chock full	پرشده ، کیپ، گرفته ، لبالب، مالامال.
chockablock	بهم متصل وپیوسته ، شلوغ، کیپ.
chocolate	شوکولات، شوکولاتی، کاکائو.
chocolate tree	(گ . ش. ) درخت کاکائو (cacao theobroma).
choice	پسند، انتخاب، چیز نخبه ، برگزیده ، منتخب.
choir	دسته  سرایندگان ، کر، بصورت دسته  جمعی سرود خواندن ، هم سرایان .
choir loft	جای مخصوص خواندن  کلیسا.
choirmaster	رهبر دسته  سرایندگان  ( کلیسا ).
choke	خفه  کردن ، بستن ، مسدود کردن ، انسداد، اختناق، دریچه ، ساسات ( ماشین  ).
choker	خفه  کننده ، مسدودکننده ، شال گردن .
choky	خفه ، دم دار، گرفته .
choler	خشم، تندی، صفراوی، صفرا.
cholera	وبا.
choleric	سودائی مزاج، عصبانی.
cholesterol	(ش) ماده  بفرمول OH H45 C27 ( موجد تصلب شرائین  ).
choose	گزیدن ، انتخاب کردن ، خواستن ، پسندیدن .
chooser	(choosey and =choosy)گزینگر، انتخاب کننده .
choosey	(chooser and =choosy) گزینگر، انتخاب کننده .
choosy	(chooser and =choosey) گزینگر، انتخاب کننده .
chop	ریز ریز کردن ، بریدن ، جدا کردن ، شکستن .
chopfallen	(=chapfallen).
chopine	نوعی کفش پاشنه  بلند.
chopper	ساطور.ساطور، تبر، هلی کوپتر.
choppy	پرشکاف، ( درمورد دریا ) اندکی متلاطم، (مج. ) متغیرودستخوش تغییر وتبدیل.
chops	(تش. ) آرواره ، دهان ، لب ولوچه .
chopsticks	میله  های عاج یا چوبی که  چینی ها برای خوردن  برنج از آن  استفاده  میکنند.
chopsuey	نوعی غذای چینی.
choral	وابسته  بدسته  سرودخوانان ، وابسته  به  آواز دسته  جمعی.
chorale	(=choral) دسته  سرایندگان ، مجموعه  خوانندگان .
chord	عصب، ریسمان ، ( هن. ) وتر، قوس، زه ، تار.وتر، سیم، ریسمان .
chore	کارهای عادی و روزمره ، کار مشکل، کارسخت وطاقت فرسا.
chorea	(طب) دائ الرقص، تشنج مخصوص.
choreograph	طرح رقص یا بالت را ریختن ، درحال رقص یا بالت بودن .
choreography	رقص آرائی، هنررقص، رقص مخصوصا درتئاتر وغیره .
choric	وابسته  بدسته  خوانندگان .
chorister	آوازه  خوان  جزو دسته  خوانندگان .
chorographic	وابسته  بنقشه  برداری جغرافیائی از ناحیه  ای.
chorography	نقشه  برداری وتوضیح وضع جغرافیائی ناحیه  ای.
chortle	صدای خورخور یاخنده ، سرود وتسبیح خواندن ، مناجات کردن ، صدای خرخرکردن ، صدایخرناس کردن ، خندیدن .
chorus	هم سرایان ، هم سرائی کردن ، دسته  خوانندگان ، نغمه  سرایان  هم آهنگ .
chorus girl	زن  جوانی که  دریک  دسته  کر میخواند.
chosen	برگزیده ، منتخب.
chough	(ج. ش. ) زغن  ( از جنس pyrrhocorax).
chouse	گول خور، گول زدن .
chow	(ز. ع. )غذا، خوراکی، سگ  خپله .
chow mein	نوعی غذای چینی.
chowder	نوعی آبگوشت.
chrestomathy	قطعات منتخب، قطعات برگزیده  ( برای نوآموزان  زبان  بیگانه  )، منتخبات.
chrism	روغن  آمیخته  بابلسان ، مرهم، تدهین .
christ	مسیح، عیسی.
christen	نام گذاری کردن  ( هنگام تعمید )، تعمید دادن .
christendom	مسیحیت، عالم مسیحیت، جامعه  مسیحیت.
christening	مراسم تعمید ونامگذاری بچه .
christian	مسیحی.
christian era	مبدائتاریخ کشورهای مسیحی که  از زمان  تولد مسیح آغاز میگردد.
