cotillion	(=cotillon)نوعی رقص دو نفری.
cotillon	(=cotillion)نوعی رقص دو نفری.
cotquean	زن  مرد صفت وخشن .
cottage	کلبه ، خانه  روستائی.
cottage cheese	نوعی پنیر دلمه  شده .
cottager	کلبه  نشین ، روستائی.
cottar	روستائی اسکاتلندی که  کلبه  رعیتی دارد، رعیت.
cotter	روستائی اسکاتلندی که  کلبه  رعیتی دارد، رعیت.
cotter pin	میخ پرچی.
cotton	پنبه ، نخ، پارچه  نخی، باپنبه  پوشاندن .
cotton candy	پشمک .
cotton gin	ماشین  پنبه  پاک  کن .
cotton mill	کارخانه  نخ ریسی.
cottonseed	تخم پنبه ، پنبه  دانه .
cottony	پنبه ای، کرکی، نرم.
cotyledon	(گ . ش. ) زلف عروسان ، قدح مریم، لپه .
cotype	( درطبقه  بندی جانور وگیاه  ) نوع ثانوی، نوعی فرعی.
couch	تخت، نیمکت، خوابانیدن ، در لفافه  قرار دادن .
couchant	دراز کشیده  ( مخصوصا حیوانات )، لمیده .
cougar	(ج. ش. ) گربه  وحشی پشمالو، یوزپلنگ  آمریکائی.
cough	سرفه ، جرقه  ( درمورد موتور وغیره  )، سرفه  کردن .
cough up	پرداختن ، سلفیدن .
could	( زمان  ماضی واسم مفعول فعل can)، میتوانست.
couldn't	not =could.
coulee	جویبار، جوی خشک .
council	انجمن ، مشاوره ، شورا، مجلس، کنکاشگاه .
council ot ministers	هیئت وزرائ.
councillor	رایزن ، کنکاشگر، عضو شورا، عضو انجمن ، مشاور، مستشار.
councilman	عضو انجمن  شهرداری.
councilor	رایزن ، کنکاشگر، عضو شورا، عضو انجمن ، مشاور، مستشار.
counsel	اندرز، مشاوره  دو نفری، مشورت، تدبیر، پند دادن  (به  )، توصیه  کردن ، نظریه دادن ، رایزنی.
counsellor	مشاور، مستشار، رایزن ، وکیل مدافع.
counselor	مشاور، مستشار، رایزن ، وکیل مدافع.
counselorship	مشاورت.
count	شمار، شمردن .کنت، شمردن ، حساب کردن ، پنداشتن ، فرض کردن .
countable	شمردنی.شمارش پذیر.
countdown	شمارش معکوس.میزان  کردن  ساعت، لحظات آخر.
countenance	سیما، قیافه ، رخ، تشویق کردن ، پشتیبانی کردن .
counter	(. adv and .adj)پیشخوان ، بساط، شمارنده ، ضربت متقابل، درجهت مخالف، در روبرو، معکوس، بالعکس، (.vi and .vt) مقابله  کردن ، تلافی کردن ، جواب دادن ، معامله  بمثل کردن  با.شمارنده ، باجه ، تلافی کردن .
counter check	(.n) چکی که  فقط کشنده  چک  میتواند آن  را از بانک  بگیرد.
counteract	بی اثر کردن ، خنثی کردن ، عمل متقابل کردن .
counteraction	اقدام متقابل.
counteractive	بی اثر کننده ، خنثی کننده ، دارای عمل متقابل.
counterattack	حمله  متقابل، حمله  متقابل کردن .
counterbalance	وزنه  تعادل، پارسنگ ، ( مج. ) برابری کردن ، خنثی کردن .موازنه ، موازنه  کردن .
countercheck	(.vtand .n) جلوگیری، سرزنش وتوبیخ متقابل، عقیم کردن ، دفع کردن .
counterclaim	(حق. ) دعوای متقابل، ادعای متقابل.
counterclockwise	درجهت مخالف حرکت عقربه  ساعت.در خلاف جهت ساعت.
counterespionage	ضد جاسوسی.
counterfeit	جعلی، قلب، بدلی، جعل کردن .
counterfoil	ته  چک ، ته  قبض، سوش.
counterintelligence	سازمان  ضد جاسوسی.
countermand	فسخ کردن ، لغو کردن ، برگرداندن  حکم صادره ، ممنوع کردن .
countermarch	تغییر جهت حرکت ارتش، تغییر روش، عقب گرد کردن .
