cooridnation	هم پایگی، تناسب، موزونی، هم آهنگی.
coot	آنقوت، آنگیت، آدم ساده  واحمق.
cootie	(ز. ع. ) شپش.
cop	پلیس، پاسبان .
copacetic	( copesetic) ( ز. ع. - آمر. ) عمده ، جذاب، عالی، درجه  یک .
coparcener	شریک ، انباز، شریک  مشاع، دارای حق مشاع.
copartner	سهیم وشریک  در تجارت وغیره ، شریک .
copartnership	ردای روحانی، جبه ، نوک ، راس، پوشاندن ، قطع کردن .
cope	برآمدن ، حریف شدن ، از عهده  برآمدن .
copesetic	( copacetic) ( ز. ع. - آمر. ) عمده ، جذاب، عالی، درجه  یک .
copestone	سنگ  کتیبه ، سنگ  سربنا، ( مج. ) تاج.
copier	رونویس کننده ، مقلد شیوه  دیگران  درخط وانشائ.
copilot	( هواپیمائی ) کمک  خلبان ، خلبان  دوم.
coping	کتیبه ، قرنیس دیوار.
coping saw	اره  موئی.
copious	فراوان ، مفصل، زیاد، خیلی.
copper	مس، بامس اندودن ، مس یا ترکیبات مسی بکار بردن .
copperhead	نوعی مار زهردار.
copperplate	بشقاب مسی، کلیشه  مسی، صفحه  مسی.
coppersmith	مسگر.
coppice	بیشه ، هیمه  زار.
copra	مغز نارگیل.
copse	(گ . ش. ) خشخاش بستانی، شقایق.
copter	(=helicopter) هلیکوپتر.
copula	وسیله  اتصال، مفصل، عضو رابط.
copulate	مقاربت جنسی کردن .
copulation	جماع.
copulative	وابسته  به جفت گیری، مقاربتی، رابط، ربطی.
copy	رونوشت، نسخه ، نسخه  برداری.رونوشت، جلد، کپیه  کردن ، رونویسی کردن .
copycat	مقلد.
copyist	رونویسی کننده .
copyreader	تصحیح کننده  مقاله  ( شخص )، سرمقاله  نویس.
copyright	حق چاپ ( انحصاری )، حق طبع ونشر.
coquet	( coquette) لوند، عشوه گری، عشوه  گر، طناز، لاسی، طنازی کردن .
coquetry	عشوه گری، دلبری، ناز، طنازی، غمزه ، کرشمه .
coquette	( coquet) لوند، عشوه گری، عشوه  گر، طناز، لاسی، طنازی کردن ، زن  عشوه  گر، زن  لاسی، لوند.
coquettish	عشوه  گر، لاسی.
coral	مرجان ، بسد.
coral pink	رنگ  ارغوانی متمایل به  زرد کمرنگ .
coralline	مرجانی رنگ ، قرمز، مرجان  مانند.
corbeling	( corbelling) (معماری ) پیش آمدگی ساختمانی، نصب تیر.
corbelling	( corbeling) (معماری ) پیش آمدگی ساختمانی، نصب تیر.
corbie	(ج. ش. ) کلاغ لاشخور.
corbie gable	شیروانی پله  پله .
cord	سیم، ریسمان .ریسمان ، طناب نازک ، رسن ، سیم، زه ، وتر.
cordage	مجموع طناب های کشتی.
cordate	بشکل قلب، قلبی شکل.
corded	ریسمان  دار، طناب دار.
cordial	قلبی، صمیمی، مقوی.
cordiality	صمیمیت، مودت قلبی، مهربانی، خوش روئی، گرمی.
cordiform	قلبی شکل.
cordless	بدون  سیم.
cordon	(مع. ) کمربند، قیطان ، یک  عده  پاسبان  یانظامی که  درفواصل معین  محلی رااحاطه  کنند، خط قرنطینه .
corduroy	مخمل نخی راه  راه ، مخمل کبریتی.
cordwainer	کارگر چرم ساز.
cordwainery	دباغی، کفاشی.
core	مغز ودرون  هرچیزی.چنبره ، هسته .
core dump	روگرفت حافظه .
core matrix	ماتریس چنبره ای.
core memory	حافظه  چنبره ای.
core plane	صفحه  چنبره ها.
core storage	انباره  چنبره ای.
coreligionist	هم مذهب.
corespondent	مسئول جواب گوئی، شریک  جرم ( در زنا).
corf	سبدماهی گیری.
