word oriented	کلمه  گرا.کلمه  گرا.
word processing	کلمه  پردازی، پردازش کلمات.کلمه  پردازی، پردازش کلمات.
word square	acrostic، جدول کلمات متقاطع.
wordage	عبارت، جمله  بندی، کلمات، واژه  بندی.
wordbook	کتاب لغت، واژه نامه .
wording	عبارت سازی، جمله بندی، کلمه بندی، بیان .
wordless	غیرقابل بیان  با لغات، خاموش، بی حرف.
wordly minded	دنیا پرست، دنیا دار.
wordmonger	کلمه  پرداز.
wordplay	بازی با لغات، معمای لفظی.
wordy	دارای اطناب، پرلغت، لغت دار.
wore	(زمان  ماضی فعل wear)، پوشید، بتن  کرد.
work	کار، کار کردن ، عملی شدن .کار، شغل، وظیفه ، زیست، عمل، عملکرد، نوشتجات، آثار ادبی یا هنری، (درجمع) کارخانه ، استحکامات، کار کردن ، موثر واقع شدن ، عملی شدن ، عمل کردن .کار، کار کردن ، عملی شدن .
work bench	نیمکت کار، سکوی کار.
work camp	اردوی کار، محل کار زندانیان .
work day	(day working) روز کار، ساعت کار روزانه .
work farm	اردوی کار اجباری زندانیان .
work flow	گردش کار، روند کار.گردش کار، روند کار.
work force	نیروی کار، تعداد کارگر.
work in	با فعالیت و کوشش راه  باز کردن ، مشکلات را از میان  برداشتن .
work load	کاربار، ظرفیت کار، مقدار کاری که  یک  کارگر در زمان  معین  انجام میدهد.
work of art	کار هنری، اثرهنری.
work out	از کار کاردرآوردن ، در اثر زحمت وکار ایجاد کردن ، حل کردن ، تعبیه  کردن ، تدبیر کردن ، تمرین .
work stoppage	وقفه  در کار، تعطیل در کار.
workability	امر عملی.
workable	کارکن ، عملی، قابل اعمال، کار کردنی.
workaday	روزانه ، هر روز، معمولی، عادی.
workbag	کیف مخصوص وسائل کار، جعبه  خیاطی.
workbench	میز کار مکانیکی و نجاری و غیره .
workbook	نظامنامه ، کتاب دستور عملیات، کارنامه .
workbox	جعبه  ابزار.
workday	روز کار، ایام کار اداری، ساعات کار اداری.
worked up	تهییج شده ، ترغیب شده ، از کار در آمده .
worker	عمله ، کارگر، ایجاد کننده ، از کار در آمده .
workfolk	(workfolks) جماعت کارگر.
workfolks	(workfolk) جماعت کارگر.
workhorse	یابو، اسب بارکش، آدم زحمتکش.
workhouse	کارگاه ، کارخانه ، محل کار، اردوی کار، نوانخانه .
working	کارکن ، طرزکار، دایر.کار کننده ، مشغول کار، کارگر، طرزکار.کارکن ، طرزکار، دایر.
working area	ناحیه  کار.ناحیه  کار.
working asset	سرمایه  حاصله  در اثر کار و فعالیت، سرمایه  کار.
working capital	مبلغ اضافی سرمایه  جاری پس از کسر بدهی.
working class	طبقه  کارگر، مربوط به  طبقه  کارگر و زحمتکش.
working day	(day work) روز کار، ساعت کار روزانه .
working drawing	طرح ونقشه  کار.
working paper	ورقه ئ استخدام کارگر، تعرفه ئ کار.
working space	فضای کار.فضای کار.
working storage	انباره  کار.انباره  کار.
workingman	کارگر، مزدبگیر، زحمتکش، از طبقه  کارگر.
workless	ناتمام، بدون  عمل، بیکار، بی حرفه .
workman	کارگر، مزدبگیر، استادکار.
workmanlike	(=workmanly) شایسته  کارگر خوب، استادانه ، ماهرانه ، ماهر.
workmanly	(workmanlike) شایسته  کارگر خوب، ایستادانه ، ماهرانه ، ماهر.
workmanship	مهارت، استادی، طرز کار، کار، ساخت.
workmen's compensation insurance	بیمه ئ کار، بیمه ئ ایام کار.
workpeople	کارگر، طبقه  کارگر.
workroom	( workshop) اتاق کار، کارگاه .
worksheet	ورق چرک  نویس.ورق چرک  نویس.
