistband	بند تنبان ، بند زیرشلواری.
waistcoat	جلیقه ، لباس زیر شبیه جلیقه ، نیم تنه یا ژیلت.
waistline	کمر، میان ، کمربند.
wait	صبر کردن ، چشم براه  بودن ، منتظر شدن ، انتظار کشیدن ، معطل شدن ، پیشخدمتی کردن .
wait on	(upon wait) پیشخدمتی کردن ، خدمت رسیدن و خدمت کردن .
wait upon	(on wait) پیشخدمتی کردن ، خدمت رسیدن و خدمت کردن .
waiter	منتظر، پیشخدمت.
waiting list	فهرست منتظران  مشاغل، فهرست داوطلبان .
waiting room	اطاق انتظار.
waitress	پیشخدمت زن ، ندیمه ، کلفت(kolfat).
waive	چشمپوشیدن  از، از قانون مستثنی کردن .
waiver	(حق. ) ابطال، لغو، فسخ، صرفنظر، چشم پوشی.
wake	بیداری، شب زنده  داری، شب نشینی، احیائ، شب زنده داری کردن ، از خواب بیدار کردن ، رد پا، دنباله کشتی.
wake robin	(گ . ش. ) گل شیپوری.
wakeful	بیدار، شب زنده  دار، هشیار، گوش بزنگ .
waken	بیدار کردن ، بیدار شدن ، بیداری کشیدن .
waker	بیدار کننده .
wale	بافته ، راه راه ، تیر افقی، انتخاب کردن ، راه راه کردن .
walk	راه رفتن ، گامزدن ، گردش کردن ، پیاده رفتن ، گردش پیاده ، گردشگاه ، پیاده رو.راه  پیما، گردش کننده ، راه رونده ، راه رو.
walk out	اعتصاب کردن ، کاری را ناگهان ترک  کردن .
walk out on	ترک  گفتن ، خالی از سکنه کردن ، قال گذاشتن .
walkaway	سهل الحصول.
walkie talkie	دستگاه مخابره یا رادیوی ترانزیستوری کوچک .
walking papers	(ticket walking) ورقه خاتمه خدمت.
walking stick	عصا، چوبدستی، (ج. ش. ) حشره  راست بال امریکائی.
walking ticket	(papers walking) ورقه خاتمه خدمت.
walkway	گردشگاه .
wall	دیوار، جدار، حصار، محصور کردن ، حصار دار کردن ، دیوار کشیدن ، دیواری.
wall hanging	تزئینات دیواری.
wall socket	پریز دیواری.پریز دیواری.
wall street	مرکز بانکها و سرمایه داران  نیویورک .
wallaby	(ج. ش. ) کانگوروی متوسط القامه گردن  قرمز.
wallet	کیف پول، کیف جیبی.
walleye	(walleyed) چشم مات، (ج. ش. ) انواع مختلف اردک  ماهی.
walleyed	(walleye) چشم مات، (ج. ش. ) انواع مختلف اردک  ماهی.
wallflower	(گ . ش. ) شب بوی زرد.
wallop	(walloper)شلاق زدن ، سختزدن  (مثل مشت زن ).
walloper	(wallop)شلاق زدن ، سختزدن  (مثل مشت زن ).
walloping	(د. گ . ) بزرگ ، عظیم، قوی، دارای صدای ضربت.
wallow	غلتیدن ، در گل و لای غوطه خوردن .
wallower	تلوتلو خور، غلت خور.
wallpaper	کاغذ دیواری، با کاغذ دیواری تزئین  کردن .
wally	(اسکاتلند) عالی، خوب.
wallydraigle	سست عنصر، تاثیر پذیر.
walnut	گردو، گردکان ، درخت گردو، چوب گردو، رنگ  گردوئی.
walrus	(ج. ش. ) شیر ماهی، گراز ماهی.
waltz	موزیک  و رقص، والس، والس رقصیدن ، وابسته  به والس.
wamble	احساس تهوعکردن ، چرخ خوردن ، تلو تلو، دور چرخاندن ، دور زدن .
