whilom	پیشتر، سابقا، در سابق، یک  زمانی، گاهی.
whilst	در خلال مدتی که ، در حالیکه ، درمدتی که ، ضمن اینکه .
whim	هوس، هوی و هوس، تلون  مزاج، وسواس، خیال، وهم، تغییر ناگهانی.
whim wham	هوس، هواو هوس، خیال، وسواس، شییئ یا چیز هوس انگیز و خیالی.
whimper	زوزه کشیدن ، ناله کردن ، شیون  و جیغ و داد کردن ، نالیدن ، زار زار گریه  کردن ، ناله ، زاری، شیون .
whimsey	( whimsy) بوالهوس، هوس، تلون  مزاج، وسواس.
whimsical	( whimsicallity) بوالهوس، وسواسی، دهن  بین ، غریب، خیالباف.
whimsicallity	( whimsical) بوالهوس، وسواسی، دهن  بین ، غریب، خیالباف.
whimsied	پر هوس، هوس انگیز، بوالهوسانه .
whimsy	( whimsey) بوالهوسی، هوس، تلون  مزاج، وسواس.
whin	( whinstone) هرنوع سنگ  سخت، چرخ یا جراثقال معدن .
whine	نالیدن ، ناله  کردن ، با ناله گفتن ، ناله ، فغان .
whinny	شیهه  اسب، صدائی شبیه شیهه ، شیهه کشیدن .
whinstone	سنگ  مرمر سیاه از نوع بازالت.
whip	تازیانه ، شلاق، حرکت تند و سریع و با ضربت، شلاق زدن ، تازیانه زدن .
whipcord	نختابیده ، زه ، پارچه  محکم و دارای نختابیده .
whiplash	شلاق، هرچیزی شبیه  شلاق، ضربه یا تکان شلاقی، شلاق زدن .
whiplike	تازیانه  وار.
whipper	همدست شکارچی که تازی ها رابا شلاق میراند، اسب عقب مانده ، ناصح، ناظمپارلمانی.تازیانه زن ، تعقیب کننده ، شخص موثر و مهم.
whippersnapper	آدم بی اهمیت، خود فروش.
whippet	(ج. ش. ) سگ  تازی تیز دو، تانک  سبک  و تندرو.
whipping	شلاق زنی، نختابیده مخصوص تازیانه  پیچی.
whipping boy	بچه  تازیانه خور بجای شاهزاده  در مدرسه ، (مجز) وجه المصالحه امری، کتک  خور.
whipping post	تیری که محکومین بتازیانه رابدان میبندند.
whippletree	(whiffletree) تیر مال بند درشکه و غیره .
whippoorwill	(ج. ش. ) مرغشبانه پشه  خوار مشرق آمریکا.
whippy	شبیه  شلاق، فنری.
whipsaw	اره  دوسر، با اره دو سر بریدن .
whipstitch	در مرز زمین شخم زدن ، دارای مرز کردن ، خیاط، اهل بخیه ، مکث کوتاه ، یک  دقیقه .
whipstock	دسته  شلاق.
whir	صدای وزوز( در اثر حرکت سریع )، حرکت کردن ، پرواز کردن ، غژغژ کردن .
whirl	چرخانیدن ، چرخش، چرخیدن ، گردش سریع، حرکت گردابی.
whirler	چرخنده .
whirligig	فرفره ، گرش، چرخک ، (ج. ش. ) سوسکی که روی آب چرخمیخورد، تصور واهی.
whirlpool	گرداب، چرخش آب.
whirlwind	گردباد، وابسته به گردباد.
whirlybird	(helicopter) (ز. ع. ) هلیکوپتر.
whirry	(hurry) (اسکاتلند) شتاب کردن ، بعجله حرکت کردن .
whish	(.vi.n.vt): صدای حرف 'سین ' ایجاد کردن ، باصدای هیس حرکت کردن ، بسرعت گذشته ، صفیر، (.n): (whist) هیس، ساکت باش.
whisk	حرکت سریع و جزئی، کلاله یا دسته مو، گرد گیری، مگس گیر، تند زدن ، پراندن ، راندن ، جاروب کردن ، ماهوت پاک  کن  زدن ، گردگیر.
whisk broom	ماهوت پاک  کن .
whisker	(whiskery)مویاطراف گونه و چانه ، شارب، ریش، ماهوت پاک  کن ، (د. گ . )جاروب کوچک ، طره ، مودار.
