cirrus	ابرطره ای، ( گ . ش. ) پیچک  (tendril) ( ج. ش. ) آویز، ضمیمه ، مژه ، تاژک .
cislunar	واقع بین  زمین  وماه ، واقع در جو قمر.
cistern	آب انبار، مخزن  آب، قدح بزرگ  مسی، منبع.
citable	قابل نقل قول، قابل ذکر.
citadel	ارک ، دژ، قلعه  نظامی، سنگر.
citation	ذکر، نقل قول، (حق. ) احضار، احضار به  بازپرسی، (نظ. ) تقدیرازخدمات، تقدیررسمی.
cite	ذکر کردن ، اتخاذ سند کردن ، گفتن .
cithara	(مو. ) یکنوع آلت موسیقی قدیمی.
cithern	(مو. ) گیتار، سه  تار.
cithren	(مو. ) گیتار، سه  تار.
citied	شبیه  شهر، واقع شده  در شهر.
citify	شهری کردن .
citizen	تابع، رعیت، تبعه  یک  کشور، شهروند.
citizenry	شهروندان ، ساکنین ، مردم، تبعیت.
citizenship	شهروندان ، ساکنین ، مردم، تبعیت.
citrate	سیترات، نمک  اسید سیتریک .
citric acid	اسیدسیتریک ، جوهرلیموترش.
citriculture	کاشتن  مرکبات مانند لیمو وپرتقال وغیره .
citron	لیمو.
citronella	(گ . ش. ) سنبل هندی.
citrus	(citruses and citus. pl) (گ . ش. ) مرکبات، خانواده  مرکبات.
cittern	(مو. ) گیتار، سه  تار.
city	شهر.
city slicker	شهری، زرنگ ، رند.
civi law	حقوق مدنی.
civi rights	حقوق وامتیازات مدنی (اشخاص ).
civic	شهری، کشوری، اجتماعی، مدنی.
civics	علوم مدنی، تعلیمات مدنی.
civil	غیرنظامی، مدنی.
civil defense	دفاع غیر نظامی.
civil engineer	مهندس راه  وساختمان .
civil servant	مستخدم کشوری، مستخدم دولتی.
civil service	خدمات کشوری ( غیر نظامی )، خدمات اجتماعی.
civil war	جنگ  داخلی.
civilian	شخص غیر نظامی، غیر نظامی.
civility	نزاکت، نجابت ورفتار خوب، تربیت.
civilizable	تمدن  پذیر.
civilization	تمدن ، مدنیت، انسانیت.
civilize	متمدن  کردن ، متمدن  شدن .
clabber	شیربریده  شده ، دلمه  شدن .
clachan	دهکده  کوچک  کوهستانی.
clack	صدای بهم خوردن  دوتخته  یا چیز دیگر، تق تق.
clad	( بازگشت شود به  clothe) ملبس، مزین .
cladding	روکش فلزی، آب فلزی.
claim	ادعا، دعوی، مطالبه ، ادعا کردن .
claimable	قابل ادعا، قابل مطالبه .
claimant	مدعی، مطالبه  کننده .
clairvoyance	روشن  بینی، بصیرت.
clairvoyant	روشن  بین ، نهان  بین .
clam	حلزون  دوکپه ای یا صدف خوراکی از جنسpecten، گوشت صدف، بچنگالگرفتن ، محکم گرفتن .
clambake	پیک نیک ، اجتماعی درخارج.
clamber	بادست وپا بالارفتن ، بسختی بالارفتن .
clammy	تروچسبناک ، سرد ومرطوب، آهسته  رو، بی حرارت.
clamor	( =clamour) بانگ ، غوغا، سروصدا، غریو کشیدن ، مصرانه  تقاضا کردن .
clamorous	مصر، خروشان ، پرخروش، جیغ ودادکن ، پرسروصدا.
clamour	(=clamor) بانگ ، غوغا، سروصدا، غریو کشیدن ، مصرانه  تقاضا کردن .
clamp	گیره .بند، گیره ، انبرک ، باگیره  نگاهداشتن ، با قید ومنگنه  محکم بستن .
clan	خاندان ، خانواده ، طایفه ، قبیله ، دسته .
clandestine	مخفی، غیرمشروع، زیرجلی.
clang	صدای جرنگ  جرنگ ، صدای شیپور، صدای بهم خوردن  اسلحه ، صدا کردن .
clangor	(=clangour) جرنگ  جرنگ ، طنین  ناقوس ها.
clangour	( =clangor) جرنگ  جرنگ ، طنین  ناقوس ها.