countermeasure	پارسنگ ، اقدام متقابل.
countermine	توطئه  متقابل، با دسیسه  متقابل خنثی کردن .
counteroffensive	(نظ. ) تعرض وحمله  متقابل، حمله  تعرضی متقابل.
counterpane	روپوش تختخواب، روتختی.
counterpart	نقطه  مقابل، قرین ، همکار، رونوشت، همتا.
counterplot	دسیسه  دربرابر دسیسه ، توطئه  متقابل.
counterpoint	نقطه مقابل، (مو. ) آهنگ  دمگیر یاجفت، صنعت ترکیب الحان .
counterpoise	وزنه  متقابل، نیروی متعادل کننده ، نیروی مقاوم، حالت تعادل، وزن  کردن ، سنجیدن .
counterpose	درمقابل یکدیگر قرار دادن ، متقابل ساختن .
counterpunch	(مک . ) سندان .
counterrevolution	قیام بر ضد انقلاب، انقلاب متقابل.
countersign	امضای ثانوی بر روی سند، جیرو، ظهر نویسی.
counterspy	مامور ضد جاسوسی.
countertenor	(مو. ) خواننده ای که  صدای بسیار بلند وغیر عادی دارد.
countervail	خنثی کردن ، برابری کردن  با، جبران  کردن .
counterview	عقیده  مخالف، نظریه  مخالف، مواجهه ، مقابله .
counterweight	وزنه  تعادل.سنجیدن ، پارسنگ  کردن ، چربیدن  بر، حالت تعادل، وزنه  تعادل.
countess	کنتس.
countless	بیشمار.
countrified	(=countryfied) روستائی، روستا صفت.
country	کشور، دیار، بیرون  شهر، دهات، ییلاق.
country club	باشگاه  ورزشی وتفریحی.
countryfied	(=countrified) روستائی، روستا صفت.
countryman	(=countrywoman) هم میهن .
countryside	ییلاقات، حومه  شهر.
countrywoman	(=countryman) هم میهن .
county	بخش، شهرستان .
county seat	مرکز بخشداری.
coup	برهم زدن ، ضربت، کودتا.
coup d'etat	کودتا.
coup de grace	کشتن  از روی ترحم.
coup de main	حمله  ناگهانی با تمام قوا.
coup de theatre	تغییر مهیج وناگهانی نمایش.
coupe	کوپه  یا اطاق داخل ترن  و دلیجان  و غیره ، دلیجان  کالسکه .
couple	زوج، جفت، دوتا، زن  وشوهر، بهم بستن ، پیوستن ، جفت شدن .جفت، جفت کردن ، جفت شدن ، وصل کردن .
couplement	عمل امتزاج و جفت کردن ، جفت شدگی، دوتائی.
coupler	متصل کننده ، بهم چسباننده .
couplet	دوبیتی.
coupling	جفت شدگی، جفت ساز، جفت.اتصال، جفت کردن .
coupling capacitor	خازن  جفت ساز.
coupon	کوپن .
courage	جرات، دلیری، رشادت، شجاعت، دلاوری.
courageous	دلیر، باجرات.
courier	پیک ، قاصد.
course	(.n): دوره ، مسیر، روش، جهت، جریان ، ( باin) درطی، درضمن ، بخشی از غذا، آموزه ، آموزگان ، (.vi and .vt): دنبال کردن ، بسرعت حرکت دادن ، چهار نعل رفتن .
courser	اسب تندرو.
court	بارگاه ، حیاط، دربار، دادگاه ، اظهار عشق، خواستگاری.
court martial	(martials court، martial courts. pl) محاکمه  نظامی، محاکمه  نظامی کردن .
courteous	با ادب، مودب، فروتن ، مودبانه .
courtesan	(anz=courte) فاحشه .
courtesy	ادب ومهربانی، تواضع.
courtezan	(=courtesan) فاحشه .
courthouse	دادگاه ، کاخ دادگستری.
courtier	درباری، ندیم.
courtly	شایسته  دربار، مودب، باوقار، بطرز چاپلوسانه .
courtroom	دادگاه ، اطاق دادگاه .
courtship	اظهار عشق، معاشقه .
courtyard	حیاط ( محوطه  محصور ).
cousin	پسرعمو یا دختر عمو، پسردائی یا دختر دائی، عمه  زاده ، خاله  زاده .
cousin german	عمو زاده ، عمه  زاده .
couthie	مهربان ، دولتمند، راحت ومطبوع.
