wild boar	(ج. ش. ) گرازوحشی.
wild eyed	دارای چشمان  وحشی و خیره (از غضب یا حیرت).
wild flax	(گ . ش. ) کتان .
wild goose chase	تلاش بیهوده .
wild land	زمین  بایر و لمیزرع، صحرا، بیابان .
wild oat	(گ . ش. ) جو دو سر، جو پیغمبری اصل.
wild pansy	(گ . ش. ) بنفشه سه رنگ ، بنفشه  فرنگی.
wild parsley	(گ . ش. ) انواع هویج وحشی.
wild rice	(گ . ش. ) برنج وحشی.
wild rye	(گ . ش. ) الیم (elymus).
wildcat	(ج. ش. ) گربه  وحشی، غیر مجاز، قاچاقی.
wilder	سر گردان و آواره بودن ، متحیر کردن .
wilderment	آشفتگی، حیرت.
wilderness	بیابان ، صحرا، سرزمین نامسکون  و رام نشده .
wildfire	ماده قابل اشتعال، آتش سریع و پر زور.
wildfowl	(ج. ش. ) اردک  وحشی، غاز وحشی.
wildfowler	شکارچی غاز وحشی.
wilding	(گ . ش. ) گیاه یا میوه  خودرو، وحشی.
wildlife	حیوانات وحشی، پرنده ، غیر اهلی.
wildling	حیوان  وحشی، گیاه  وحشی، گیاه خودرو.
wildwood	جنگل طبیعی، جنگل خودرو.
wile	حیله ، فریب، خدعه ، تزویر، مکر، تلبیس، بطمع انداختن ، فریفتن ، اغوا کردن .
wilful	(willful) خودسر، مشتاق، مایل.
will	خواست، اراده ، میل، خواهش، آرزو، نیت، قصد، وصیت، وصیت نامه ، خواستن ، اراده  کردن ، وصیت کردن ، میل کردن ، فعلکمکی'خواهم'.
will less	غیر داوطلبانه ، بی آرزو.
willable	قابل اراده ، خواستنی، قابل اعمال، قابل ارث.
willemite	(مع. ) سنگ  معدنی رنگارنگ  متبلور.
willet	(ج. ش. ) مرغساحلی درشت اندام شبیه لک  لک  یا ماهیخوار.
willful	(wilful) خودسر، مشتاق، مایل.
willie waught	جرعه  عمیق، یک  جرعه  کامل (از آبجو و غیره ).
willies	حمله عصبی، عصبانیت.
willing	مایل، راضی، حاضر، خواهان ، راغب.
williwaw	تند باد ناگهانی، جریان  هوای سرد که  در سرزمین های مرتفع میوزد.
willow	(گ . ش. ) بید، درخت بید، دستگاه  پنبه  پاک  کنی، پاک  کردن ( پنبه  یا پشم).
willow herb	(گ . ش. ) علف خر.
willow oak	(گ . ش. ) بلوط برگ  خنجری مشرق آمریکا.
willowware	بشقاب دارای نقاشی بید و غیره  برای تزئین اطاق.
willowy	بید مانند، بید زار، پر بید، نرم و باریک  شبیه بید، بلند.
willpower	عزم راسخ، تصمیم جدی، نیروی اراده .
willy	سبد ترکه ای، ماشین  حلاجی پشم و پنبه حلاجی یا پاک  کردن  ( پنبه  یا پشم).
willy nilly	خواهی نخواهی، بهر حال، در هر حال، بالیت و لعل.
wilt	پلاسیده و پژمرده  شدن ، خمشدن .
wilton	نام شهری در جنوب ' ویلت شایر' انگلستان .
wiltshire	(ج. ش. ) نژاد گوسفند سفید رنگ انگلیسی.
wily	پر حیله ، پر مکر، مکار، پر تزویر.
wimble	مته کردن ، هر نوعاسباب یا وسیله  ای که با آن سوراخمیکنند، گرد بر، دیلم، مته  فرنگی، پیچاندن  ( مثل طناب ).
wimple	روسری زنان  قرون  وسطی، چرخ، پیچ، خم، چین و شکن ، با چارقد پوشاندن ، حجاب زدن ، موج دار کردن .
win	بردن ، پیروز شدن ، فاتحشدن ، غلبه یافتن  بر، بدست آوردن ، تحصیل کردن ، فتح، پیروزی، برد.