wampum	(wampumpeag) صدف براق و زیبائی که سرخ پوستان  آمریکائی بجای پول مصرف میکردند، (ز. ع. ) پول.
wampumpeag	(wampum) صدف براق و زیبائی که سرخ پوستان  آمریکائی بجای پول مصرف میکردند، (ز. ع. ) پول.
wan	(wand) رنگ  پریده ، کم خون ، زرد، کم رنگ ، رنگ  پریده  شدن یا کردن .
wand	عصا، گرز، چوب میزانه ، چوب گمانه ، ترکه .
wander	سرگردان بودن ، آواره بودن ، منحرف شدن .
wanderer	سرگردان ، سیار، آواره .
wanderlust	(آلمانی) علاقه مند به  سیاحت، سفر دوستی.
wanderoo	(ج. ش. ) عنتر.
wane	رو بکاهش گذاشتن ، نقصان یافتن ، کمشدن ، افول، کم و کاستی، وارفتن ، به آخر رسیدن .
wanener	بیدار کننده ، شب زنده  دار.
waney	(wany) رو بزوال، کاهش یافته ، رو بنقصان .
wangle	تلولو خوردن ، به حیله متوسل شدن ، لرزاندن .
wangler	متزلزل، مرتعش.
wanigan	( waniggan) روپوش، سقف تراکتور یا ماشین باری.
wanion	بد شانسی، انتقام، تلافی.
wanly	(wandly) رنگ  پریده ، کم خون ، زرد، کم رنگ ، رنگ  پریده  شدن یا کردن .
wanness	رنگ پریدگی.
wannigan	( wanigan)رو پوش، سقف تراکتور یا ماشین باری.
want	خواست، خواسته ، خواستن ، لازمداشتن ، نیازمند بودن به ، نداشتن ، کمداشتن ، فاقد بودن ، محتاج بودن ، کسر داشتن ، فقدان ، نداشتن ، عدم، نقصان ، نیاز، نداری.
wanton	سرکش، حرف نشنو، بازیگوش، خوشحال، عیاش، گستاخ، جسور، شرور شدن ، گستاخ شدن ، بی ترتیب کردن ، شهوترانی کردن ، افراط کردن .
wantoner	عیاش، سر بهوا.
wantonly	از روی عیاشی و بیفکری.
wany	(waney) رو بزوال، کاهش یافته ، رو بنقصان .
wapiti	(ج. ش. ) گوزن سفید و شاخبلند و بزرگ .
wapper jawed	دارای آرواره کج.
war	جنگ ، حرب، رزم، محاربه ، نزاع، جنگ  کردن ، دشمنی کردن ، کشمکش کردن .
war cry	عربده  نبرد، فریاد جنگی، رجز، رجز خوانی.
war footing	حالت آماده باش در ارتش، آمادگی رزمی.
war game	جنگ آزمون ، مانورنظامی، عملیات جنگی آموزشی.
war gas	گاز جنگی.
war horse	اسب جنگی، افسر یاسرباز دامپزشک .
war of nerves	جنگ اعصاب.
war paint	(میان  سرخ پوستان  آمریکا) نقاشی بدن  برای رزم و پیکار.
war vessel	(warship) کشتی جنگی، ناو جنگی.
war whoop	فریاد جنگ  (سرخ پوستان )، قیه .
warble	سرائیدن ، چهچهه زدن ، سرود، چهچه .
warbler	سراینده ، مرغخوش الحان ، چکاوک .
ward	نگهبان ، سلول زندان ، اطاق عمومی بیماران  بستری، صغیری که تحت قیومت باشد، محجور، نگهداری کردن ، توجه کردن .
ward heeler	کارچاق کن سیاسی ناحیه بخصوصی.
ward off	دفع کردن ، دفاعکردن ، از خود دور کردن .
warden	سرپرست، ولی، رئیس، ناظر، نگهبان ، قراول، ناظر، بازرس.
wardenship	مقامریاست، سرپرستی.