couture	خیاط زنانه .
couturier	خیاطخانه  زنانه ، زن  خیاط.
couturiere	زن  خیاط، زنانه  دوز.
covalence	هم ظرفیتی.
covalent bond	قید هم ظرفیت.
cove	(.vt and .n): خلیج کوچک ، خور، پناهگاه  ساحلی دامنه  کوه ، (.vi and .vt and .n): (ز. ع. ) یارو، شخص، آدم.
covenant	پیمان ، میثاق، عهد، پیمان  بستن ، میثاق بستن .
covenantor	اجتماع اشخاص هم پیمان  برای انجام کاری.
cover	پوشاندن ، تامین  کردن ، پوشش، سرپوش، جلد.پوشاندن ، جلد کردن ، پنهان  کردن ، طی کردن ، پوشش، جلد، رویه ، لفاف، پاکت، سرپوش.
cover all	رولباسی، بارانی یا روپوش.
cover charge	مبلغی که  اغذیه  فروشی ویا کلوب شبانه  علاوه  بر پول غذا ومشروب از مشتریان  دریافتمیدارد.
coverage	پوشش، شمول.
covering	پوشش، سرپوش، جلد، پوشه ، دربرگیرنده .پوشش، جلد، شامل.
coverlet	بالاپوش، روانداز، لحاف، روپوش تختخواب.
covert	نهان ، راز، پناهگاه ، پوشیده ، پوشپر.
coverture	پوشش، حفاظ، پناه ، سقف، مستمسک .
covet	میل به  تملک  چیزی کردن ، طمع به  چیزی داشتن .
covetous	آزمند.
covey	یکدسته  کبک ، دسته ، گروه ، گله .
cow	گاوماده ، ماده  گاو، ترساندن ، تضعیف روحیه  کردن .
cow calf	گوساله  ماده .
cowage	(=cowhage) موی سیخکی، خار نوک  تیز.
coward	آدمترسو، نامرد، شخص جبون ، بزدل.
cowardice	ترسوئی، بزدلی، نامردی، جبن .
cowbane	(گ . ش. ) شوکران  آبی.
cowboy	گاوچران .
cower	از ترس دولاشدن ، چندک  زدن .
cowgirl	دختر گاوچران .
cowhage	(=cowage) موی سیخکی، خار نوک  تیز.
cowhand	(cowboy) گاوچران .
cowherd	گاوچران .
cowhide	چرم یا پوست گاو.
cowl	بالاپوش راهبان ، ( مج. ) راهب.
cowlstaff	چوبی که  دونفر روی شانه  حمل کرده  وچیزهائی بدان  می آویزند.
cowman	گاوچران ، گاودار، گله  دار.
cowpoke	(cowboy) گاوچران .
cowpox	(طب ) آبله  گاوی.
cowpuncher	(ز. ع. - آمر. ) گاوچران .
cowrie	خرمهره ، صدف، نوعی کس گربه .
cowry	خرمهره ، صدف، نوعی کس گربه .
cowslip	(گ . ش. ) نوعی پامچال، گل خرغوس.
cowy	مثل گاو، گاوی.
cox	(مخفف کلمه  coxswain)، احمق، بی فکر.
coxcomb	خودآرا، شخص خودنما ونادان ، (گ . ش. ) گل تاج خروس.
coxswain	مباشر کشتی، پیشکار کارکنان  کشتی، سکان  گیر.
coy	خجالتی، کمرو، ( غالبا درمورد زن  گفته  میشود )، نازکن .
coyote	گرگ  صحرائی آمریکای شمالی.
cozy	(=cosy) دنج، راحت، گرم ونرم.
crab	خرچنگ ، برج سرطان ، خرچنگ  گرفتن ، ( آمر. ) جرزدن ، عصبانی کردن ، عصبانی شدن ، باعث تحریک  وعصبانیت شدن ، آدم ترشرو، کج خلق.
crab apple	سیب صحرائی.
crab louse	(ج. ش. ) شپش زهار، شپشک .
crabbed	ترشرو، عبوس، تند مزاج.
crabby	خرچنگ  مانند، ( مج. ) پیچیده .
crack	کاف، رخنه ، ترک ، شکاف، ضربت، ترق تروق، ترکانیدن ، ( شلاق ) را بصدا درآوردن ، تولید صدای ناگهانی وبلند کردن ، شکاف برداشتن ، ترکیدن ، تق کردن .
