centrifuge	ماشین کره  گیری، تفکیک  کردن .
centriole	ذره  کوچکی در مرکز جاذبه ، میان  دانه .
centripetal	مایل به  مرکز.
centripetal force	قوه مرکز جوئی، قوه  جاذبه  مرکز.
centroid	(figure of =canter) مرکز ثقل، ( در شعر ) قویترین  هجای سطر.
centrosphere	سنگین  کره .
centrum	مرکز بدن مهره داران ، جسم مرکزی، جسم مهره .
centurion	( روم قدیم ) رئیس دسته  صد نفر، یوزباشی.
century	سده ، قرن .
cephalad	بطور راسی، متمایل بطرف راس، متمایل بطرف سر.
cephalic	وابسته  به  سر، وابسته  به  مغز کله ، دماغی، راسی.
cephalopod	(ج. ش. ) سرپایان ، سرپاوران .
ceraceous	مومی، مانند موم.
ceramic	وابسته  به  سفال سازی، سفالینی، ظرف سفالین .
ceramic capacitor	خازن  سفالی.
ceramicist	متخصص سفالگری، سازنده  ظروف سفالین .
ceramist	متخصص سفالگری، سازنده  ظروف سفالین .
cerate	مرهم، دارای غشائ یاشامه  مومی.
cerberus	(اساطیریونان ) سگ  سه  سری که  پاسبان  دوزخ بوده ، مستحفظ.
cercis	درخت وگل ارغوان .
cere	موم مالی کردن  یا روغن  مالی کردن ، کفن  پیچ کردن .
cereal	غله ، گیاهان  گندمی، حبوبات، غذائی که  از غلات تهیه  شده  وباشیر بعنوان  صبحانه  مصرفمیشود.
cerebellar	(تش. ) مخچه ای، مربوط به  مخچه .
cerebellum	(cerebella، cerebellums. pl) (تش. ) مخچه ، مخ کوچک ، پس مخ.
cerebral	مخی، دماغی، مغزی، فکری.
cerebral palsy	(طب ) اختلالات دماغی ( از قبیل اختلال در گفتار ).
cerebrate	فعالیت مغزی را نشان  دادن ، فکر کردن .
cerebration	بکاربردن  مغز، تفکر.
cerebrospinal	(تش. ) مربوط به نخاع ومغز، مغزی نخاعی.
cerebrum	(cerebra، cerebrums. pl) (تش. ) مغز پیشین ، مغز کله .
cerecloth	مشمع، پارچه  موم اندود، کفن ، بامشمع پوشاندن .
cerement	پارچه  مومیائی مخصوص کفن  اموات، کفن .
ceremonial	مربوط به  جشن ، تشریفاتی، تشریفات، آداب.
ceremonious	پای بند تشریفات وتعارف، رسمی.
ceremony	تشریفات، جشن ، مراسم.
ceres	( اساطیر روم ) الهه  زراعت و رستنی ها.
cero	(ج. ش. ) نوعی ماهی خوراکی (kingfish).
certainly	همانا، حتما، مطمئنا.
certainty	امر مسلم، یقین ، اطمینان .
certifiable	قابل تصدیق، قابل تائید.
certificate	گواهینامه ، شهادت نامه ، سند رسمی، گواهی صادر کردن .
certification	تصدیق، گواهی، شهادت.
certificatory	گواهینامه ای.
certified check	چک  تضمین  شده .
certified mail	پست سفارشی، پست سفارشی دو قبضه .
certified public accountant	حسابدار قسم خورده .
certifier	مصدق، گواهی کننده .
certify	تصدیق کردن ، صحت وسقم چیزی را معلوم کردن ، شهادت کتبی دادن ، مطمئن  کردن ، تضمین کردن ، گواهی کردن .
certitude	اطمینان ، یقین ، دقت.
cerulean	برنگ  آبی نیلگون .
ceruse	سفیداب سرب، اسفداج.
cervical	گردنی، وابسته  به  گردن .
cervine	شبیه  گوزن .
cervix	(cervixes and cervices. pl) پشت گردن ، قفا، گردنه .
cesarean	زایمان  از راه  پاره  کردن  شکم مادر.
cess	سرازیری کنار رودخانه  وغیره ، تشخیص وتعیین  مالیات.
cessation	ایست، توقف، انقطاع، پایان .
cession	واگذاری، نقل وانتقال، انتقال قرض یا دین .