clank	چکاچاک  ( صدای زنجیر)، چکاچاک  کردن .
clannish	دارای تعصب قبیله ای، پیوستگی ایلی.
clansman	عضو خانواده ، عضوقبیله  یا طایفه .
clap	کف زدن ، صدای دست زدن ، ترق تراق، صدای ناگهانی.
clapboard	قطعات چوب که  به  مصرف روکوبی میرسد، توفال سقف.
clapper	زبانه  زنگ ، کف زننده .
clapperclaw	چنگ  زدن ، پنجول زدن ، بدزبانی کردن .
claptrap	سخنی که  برای ستایش دیگران  بگویند.
claret	نوعی شراب قرمز، رنگ  قرمز مایل بارغوانی.
clarification	روشنی، وضوح.
clarifier	واضح کننده .
clarify	روشن  کردن ، واضح کردن ، توضیح دادن .
clarinet	(=clarionet) (مو. ) قره نی، کلارینت.
clarion	شیپورتیز، شیپور.
clarity	وضوح، روشنی، نظم وترتیب، تمیزی.
clash	برخورد، تصادم، تصادم شدید کردن .
clasp	گیره  قزن  قفلی، جفت چپراست، قلاب، درآغوش گرفتن ، بستن .
clasp knife	چاقوی ضامن  دار.
clasper	گیره ، پیچنده .
class	رده .کلاس، دسته ، طبقه ، زمره ، جور، نوع، طبقه  بندی کردن ، رده ، هماموزگان ، رسته ، گروه .
class conscious	دارای حساسیت وتعصب نسبت بطبقه  اجتماعی خود.
classic	مطابق بهترین  نمونه ، ادبیات باستانی یونان  و روم، باستانی، مربوط به  نویسندگان قدیم لاتین  ویونان .
classical	رده ای، کلاسیک .وابسته به  ادبیات باستانی ( یونان  وروم )، پیرو سبکهای باستانی.
classicism	سبک  باستانی ( در ادبیات وهنر )، پیروی از سبک  های یونان  وروم.
classicist	دانشمند ادبیات باستانی وپیرو سبک  های باستانی ( یونان  وروم ).
classicize	درزمره  ادبیات باستانی ( یونان  وروم) در آوردن ، از سبک  ادبی باستانی پیروی کردن .
classifiable	قابل طبقه  بندی.
classification	رده بندی.عمل دسته  بندی، طبقه بندی، رده  بندی.
classified	رده  بندی شده ، سری.
classify	دسته  بندی کردن ، طبقه  بندی کردن .رده  بندی کردن .
classis	رده ، دسته ، تقسیم برحسب طبقه .
classmate	همکلاس، هماموز.
classroom	آموزگاه ، کلاس درس.
classy	ارشد، درجه  یک .
clastic	جدا شونده ، تقسیم شونده .
clatter	جغ جغ یا تلق تلق کردن ، صدای بهم خوردن  اشیائی مثل بشقاب.
claudication	لنگی، شلی (shali).
clause	شرط، ماده ، عهد، بند، جزئ، قضیه ، جزئی از جمله .بند، ماده .
claustral	شبیه  حجره ، صومعه  نشین ، وابسته  بدیر یاصومعه .
claustrophobia	تنگناترس، ( طب ) مرض ترس از فضای تنگ  ومحصور.
clavate	چماقی، پیازی شکل.
claver	گفتار بیهوده ، وراجی، پشت سرکسی پچ پچ کردن ، وراجی کردن .
clavicle	(تش. ) ترقوه ، چنبر.
clavicorn	دارای شاخ یا شاخک  های چماقی شکل.
clavier	ردیف جا انگشتی، ردیف مضراب.
claviform	بشکل چماق یا گرز.
claw	چنگ ، پنجه ، سرپنجه  جانوران ، ناخن ، چنگال، پنجه ای شکل، چنگ  زدن .
claw hammer	چکش دوشاخ، چکش میخ کش.
claw hatchet	تبر چنگال دار.
clay	خاک  رس، رس، گل، خاک  کوزه  گری، سفال.
claybank	اسب زرد رنگ .
clayey	گلی، رستی.
clayish	مثل خاک  رس یا سفال.
claymore	شمشیر دودمه .
claypan	ظرف سفالین .
clean	پاک ، پاکیزه ، تمیز، نظیف، طاهر، عفیف، تمیزکردن ، پاک  کردن ، درست کردن ، زدودن .
clean cut	روشن ، صریح، مشخص، واضح.
clean limbed	آراسته ، پاکیزه .