workshop	کارگاه .( workroom) اتاق کار، کارگاه .کارگاه .
worktable	میز کار، جدول کار.
workweek	ایام کار درهفته ، ساعات کار هفته .
workwoman	زن  کارگر، کارگر زن .
world	جهان ، دنیا، گیتی، عالم، روزگار.
world beater	قهرمان ، شخص برتر از اقران ، بی نظیر.
world federalism	طرفداری از حکومت جهانی، ائتلاف دول.
world federalist	طرفدار حکومت جهانی.
world power	جهان  نیرو، ابرنیرو، قدرت دنیوی، قدرت جهانی، کشور بسیار قوی.
world shaking	زمین  لرزه ، تکان  دهنده ، بسیار مهم.
world war	جنگ  جهانی.
worldliness	دنیا پرستی، مادیت، دنیا دوستی، تمایل به  ماده  پرستی و جسمانیت.
worldling	آدم دنیا پرست، مادی.
worldly	این  جهانی، دنیوی، جسمانی، مادی، خاکی.
worldly wise	جهان  دیده ، عاقل درامور مادی، محیل و زرنگ .
worldwide	جهانی، در سرتاسر جهان .
worm	کرم، سوسمار، مار، خزنده ، خزیدن ، لولیدن ، مارپیچ کردن .
worm eaten	کرم خورده ، سوراخ شده ، فاسد شده  (بوسیله  کرم)، کهنه ، سالخورده ، پیر، کهنسال، بی ارزش.
worm gear	دنده  مارپیچی.
wormroot	(=pinkroot) داروی ضد کرم.
wormseed	(گ . ش. ) تخم درمنه ، داروی ضد کرم.
wormwood	خارا گوش، افسنطین ، برنجاسف کوهی.
wormy	(ج. ش. ) کرم دار، کرم مانند، کرم خورده .
worn	اسم مفعول فعل wear (بکلمه  مزبور رجوع شود).
worn out	خسته  و کوفته ، زهوار در رفته ، کهنه .
worrier	کسی یا چیزی که  غم میخورد، اندیشناک .
worriment	پریشانی، اضطراب، ناراحتی، غم زدگی، اشکال.
worrisome	مزاحم، غمزده ، مسبب ناراحتی، آزار دهنده .
worry	اندیشناکی، اندیشناک  کردن  یابودن ، نگران  کردن ، اذیت کردن ، بستوه  آوردن ، اندیشه ، نگرانی، اضطراب، دلواپسی.
worrywart	آدم غصه  خور و ناراحت.
worse	(وجه  تفضیلی bad)، بدتر، وخیم تر، بدتری.
worsen	بدتر کردن ، بدتر جلوه  دادن .
worship	پرستش، ستایش، عبادت، پرستش کردن .
worshipful	محترم، شایسته  احترام، قابل پرستش.
worshipless	بی احترام، غیر محترم، ناشایسته .
worst	(.n and .adj) (صفت عالی bad)، بدترین ، بدتر از همه . (.vt and .vi) امتیاز آوردن  ( در مسابقه )، شکست دادن ، وخیم شدن .
worsted	پشم ریشته ، پشم تابیده ، پشم اعلی، پارچه  پشمی.
wort	گیاه  خیسانده  که  هنوز تخمیر نشده ، مخمر آبجو.
worth	ازرش، قیمت، بها، سزاوار، ثروت، با ارزش.
worthful	پر اهمیت، باارزش، شایسته ، مستحق، سزاوار، گرانبها، قیمتی.
worthily	بطور شایسته  و در خور.
worthiness	ارزش، جلال، شایستگی.
worthless	بی بها، ناچیز و بی قیمت، بی ارزش، بی اهمیت.
worthwhile	ارزنده ، قابل صرف وقت، ارزش دار.
worthy	شایسته ، لایق، شایان ، سزاوار، مستحق، فراخور.
would	تمایل، خواسته ، ایکاش، میخواستم، میخواستند.
would be	کسیکه  دلش میخواهد بمقامی برسد، خواستار.
would'nt	(not would =) نبایستی، نمیخواست، نمیخواستند، نمیخواستیم.
wound	پیچانده ، پیچ خورده ، کوک  شده ، رزوه  شده . (.vi and .vt، .n) زخم، جراحت، جریحه ، مجروح کردن ، زخم زدن .
wound less	غیرمجروح، زخمی نشده ، بی جراحت.
wove	weavw of. p.
woven	زمان  سوم فعل weavw.