christian name	نام اول شخص.
christianity	مسیحیت، دین  مسیحی.
christianization	عیسوی سازی، گرایش به  مسیحیت.
christianize	مسیحی کردن ، عیسوی کردن .
christlike	مسیح وار.
christly	مسیح وار، شایسته  مسیح، مربوط به  مسیح.
christmas	عیدمیلاد مسیح، عید نوئل.
christmastide	ایام کریسمس.
christology	مبحث مسیح شناسی.
chromatic	رنگی، پر رنگ ، تصادفی، اتفاقی.
chromaticity	رنگین ، رنگی، نوع، رنگ  پذیری.
chromatics	علم رنگ  شناسی.
chromatographic	وابسته  برنگ  نگاری، رنگ  نگار.
chromatography	رنگ  نگاری، جدا کردن  عناصر رنگی از هم.
chromatolysis	تجزیه  وتحلیل مواد رنگی سلول.
chromatophil	رنگ  پذیر، باسانی رنگ  شونده ، رنگ  دوست.
chrome	رنگ  دانه  کرومیوم، رنگ  زرد فرنگی، آب ورشو.
chromic	متعلق به  کرومیوم، مربوط به  کرومیوم.
chromite	کرومیت، نمک  اسید کرومیوم.
chromium	کرومیوم، کروم، فلزی سخت وخاکستری رنگ .
chromogen	دانه های رنگیگیاهان ، رنگ  پذیری گیاهان ، رنگ  زا.
chromolithograph	عکس رنگی که  بوسیله  چاپ سنگی تهیه  میشود.
chromophil	رنگ  پذیر، باسانی رنگ  شونده ، رنگ  دوست.
chromophore	گروه  رنگی ملکول، عامل رنگی ملکول.
chromoplast	یاخته  رنگی که  حاوی رنگ  قرمز یا زرد میباشد.
chromosome	(تش. ) کروموسوم، رنگین  تن .
chronic	دیرینه ، مزمن ، سخت، شدید، گرانرو.
chronicle	شرح وقایع بترتیب تاریخ، تاریخچه .
chronogram	ماده  تاریخ، نشان  دادن  سنوات تاریخی.
chronograph	گاه  سنج، آلت سنجش فواصل زمانی.
chronologic	بترتیب تاریخی، دارای تسلسل تاریخی، دارای ربط زمانی.
chronological	بترتیب وقوع.بترتیب تاریخی، دارای تسلسل تاریخ، دارای ربط زمانی.ترتیب زمانی وقوع.
chronology	شرح وقایع بترتیب زمانی.علم ترتیب تاریخ، گاه  شناسی، تاریخ شماری، جدول یا شرح وقایع یاتاریخهای وابسته بانها.
chronometer	زمان  سنج، گاه  شمار، کرونومتر، وقت نگار، گاه  نگار.
chronometry	گاه  شماری، وقت سنجی بطریق علمی، علم قیاس زمان .
chronoscope	زمان سنج، گاه  شمار، لحظه  شمار.
chrysalis	(=chrysalid) شفیره  حشرات، جوانه ، شکوفه ، جنین .
chrysanthemum	گل داودی، مینای طلائی.
chrysolite	(مع. ) زبرجدسبز، یاقوت سبز، الیوین .
chrysoprase	(مع. ) یکجور یاقوت زرد، عقیق سبز.
chthonian	ساکن  زیرزمین ، درون زمین ، وابسته  به  خدایان  وارواح عالم اسفل.
chthonic	ساکن  زیرزمین ، درون زمین ، وابسته  به  خدایان  وارواح عالم اسفل.
chubbiness	خپله  بودن ، گوشتالوئی.
chubby	خپله ، چاق، گوشتالو، پهن  رخسار.
chuck	گیره ای که  مته  را در ماشین  نگه  میدارد، مرغک ، عزیزم، جانم، (ز. ع. انگلیس)جوجه مرغتکان ، صدائی که  برای راندن  حیوان  بکار میرود.
chuck wagon	واگن  آشپزخانه  و وسائل آشپزی ترن .
chuckhole	دست انداز یا جای چرخ درجاده .
chuckle	بادهان  بسته  خندیدن ، پیش خود خندیدن .
chucklehead	آدم کله  گنده ، آدم کودن .
chuff	دهاتی، بی تربیت، روستامنش.
chuffy	چاق وچله ، کوتوله  وچاق (مثل خوک  )، ترشرو، عبوس.