cesspit	گودال فاضل آب، چاه  مستراح.
cesspool	چاه  مستراح.
cha cha	نوعی رقص تند اسپانیولی.
chablis	(chablis. pl) نوعی شراب سفید.
chace	تعقیب کردن ، دنبال کردن ، شکار کردن ، واداربه  فرار کردن ، راندن  واخراج کردن (باaway و out و off)، تعقیب، مسابقه ، شکار.
chad	خرده  کاغذ.
chadless	بی خرده  کاغذ.
chadless punch	منگنه  بی خرده  کاغذ.
chadless tape	نوار بی خرده کاغذ.
chafe	مالش دادن ، خراشیدن ، سائیدن ، بوسیله  اصطکاک  گرم کردن ، (مج. ) به هیجان  آوردن ، اوقات تلخی کردن  به ، عصبانیت، سائیدگی، پوست رفتگی.
chaff	کاه ، پوشال، پوسته ، سبوس، ( مج. ) چیزکم بها یا بی اهمیت.
chaffer	مبادله  کردن ، چانه  ( زدن  )، وراجی کردن ، آدم شوخ وخوش مشرب، داد وستد.
chaffy	کاهی، پوشالی.
chagrin	آزردگی، غم وغصه ، اندوه ، الم، تنگدلی، اندوهگین  کردن ، آزرده  کردن .
chain	زنجیر.(n. ):زنجیر، کند وزنجیز، حلقه ، ( مج. ) رشته ، سلسله . (viand .vt): زنجیرکردن .
chain gang	دسته ای از محکومین  که  بهم زنجیر شده  اند، هم زنجیر.
chain mail	زره  زنجیری.
chain printer	چاپگر زنجیری.
chain react	تحت واکنش های زنجیری واقع شدن ، دچار واکنش های مسلسل وزنجیری شدن .
chain reaction	واکنش زنجیری یاهسته ای.
chain saw	اره  زنجیری، اره  برقی.
chain smoker	کسیکه  پشت سرهم سیگار میکشد.
chain store	فروشگاه  زنجیری، فروشگاههای مشابه  متعلق به  یک  شرکت یا کالا.
chained	زنجیره ای، زنجیره ای کردن .
chained list	لیست زنجیره ای.
chaining search	جستجوی زنجیره ای.
chainlet	زنجیر کوچک .
chair	صندلی، مقر، کرسی استادی در دانشگاه ، برکرسی یاصندلی نشاندن .
chairman	فرنشین ، رئیس، ریاست کردن ، اداره  کردن .
chairmanship	ریاست.
chaise longue	( lounge =chaise) (longues longues=chaises chaise. pl) نوعی نیمکت دراز.
chaldaic	وابسته  بکلده .
chaldea	کلده .
chalet	کلبه  یاآلونک  چوبی، کلبه  ییلاقی.
chalice	جام باده ، (درعشائ ربانی )، جام، پیاله ، کاسه .
chalk	گچ، ( ز. ع. )نشان ، علامت سفید کردن ، باگچ خط کشیدن ، باگچ نشان  گذاردن .
chalkstone	سنگ  گچ.
chalky	گچی.
challenge	بمبارزه  طلبیدن ، رقابت کردن ، سرپیچی کردن ، سرتافتن ، متهم کردن ، طلب حق، گردن کشی، دعوت بجنگ .
chalybeate	آهن  دار، دارای مزه  شبیه  باهن .
chamber	اتاق، تالار، اتاق خواب، خوابگاه ، حجره ، خان ( تفنگ  )، فشنگ  خوریاخزانه (درششلول)، (درجمع ) دفترکار، آپارتمان ، در اطاق قرار دادن ، جا دادن .
chamber pot	لگن .
chamberer	کلفت، معشوقه ، پیشکار، فاسق.
chamberlain	رئیس خلوت، پیشکار، ناظر، پرده  دار، حاجب.
chambermaid	کلفت، خادمه ، خدمتکار.
chambray	کتان  یا چیت راه  راه  شطرنجی.
chameleon	(ج. ش. ) حربائ، سوسمار کوچک ، آدم متلون  المزاج ودمدمی.
chamois	(chamoix and chamois) چرم بسیارنازک  از پوست گوسفند و بز و گوزن ، نوعی رنگ  زرد، (ج. ش. )شوکا، بزکوهی.
chamois leather	جیر.
chamomile	بابونه ، بابونه  معمولی یامعطر.