coriaceous	چرم مانند.
coriander	(گ . ش. ) گشنیز.
cork	چوب پنبه ، بافت چوب پنبه  درخت بلوط، چوب پنبه ای، چوب پنبه  گذاشتن  ( در)، بستن ، راه  چیزی ( را ) گرفتن ، ( مج. ) در دهن  کسی را گذاشتن .
corking	(ز. ع. ) بسیار عالی، خیلی زیبا.
corkscrew	دربطری بازکن .
corkwood	چوب سبک .
corky	چوب پنبه ای، خشکیده .
corm	ساقه  پیاز مانند گیاه .
cormorant	قره  قاز، ( مج. ) شخص پرخور، آزمند.
corn	غله ، دانه  (آمر. ) ذرت، میخچه ، دانه دانه  کردن ، نمک  زدن .
corn drill	بذر افشان .
corn poppy	(گ . ش. ) شقایق سرخ.
corn snow	تگرگ ، برف تگرگی.
corncob	چوب ذرت.
cornea	(تش. ) قرنیه .
corneal	وابسته  به  قرنیه .
cornel	سنگر واستحکامات.
cornelian	(=carnelian) عقیق جگری، درخت زغال اخته .
corneous	شاخی، شاخ مانند.
corner	گوشه ، نبش.گوشه ، کنج، گوشه  دار کردن ، گوشه  گذاشتن  به .
corner cut	بریدگی گوشه .
cornerstone	سنگ  گوشه ، نبشی، ( مج. ) بنیاد، اساس.
cornerways	( cornerwise) بطور اریب، مورب، از گوشه .
cornerwise	( cornerways) بطور اریب، مورب، از گوشه .
cornet	(cornett) نوعی شیپور.
cornett	(cornet) نوعی شیپور.
cornfactor	غله  فروش.
cornhusking	پوست خشن  ذرت.
cornice	قرنیس، کتیبه ، گچ بری بالای دیوار زیر سقف.
corniche	جاده  ای که  بر لبه  پرتگاهی ساخته  شده  باشد.
corniculate	دارای شاخ یا شاخک .
cornmeal	آرد گندم، آرد ذرت، غذای ذرت.
cornu	شیپور، شاخ.
cornucopia	شاخ amalthaea یا شاخ وفور نعمت، ظرفی شبیه  بشاخ یا قیف.
cornuted	شاخدار، شاخی.
corny	غله ای، شاخی، چرند.
corody	لباس وغذا وغیره  که  موسسات خیریه  به  محتاجان  میدهند.
corolla	(گ . ش. ) جام گلبرگ ، جام گل، کاسه  گل.
corollary	نتیجه ، فرع، همروند.استنباط، نتیجه  فرعی.
corona	هاله ، اکلیل، حلقه  نور دور خورشید، سر، تاج.
coronal	(coronel) تاج گل، هاله  خورشید وغیره ، حلقه  زرین  دور کلاه .
coronary	تاج مانند، (تش. ) شریان  یا ورید اکبلیلی، (طب ) انسداد شرائین  اکلیلی قلب.
coronary thrombosis	(طب ) انسداد شریان  اکلیلی قلب.
coronation	تاج گذاری.
coronel	(coronal) تاج گل، هاله  خورشید وغیره ، حلقه  زرین  دور کلاه .
coroner	طبیب قانونی.
coronet	تاج ( کوچک  )، نیم تاج، پیشانی بند.
corporal	بدنی، جسمی، ( نظ. ) سرجوخه .
corporality	جسمانیت، هستی جسمانی، تن ، بدن ، جسم.
corporate	یکی شده ، دارای شخصیت حقوقی، بصورت شرکت درآمده .
corporately	بصورت شرکت.
corporation	شرکت، گروهی از مردم ( شرکت یا بنگاه  ) که  دارای شخصیت حقوقی باشند.بنگاه ، شرکت.
corporatism	(corporativism) صنف، اتحادیه ، شرکت گرائی.
corporative	وابسته  بشخصیت حقوقی، شرکتی.
corporativism	(corporatism) صنف، اتحادیه ، شرکت گرائی.
corporator	عضو، گروه  یا شرکتی که  شخصیت حقوقی داشته  باشد.
corporeal	جسمانی، جسمی، مادی، بدنی، دارای ماده .
corporeality	جسمانی بودن .
corporeity	خاصیت جسمی یامادی، ( حالت ) جسم.
corps	هیئت، گروه ، دسته ، م عده ، لشکر، سپاه .