chug	صدای لوکوموتیو، صدای انفجاری که  گاهی از ماشین  شنیده  میشود.
chukka	پوتین  نوک  برگشته .
chum	هم اطاق، دوست، صمیمی، رفیق بودن ، باهم زندگی کردن .
chummy	صمیمی، خوش مشرب، یار.
chump	کنده ، تکه  بزرگ .
chunk	تکه  بزرگ  یا کلفت وکوتاه  ( درمورد سنگ  ویخ وچوب )، (مج. ) کنده ، مقدار قابل توجه .
chunky	خپله  وچاق.
church	کلیسا، کلیسائی، درکلیسامراسم مذهبی بجا آوردن .
churchliness	علاقمندی بکلیسا.
churchly	مربوط به کلیسا، مذهبی.
churchman	کشیش، نگهبان کلیسا، عضو کلیسا.
churchyard	حصار کلیسا، حیاط کلیسا.
churl	دهاتی، آدم خشن  و زمخت، بی تربیت، روستائی.
churlish	خشن ، زمخت.
churn	بوسیله  اسباب گردنده  ( مثل چرخ ) جلو رفتن ، بافعالیت فکری چیزی بوجود آوردن ، کره  سازی، دائما وشدیدا چیزی را تکان  دادن  وبهم زدن .
churr	صدای کبک  وکودک  شیرخوار وغیره .
chute	شیب تند رودخانه ، ناودان  یا مجرای سرازیر، مخفف کلمه  پاراشوت، ( مج. ) سقوط، انحطاط، زوال.
chutney	یک  نوع ترشی با ادویه ، یکنوع چاشنی غذا.
chylaceous	شبیه  کیلوس، شیره  مانند، قیلوس وار.
chyle	کیلوس ( در فیزیولوژی )، قیلوس.
ci devant	پیشین ، سابق، متعلق بدوره  سابق، منسوخ.
ciborium	قبه ، آسمانه ، قدح یا ظرف.
cicada	خزوک ، زنجره  وجیرجیرک  دشتی.
cicala	(=cicada) ملخ، زنجره .
cicatricle	داغ، نشان ، محل زخم.
cicatrix	جای زخم، اثر زخم، داغ، نشان ، داغه .
cicatrize	گوشت نو بالا آوردن ، جای زخم باقی گذاردن .
cicerone	راهنما، بلد.
cider	شراب سیب، شربت سیب، آب سیب.
cigar	سیگار، سیگار برگ .
cigarette	(=cigaret) سیگارت، سیگار.
ciliary	مژگانی، موئی، مودار.
ciliate	مودار، ریشه  دار، مژگان  دار، مژه  دار.
ciliolate	مژک  دار، تاژک  دار، مویچه دار.
ciliolated	مودار، ریشه  دار، مژگان  دار، مژه  دار.
cilium	مژه ، تاژک ، مویچه ، پر.
cimex	(ج. ش. ) ساس، سرخک ، خانواده  ساس وسرخک .
cimmerian	افراد کشور ظلمات، ظلمانی، تاریک .
cinch	کاری که  با سهولت انجام شود، تنگ  یا کمربند( به  اسب ) بستن ، محکم بستن .
cinchona	(گ . ش. ) درخت گنه  گنه .
cincture	کمربند، احاطه ، حلقه ، محوطه ، احاطه  کردن ، کمرچیزی را بستن .
cinder	زغال نیم سوز، خاکستر، خاکستر کردن .
cindery	خاکستری.
cindition code	رمز وضعیت.
cinema	سینما.
cinematic	سینمائی.
cinematograph	آپارات فیلم، دوبین  فیلم برداری، سینما.
cinematography	هنر فیلمبرداری.
cinereous	خاکستری رنگ ، خاکستروار.
cingulate	دارای کمربند، کمر بندی.
cingulum	کمربند، خط رنگی ومارپیچ.
cinnabar	شنگرف، شنجرف، سولفور سیماب.
cinnamon	(گ . ش)دارچین ، رنگ  زرد سبز.
cinque	پنج ( دربازی )، عدد پنج.
cinquecento	قرن  شانزدهم (مخصوصا دوره  رنسانس و یا تجدد ادبی و هنری ایتالیا ).
cipher	صدر، سر، سری کردن .عدد صفر، رمز، حروف یا مهر رمزی، حساب کردن  ( بارقام)، صفر گذاردن ، برمزدرآوردن .
ciphering	سریکردن .