whiskery	( whisker)مویاطراف گونه و چانه ، شارب، ریش، ماهوت پاک  کن ، (د. گ . )جاروب کوچک ، طره ، مودار.
whiskey	( whisky) وسکی، مثل وسکی، وسکی خوردن .
whiskey sour	کوکتیل مرکب از ویسکی و شکر و آب لیمو.
whisky	( whiskey) ویسکی، مثل ویسکی، ویسکی خوردن .
whisper	نجوا، بیخ گوشی، نجواکردن ، پچپچ کردن .
whisperer	نجوا کن ، نجوائی، پچ پچ کننده .
whispering campaign	انتشار مرتب شایعات علیه رجال و کاندیداها.
whispery	نجوائی، غیبت کننده ، آهسته  صحبت کننده .
whist	خاموش، ساکت، آرام، گنگ ، بی صدا، ساکت کردن ، هیس کردن ، نوعی بازی ورق.
whistle	سوت، صفیر، سوت زدن .
whistle stop	(در مورد نامزدهای انتخاباتی و رجال معروف) در نقاط مختلف از مردم دیدار کوتاهینمودن .
whistler	سوت زن ، فلوت زن ، سوت، (ج. ش. ) سار طوقی.
whit	ذره ، خرده ، تکه ، هیچ، ابدا، اندک .
white	سفید، سفیدی، سپیده ، سفید شدن ، سفید کردن .
white beard	ریش سفید.
white book	کتاب سفید.
white collar	یقه  سفید، کارمند دفتری.
white corpuscle	cell =whiteblood.
white crappie	(ج. ش. ) ماهی خوراکی نقره  فام شمال آمریکا.
white face	جانور پیشانی سفید، جانور سفید صورت.
white flag	پرچم سفید (علامت صلح یا تسلیم).
white gold	آلیاژی از طلا شبیه  به  پلاتین ، که  از ترکیب نیکل یا سایر فلزات و طلا بدست میآید.
white goods	پارچه  سفید نخی، حوله  سفید، ملافه .
white hall	هیئت حاکمه  انگلیس.
white headed	دارای موی سفید، سفیدبخت.
white heat	درجه  حرارت زیادی که از سرخی گذشته و برنگ  سفید در آید، نور سفید التهاب.
white hot	دارای احساسات برانگیخته .
white house	کاخ سفید.
white line	خط سفیدی که  برای تمایز و تشخیص بکار رود، (مثل خطوط سفید وسط خیابانها).
white oak	(گ . ش. ) بلوط سفید.
white paper	گزارش هیئت دولت، نامه سفید، کتاب سفید.
white plague	(طب) سل ریه ، سل ریوی.
white primary	(در استان های جنوب آمریکا) اخذ آرائ مقدماتی حزبی.
white sale	فروش ملافه و اجناس ذرعی.
white slave	استفاده  از زن  برای فحشائ، تجارت ناموس.
white supremacist	طرفدار تفوق نژادی سفید پوستان .
white supremacy	تفوق سفید پوستان  بر نژادهای دیگر.
whiteblood cell	(تش. ) گویچه  سفیدخون ، گلبول سفید.
whited	آدمبد باطن  و خوش ظاهر، چیز گرانبها.
whiten	سفیدکردن ، سفیدشدن .
whitener	سفیدگر، شیئی یا کسیکه چیزی راسفید میکند.
whitesmith	آبکار فلزات، سفیدگر، رویگر، سفیدگری یا رویگری کردن .
whitewall	لاستیک  دوره  سفید اتومبیل.
whitewash	دوغاب، سفید کاری کردن ، ماست مالی کردن .
whitewood	درختان چوب سفید.
whitey	(whity) مایل به سفید، نسبتا سفید، سفید پوست.
whither	بکجا، کجا، جائیکه ، بکدام نقطه ، بکدامدرجه .
whithersoever	بهرکجا که ، بهرمکانی، بهرکجا که شد.
whitherward	درچه  جهتی، بکدامطرف، از طرفی که ، بطرفی که .
whithness	سفیدی، بیاض.
whiting	(ج. ش. ) ماهی نرم باله  خوراکی اروپائی، پودر گچ.
whitish	تا اندازه ای سفید، نزدیک  به سفید، نسبتاسفید.
whitlow	عقربک ، (طب) ورمبند آخر انگشت.
whitmonday	(انگلیس) روز بعد از عید نزول روحالقدس بر رسولان  عیسی.
whitsun	عید نزول روحالقدس بر رسولان  عیسی ( پنجاهمین  روز بعداز عید پاک )، عید گلریزان ، (whitsunday).