crack up	سقوط ( هواپیما وغیره  )، درهم شکستگی، خردشدن ، متلاشی شدن .
crackajack	( crackerjack، =humdinger) چیز بسیار عالی، آدم بسیار خوب.
crackdown	تادیب، سخت گیری.
cracker	یکجور شیرینی، ترقه ، کلوچه  کوچک ، فندق شکن .
crackerjack	( crackajack، =humdinger) چیز بسیار عالی، آدم بسیار خوب.
cracking	(تصفیه  نفت) شکستن  هیدروکربورهای متشکله نفت خام و تبدیل آن  به  هیدروکربورهای سبکتر.
crackle	صدای ترق وتروق، صدای انفجار پی در پی، صدای انفجار وشکستگی تولید کردن ، شکستن .
crackly	پیچیده ، چین  خورده .
crackpot	(ز. ع. ) دیوانه  بی آزار، خل.
cracksman	(ز. ع. ) دزد شبانه ، شبگرد.
cradle	گهواره ، مهد، درگهواره  قرار دادن ، درچهارچوب یاکلاف قرار دادن .
cradlesong	لالائی.
craft	پیشه ، هنر، صنعت، مهارت، نیرنگ .
craftsman	هنرمند، نویسنده ، هنرپیشه ، صنعت گر.
crafty	حیله  گر، بامهارت.
crag	پرتگاه ، کمر، تخته  سنگ .
cragsman	کوه  نورد، کوه  پیما.
crake	(ج. ش. ) کلاغ زاغی، غراب، صدای کلاغ.
cram	پرکردن ، چپاندن ، خودرا برای امتحان  آماده  کردن ، باشتاب یاد گرفتن .
cramp	چنگه ، چنگوک ، گرفتگی عضلات، انقباض ماهیچه  در اثر کار زیاد، دردشکم، محدودکننده ، حصار، سیخدار کردن ، محدود کردن ، درقید گذاشتن ، جاتنگ  کردن .
crampon	(=crampoon) چنگک ، قلاب.
crampoon	(=crampon) چنگک ، قلاب.
cranberry	(گ . ش. ) قره  قاط، آس بری صغیر.
crane	ماهیخوار بزرگ  وآبی رنگ ، جرثقیل، باجرثقیل بلند کردن  یاتکان  دادن ، درازکردن  (گردن ).
cranesbill	(گ . ش. ) گیاه  شمعدانی.
cranial	جمجمه ای.
cranial index	صد برابر نسبت بین  طول جمجمه  وارتفاع آن .
cranial nerve	(تش. ) عصب دماغی، عصب کاسه  سر، عصب جمجمه .
craniate	جمجمه  دار، سردار.
craniology	جمجمه  شناسی.
craniometry	جمجمه  سنجی.
cranium	کاسه  سر، جمجمه .
crank	دسته  محور، میل لنگ ، بست زانوئی، خم، پیچیدگی، آدم پست فطرت، خم کردن ، محوردارکردن ، دسته  دار شدن ، کج، کوک  کردن .
crankcase	محل اتصال میل لنگ ، جای میل لنگ .
crankily	از روی بد خلقی.
crankle	پیچ وخم دار کردن ، خمیدگی، پیچ وخم.
crankpin	قسمت استوانه ای دسته  میللنگ  که  میله های رابط بدان  متصل میشود.
crankshaft	(مک . ) میل لنگ .میل لنگ .
cranky	بدخو.
crannog	(اسکاتلند- ایرلند ) جزیره  کوچک  میان  دریاچه .
cranny	شکاف دیوار، رمز.
crap	دیلار، گندم سیاه ، تلخه ، تفاله ، چرند، نوعی قمار، بدار زدن ، قماربازی کردن .
crape	کرپ، نوار ابریشمی سیاه ، سیاه  پوشانیدن .
craps	نوعی بازی قمار باطاس.
crapshooter	طاس انداز.
crapulous	ناخوش، پرخور، میگسار.
crash	خردکردن ، درهم شکستن ، ریز ریز شدن ، سقوط کردن  هواپیما، ناخوانده  وارد شدن ، صدای بلند یا ناگهانی ( در اثر شکستن  )، سقوط.
crash dive	ناگهان  بزیر آب رفتن  ( زیر دریائی یا شناگر ).
crash land	سقوط کردن  هواپیما.
crasher	خرد کننده ، ناخوانده .
crass	زمخت، درشت، کودن .
crassitude	زمختی، کودنی.
cratch	آخور یا علفدان ، آغل، چهارچوب.