clean up	عمل تمیز کردن  وپاک  کردن ، تصفیه .
cleanhanded	بی گناه ، بی تقصیر، دست ودل پاک .
cleanse	پاک  کردن ، تمیز کردن  (بمعانی.vi and .vt clean مراجعه  شود)، تطهیرکردن ، تبرئه  کردن .
cleanser	وسیله  یا ماده  تمیز کننده .
clear	واضح، شفاف، زدودن ، ترخیص کردن .(.adj):آشکار، زلال، صاف، صریح، واضح، (.vi and .vt): روشن  کردن ، واضح کردن ، توضیحدادن ، صاف کردن ، تبرئه  کردن ، فهماندن .
clear cut	روشن ، صریح.
clear eyed	پاک  نظر، بصیر.
clear sighted	بصیر، روشن  بین .
clearance	اختیار، اجازه ، زدودگی، ترخیص.برداشتن  مانع، گواهینامه  یاکاغذ دال بر پاکی و بیعیبی، ترخیص کالا از گمرک .
cleared	زدوده ، ترخیص شده .
clearheaded	با ذکاوت، بافهم.
clearing	نقل وانتقال بانکی، تسویه ، تسطیح، مکان  مسطح.
clearinghouse	سازمانی که  چکهای بانکهای مختلف را درآن  مبادله  میکنند، موسسه  تهاتری لندن ، انبار.
cleat	میخ ته  کفشهای ورزشی، گوه ، گیره ، باگوه  و گیره  محکم کردن .
cleavable	رخ پذیر، قابل شکافته  شدن ، قابل ورقه  ورقه  شدن .
cleavage	رخ، عمل شکافتن ، ورقه  ورقه  شدگی، شکافتگی، تقسیم.
cleave	شکافتن ، جدا کردن ، شکستن ، ورآمدن ، چسبیدن ، پیوستن ، تقسیم شدن ، شکافتن  سلول.
cleaver	ساطور، شکافنده .
cleck	ازتخم در آوردن ، تخم گذاشتن .
cleek	چوگان  سرآهنی ( درگلف )، قلاب بزرگ ، چنگک  بزرگ ، کلاچ، ربایش، عمل گرفتن وربودن ، (درجمع )، سایه .
clef	( مو. ) کلید، مفتاح.
cleft	شکاف، ترک ، چنگال، شکاف دار، ترک  خورده .
clematis	(گ . ش. ) شقایق پیچ، قلماتیس، فل بهار.
clemency	بخشایندگی، رحم، اعتدال عناصر.
clement	بخشاینده ، رئوف، رحیم، مهربان ، رحمان ، ملایم.
clench	پرچ کردن ، گره  کردن .
clepe	کسی را به  اسم صدا کردن ، داد زدن .
clergy	مردروحانی، کاتوزی، روحانیون ، دین  یار.
clergyman	کشیش، روحانی.
cleric	کشیش.
clerical	دفتری، وابسته  به  روحانیون .
clericalism	سیاست واصول واعمال روحانیون ، وابستگی به  روحانیت.
clerisy	طبقه  تحصیل کرده .
clerk	منشی، متصدی، کارمند دفتری.منشی، دفتردار، کارمند دفتری، فروشنده  مغازه .
clerkly	وابسته  به  کشیش، فاضلانه ، ادیبانه .
clerkship	منشی گری.
clever	ناقلا، زرنگ ، زیرک ، باهوش، با استعداد، چابک .
clevis	مقره .
clew	گلوله کردن ، بشکل کلاف یا گلوله  نخ درآمدن ، گلوله  نخ، گره ، گوی.
cliche	کلمه  مبتذل.
click	تیک ، صدای مختصر، صدای حاصله  از خوردن  سم اسب بزمین ، صدا کردن .
client	موکل، مشتری، ارباب رجوع.
clientele	ارباب رجوع، مشتریان ، پیروان ، موکلین .
cliff	تخته  سنگ ، صخره .
cliff hanger	مطلب یا داستان  جالب.
clift	شکاف، ترک ، چنگال، شکاف دار، ترک  خورده .
climacteric	بحرانی، دوران  یائسگی زن .
climactic	اوجی، باوج رسیده .
climate	آب وهوا.
climatic	مربوط به  آب وهوا.
climatological	مربوط به  آب وهوا شناسی.
climatologist	متخصص آب وهوا.
climatology	آب وهوا شناسی، اقلیم شناسی.
climax	اوج، راس، قله ، منتها درجه ، باوج رسیدن .