whitsunday	(=pentecost) عید نزول روحالقدس بر رسولان عیسی (پنجاهمین  روز بعداز عید پاک )، عید گلریزان  (whitsun).
whitsuntide	سه روز اول ایام عید گلریزان .
whittle	چاقو، ساطور، تراشیدن ، بریدن ، پیوسته کمکردن ، با چاقو تیزکردن  و تراشیدن .
whittler	چاقو تیز کن ، تراشنده .
whity	(whitey) مایل به  سفید، نسبتا سفید، سفید پوست.
whiz	صدای غژ، صدای تیز و تند، فش فش، غژغژ کردن ، مثل فرفره چرخیدن .
whizbang	(bangzzwhi) خمپاره سریع الانفجار، عالی، ممتاز خارق العاده .
whizzbang	(bangzwhi) خمپاره سریع الانفجار، عالی، ممتاز خارق العاده .
whizzer	دارای صدای غژ، غژغژ کننده .
who	کی، که ، چه  شخصی، چه اشخاصی، چه کسی.
who's who	فهرست رجال.
whoa	ایست، ایست دادن ، امر به توقف دادن  (حیوانات).
whodunit	داستان  پلیسی، فیلمپلیسی، رمان پلیسی.
whoever	هرکه ، هر آنکه ، هر آنکس، هرکسی که .
whole	تمام، درست، دست نخورده ، کامل، بی خرده ، همه ، سراسر، تمام، سالم.
whole hog	کاملا، تمام راه ، همه ، تا دورترین  نقطه .
whole number	عدد درست، عدد صحیح.عدد درست، عدد صحیح.=integer.
whole wheat	ساخته شده از گندم سائیده .
wholehearted	(wholeheartedly) صمیمی، یکدل، از صمیم دل.
wholeheartedly	(wholehearted) صمیمی، یکدل، از صمیم دل.
wholesale	عمده فروشی، بطور یکجا، عمده فروشی کردن .
wholesaler	عمده  فروش، بنکدار.
wholesome	(wholesomeness) خوش مزاج، سرحال، سالم و بی خطر.
wholesomeness	(wholesome) خوش مزاج، سرحال، سالم و بی خطر.
wholly	کاملا، بطور اکمل، تمام و کمال، جمعا، رویهم، تماما.
whom	(حالت مفعولی ضمیر who)، چه کسی را، به چه کسی، چه کسی، کسیکه ، آن کسی که .
whomever	(صورت مفعولیwhoever)، هرکسیرا که ، بهر کس که .
whomp	صدای ضربت بلند، با صدای بلند ضربت زدن .
whomp up	بسرعت تهیه کردن ، قیامکردن ، برانگیختن ، بهمانداختن .
whomso	(صورت مفعولی whoso)، بهر کسیکه ، هرکس که .
whomsoever	(صورت مفعولی ضمیر whosoever)، هرآنکس.
whoop	صدای بلند مثل سرفه ، صدای سیاه سرفه ، فریاد، صدای جغد و مانند آن ، فریاد کردن .
whoopee	(ز. ع. ) فریاد خوشحالی، زمان  خوشی، هورا.
whooping cough	(طب ) سیاه سرفه ، خروسک .
whoopla	(hoopla) جنجال و سر و صدا، عیاشی و شادی پر سر و صدا.
whoosh	صدای صفیر، صدای تماس جسم سریع با هوا، صدای صفیرایجاد کردن .
whop	بطور قاطع شکست دادن ، تند حرکت کردن ، بتندی افتادن یازدن ، شلپ شلپ کردن ، پیش افتادن از، ضربه ، وزش.
whopper	گنده ، (د. گ . ) از اندازه بزرگتر، عظیم، ساختگی.
whore	فاحشه ، فاحشه بازی کردن ، فاحشه کردن .
whoredom	فاحشه بازی، بدکارگی، فحشائ، هرزگی.
whorehouse	فاحشه خانه .
whoremaster	جاکش، آدمهرزه ، فاحشه باز.
whoremonger	آدمهرزه ، فاسق، جاکش، فاحشه باز.
whoreson	فرزند فاحشه ، حرامزاده .
whorish	دارای صفات هرزگی و فاحشه گی، بدکارگی.
whorl	فراهم، حلقه ، پیچ، مارپیچی، حلقه  یا پیچ خوردن .
whort	(whortle، berry whortle =) (گ . ش. ) قره قاط، زغال اخته .