corpse	نعش، لاشه ، جسد.
corpsman	پزشکیارکشتی، سپاهی.
corpulence	(corpulency) جسامت، تنومندی، فربهی.
corpulency	(corpulence) جسامت، تنومندی، فربهی.
corpulent	فربه ، تنومند، گوشتالو، جسیم.
corpus	مجموعه ای از نوشتجات، ( م. ل. ) تن ، جسم، تنه .
corpus delicti	(حق. ) عنصر مادی جرم وعمل خلاف قانون .
corpuscle	تنیزه ، ذره ، جسمک ، (تش. ) گویچه (سفید یاسرخ خون  وبافت های غضروفی وغیره )، گلبول.
corpuscular	گویچه  مانند، مثل ذره .
corrade	سائیدن ، در اثر سایش از بین  رفتن .
corral	آغل، جای اسب وگله ، دفاعی که  از واگون  وعرابه  میسازند، حصاردرست کردن ، احاطه  کردن .
corrasion	سایش.
correct	درست، صحیح، صحیح کردن ، اصلاح کردن ، تادیب کردن .صحیح، تصحیح کردن ، اصلاح کردن .
correction	تصحیح، اصلاح.تصحیح، اصلاح، غلط گیری، تادیب.
correctitude	درستی، صحت.
corrective	اصلاحی.اصلاح کننده ، تادیب کننده .
corrective maintenance	نگهداشت اصلاحی.
correctness	صحت، درستی.
corrector	اصلاح کننده ، مربی، تنظیم کننده .
correlate	قرین ، مرتبط، وابسته ، همبستگی داشتن ، مرتبط کردن .
correlated	همبسته .
correlation	ارتباط، ربط، همبستگی، بستگی دوچیز باهم.همبستگی.
correlative	وابسته  بهم، جفتی، لازم وملزوم.
correspond	برابربودن ، بهم مربوط بودن ، مانند یا مشابه  بودن  ( باto یاwith)، مکاتبه  کردن ( با with)، رابطه  داشتن .
correspondence	تناظر، مکاتبه ، مکاتبات.( =correspondency) ارتباط، مطابقت، تشابه ، مراسلات.
correspondency	( =correspondence) ارتباط، مطابقت، تشابه ، مراسلات.
correspondent	خبرنگار، مخبر، مکاتبه  کننده ، طرف معامله ، مطابق.
corresponding	متناظر، مکاتبه  کننده .
corresponsive	مکاتبه ای، مرتبط، مربوط بیکدیگر.
corridor	راهرو، دالان ، دهلیز، راه  سرپوشیده .
corrigendum	غلطنامه ، اصلاحیه .
corrigibility	اصلاح پذیری.
corrigible	اصلاح پذیر.
corrival	همرقیب، هم آورد، رقابت کردن ، رقیب شدن ، رقیب.
corroborant	تائید کننده ، موید.
corroborate	تائید کردن ، تقویت کردن ، اثبات کردن .
corrode	خوردن  ( اسیدوفلزات )، پوسیدن ، زنگ  زدن  ( فلزات ).
corrosion	خوردگی ( عمل شیمیائی )، تحلیل، فساد تدریجی، زنگ  زدگی.
corrosive	خورنده ، تباه  کننده ، فاسد کننده ، ماده  اکاله ، موجد زنگ  ( در فلز وگیاه  ).
corrugate	چین  دادن ، موجدار کردن ، راه  راه  کردن .
corrugation	شیار، موج ( ورق آهن  وغیره  ).
corrupt	فاسد کردن ، خراب کردن ، فاسد.
corrupter	( =corruptor) فاسد کننده ، منحرف کننده .
corruptibility	قابلیت فساد.
corruptible	گمراه  شدنی، فساد پذیر.
corruptibly	بطور فساد پذیر.
corruption	فساد، انحراف.
corruptive	تباه  کننده ، فساد آمیز، مستعد تباهی.
corruptor	( =corrupter) فاسد کننده ، منحرف کننده .
corsage	نیم تنه  زنانه ، دسته  گلی که  برای زدن  بسینه  تهیه  میشود.
corsair	نوعی کشتی بربری، کشتی دزدان  دریائی.
corselet	زره ، زره  سینه ، کرست.
corset	کرست، شکم بند زنانه ، شکم بند بستن .
corset cover	لباس زیر زنانه  که  روی کرست پوشیده  میشود، زیرپوش.
corsetiere	شکم بند ساز، فروشنده  شکم بند زنانه .