win through	برمشکلات فائق آمدن .
wince	خود را عقب کشیدن ، رمیدن ، (از شدتدرد) خود رالرزاندن و تکان  دادن ، لگد پرانی.
winch	(در بافندگی)استوانه تارکشی نخ، (مک . ) دستگیره  چرخ جراثقال، (م. م. ) پیچ هر نوعماشین یا دستگاهی که برای کشیدن بکار رود، هندل، باچرخیا دستگیره  کشدن ، دوار، گردان .
wind	###############################################################################################################################################################################################################################################################
wind broken	(در مورد اسب ) دچار پربادی ( آمفیزم) ریوی شده ، خسته .
wind gap	شکاف قله کوه .
wind instrument	(مو. ) آلاتموسیقی بادی (مثل شیپور).
wind pollinated	(گ . ش. ) گرده  افشانی شده  بوسیله باد.
wind rose	نمودار وضع هوا و میزان وزش بادها و جهتآنها، (گ . ش. ) شقایق اگرمون .
wind shake	(جنگلبانی)تکان  سخت درختان  جنگل در اثر طوفان .
wind sprint	مسابقه  آزمایشی دو سرعت.
wind tunnel	معبر تونل مانندی که  هوا با فشارهای مختلف از آن  عبور میکند(برای آزمایش مقاومتقطعات مختلف هواپیما و موشک  در مقابل باد).
wind up	پایان  یافتن ، منتج به نتیجه  شدن ، پایان  دادن .
wind wing	پنجره  کوچک  تهویه اتومبیل.
windage	(نظ. ) درجه تنظیم تیر برای پیشگیری اثر باد، مزاحمت هوا، بادخور.
windbag	کیسه باد، سخنران  پرگو، نطاق روده دراز.
windblown	دستخوش باد، در حرکت بوسیله  باد، بادزده .
windbound	(د. ن . ) باد مخالف، متوقف در اثر باد، گرفتار باد.
windbreak	باد شکن ، درختستان  یا بوته هائی که  برای جلوگیری از وزش باد کاشته  میشوند.
windbreaker	باد شکن .
windburn	بادزدگی.
winder	پیچنده ، پیچ، کوک کننده ، کلید کوک ، نخ پیچ.
windfall	میوه  باد انداخته ، ثروت باد اورده .
windflaw	جریان  باد.
windflower	(گ . ش. ) لاله نعمان ، شقایق نعمانی(anemone).
windiness	پر حرف بودن ، اطناب، باد، خود بینی، غرور، دارای باد.
winding	سیم پیچ، پیچ در پیچ، پیچش.سیم پیچ، پیچ در پیچ، پیچش.پیچاپیچ، پیچاندن ، چیزی که پیچ میخورد، مارپیچی، رود پیچ.
winding sheet	کفن .
windjammer	(د. ن . ) یکی از کارکنان کشتی، کشتی بادبانی.
windlass	چرخچاه ، ماشین  هائی که  برای کشیدن  یا بالا آوردن  آب بکار میرود، با چرخ کشیدن .
windlestraw	(اسکاتلند ) ساقه خشک  علف، آدم لاغر و نحیف، موجود نحیف.
windmill	آسیاب بادی، هر چیزی شبیه  آسیاب بادی، (آسیاب وار) چرخیدن .
window	پنجره ، روزنه ، ویترین ، دریچه ، پنجره  دار کردن .
window box	قاب پنجره .
window dress	پشت ویترین  گذاشتن ، بنمایش گذاشتن .
window seat	صندلی یا نشیمنگاه  لب پنجره .
window shade	پرده ، کرکره .
window shop	به  کالاهای درون  ویترین  مغازه  نگاه  کردن  ( بدون  خرید).
window shopper	کسی که فقط از پشت ویترین کالاهای عرضه  شده را تماشا میکند.
windowpane	شیشه  پنجره ، جامپنجره .
windowsill	قسمتافقی لبه  پنجره ، طاقچه  پنجره .
windpipe	نای، قصبته  الریه ، (م. م. ) لوله هوا.
windproof	مقاوم در مقابل باد، ضد باد.
windrow	دسته  ای علف که  برای خشک  کردن جمع شده  است، (علوفه  را) دسته  دسته کردن .