whortle	(whort، berry whortle =) (گ . ش. ) قره قاط، زغال اخته .
whose	مال او، مال چه کسی، مال کی.
whosesoever	مال هر کسی که ، مال که ، وابسته به مال که .
whoso	(whosoever) هر کسی که ، هرکس که ، هر شخصی که باشد.
whosoever	(whoso) هر کسی که ، هر کس که ، هر شخصی که باشد.
why	چرا، برای چه ، بچه  جهت.
wick	فتیله ، چیزی که بجای فتیله بکار رود، افروزه .
wicked	نابکار، شریر، بدکار، تبه کار، گناهکار، بد خو، بدجنس.
wickedness	نا بکاری، شرارت، تباهی، تبهکاری، بدجنسی.
wicker	ترکه  یا چوب کوتاه ، بید سبدی، ترکه ای.
wickerwork	ساخته شده  از ترکه ، سبدسازی، حصیرسازی.
wicket	دروازه  کوچک ، در، دریچه ، حلقه ، (در بازی کریکت) چوگان .
wicking	فتیله سازی، فتیله گذاری.
wickiup	کلبه  حصیری مخروطی شکل سرخ پوستان .
widdy	طناب یا بند ساخته شده از ترکه نرم.
wide	پهن ، عریض، گشاد، فراخ، وسیع، پهناور، زیاد، پرت، کاملا باز، عمومی، نامحدود، وسیع.
wide angle	(در مورد عدسی ) دارای زاویه  دید بیش از معمول، عدسی گسترش.
wide awake	کاملا بیدار، هوشیار، هشیار، آگاه ، مسبوق، مراقب، سرحال.
wide eyed	دارای چشم باز، دارای چشمگشاد، متعجب، حیرت زده .
wideband	پهن  باند.پهن  باند.
widemouthed	دهان باز، (از حیرت و تعجب).
widen	پهن کردن ، عریض کردن ، گشاد کردن .
widespread	(widespreading) شایع، همه جا منتشر، گسترده .
widespreading	(widespread) شایع، همه جا منتشر، گسترده .
widgeon	(wigeon) (ج. ش. ) انواع اردک  هایآبی، غاز.
widget	چیز، فلان چیز.
widish	نسبتا وسیع.
widow	بیوه ، بیوه زن ، بیوه کردن ، بیوه شدن .
widow bird	( finch widow) (ج. ش. ) مرغجولا.
widow finch	( bird widow) (ج. ش. ) مرغجولا.
widower	(د. گ . ) مرد زن مرده .
widowhood	بیوگی.
width	پهنا، عرض.پهنا، عرض، پهنه ، وسعت، چیز پهن .پهنا، عرض.
widthways	(widthways) از طرف عرض، عرضا، از پهنا.(widthwise) از طرف عرض، عرضا، از پهنا.
wield	گردانیدن ، اداره کردن ، خوب بکار بردن .
wieldy	ماهر، اداره شدنی.
wiener	(sausage vienna، wienerwurst، =frankfurter) سوسیس.
wienerwurst	( wiener، frankfurter، sausage vienna) سوسیس.
wife	زن ، زوجه ، عیال، خانم.
wifehood	وظائف زوجیت، دوران  زوجیت، زنیت.
wifeless	بی زن ، عزب، مجرد.
wifelike	شبیه  زن ، دارای خوصیات زوجه .
wifely	زنانه ، درخور زنان ، مثل زوجه ، دارای نگاه زنانه .
wig	کلاه گیس، گیس ساختگی، موی مصنوعی، دارای گیس مصنوعی کردن ، سرزنش کردن .
wigan	آستر، پارچه  آستری.
wigeon	(widgeon) (ج. ش. ) انواع اردک  هایآبی، غاز.
wiggle	لولیدن ، جنبیدن ، وول خوردن ، تکان  دادن ، لوشیدن .
wiggler	علی ورجه ، جنبنده .
wight	مخلوق، موجود زنده ، بشر، شخص، خرده ، تکه .
wigmaker	کلاه  گیس ساز.
wigwag	ارتباط یا مخابره  بوسیله پرچم، جنباندن .
wigwam	کلبه  سرخ پوستان ، خیمه ، مسکن .
wilco	(در مکالمات رادیوئی ) بسیار خوب، فهمیدم.
wild	وحشی، جنگلی، خود رو، شیفته و دیوانه .
wild and woolly	کثیف، درهم ریخته ، ژولیده ، پشمالو.
