crate	صندوقی که  چینی یا شیشه  درآن  میگذارند، صندوقه ، درجعبه  گذاردن ، جعبه  بندی(چینی آلات).
crater	دهانه  آتش فشان ، دهانه  کوه  های ماه ، دهانه  یا حفره  حاصله  در اثر بمب وغیره .
cravat	کراوات، غبغب.
crave	آرزو کردن ، طلبیدن ، اشتیاق داشتن .
craven	شکست خورده ، ( آدم ) ترسو وپست، نامرد.
crawfish	خرچنگ  آب شیرین ، خرچنگ  خاردار، به پشت حرکت کردن  (مثل خرچنگ  )، ازموضعی عقب نشینیکردن .
crawl	عمل خزیدن ، خزیدن ، سینه  مال رفتن ، شنال کرال.
crawly	خزنده .
crayon	مداد رنگی مومی، مداد ابرو، نقاشی کردن .
craze	دیوانه  کردن ، فکر کسی را مختل کردن ، دیوانگی، شور، شوق، ترک ، شکاف.
craziness	دیوانگی.
crazy	دیوانه ، شوریده ، شکاف دار.
crazy quilt	لحاف چهل تکه .
creak	صدای غوک  درآوردن ، شکوه  وشکایت کردن ، غژغژ کردن ، صدای لولای روغن  نخورده ، جیرجیرکفش.
cream	سرشیر، کرم، هر چیزی شبیه  سرشیر، زبده ، کرم رنگ ، سرشیر بستن .
cream cheese	پنیری که  با شیر خامه  دار تهیه  شود.
creamer	خامه  گیر.
creamery	کارخانه  کره  گیری، لبنیاتی.
creaminess	چربی، خامه  داری، حالت سرشیری.
crease	چین ، شکن ، خط اطوی شلوار، چین  دار کردن ، چین  دار شدن .
create	خلق شدن ، آفریدن ، ایجاد کردن .آفریدن ، ایجاد کردن .
creation	آفرینش، خلقت، ایجاد.آفرینش، ایجاد.
creation date	تاریخ آفرینش، تاریخ ایجاد.
creative	خالق، آفریننده .
creativeness	(=creativity) قدرت خلاقه ، قدرت ابداع، قوه  ابتکار، آفرینندگی.
creativity	(=creativeness) قدرت خلاقه ، قدرت ابداع، قوه  ابتکار، آفرینندگی.
creator	آفریدگار، آفریننده ، خالق.
creature	آفریده ، مخلوق، جانور.
credence	اعتماد، باور، اعتقاد.
credential	استوار نامه ، گواهی نامه ، اعتبار نامه ، اختیار.
credenza	قفسه  یا جا کتابی.
credibility	اعتبار، قابل قبول بودن ، باور کردنی.
credible	معتبر، باور کردنی، موثق.
credit	اعتبار، آبرو، ستون  بستانکار، نسیه ، اعتقاد کردن ، درستون  بستانکار وارد کردن ، نسبت دادن .
credit card	کارت یاورقه  خرید نسیه .
credit union	موسسه ای که  به  اشخاص کم درآمد وام های کوچکی میدهد.
creditable	معتبر، محترم و آبرومند.
creditor	بستانکار، طلبکار، ستون  بستانکار.
credo	عقیده ، ایمان .
credulity	زودباوری، ساده  لوحی.
credulous	زودباور، ساده  لوح.
creed	کیش، عقیده .
creek	نهر.
creel	تورماهی گیری، سبد ماهی گیری، قلاب.
creep	خزیدن ، مورمور شدن .
creepage	عمل خزیدن ، خزش.
creeper	خزنده ، گیاه  پیچی یانیلوفری، آدم متملق ومرموز.
creepy	مور مور کننده ، وحشت زده ، غیر عادی.
creesh	چاق، چرب، چرب کردن .
cremate	سوزانیدن  وخاکستر کردن .
crematorium	(=crematory) کوره ای که  لاشه  مرده  یا آشغال را درآن  می سوزانند.
crematory	کوره ای که  لاشه  مرده  یا آشغال را در آن  می سوزانند.
crenate	(=crenated) (گ . ش. - ج. ش. ) کنگره  دار، دندان  موشی.
crenated	(=crenate) (گ . ش. - ج. ش. ) کنگره  دار، دندان  موشی.
crenation	کنگره ، دندانه  دندانه .
