watchdog	سگ  نگهبان ، سگ  پاسبان ، نگهبان ، نگهبانی دادن ، نگهبان  بودن .
watchdog timer	زمان  سنج مراقب.زمان  سنج مراقب.
watcher	کسیکه  پاسداری و نظارت میکند، مراقب.
watcheye	سفیدی چشم، چشم خیره  و سفید، سگ  چشم سفید.
watchful	(watchfulness) مواظب، مراقب، پاسدار، بی خواب، دقیق، هشیاری، مراقبت.
watchfulness	(watchful) مواظب، مراقب، پاسدار، بی خواب، دقیق، هشیاری، مراقبت.
watchmaker	ساعت ساز.
watchman	مواظب، نگهبان ، پاسدار، مراقب.
watchtower	دیدبانگاه ، برج مراقبت، برج نگهبانی، برج دیدبانی.
watchword	اسم شب، شعار حزبی، شعار حزب، کلمه  رمزی.
wate loop	حلقه  انتظار.حلقه  انتظار.
water	آب، آبگونه ، پیشاب، مایع، آب دادن .
water boy	بچه  سقا.
water buffalo	(ج. ش. ) گاو میش اهلی شده  آسیائی.
water chestnut	(گ . ش. ) خس سه کله (natans trapa).
water cure	(طب ) آب درمان ، علاج باآب، معالجه باآب.
water dog	(ج. ش. ) سگ آبی، شناگر ماهر.
water fast	رنگ  نرو (با آب)، غیر قابل پاک  شدن  بوسیله آب، پارچه  شورنرو.
water heater	ظرف آبگرمکن ، آبگرمکن .
water hemlock	(گ . ش. ) شوکران آبی.
water hole	سوراخ یا شکاف طبیعی رودخانه خشک  شده  که مقداری آب درآن باشد، چاله آب.
water hyacinth	(گ . ش. ) سنبل آبی، وردالنیل.
water lily	(گ . ش. ) نیلوفر آبی.
water main	شاه  لوله  آب، لوله  هادی آب.
water meter	کنتور آب، آب سنج.
water mill	آسیاب آبی، آسیاب.
water moccasin	(ج. ش. ) مار سمی آبزی جنوب آمریکا.
water nymph	حوری دریائی، الهه  دریائی.
water pipe	لوله  آب، تنبوشه ، لوله  مخصوص لوله  کشی آب.
water polo	بازی فوتبال آبی، واترپلو.
water repellent	دافع آب، پس زننده  آب.
water resistant	مقاوم در برابر آب (ولی نه  رطوبت ناپذیر کامل).
water ski	اسکی آبی.
water snake	(ج. ش. ) مار آبی (natrix).
water soak	در آب صابون  زدن ، در آب خیساندن .
water supply	منبع آب، ذخیره  آب.
water system	رودخانه  و شعبات آن ، ذخیره  آب، منبع آب، سیستم آبیاری.
water table	سطح ایستای، سطح آبهای زیر زمین .
water tower	تانک  آب، برج مخزن  آب.
waterborne	آب آورده ، حمل شده بوسیله آب، آب برد.
watercloset	(. C. W) آبریز، مستراح، مبال.
watercolor	آب رنگ ، بنگاب، نقاشی آبرنگ .
watercress	(گ . ش. ) شاهی آبی، آب تره ، رنگ  شاهی آبی.
waterer	نوشابه نوش، آشامنده .
waterfall	آبشار.
waterfowl	(ج. ش. ) مرغ آبزی، واق، واک .
waterfront	آب کنار، آب نما، پیشرفتگی خشکی در آب، اسکله .
watering place	آبشخور، استخر، آب انبار، مخزن ، محل چشمه  آب معدنی.
waterish	چیز آبکی، هر چیزی شبیه آب.
waterless	بیآب.
waterlevel	ترازآبی، ترازآب، سطحآب.
waterline	آب خط، خط بر خورد آب با کشتی، خط بار گیری کشتی، خط میزان  و تراز کشتی باسطح آب.
waterlog	غیر قابل استفاده شدن  ( کشتی وغیره ) در اثر چکه  و نفوذ آب، از آب خیس شدن .
waterlogged	پرآب، سنگین ، خیس در آب، از آب اشباع.
waterman	کسی که  نزدیک  آب یا در آب کار میکند.
watermanship	آب بازی، قایقرانی.