windscreen	(انگلیس ) پنجره  اتومبیل، شیشه جلو اتومبیل.
windshield	(آمریکا) شیشه جلو اتومبیل.
windsor chair	صندلی دارای پشتی منحنی.
windsor knot	گره بزرگ  کراوات.
windsor tie	کراوات گره  بزرگ  و بقچه  ای.
windstorm	توفان ، گردباد، باد سریع.
windswept	بر باد رفته ، بوسیله  باد جارو شده ، بادزده .
windup	عمل بستن ، پایان .
windward	طرف باد، روبباد، بادخور، بادگیر، بادخیز.
windway	مسیر باد، معبر باد.
windy	باد خیز، پر باد، باد خور، طوفانی، چرند، درازگو.
wine	شراب، باده ، می، شراب نوشیدن .
wine cellar	انبار شراب، شراب دخمه .
wine cooler	هرنوعوسیله یا مخزن  سرد کننده شراب.
wine palm	(گ . ش. ) هرنوعنخلی که از میوه  آن برای شراب کشی استفاده  میشود.
wine taster	کسیکه شراب را بوسیله  چشیدن  آزمایش میکند، جام شراب مخصوص نمونه گیری.
wineglass	جامشراب، لیوان شراب، پیمانه شراب.
winegrower	کشتگر انگور، کسیکه انگورمیکارد، تاکستان  دار، شراب ساز.
winepress	خمره  شراب سازی، ماشینی که آب انگور رامیگیرد، چرخشت.
winery	کارخانه شراب سازی، موسسه شراب کشی.
wineshop	مغازه شراب فروشی، باده  فروشی.
wineskin	مشک  شراب.
winey	(winy) شرابی، شراب مانند، دارایخصوصیات شراب، دارای مزه شراب.
wing	بال، پره ، قسمتی از یک  بخش یا ناحیه ، (نظ. ) گروه هوائی، هر چیزی که هوا را برهم میزند(مثل بال)، بال مانند، زائده  حبابی، جناح، پره ، زائده پره  دار، طرف، شاخه ، شعبه ، دسته  حزبی، پرواز، پرش، بالدار کردن ، پردارکردن ، پیمودن .
wing chair	مبل دارای پشتی و دسته  های چوبی و سفت.
wing covert	پر پوششی روی پرهای مخصوص پرواز پرنده .
wing footed	دارای پای پردار، تند، سریع.
wing loading	وزن غیر خالص هواپیما تقسیم بر سطح زیر آن .
wing nut	(مک . ) پیچ و مهره  دارای جا انگشتی.
wing shooting	شکار یا نشانه روی مرغان شکاری در حال پرواز.
wing tip	نوک کفش دارای قوس منحنی.
wingding	مهمانی پر سر و صدا.
winglet	بال کوچک ، بالچه ، زائده بال مانند.
winglike	مانند بال، جناح وار، جناحمانند.
wingman	خلبانی که خارج از فرمان  دسته هوائی حرکت میکند، خلبان جناحی.
wingover	( در هوانوردی ) مانور با نیمچرخش یا نیمدایره .
wings	(آمر. ) نشان  دارای دو بال که بهوانورد یا توپچی و دریا نورد یا دیدبان کار آزموده داده میشود.
wingspan	طول بال های هواپیما.
wingspread	فاصله  بین دو بال هواپیما و پرنده .
wink	چشمک  زدن ، با چشماشاره کردن ، برق زدن ، باز و بسته شدن ، چشمک ، اغماض کردن .
winker	چشمبند اسب، (ز. ع- در جمع) چشم، مژه ، عینک ، چشمک  زن .
winkle	چشمک  زدن ، جابجا کردن ، حلزون  خوراکی.
winnable	شایسته  پیروزی، قابل فتح.
winner	برنده بازی، برنده ، فاتح.
winning	برنده ، دلکش، فریبنده ، برد، فتح و ظفر.
winnock	(اسکاتلند) پنجره ، روزنه .
winnow	بوجاری کردن ، باد افشان  کردن ، باد دادن ، افشاندن ، پاک  کردن ، غربال کردن ، بجنبشدر آوردن .
winnower	کسیکه باد افشانی میکند، ماشین بوجاری.
wino	باده  پرست، معتاد به شراب.
winsome	با مسرت و خوشی، مناسب، خوش آیند، پیروز.