warder	زندانبان ، عصا یا گرز، نگهبان  دروازه یا قصر.
wardership	اطاق زندانبان ، مقام زندانبان ، زندانبانی.
wardress	نگهبان  و محافظ زن  در زندان .
wardrobe	جا رختی، قفسه ، اشکاف، موجودی لباس.
wardroom	اطاق افسران ، سالن بیماران ، بیمارستان .
wardship	سرپرستی، قیمومت، اداره و یا مقام قیمومت.
ware	مطلع، آگاه ، کالا، جنس، اجناس، متاع، کالای فروشی، پرهیز کردن  از، حذر کردن .
ware room	(warehouse)انبار کردن ، مخزن ، انبار گمرک ، انبار کالا، بارخانه .
warehouse	انبار، در انبار گذاشتن .( room ware)انبار کردن ، مخزن ، انبار گمرک ، انبار کالا، بارخانه .انبار، در انبار گذاشتن .
warfare	جنگاوری، ستیز، جنگ ، نزاع، زدو خورد، محاربه .
warhead	قسمتی از موشک  که حاوی مواد منفجره  میباشد، کلاهک .
warily	(wariness)از رویاحتیاط، محتاطانه ، احتیاط کار، با احتیاط.
wariness	( warily)از روی احتیاط، محتاطانه ، احتیاط کار، با احتیاط.
warison	(م. م. ) ثروت، خزانه ، پاداش، شیپور حمله .
warless	معاف از جنگ ، بدون  جنگ ، بی محاربه .
warlike	ستیز گر، آماده جنگ ، جنگ  دوست، جنگی، رزمجو.
warlock	خائن ، پست و فریبنده ، پیمان  شکن ، زن جادو گر و ساحر، غول پیکر.
warlord	جنگ  سالار، افسر عالی رتبه ارتش، فرمانده  ارتشی، فرمانروا.
warm	گرم، با حرارت، غیور، خونگرم، صمیمی، گرمکردن ، گرمشدن .
warm blooded	(bloodedness warm) خونگرم، با روح، خونگرمی، مهربانی.
warm bloodedness	(blooded warm) خونگرم، با روح، خونگرمی، مهربانی.
warm front	جبهه  هوای گرم.
warm spot	(تش. ) اندامها و مراکز احساس گرما در پوست.
warm up	قبل از بازی حرکت کردن و خود را گرمنمودن ، دست گرمی بازی کردن .
warmed over	دوباره  پخته شده ، زیادتر از معمول پخته شده .
warmer	گرم کننده ، گرمتر.
warmhearted	(warmheartedness) خونگرم، با محبت، مهربان ، مهربانی، خونگرمی.
warmheartedness	(warmhearted) خونگرم، با محبت، مهربان ، مهربانی، خونگرمی.
warming pan	منقل، آتشدان .
warmish	گرم، داغ.
warmonger	طالب جنگ ، شیفته جنگ ، آتش افروز جنگ ، جنگ افروز.
warmth	گرمی، حرارت، تعادل گرما، ملایمت.
warmup	گرم شدن ، گرم کردن .گرم شدن ، گرم کردن .
warn	اخطار کردن .اخطار کردن .هشدار دادن ، آگاه کردن ، اخطار کردن به ، تذکر دادن .
warner	اخطار کننده ، هشدارگر.
warning	اخطار، تحذیر، اشاره ، زنگ  خطر، اعلام خطر، عبرت، آژیر، هشدار.اخطار.اخطار.
warp	تار (در مقابل پود)، ریسمان ، پیچ و تاب، تاب دار کردن ، منحرف کردن ، تاب برداشتن .
warp and woof	تار و پود، (مج. ) پایه  و اساس، بنیان .
warpath	تنگنا، مسیر جنگی.
warper	تار پیچ.
warplane	هواپیمای جنگی.
warrant	سند عندالمطالبه ، گواهی کردن ، تضمین کردن ، گواهی، حکم.
warrantable	قابل گواهی، دارای ارزش برای شهادت.