watermark	تعیین  میزان  مد آب، علامت چاپ سفید در متن  کاغذ سفید، چاپ سفید یا سایه  دار کردن .
watermelon	(گ . ش. ) هندوانه  (vulgaris citrullus).
waterpower	نیروی آبی.
waterproof	پاد آب، دافع آب، عایق آب، ضد آب.
waterscape	آب دریا، منظره  آب دریا.
watershed	آب پخشان ، منطقه ای که  آب دریا یا رودخانه  را پخش و تقسیم میکند.
waterside	کنار دریا، متعلق به  کناردریا، ساحل.
waterspout	لوله  یا وسیله ای که  از آن  آب فوران  میکند، فواره ، ناودان ، گرداب، گردباد دریائی.
watertight	مانع دخول آب، کیپ، مجرای تنگ .
watervapor	بخارآب.
waterway	آبراه ، مسیر آبی، راه  آبی، مسیردریائی و رودخانه ای.
waterweed	(گ . ش. ) گیاه  آبزی.
waterwheel	چرخ چاه ، دولاب، چرخ آبگرد.
waterworks	دستگاه  آب رسان ، فواره ، آب بند.
waterworn	شسته  شده  و صیقلی در اثر آب، آب شسته .
watery	آبی، آبدار، اشکبار، پر آب، آبکی، رقیق.
wating time	مدت انتظار.مدت انتظار.
watt	وات، واحد اندازه  گیری الکتریسیته .
wattage	قدرت، توان  برحسب وات.قدرت، توان  برحسب وات.مقدار نیروی برق بر حسب وات.
wattle	چپر، ترکه  برای ساختن  سبد، ترکه ، جگن ، نرده گذاری کردن ، بستن ، پیچیدن .
wave	موج، خیزاب، فر موی سر، دست تکان  دادن ، موجی بودن ، موج زدن .موج، جنباندن .موج، جنباندن .
wave band	دسته  امواج رادیو.
wave front	جبهه  امواج رادیوئی.
wave shape	ریخت موج.ریخت موج.
waveform	شکل موج.شکل موج.
waveguide	راهنمای موج، هادی موج.راهنمای موج، هادی موج.
wavelength	طول موج.
waveless	آرام، ساکن ، بی موج.
wavelike	موجی، شبیه  موج.
waver	متزلزل شدن ، فتور پیدا کردن ، دو دل بودن ، تردید پیدا کردن ، تبصره  قانون ، نوسان  کردن .
waverer	متزلزل کننده .
waveringly	با تزلزل، با تردید.
wavery	متزلزل، مردد، دو دل.
wavy	پرچین  و شکن ، پرموج، پر تلاطم، جنبش بعقب و جلو، متموج.
wax	موم، مومی شکل، شمع مومی، رشد کردن ، زیاد شدن ، (درموردماه )رو به  بدر رفتن ، استحاله  یافتن .
wax bean	(گ . ش. ) لوبیا چیتی.
wax paper	( paper waxed) کاغذ مومی.
waxed paper	( paper wax) کاغذ مومی.
waxen	مومی، ساخته  شده  از موم، مومی شکل.
waxer	موم کار، کسیکه  موم مالی میکند.
waxiness	حالت مومی، نرمی.
waxing	موم مالی، صفحه  ضبط صوت.
waxwork	پیکر مومی، مجسمه  سازی از موم.
waxy	مومی، پراز موم، (ز. ع) عصبانی، خشمگین .
way	راه ، طریق.راه ، جاده ، طریق، سبک  (sabk)، طرز، طریقه .راه ، طریق.
way station	ایستگاه  های فرعی بین  راهی جاده  یا خط آهن .
waybill	بار نامه ، خط سیر مسافر، راهنمای مسافرت.
wayfarer	مسافر پیاده ، رهنورد، رهرو.
waylay	درکمین  کسی نشستن ، کمین  کردن ، خف کردن .
wayless	بی راه ، بدون  جاده .
ways and means	طرق و وسائل انجام چیزی، تامین  معاش.
wayside	کنار جاده ، بندر، لبه ، ایستگاه  فرعی.
wayward	خودسر، خود رای، نافرمان ، متمرد.
waywardness	خودسری.
wayworn	خسته  و مانده  در اثر سفر، خسته  و کوفته .
we	ما، ضمیر اول شخص جمع.
we'd	(shoud we، would we، had we) میبایستی.
we'll	shall we، will we.
we're	(are we =).
we've	(have we =).
weak	سست، کم دوام، ضعیف، کم بنیه ، کم زور، کم رو.