crenelate	دارای کنگره  کردن ، مستحکم کردن .
crenelated	(گ . ش. ) دارای کنگره  های کوچک ، مستحکم.
crenellate	دارای کنگره  کردن ، مستحکم کردن .
crenellated	(گ . ش. ) دارای کنگره  های کوچک ، مستحکم.
crenulate	( =crenulated) دندان  موشی، دارای کنگره  های ریز، مضرس.
crenulated	( =crenulate) دندان  موشی، دارای کنگره  های ریز، مضرس.
crenulation	کنگره  کوچک ، ( درجمع ) تضاریس.
creole	دارای نژاد مخلوط.
creosol	کرئوزول.
creosote	گرئوزوت.
crepe	کرپ.
crepe paper	کاغذ الیاف درشت.
crepe rubber	کرپ، لاستیک  تخت کفش.
crepitant	دارای صدای خش خش، خش خش کننده .
crepitate	انفجار پی درپی کردن ، صدای خش خش کردن .
crepitation	انفجار مکرر، صدای خش خش.
crepuscle	( =crepuscule) شفق، سرخی بامداد یا شامگاه .
crepuscule	( =crepuscle) شفق، سرخی بامداد یا شامگاه .
crescendo	(مو. ) قوی شدن  صدا بطور تدریجی، اوج.
crescent	هلال ماه ، هلالی شکل.
crescive	رشدکننده ، قابل رشد.
cress	(گ . ش. ) شاهی، تره  تیزک ، رشاد، رازیانه  آبی.
cresset	قندیل، مشعل.
crest	تاج، کلاله ، قله ، یال، بالاترین  درجه ، به  بالاترین  درجه  رسیدن ، ستیغ.
crested	(=cristate) کاکل دار.
crestfallen	سرافکنده .
cretaceous	مربوط به  گچ، دارای گچ فراوان ، دوره  زمین  شناسی کرتاسه .
cretain	مسلم، قطعی، حتمی، معلوم، بعض، بعضی، برخی، تاحدی، اطمینان ، خاطرجمعی.
cretin	شخصی که  غده  درقی او ترشحات لازم را ندارد ودرنتیجه  دارای مشاعر نادرست است.
crevasse	شکاف عمیق، شکاف زدن ، رخنه  کردن ، نفوذ کردن ، کافت.
crevice	درز، شکاف.
crew	خدمه  کشتی، کارکنان  هواپیما وامثال آن .
crew cut	اصلاح سربطوری که  موها کوتاه  شده  وشبیه  ماهوت پاک  کن  شود.
crewel	نخ تابیده  مخصوص قلابدوزی.
crib	آخور، تختخواب بچه ، دله  دزدی، دزدی ادبی، کش رفتن  یا دزدیدن .
cribbage	یکجور بازی ورق شبیه  رامی.
cribriform	سوراخ سوراخ، مشبک .
crick	گرفتگی، انقباض عضله  پیدا کردن .
cricket	(ج. ش. ) جیرجیرک ، زنجره ، یکجور گوی بازی.
cricoid	(تش. ) حلقه ای، حلقوی.
crier	جارچی، دست فروش، دوره  گرد.
crime	جنایت، گناه ، جرم، تقصیر، تبه کاری، بزه .
criminal	جنائی، بزهکار، جنایتکار، جانی، گناهکار.
criminal law	حقوق جزا.
criminality	جنایتکاری.
criminate	متهم بجنایت کردن ، مجرم خواندن ، جانی قلمداد کردن .
crimination	اتهام بجنایت.
criminologist	متخصص جرم شناسی.
criminology	مطالعه  علمی جرم، جرم شناسی.
criminous	مستحق مجازات، جنائی.
crimp	چین ، طره ، جعد موی، مانع، چروکیدن ، چین  چین  وموجدار کردن ، پیچش وانقباض عضله درخواب، اغوا کردن ، گول.
crimpy	منقبض، چروک  دار، پیچیده .
crimson	برنگ  خون ، قرمز سیر، لاکی، قرمز کردن .
cringe	چاپلوسانه  فروتنی کردن ، انقباض غیر ارادی ماهیچه .
crinkle	پیچاندن ، تاب دادن ، مضرس، زیگ  زاگ ، دندانه  دندانه .
crinoid	سوسنی شکل، زنبق مانند، لاله  وش.