climb	بالارفتن ، صعود کردن ، ترقی کردن .
climber	بالارونده ، گیاه  نیلوفری یا بالارو.
clime	سرزمین ، آب وهوا.
clinch	محکمکردن ، ثابت کردن ، پرچ کردن ، قاطع ساختن ، گروه ، پرچ بودن  (مثل سرمیخ ).
clincher	متمسک  شونده ، قیچی کننده ، قاطع.
cling	صدای جرنگ  ( مثل صدای افتادن  پول خرد) چسبیدن ، پیوستن ، ( مج. ) وفادار بودن .
clinic	درمانگاه ، بالین ، مطب، بیمارستان .
clink	جلنگ  جلنگ  صدا کردن ، بصدا درآوردن  ( شیشه  ).
clinker	آجر لعابی، آجر کاشی، تفاله  شیشه  درکوره  قالگری، پوسته  آهن .
clinometer	شیب سنج (نوعی طراز آبی ).
clinometric	وابسته  به  شیب سنجی.
clinquant	دارای پولک  زری، پرزرق وبرق، پولکدار.
clip	کوتاه  کردن ، گیره کاغذ.برش، موزنی، پشم چینی، شانه  فشنگ ، گیره  کاغذ، گیره  یاپنس، چیدن ، بغل گرفتن ، محکم گرفتن .
clipboard	تخته  کوچکی که  گیره ای برای نگاه  داشتن  کاغذ دارد، تخته  رسم گیره  دار.
clipper	اسب یا کشتی تندرو، طیاره  تندرو، بادپا، ( درجمع) ماشین  موزنی، قیچی باغبانی.
clipping	چیدن ، تکه  چیده  شده ، عمل کوتاه  کردن  ( مثل مو)، اختصار( مخصوصا از آخر )، ( درجمع ) اخبارقیچی شده  از روزنامه .
clipping circuit	مدارکوتاه  کننده .
clique	دسته ، گروه ، محفل.
cliquey	وابسته  به  دسته  یا گروه ، وابسته  به  جرگه .
cliquy	وابسته  به  دسته  یا گروه ، وابسته  به  جرگه .
clitoral	( تش. ) وابسته  به  چوچوله .
clitoric	( تش. ) وابسته  به  چوچوله .
clitoris	(تش. ) بظر، چوچوله .
cloaca	مجرای فاضل آب، مستراح، ( مج. ) مرکز مفاسد اخلاقی.
cloak	ردا، عبا، جبه ، خرقه ، پنهان  کردن ، درلفافه  پیچیدن .
cloak and dagger	شبیه  نمایشنامه  پلیسی، اسرار آمیز.
cloakroom	رخت کن .
clobber	( انگلیس ) خمیر یاچسب سیاه  رنگی که  با آن  ترک  وشکاف های کفش را پر میکنند، دنده (ماشین  )، لباس، جامه ، وصله  کردن ، بهم پیوستن ، زدن ، کتک  زدن .
cloche	کلاه  تنگ  وچسبان  برای خانم ها.
clock	زمان سنج، تپش زمان  سنجی، ساعت.ساعت ( دیواری )، سنجیدن  باساعت.
clock frequency	بسامد زمان  سنجی.
clock generator	مولد زمان  سنجی، ساعت زا.
clock interrupt	وقفه  زمان سنجی.
clock pulse	تپش زمان  سنجی.
clock rate	نرخ زمان  سنجی.
clock signal	علامت زمان  سنجی.
clock skew	اریب زمان  سنجی.
clock stagger	رتبه  زمان  سنجی.
clock track	شیار زمان  سنجی.
clocked	با سنجش زمان .
clocked flip flop	الاکلنگ  با سنجش زمان .
clocked input	ورودی با سنجش زمان .
clockwise	درجهت گردش عقربه  های ساعت.درجهت ساعت.
clockwork	( گردش ) چرخ های ساعت، منظم وخودکار.
clod	کلوخ، خاک ، لخته ، دلمه .
clodhopper	روستائی، دهاتی، ( مج. ) ساده ، کفش های زمخت سنگین .
clodpole	( =clodpoll) کله  خر، آدم کودن .
clodpoll	( =clodpole) کله  خر، آدم کودن .
clog	(.n): کنده ، کلوخه ، قید، پابند، ترمز، (.vi and .vt.n): سنگین  کردن ، کندکردن ، مسدودکردن ، بستن  ( لوله  )، متراکم وانباشته  کردن ، پابند.زیادی پرکردن ، لخته  شدن .
cloisonne	خانه  خانه ، حجره  حجره .