champ	میدان  جنگ ، بیابان ، عمل جویدن  ( اسب )، نشخوار، مخفف champion، قهرمان ، مزرعه ، جویدن ، باصداجویدن ، نشخوار کردن .
champagne	شامپانی، نام مشروبی که در شامپانی فرانسه  تهیه  میشود.
champaign	زمین  مرتفع، دشت، جلگه ، صحرا، وسیع، میدان  جنگ .
champerty	شرکت در دعوا، شرخری.
champignon	غاریقون ، نوعی قارچ خوراکی.
champion	پهلوان ، قهرمان ، مبارزه ، دفاع کردن  از، پشتیبانی کردن .
championship	پهلوانی، قهرمانی، مسابقه  قهرمانی.
chance	بخت، تصادف، شانس، فرصت، مجال، اتفاقی، اتفاق افتادن .
chanceful	اتفاقی، تصادفی.
chancel	صدرکلیسا، جای مخصوص کشیش.
chancellery	(=chancellory) رتبه  و مقام صدراعظم یا رئیس دانشگاه .
chancellor	صدراعظم، رئیس دانشگاه .
chancellorship	صدارت عظمی.
chancellory	(=chancellery) رتبه  و مقام صدراعظم یا رئیس دانشگاه .
chancery	مقام یا وظیفه  صدارت عظمی، ( انگلیس ) مقام وزارت دارائی، دفتر مهردار سلطنتی.
chancre	(طب ) شانکر، سیفلیس.
chancroid	(طب ) زخم آتشک ، بدل شانکر.
chancy	تصادفی، اتفاقی.
chandelier	چلچراغ، شمع دان  چند شاخه ، لوستر.
chandler	شمع ساز، شمع فروش.
chandlery	شمع فروشی، بقالی.
change	عوض کردن ، عوض شدن ، تغییر، پول خرد.دگرگون  کردن  یاشدن ، دگرگونی، تغییر، پول خرد، مبادله ، عوض کردن ، تغییردادن ، معاوضه کردن ، خردکردن  ( پول )، تغییر کردن ، عوض شدن .
changeable	تعویض پذیر.دگرگون  شدنی، دگرگون  پذیر، متلون ، تغییر پذیر، ناپایدار.
changeless	بی تغییر، ثابت، پایدار، تغییر ناپذیر.
changeling	بچه ای که  پریان  بجای بچه ای که  دزدیده اند میگذارند، ( مج. ) آدم دمدمی.
changer	عوض کننده ، تغییر دهنده ، ( مج. ) صراف.
changful	جوربجور شونده ، دگرگون  شونده ، نامعین .
channel	شیاردار کردن ، دریا، کندن  ( مجرا یا راه  )، ( مج. درجمع ) هرگونه  نقل وانتقالچیز یا اندیشه  ونظر و غیره ، ترعه ، مجرا، خط مشی.مجرا، کانال.
channel capacit	گنجایش مجرا.
channel command word	کلمه  فرمان  محرا.
channel controller	کنترل کننده  مجرا.
channel I/o	ورودی و خروجی مجرائی.
channel selector	مجرا گزین .
channel status word	کلمه  وضعیت مجرا.
channelization	ترعه  سازی، مجرا سازی.
channelize	کندن  ( مجرا یا راه  آب ).
chanson	سرود، تصنیف، ترانه .
chant	آهنگ  ساده  و کشیده ، مناجات، سرود، سرود یا آهنگ  خواندن .
chanter	خواننده ، سراینده ، سرود خوان  کلیسا.
chantey	( =chanty) سرود ملوانان  هنگام کار.
chanticleer	(=cock) خروس.
chanty	( =chantey) سرود ملوانان  هنگام کار.
chaos	هرج ومرج، بی نظمی کامل، شلوغی، آشفتگی.
chaotic	پرهرج ومرج، بی نظم.
chap	معامله  کردن ، انتخاب کردن ، شکاف دادن ، ترکاندن ، خشکی زدن  پوست، زدن ، مشتری، مرد، جوانک ، شکاف، ترک ، فک .
chaparral	(گ. ش. ) بلوط کوتاه  وهمیشه  بهار جنگل.
chapeau	(chapeaux، chapeaus. pl) کلاه ، شاپو.
chapel	کلیسای کوچک .