circa	درحدود، دراطراف، تقریبا.
circinate	قوسی، پرگاری، تاشده ، چین  دار.
circle	دایره ، محیط دایره ، محفل، حوزه ، قلمرو، دورزدن ، مدور ساختن ، دور( چیزی را )گرفتن ، احاطه  کردن .
circler	دوار، عضو محفل.
circlet	دایره  کوچک ، حلقه  زریاگوهر، انگشتری، تشکیل دایره  کوچک  دادن ، دایره وارحرکت کردن .
circuit	(حق. ) حوزه  قضائی یک  قاضی، دور، دوره ، گردش، جریان ، حوزه ، مدار، اتحادیه ، کنفرانس، دورچیزی گشتن ، درمداری سفر کردن ، احاطه  کردن .مدار.
circuit board	تخته  مدار.
circuit card	کارتمدار.
circuit family	خانواده  مداری.
circuit switching	راه  گزینی مداری، مدارگزینی.
circuitry	شدت جریان  برق، اجزائ ترکیب کننده  جریان  برق.مدارات.
circuity	پیرامون ، محیط، حوزه ، غیر مستقیم، مدار حرکت.
circular	دایره ای، مدور، بخشنامه .مدور، مستدیر، دایره  وار، بخشنامه .
circular list	لیست دایره ای.
circular shift	تغییر مکان  دایره ای.
circularity	مدور بودن .
circularize	بخشنامه  صادرکردن ، پرسش نامه  فرستادن .
circulate	بخشنامه  کردن ، بدورمحور گشتن ، منتشر شدن .گردش کردن ، به  گردش در آوردن .
circulating storage	انباره  گردشی.
circulation	گردش، دوران ، انتشار، جریان ، دوران  خون ، رواج، پول رایج، تیراژ(روزنامه یامجله ).گردش، تیراژ.
circumambient	احاطه کننده ، محیط، دورگردیدن ، گردنده  بدور.
circumambulate	دور چیزی گردیدن ، بدور چیزی گشتن .
circumcise	ختنه کردن .
circumcision	ختنه .
circumference	پیرامون ، محیط.محیط، محیط دایره ، پیرامون .
circumferential	پیرامونی، جنبی.پیرامونی.
circumfluent	جاری شونده  دراطراف، احاطه  کننده .
circumfuse	باطراف منتشر کردن ، منتشر شدن ، گسترش یافتن .
circumlocution	طول وتفصیل در کلام، بیان  غیر مستقیم.
circumlunar	دراطراف ماه .
circumnavigate	دورتادورگیتی یا اقلیمی کشتی رانی کردن ، زمین  را دورزدن ، پیرامون  پیمودن .
circumscribe	نوشتن  در دور، محدود ومشخص کردن .
circumscription	تعریف، محدودیت، انحصار، فضایامحیط محدود ومشخص شده .
circumspect	بااحتیاط، ملاحظه  کار، مال اندیش، باتدبیر.
circumspection	احتیاط.
circumstance	چگونگی، شرح، تفصیل، رویداد، امر، پیشامد، ( درجمع ) شرایط محیط، اهمیت.
circumstantial	تصادفی، مربوط به  موقعیت.
circumstantial evidence	(حق. ) اماره ، اماره  اتفاقی.
circumstantiality	حالت وکیفیت، جزئیات، کیفیات.
circumstantiate	(حق. ) امارات لازمه  را تهیه  کردن ، قرائن  وامارت را بدست آوردن ، وارد جزئیات شدن .
circumvallate	باسنگریابارو محصور شده ، سنگربندی کردن .
circumvent	باحیله  پیش دستی کردن ، گیر انداختن .
circumvolution	دورزنی، دورگردی، گردش، حرکت پیچاپیچ.
circus	سیرک ، چالگاه .
cirhose	(=cirrate) مژه دار، تاژک  دار، مضرس، دندانه  دار.
cirque	دایره  کوچک ، میدان  کوچک ، سیرک ، چالگاه .
cirrate	(ج. ش. ) مضرس، دارای زائده  و ضمیمه ، دندانه دار.
cirrocumulus	قطعات ابرهای کوچک  وسفیدی که  در ارتفاعات زیاد قرار دارد.
cirrose	(=cirrate) مژه دار، تاژک  دار، مضرس، دندانه  دار.
cirrostratus	یک  طبقه  سفید رنگ  ویکنواخت از ابر طره ای.
cirrous	دارای چین  وشکن ، دارای آویز.