wow	(آمر. ، اسکاتلند) فریاد حاکی از خوشحالی و تعجب و حیرت، چیز جالب، موفق شدن .
wowser	مذهبی و خرده  گیر، ایرادی.
wrack	کشتی شکستگی، خرابی، بدبختی، آشغال سبزی، خراب کردن ، ویران  شدن .
wrackful	ویرانگر، مخرب، خراب کننده ، مسبب خرابی.
wraith	خیال، منظر، روح، شبح، روح مرده  کمی قبل یا پس از مرگ .
wrangle	داد و بیداد کردن ، مشاجره  کردن ، نزاع کردن ، داد و بیداد، مشاجره ، نزاع، گرد آوری وراندن  احشام.
wrangler	دعوا کننده ، اهل مشاجره ، مخاصم، گرد آورنده  احشام.
wrap	پیچیدن ، بستن ، پوشاندن .پیچیدن ، بستن ، پوشاندن .پیچیدن ، قنداق کردن ، پوشانیدن ، لفافه  دار کردن ، پنهان  کردن ، بسته  بندی کردن ، پتو، خفا، پنهانسازی.
wrap up	خاتمه  یافتن ، به  نتیجه  رسیدن ، تمام شدن ، گزارش، خلاصه .
wraparound	کمر بند یا چیزی که  دور بدن  شخصی بسته  باشند، شال.
wrapper	بارپیچ، پوشه ، لفاف، چادرشب، لفاف بسته  بندی، جلد کتاب، بسته  بندی کاغذ، روپوش، بالا پوش.
wrapping	لفاف، بارپیچ، قنداق، کاغذ بسته  بندی.
wrath	خشم، غضب، غیظ، اوقات تلخی زیاد، قهر.
wrathful	خشمگین ، عصبانی، برانگیخته ، غضبناک ، قهر آلود، کینه  جوئی کردن ، تلافی کردن ، تلافی درآوردن ، عشق یا کینه  خود را آشکارکردن .
wreak	(کینه  یا خشم خود را) آشکار کردن ، انتقام گرفتن .
wreakful	انتقامجو، عصبانی، خراب کننده ، مخرب.
wreath	حلقه  گل، تاج گل، نرده  پلکان  مارپیچی.
wreathe	پیچ خوردن ، گل ها را دسته  کردن ، حلقه  شدن  یا کردن .
wreathy	پیچیده ، تافته ، دور هم انداخته ، حلقه  حلقه  شده .
wreck	کشتی شکستگی، خرابی، لاشه  کشتی و هواپیما و غیره ، خراب کردن ، خسارت وارد آوردن ، خرد و متلاشی شدن .
wreckage	لاشه  هواپیما یا ماشین  و غیره ، خرابی، اتلاف.
wrecker	اوراق چی، مخرب.
wren	(ج. ش. ) انواع چکاوک  آواز خوان  شبیه  سسک ، سسک .
wrench	(م. م. ) نقشه  فریبنده ، عمل تند و وحشیانه ، آچار، آچار فرانسه ، تند، چرخش، پیچ دادن ، پیچ خوردن .
wrest	گرداندن ، پیچاندن ، چلاندن  ( پارچه  )، زور آوردن ، فشار آوردن ، واداشتن ، بزور قاپیدن  و غصب کردن ، چرخش، پیچش، گردش.
wrestle	کشتی گرفتن ، گلاویز شدن ، دست بگریبان  شدن ، سر و کله  زدن ، تقلا کردن ، کشتی، کشمکش، تقلا.
wrestler	کشتی گیر.
wrestling	کشتی گیری، کشمکش.
wretch	بدبخت، بیچاره ، بی وجدان ، پست، خوار.
wretched	رنجور، بدبخت، بیچاره ، ضعیفالحال، پست، تاسف آور.
wriggle	لولیدن ، طفره  زدن ، جنبانیدن ، کرم وار تکان  دادن ، لول خوردن ، حرکت کرم وارکردن .
wriggler	پیچ و خم دار، چیزیکه  میلولد.
wright	استاد، سازنده ، کارگر سازنده ، نجار، کسیکه  بکارهای ماشینی و ساختن  آن اشتغال دارد.
wring	فشردن ، چلاندن ، بزور گرفتن ، غصب کردن ، انتزاع کردن ، پیچاندن ، منحرف کردن .
wringer	غاصب، بزورستان ، ماشینی که  برای چلاندن  چیزی بکار می رود(مخصوصا لباس و پارچه ).