chaperon	شخصی که  همراه  خانم های جوان  میرود، نگهبان  یاملازم خانم های جوان ، نگهبانی کردن ، همراه  دختران  جوان  رفتن  ( برای حفاظت آنها )، اسکورت.
chaperone	شخصی که  همراه  خانم های جوان  میرود، نگهبان  یاملازم خانم های جوان ، نگهبانی کردن ، همراه  دختران  جوان  رفتن  ( برای حفاظت آنها )، اسکورت.
chapfallen	دارای چانه  آویزان ، ملول، دلخور.
chaplain	دین  یار، کشیشی که  عبادتگاه  ویژه  دارد، قاضی عسگر.
chaplaincy	مقام یا محل کار قاضی عسگر.
chaplet	حلقه  گل که  بگردن  میاویزند، تسبیح یا گردن  بند.
chapman	تاجر، دلال، واسطه  سیار.
chaps	شلوار بی خشتک  گاوداران .
chapter	فصل ( کتاب )، شعبه ، قسمت، باب.
char	برگشتن ، انجام دادن ، کردن ، بازگشت، فرصت، کار روز مزد و اتفاقی.(=charr) زغال، تبدیل به  زغال کردن .تبدیل به  زغال کردن ، نیمسوز کردن ، نیمسوز شدن ، زغال، جسم زغال.
character	دخشه .مونه ، منش، خیم، نهاد، سیرت، صفات ممتازه ، هرنوع حروف نوشتنی وچاپی، خط، رقم، شخصیت های نمایش یا داستان ، نوشتن ، مجسم کردن ، شخصیت.
character code	رمز دخشه ای.
character density	تراکم دخشه ها.
character generator	دخشه  زا.
character printer	چاپگر دخشه ای.
character reader	دخشه  خوان .
character recognition	دخشه  شناسی.
character set	دخشکان .
character string	رشته  دخشه ای.
characteristic	منشی، خیمی، نهادی، نهادین ، منش نما، نشان  ویژه ، صفت ممیزه ، مشخصات.مشخصه .
characteristic curve	منحنی مشخصه .
characteristic function	تابع مشخصه .
characteristics	مشخصات.
characterization	منش نمائی، توصیف صفات اختصاصی، توصیف شخصیت.
characterize	منش نمائی کردن ، توصیف کردن ، مشخص کردن ، منقوش کردن .
charade	نوعی معما، جدول کلمات متقاطع، نوعی بازی.
charcoal	زغال چوب.
chare	برگشتن ، انجام دادن ، کردن ، بازگشت، فرصت، کار روز مزد و اتفاقی.
charge	تصدی، عهده داری، حمله ، اتهام، هزینه ، وزن ، مسئولیت، گماشتن ، عهده  دار کردن ، زیربار کشیدن ، متهم ساختن ، مطالبه  ( بها)، پرکردن  ( باطری وتفنگ  )، موردحمایت.بار، هزینه ، مطالبه  هزینه .
charge d'affaires	(affaires'd charges. pl) کاردار، نایب سفارت، نایب وزیر مختار.
chargeable	پرشدنی، اتهام پذیر، قابل بدهی یا پرداخت.
charger	اسب جنگی، دستگاه  پرکردن  باطری و هرچیز دیگر ( مثل تفنگ  ).
charily	از روی احتیاط، با دقت.
chariot	ارابه .
charioteer	ارابه  ران ، کالسکه چی، ممسک  الاعنه .
charism	( =charisma) عطیه الهی، جذبه  روحانی، گیرائی، گیرش، فره .
charisma	( =charism) عطیه الهی، جذبه  روحانی، گیرائی، گیرش، فره .
charitable	دستگیر، سخی، مهربان ، ( موسسه  ) خیریه .
charity	دستگیری، صدقه ، خیرات، نیکوکاری.
charlatan	آدم حقه  باز، شارلاتان ، آدم زبان  باز.
charley horse	سختی وگرفتگی دردناک  ماهیچه  ( دست وپا ).
charlock	(گ . ش. ) خردل بیابانی، خردل وحشی.
charm	(.n):افسون ، طلسم، فریبندگی، دلربائی، سحر، (.vi and .vt): افسون  کردن ، مسحور کردن ، فریفتن ، شیفتن .
charmer	جذاب، دلربا، افسونگر، فریبنده .
charming	فریبا، فریبنده ، ملیح.
charnel	گورستان ، قبرستان .
charr	(=char) زغال، تبدیل به  زغال کردن .