weak acceptability	پذیرفتگی ضعیف.پذیرفتگی ضعیف.
weak kneed	سست زانو، بی اراده ، سست عنصر، بی تصمیم.
weak minded	سبک  مغز، دارای روحیه  ضعیف، ضعیف الاراده ، سست عنصر.
weaken	سست کردن ، ضعیف کردن ، سست شدن ، ضعیف شدن ، کم نیرو شدن ، کم کردن ، تقلیل دادن .
weakener	تضعیف کننده .
weakhearted	ترسو، بزدل، کم جرات، ضعیف النفس.
weakish	چیز آبکی، چیز رقیق و نرم، سست و ضعیف.
weakling	ضعیف، سست عنصر، ناتوان ، بی بنیه ، کم بنیه .
weakly	علیل المزاج، ضعیف، بی بینه ، کم بنیه .
weakness	ضعف، سستی، بی بنیه  گی، فتور، عیب، نقص.
weal	خیر، سعادت، آسایش، ثروت، دارائی.
weald	جنگل، دشت.
wealth	توانگری، دارائی، ثروت، مال، تمول، وفور، زیادی.
wealthy	دارا، توانگر، دولتمند، ثروتمند، چیز دار، غنی.
wean	از پستان  گرفتن ، از شیر مادر گرفتن .
weaner	کسیکه  بچه  را از شیر میگیرد.
weanling	کودک  تازه  از شیر گرفته .
weapon	جنگ  افزار، سلاح، اسلحه ، حربه ، مسلح کردن .
weaponless	بی سلاح.
weaponry	اسلحه  سازی، تسلیحات، تهیه  سلاح، جنگ  افزار.
wear	فرسایش، فرسودن ، پوشیدن ، سائیدن .پوشیدن ، در بر کردن ، بر سر گذاشتن ، پاکردن  (کفش و غیره )، عینک  یا کراوات زدن ، فرسودن ، دوام کردن ، پوشاک .فرسایش، فرسودن ، پوشیدن ، سائیدن .
wear and tear	فرسودگی عادی.فرسودگی عادی.
wear down	از پادر آوردن .
wear off	پاک  شدن  (رنگ )، تدریجا تحلیل رفتن ، فرسوده  و از بین  رفته  شدن .
wear on	تحریک  و عصبانی کردن .
wear out	کهنه  و فرسوده  شدن (در اثر استعمال)، از پا درآوردن  و مطیع کردن ، کاملا خسته  کردن .
wear stripes	دوره  زندانی را گذراندن ، زندانی بودن .
wearer	پوشنده  لباس.
weariful	خسته  کننده ، کسل کننده .
weariless	خستگی نا پذیر.
weariness	خستگی، ماندگی، بیزاری.
wearisome	خسته  کننده .
weary	بیزار، خسته ، مانده ، کسل، بیزار کردن ، کسل شدن .
weasand	(andzwea) گلو، حلق، قصبه الریه ، نای.
weasand weazand	گلو، حلق، قصبه الریه ، نای.
weasel	(ج. ش. ) راسو، جانوران  پستاندار شبیه  راسو، دروغ گفتن ، شانه  خالی کردن .
weather	هوا، تغییر فصل، آب و هوا، باد دادن ، در معرض هوا گذاشتن ، تحمل یابرگزارکردن .
weather beaten	در اثر آب و هوا فاسد یا زمخت شده ، آفتاب زده .
weather bureau	اداره  هواشناسی.
weather deck	عرشه  بدون  سقف کشتی.
weather map	نقشه  هواشناسی.
weather station	ایستگاه  هوا شناسی.
weather vane	آلت بادنما.
weather wise	هوا شناس، وارد بجریانات روز، مطلع.
weatherability	قابلیت هوا خوری، قابلیت عدم فرسایش در هوا.
weathercock	آلت بادنما، آدم دمدمی مزاج.
weathering	طوفان  هوا، فرسایش در اثر هوا، (معماری ) آبگیر.
weatherly	(د. ن . ) حرکت در مسیر باد، دارای باد مساعد.
weatherman	هواشناس.
weatherproof	عایق هوا، مقاوم در برابر هوا، خراب نشدنی در اثر هوا.
weathertight	محفوظ در برابر باد و باران ، عایق هوا.
weatherworn	فرسوده  در اثر باد و باران  و هوا، کهنه .
weave	بافتن ، درست کردن ، ساختن ، بافت، بافندگی.