crinoline	دامن  پف کردن ، پارچه  آهاردار وزمخت.
cripple	لنگ ، چلاق، زمین  گیر، عاجز، لنگ  کردن ، فلج کردن .
crippler	فلج کننده .
crisis	بحران .
crisp	مجعد شدن ، موجدارکردن ، حلقه  حلقه  کردن ، چیز خشک  وترد، ترد، سیب زمینی برشته .
crispation	پیچ، موج، انقباض.
crispiness	تردی، چین ، پیچ، موج.
crispy	(=crisp) ترد، مجعد، پرچین  وشکن .
crisscross	تقاطی، مورب، متقاطع، تقاطع کردن .
cristate	(=crested) کاکل دار.
criteria	ضوابط، معیارها.
criterion	ضابطه ، معیار.ملاک ، میزان ، مقیاس، معیار، نشان  قطعی، محک ، ضابطه .
critic	نقدگر، نکوهشگر، سخن  سنج، نقاد، انتقاد کننده ، کارشناس، خبره .
critical	بحرانی، انتقادی، وخیم، نکوهشی.بحرانی، وخیم، منتقدانه .
critical path	مسیربحرانی.
critical path method	روش مسیر بحرانی.
critical value	ارزش بحرانی.
criticaster	ناقد بی اطلاع، نقاد کم مایه .
criticism	نقد ادبی، انتقاد، عیبجوئی، نقدگری، نکوهش.
criticize	نقد ادبی کردن ، انتقاد کردن ، نکوهش کردن .
critique	فن  انتقاد، مقاله  انتقادی.
croak	صدای غوک  یا وزغ، صدای کلاغ، غارغار کردن ، چون  غوک  یا قورباغه  صدا کردن .
croaker	غار غار کننده ، وزغ یا کلاغ.
crochet	قلابدوزی، بامیل سرکج بافتن ، قلابدوزی کردن .
crock	سبو، خمره .
crockery	سفالینه ، بدل چینی، ظروف گلی، کاسه  های سفالی.
crocket	قلابدوزی.
crocodile	تمساح، سوسمار، پوست سوسمار.
crocodile tears	اشک  تمساح، اشک  دروغی.
crocus	(گ . ش. ) زعفران ، ( ز. ع. ) طبیب شارلاتان .
croft	زمین  قابل کشت پیوسته  بخانه ، مزرعه ، باغچه .
cromlech	ساختمان  سنگهای ماقبل تاریخی بشکل تپه .
crone	پیرزن  فرتوت، عجوزه .
crony	دوست صمیمی، رفیق موافق، هم اطاق.
crook	عصای سرکج، کجی، آدم قلابی، کلاه  بردار، خم کردن ، کج کردن .
crookback	قوزی، گوژپشت.
crooked	ناراست، کج، نادرست.
crookneck	گردن  کج.
croon	ناله ، زمزمه ، زمزمه  کردن ، آواز.
crooner	آواز خوان .
crop	محصول، چیدن ، گیسو را زدن ، سرشاخه  زدن ، حاصل دادن ، چینه  دان .
crop eared	گوش بریده ، مو زده .
cropper	برداشت کننده  محصول، ماشین  موزنی، پرت شدن .
croquet	نوعی بازی با گوی وحلقه ، کروکت.
croquette	کوفته  برنجی.
croquis	( هن. ) طرح، انگاره ، مسوده ، کروکی.
cross	###############################################################################################################################################################################################################################################################
cross bar	شطرنجی.
cross bar switch	گزینه  شطرنجی.
cross bar system	سیستم شطرنجی.
cross country	خارج از جاده  وشارع اصلی، در فضاهای بازدهات، صحرائی، درسرتاسرمزرعه ، ورزش هایمیدانی وصحرائی.
cross examination	استنطاق، بازرسی ( از شاهد ).
cross examine	استنطاق کردن ، بازجوئی کردن .
cross examiner	بازجوئی کننده ، مستنطق.
cross eyed	لوچ، چپ چشم.
cross feed	خورد متقابل.
cross fertile	اصلاح نژاد از راه  لقاح متقابل.
cross fertilization	لقاح دو سلول جنسی متفاوت، لقاح متقابل.
cross file	یک  درمیان  در دو جهت قرار دادن .
cross fire	( نظ. ) آتشبار متقاطع، آتش گلوله  متقابل.
cross grained	( در مورد چوب ) دارای رگه  های نامنظم.