warrantee	(حق. ) متعهدله ، مضمون له .
warranter	گواه ، شاهد، ضامن ، متعهد.
warrantor	(حق. ) متعهد، تعهد کننده ، ضامن ، کفیل.
warranty	پابندان ، گارانتی، ضمانت، امر مورد تعهد یا تضمین ، تضمین ، تعهد.
warren	جای نگاهداری خرگوش و جانوران  دیگر.
warrior	رزمجو، جنگاور، سلحشور، محارب، جنگجو، مبارز، دلاور.
warsaw	شهر ورشو پایتخت لهستان ، (مج. ) دولت لهستان .
warship	(vessel =war) کشتی جنگی، ناو جنگی.
wart	زگیل، گندمه ، زگیل دار شدن ، زگیل پیدا کردن .
warty	زگیل دار، زگیل مانند، دارای زگیل.
wary	بسیار محتاط، با ملاحظه ، هشیار.
was	بود.
wash	شستن ، شستشو دادن ، پاک  کردن ، شستشو، غسل، رختشوئی.
wash and wear	بشور و بپوش (یعنی اتو کردن  لازمندارد).
wash out	شستشو کردن ، کثافات را پاک  کردن ، از پا درآوردن ، از بین بردن ، محو کردن ، شستشو، ضرر، زیان ، شکست، مردود.
wash up	دست و رو شستن ، از پاافتادن .
washable	شستنی، قابل شستشو.
washbasin	(washbowl) لگن  دستشوئی.
washbowl	(washbasin) لگن  دستشوئی.
washcloth	کیسه حمام، لیف حمام.
washed out	خسته ، از کارافتاده ، شسته شده  و سائیده شده .
washed up	بکلی تحلیل رفته ، محو شده ، دلسرد.
washer	شستشو کننده ، رختشوی، واشر.
washerwoman	زن  رختشوی خانوادگی.
washhouse	رختشوخانه .
washroom	حمام، محل دستشوئی، اتاقک  توالت.
washstand	دستشوئی.
washtub	طشت لباسشوئی.
washy	آبکی، رقیق، آب زیپو، کمرنگ ، سست.
wasp	(ج. ش. ) زنبور (بی عسل).
waspish	کج خلق، لجوج، زنبور وار، نیش دار.
wassail	مجلس میخواری، آبجو یا شراب مخلوط با ادویه  و شکر، میگساری کردن ، عیاشی کردن ، نوش.
wassailer	عیاش، میگسار.
wassermann reaction	(سرمشناسی ) آزمایش سرمخون برای تشخیص وجود میکروب سیفیلیس در بدن .
wastage	تفریط کاری، کاهش، ضایعات، تضییع، اتلاف.
waste	هرزدادن ، حرامکردن ، بیهوده تلف کردن ، نیازمند کردن ، بی نیرو و قوت کردن ، ازبین رفتن ، باطله ، زائد، اتلاف.
waste product	محصولات زائد.
wastebasket	سبد کاغذ باطله ، سبد زباله و خاکروبه ، آشغال دان .
wasteful	مصرف، ولخرج، افراط کار، متلف، بی فایده .
wasteland	زمین بایر، لمیزرع.
wastepaper	کاغذ باطله ، سر کاغذ یا ته کاغذ.
waster	مصرف.
wastery	(wastry) (اسکاتلند) باطل، ضایع، ویران ، خراب، عاطل.
wastrel	آدم ولخرج، متلف، آدم بی معنی.
wastry	(wastery) (اسکاتلند ) باطل، ضایع، ویران ، خراب، عاطل.
watch	پائیدن ، دیدبان ، پاسداری، کشیک ، مدت کشیک ، ساعت جیبی و مچی، ساعت، مراقبت کردن ، مواظب بودن ، بر کسی نظارت کردن ، پاسداری کردن .
watch fire	آتشی که  پاسدار یا نگهبان  روشن  میکند.
watch out	مراقب بودن ، مواظب.
watchband	بند ساعت.
watchcase	قاب ساعت، جعبه ساعت.