winter	زمستان ، شتا، قشلاق کردن ، زمستانرا بر گذار کردن ، زمستانی.
winter crookneck	(گ . ش. ) کدوی زمستانی، کدوی گردن کج زمستانی.
winter kill	در سرمایزمستان  از بین  رفتن ، زمستان  کش.
winter melon	خربوزه انباری، خربوزه شیرین انباری.
winter quarters	پادگان  زمستانی، اقامتگاه زمستانی، قشلاق.
winter squash	(گ . ش. ) کدوی حلوائی، کدوی اسلامبولی، کدوی زرد.
winterberry	(گ . ش. ) راجزمستانی (aquifoliaceae).
winterbourne	رودی که در زمستان  جاری میشود ( ودر تابستان خشک  است).
winterer	بسر برنده  زمستان ، زمستان ، جانوری که زمستان  را بسر میبرد.
winterish	زمستانی، مناسب برای زمستان .
winterization	زمستانی شدن ، بصورت زمستانی در آمدن .
winterize	آماده  برای زمستان  شدن ، خود را برای مقابله  با سرمای زمستان  آماده  کردن .
wintertide	فصل زمستان .
wintery	(wintry) زمستانی، سرد، بیمزه ، مناسب زمستان .
wintle	(اسکاتلند) تقلا کردن ، کشمکش کردن .
wintry	(wintery) زمستانی، سرد، بیمزه ، مناسب زمستان .
winy	(winey) شرابی، شراب مانند، دارای خصوصیات شراب، دارای مزه شراب.
wipe	پاک  کردن ، خشک  کردن ، بوسیله مالش پاک  کردن ، از میان بردن ، زدودن .
wipe up	پاک  کردن ، خشکانیدن .
wiper	پاک  کن ، جاروب کن ، برف پاک کن .
wirable	قابل سیمکشی، قابل مفتول شدن ، قابل مخابره .
wire	سیم، تلگراف، سیمکشی کردن .سیم، تلگراف، سیمکشی کردن .سیم، مفتول، سیم تلگراف، سیمکشی کردن ، مخابره  کردن .
wire gauge	مقیاس اندازه گیری ضخامت سیم یا ورق فلز.
wire gauze	تور ظریف سیم مانند.
wire glass	(glass wired) شیشه  دارای شبکه سیمی در متن آن .
wire netting	بافت توری سیمی.
wire printer	چاپگر سیمی.چاپگر سیمی.
wire puller	(آمر. ) سیمکش، شخص آب زیرکاه  و مرموز.
wire rope	طناب سیمی.
wire service	خبر گزاری.
wired	سیم کشی شده .سیم کشی شده .
wired glass	(glass wire) شیشه دارای شبکه سیمی در متن  آن .
wired in	از درون  سیم کشی شده .از درون  سیم کشی شده .
wired or	یای سیم کشی شده ، یای اتصالی.یای سیم کشی شده ، یای اتصالی.
wiredraw	حدیده  کردن ، مفتول کردن ، بشکل سیم در آوردن ، زیاد باریک  شدن ، زیاد طول دادن .
wiredrawn	مثل سیم، طویل و ظریف، برتر.
wirehair ed	(ج. ش. ) سگ  دارای پشم زبر.
wirehaired terrier	(ج. ش. ) سگ  تری یر دارای پشمزبر.
wireless	بی سیم، تلگراف بی سیم، با بی سیم تلگراف مخابره کردن ، (انگلیس) رادیو.بی سیم.بی سیم.
wireman	سیمکش.
wirephoto	عکسی که  بوسیله  بی سیم فرستاده  میشود، بوسیله  بی سیم عکس فرستادن .
wirer	سیمکش.
wirerecorder	دستگاه  ضبط صوت.
wiretap	ضبط و کنترل سری مکالمات، (با دستگاه ضبط صوت)استراق سمع کردن .
wiretapper	جاسوس یا ماشینی که مکالمات را بطور سری ضبط میکند.
wireway	سیمتلگراف و تلفن ، سیمهادی.
wirework	کارهای سیمی ( مثل تور سبد و غیره )، سیمسازی( در جمع) بند بازی و آکروبات، کارخانه  سیم سازی.
wirewrap	سیم بندی، سیمبندی کردن .سیم بندی، سیمبندی کردن .