cortege	جمعیت ( مانند تشییع کنندگان  جنازه  )، ملتزمین .
cortex	پوست، قشر، لایه  روئی، روپوش، پوسته .
cortical	پوستی، بیرونی، غشائی، قشری.
corticate	پوست دار، پوستی.
cortin	(طب ) ماده  فعاله  قشر غده  فوق کلیه .
cortisone	کورتیزون .
corundum	سنگ  سنباده .
coruscant	برق زننده ، تابناک .
coruscate	تابیدن ، برق زدن ، درخشیدن .
coruscation	تابش، درخشندگی.
corvette	رزمناوی که  یک  ردیف توپ دارد.
corvine	کلاغی، کلاغ مانند.
corydalis	(گ . ش. )، شاهتره .
corymb	(گ . ش. ) گل آذین ، دیهیم.
corymbose	(=corymbous) گل آذین  دار، دیهیم دار.
corymbous	(=corymbose) گل آذین  دار، دیهیم دار.
coryphee	رقاص ( بالت ).
coryza	(طب ) زکام، ریزش، نزله .
cosh	(اسکاتلند ) شنگول، گرم ونرم وراحت، دوستانه .
cosignatory	هم امضائ.
cosine	(هن. ) جیب تمام، کسینوس.
cosine wave	موج کسینوسی.
cosmetic	وسیله  آرایش، فن  آرایش وتزئین .
cosmetologist	متخصص آرایش وزیبائی ( beautician نیز نامیده  میشود )، مشاطه .
cosmetology	آرایش زنانه .
cosmic	وابسته  بگیتی، کیهانی، مربوط بعالم هستی.
cosmogonic	وابسته  به  خلقت عالم وجود.
cosmogony	خلقت وپیدایش عالم وجود، کیهان  شناسی.
cosmographer	کیهان  شناس، متخصص کیهان  شناسی.
cosmography	شرح گیتی، شرح جهان ، گیتی شناسی.
cosmologic	وابسته  به  فلسفه  انتظامگیتی.
cosmological	وابسته  به  فلسفه  انتظامگیتی.
cosmologist	کیهان  شناس، دانشمند ومحقق درعلم عالم وجود.
cosmology	کیهان  شناسی، فلسفه  انتظام گیتی، نظام عالم وجود.
cosmonaut	کیهان  نورد.
cosmopolis	جهانشهر، شهر بین  المللی، مرکز تجمع نژادهای مختلف.
cosmopolitan	وابسته  به  همه  جهان ، بین المللی.
cosmopolitanism	بین  المللی بودن ، جهانشهر گرائی.
cosmopolite	جهانشهرزی، شخصیت جهانی، سرتاسر جهانی.
cosmos	کیهان ، گیتی ونظام آن ، نظام عالم وجود.
cossack	قزاق.
cosset	بره  دست آموز، (مج. ) بچه  نازپرورده .
cost	هزینه ، ارزش، ارزیدن .بها، ارزش، هزینه ، خرج، قیمت داشتن ، ارزش داشتن .
cost accountant	برآورد کننده ، متخصص ارزیابی، حساب دار، ارزیاب.
cost accounting	حسابداری، ارزیابی.
cost center	مرکز هزینه  زا.
cost plus	براساس قیمت تجارتی، بعلاوه  سود معینی.
costa	دنده ، دنده ای، ضلعی، خط کناری.
costal	دنده ای.
costard	سیب درشت.
costate	دنده ای.
coster	میوه  فروش دوره  گرد، سبزی فروش.
costermonger	میوه  فروش، سبزی فروش، دوره  گرد، طواف.
costive	یبوست آور، سرد و بی محبت، خسیس، یبس.
costly	گران ، گزاف، فاخر.
costmary	(گ . ش. ) گاوچشم.
costrel	یکجور قمقمه ، کوزه .
costume	لباس، جامه ، لباس محلی.
costumer	خیاط لباس های محلی و ویژه ، جارختی.
costumier	خیاط لباس های محلی و ویژه ، جارختی.
cosy	(yz=co) دنج، راحت، گرم ونرم.
cot	تختخواب سفری، رختخواب بچگانه ، برانکار یا تخت مخصوص حمل مریض.
cotangent	کتانژانت.
cote	آغل، مرغدان ، کبوتر خانه ، کلبه ، بهتر بودن  از.
coterie	گروه  هم مسلک ، انجمن  ( ادبی واجتماعی ).
coterminous	هم مرز، مجاور.
cotidal	دارای هم زمانی در طغیان  آب.