cross index	شاخص متقابل، فهرست تقابلی.
cross legged	پا روی پا انداخته ، چهار زانو.
cross over	همگذری.
cross over point	نقطه  همگذری.
cross polinize	( pollinate =cross) بطور مصنوعی گرده  افشانی کردن ، لقاح.
cross pollinate	( ezpolini =cross) بطور مصنوعی گرده  افشانی کردن ، لقاح.
cross pollination	(گ. ش. ) گرده  افشانی از گلی بگل دیگر.
cross purpose	قصد مغایر، قصد متقابل.
cross question	استنطاق، بازجوئی، سئوال بطریق استنطاق.
cross refer	از یک  قسمت کتاب به  قسمت دیگر آن  مراجعه  کردن ، مراجعه  متقابل کردن .
cross reference	مراجعه  متقابل، مراجعه  از فهرستی به  فهرست دیگر.ارجاع متقابل.
cross section	برش متقاطع، نمونه  یا حد وسط.مقطع عرضی.
cross stitch	بخیه  دوزی بچپ وراست ( بشکل ضربدر ).
crossbar	خط عرضی، خط عرضی صلیب، میله  عرضی.
crossbones	تصویر دو استخوان  متقاطع در زیر جمجمه  که  نشان  پرچم دزدان  دریائی است، نشانه  مرگ وخطر ( در داروخانه  ها ).
crossbow	کمان  زنبورکی، کمان  پولادی.
crossbred	دورگه ، پیوندی.
crossbreed	پیوند زدن ، دورگه .
crosscurrent	جریان  متقاطع، جریان  مخالف ( در رود ودریا وغیره  ).
crosscut	اریب بریدن ، میان  بر.
crossecheck	بررسی متقابل، مقابله  مجدد.
crossfertilize	لقاح متقابل کردن ، پیوستن  دو نوع متفاوت از طریق لقاح.
crosshatch	بطور اریب سایه  زدن ، بطور متقاطع هاشور زدن .
crosshead	لوله  انتهای میللنگ  یا پیستون  موتور بخار، وزنه  مستطیلی که  به  سیم نقاله  روی سطلمعدنچیان  آویخته  میشود.
crossing	دوراهی، محل تقاطع، عبور.
crosslet	خاج کوچک ، صلیب کوچک .
crossover	چلیپائی، متقاطع، دو رگه ، معبر.
crosspatch	آدم بدخو، بدخلق.
crosspiece	قسمت افقی وعرضی هر چیزی.
crossroad	محل تقاطع دو جاده .
crosstalk	مکالمه  متقابل.
crosswalk	محل میخکوبی شده  یا خط کشی شده  عرض خیابان  مخصوص عبور پیاده .
crossways	( =crosswise)بشکل ضرب در، سرتاسر، چلیپا وار، از وسط، از پهنا، بشکل صلیب.
crosswind	باد مخالف.
crosswise	( =crossways) بشکل ضرب در، سرتاسر، چلیپا وار، از وسط، از پهنا، بشکل صلیب.
crossword puzzle	جدول کلمات متقاطع، جدول معمائی.
crotch	محل انشعاب شاخه  از بدنه  درخت، دوشاخه ، نقطه  انشعاب ( مثل محل انشعاب بدن  انسان بدو پا).
crotchet	هوس، بوالهوسی، قلاب کوچک ، قلاب دوزندگی.
crotchety	قلاب مانند، قلاب دار، بلهوس.
croton	(گ . ش. ) کرچک  هندی، حبالسلاطین .
crouch	دولا شدن ، قوز کردن  ( از ترس وسرما ).
croup	کفل اسب، ترک  اسب، مقعد، خناق، خناک .
crouton	ورقه  نازک  نان  برشته  یا سرخ شده .
crow	غراب، کلاغ، اهرم، دیلم، بانگ  زدن ، بانگ  خروس.
crow's foot	هرچیزی بشکل پنجه  کلاغ، چین  وچروک  گوشه  لب وچشم.
crow's nest	سنگر، قلعه ، بالای بلندی.
crowbar	اهرم، دیلم.
crowberry	(گ . ش. ) سنگروی سیاه .
crowd	جمعیت، ازدحام، شلوغی، اجتماع، گروه ، ازدحام کردن ، چپیدن ، بازور وفشارپرکردن ، انبوه  مردم.
crowfoot	نوعی شمعدانی.