wrinkle	آژنگ ، چین ، چروک ، چین  خوردگی، چین  و چروک  خوردن ، چروکیده  شدن ، چروکیدن ، چین  دادن .
wrist	مچ، مچ دست، قسمتی لباس یا دستکش که  مچ دست را می پوشاند.
wristband	سرآستین ، سر دست، النگو، دست بند، بند.
wristlet	مچ پوش، بند ساعت، دستبند، النگو.
wristwatch	ساعت مچی.
writ	حکم، نوشته ، ورقه ، سند.
writable	قابل درج، نوشتنی.
write	نوشتن .نوشتن ، تالیف کردن ، انشا کردن ، تحریر کردن .نوشتن .
write down	نوشتن ، بعنوان  یادداشت و برای ثبت نوشتن .
write head	نوک  نوشتن ، نوک  نویسنده .نوک  نوشتن ، نوک  نویسنده .
write in	درج کردن ، ثبت.
write in vote	رای کتبی، رای دادن  بکسیکه  نامش در لیست کاندیدهای حزبی نیست.
write off	حذف، کسر کردن ، سوخت شده ، محسوب کردن .
write read head	نوک  نوشتن  و خواندن .نوک  نوشتن  و خواندن .
write up	شرح چیزی را نوشتن ، با آب و تاب شرح دادن .
writer	نویسنده ، مولف، مصنف، راقم، نگارنده .
writhe	(از شدت درد یا شرم) بخود پیچیدن ، پیچ و تاب خوردن ، آزرده  شدن .
writhen	پیچ خورده ، تاب خورده ، درهم پیچیده ، عبوس.
writing	خط، دستخط، نوشته ، نوشتجات، نویسندگی.
writing desk	میز تحریر.
writing head	نوک  نویسنده .نوک  نویسنده .
written	نوشتاری، کتبی.
wrong	نادرست، غلط.خطا، اشتباه ، تقصیر و جرم غلط، ناصحیح، غیر منصفانه  رفتار کردن ، بی احترامی کردن  به ، سهو.نادرست، غلط.
wrongdoer	خطاکار، متجاوز، مجرم، متخلف.
wrongdoing	خطا کاری، عمل پست و شیطنت آمیز.
wronged	متضرر، دچار خطا و انحطاط، مظلوم.
wrongful	نادرست، ناصحیح، پر غلط، غیر قانونی.
wrongheaded	لجباز در عقیده  و عمل، سر سخت، مصر دراشتباه  خود.
wroth	خشمگین ، غضبناک ، برآشفته ، سبع، ظالم.
wrought	بشکل در آمده ، تشکیل شده ، بشکل در آورده  شده ، از کار درآورده ، ساخته .
wrought iron	آهن  کار شده ، آهنی که  کمتر از سه  درصد ذغال دارد و خیلی سخت و چکش خور است.
wrung	wring of. p.
wry	کج، معوج شده ، کنایه  آمیز، چرخیدن ، پیچ خوردن ، خم کردن ، دهن  کجی کردن ، باطراف چرخاندن ، اریب شدن .
wurst	سوسیس ( حاوی جگر کوبیده ).
wy	( wye) حرف Y (درالفبای انگلیسی).
wye	( wy) حرف Y (درالفبای انگلیسی).
wyliecoat	(اسکاتلند) لباس زیر گرم، زیر دامنی، ژوپون .
wyvern	(=wivern) اژدهای افسانه ای بالداردوپا.
W	دبلیو - الحرف الثالث والعشرون فی اللغة الإنجلیزیة
Waals	والس
Wabash	واباش
Wack	الصدیق
Wacke	سخیف
Wackier	أسخف
Wackiest	الأسخف
Wackily	بسخف
Wackiness	السخافة
Wacko	مخبول
Wackos	مخابیل
Wacky	سخیف
Waco	واکو
Wad	الحشوة
Wadded	محشو
Wadding	الحشوة
Waddings	الحشوات
Waddle	یتمایل
Waddled	تمایل
Waddler	متمایل
Waddles	التمایلات
Waddling	التمایل
Wade	خض
Waded	مخاض
Wader	الخوّاض
Waders	الخوّاضون
Wades	یخوض
Wadi	وادی
Wading	الخوض
Wads	الحشوات
Wadsworth	وادز ورث
Wafer	البسکویت الرقیق
Wafered	مرقّق
Wafering	الرّق
Wafers	بسکویتات الویفر
Waffle	الهراء
Waffled	مهذور