weaver	بافنده ، نساج، جولا.
weaverbird	(ج. ش. ) مرغ جولا.
weazand	(weasand) گلو، حلق، قصبه الریه ، نای.
web	تار عنکبوت.تار عنکبوت.بافت یا نسج، تار، منسوج، بافته ، تنیدن .
web spinner	عنکبوت، جانوری که  تار میتند.
webber	تننده  تار، دستکش ساز.
webby	وابسته  به  تار، تنیدنی، پر از تار عنکبوت و غیره .
webfoot	پای پرده  دار، جانور دارای پای پرده  دار.
weblike	تار مانند.
webworm	(ج. ش. ) کرم صد پای تننده  تار عنکبوتی.
wed	عروسی کردن  با، بحباله  نکاح در آوردن ، (بزنی یا شوهری) گرفتن .
wedder	ازدواج کننده .
wedding ring	حلقه  انگشتری نامزدی یا عروسی.
wedge	گوه .گوه (goveh)، باگوه  نگاه  داشتن ، با گوه  شکافتن ، از هم جدا کردن .گوه .
wedgy	گوه  مانند، بشکل گوه .
wedlock	زناشوئی، عروسی، زفاف، نکاح، زوجه .
wednesday	چهار شنبه ، هر چهار شنبه  یکبار.
wee	(اسکاتلند) کوچولو، ریز، یکی کمی، اندکی، لحظه ای.
weed	علف هرزه ، دراز و لاغر، پوشاک ، وجین  کردن ، کندن  علف هرزه .
weeder	متصدی چیدن  علف هرزه .
weedicide	(herbicide) علف کش، داروی دافع علف هرز.
weedless	بدون  علف هرزه .
weedy	پر از علف هرزه ، هرز، خودرو، دراز و باریک .
week	هفته ، هفت روز.
weekday	روز هفته .
weekender	کسیکه  به  تعطیل آخر هفته  میرود، چمدان  کوچک  سفری.
weekends	(bweekend)آخر هفته ، تعطیل آخر هفته ، تعطیل آخر هفته  را گذراندن .
weekly	هفتگی، هفته ای یکبار، هفته  به  هفته .
ween	تصور کردن ، بر آن  (عقیده ) بودن ، فکر کردن .
weensy	(weeny)سوسیس، (د. گ . ) کوچک ، خرده ، ریز، بی اهمیت.
weeny	(weensy) سوسیس، (د. گ . ) کوچک ، خرده ، ریز، بی اهمیت.
weep	گریه  کردن ، گریستن ، اشک  ریختن .
weeper	نوحه  خوان ، گریه  کننده .
weeping willow	(گ . ش. ) بید مجنون .
weepy	عزادار، نالان ، گریان .
weevil	(ج. ش. ) شپشه ، کو، سوسه ، شپشه  گندم.
weeviled	(weevilled، weevily، weevilly) سپشه  وار، شپشه  دار.
weevilly	(weeviled، weeviled، weevily) شپشه  وار، شپشه  دار.
weevily	(weeviled، weevilled، weevilly) سپشه  وار، سپشه  دار.
weewilled	(weeviled، weevily، weevilly) سپشه  وار، شپشه  دار.
weft	تار عنکوبت، چیز بافته ، نمد بافته ، تنیدن .
weigh	کشیدن ، سنجیدن ، وزن  کردن ، وزن  داشتن .
weigh down	زیر بار خم شدن  یا کردن .
weigh in	وزن  کردن ، توزین .
weighable	وزن  کردنی.
weigher	توزین  کننده ، وزن  کننده .
weight	نزن ، سنگینی، سنگ  وزنه ، چیز سنگین ، سنگین  کردن ، بار کردن .وزن ، وزنه  اهمیت.وزن ، وزنه  اهمیت.
weight lifter	(در ورزش ) وزنه  بردار.
weight lifting	وزنه  برداری.
weighted	سنگین ، دارای وزن  زیاد.
weighted code	رمز وزنی.رمز وزنی.
weightless	سبک  وزن ، کم وزن ، دارای وزن  مخصوص کم.
weighty	سنگین ، وزین ، موثر، سنجیده ، با نفوذ، پربار.
weir	بند، سدی که  سطح آب را بلند کند، خاکریز.
weird	خارق العاده ، غریب، جادو، مرموز.
weirdly	بطور غیر عادی و مرموز.
weirdness	غرابت، مرموز بودن .
